دوست

اولین باری که دخترک را دیدم به دریا خیره شده بود. به او پیشنهاد بازی قایم باشک را دادم و او پذیرفت اما با چشم های باز بازی می کرد و این کار مرا متعجب کرد. فهمیدم چشمانش قدرت دیدن ندارد اما خود او آن قدر توانا بود که با لمس کردن صورت من توانست شکل مرا روی ماسه های کنار دریا بکشد.

حالا من دوستی داشتم که می توانستم خیلی چیزها را از او یاد بگیرم. دوستی که از من بهتر می دید و بهتر نقاشی می کشید.

داستان واقعگرای "دوست" ماجرای نابینایی یک دختر کوچک است که اگر چه نمی تواند با چشمانش ببیند اما از گوش ها و انگشتانش کمک می گیرد تا ببیند، بازی کند، نقاشی بکشد، دوست بدارد و دوستش بدارند. اگرچه در صورت مهربانش چشمانی هست که سوی دیدن ندارند اما توانایی دیدنش کم از بیناها نیست. داستان با درونمایه اجتماعی، عاطفی و شناختی به یاری کودکان با نیازهای ویژه می آید تا خود را در جای دخترک توانای داستان بگذارند و با او همذات پنداری کنند و به زندگی و آینده امیدوار باشند.

تصاویر کتاب بسیار خیال انگیز است با رنگ های شاد که حس دلپذیری به خواننده منتقل می کنند.
 

نویسنده
اکرم قاسم پور
تهیه کننده
ژاله فروهر
سال نشر
۱۳۹۰
ناشران
انتخاب ژانر
عنوان عملیات
ژانر
کتاب ادبیات غیرداستانی علمی کودک و نوجوان
کتاب شعر کودک و نوجوان
کتاب مرجع کودک و نوجوان
کتاب ادبیات کهن ایران برای کودک و نوجوان
کتاب لالایی
کتاب نمایشنامه کودک و نوجوان
افسانه
بازنویسی و بازآفرینی
حکایت (فابل)
خاطره (سرگذشت)
خودزندگی نامه (اتوبیوگرافی)
داستان اساطیری
داستان پریان
داستان تاریخی
داستان دلهره آور
داستان طنز
داستان عاشقانه
داستان علمی تخیلی
داستان فانتزی
داستان کارآگاهی
داستان کلاسیک
داستان کمیک و رمان گرافیکی
داستان کوتاه
داستان ماجراجویی
داستان معمایی
داستان واقع گرا
داستان ورزشی
داستان هجو
رئالیسم (واقع‌گرای) جادویی
زندگی‌نامه (بیوگرافی)
ژانر وحشت
سخنرانی
خودیاری
کتاب درسی
گاه‌نامه
متل یا ترانه متل
مقاله
غیرداستان
رمان نوجوان
کتاب ادبیات غیرداستانی فانتزی کودک و نوجوان
قالب
کتاب تصویری کودک
کتاب حسی لمسی
کتاب مقوایی
داستان تصویری
کتاب پارچه‌ای
کتاب چوبی
کتاب پلاستیکی
کتاب تصویری
کتاب کامی شی بای
کتاب پاپ آپ
کتاب اسباب بازی
قطع بزرگ
Submitted by editor3 on