ماریا گریپه
کودکی، دنیایی سرشار از راز، تنهایی و شهامت کشف ناشناختههاست؛ جهانی که کمتر نویسندهای مانند «ماریا گریپه» توانسته نبض آن را حس کند.
ماریا گریپه (۱۹۲۳–۲۰۰۷)، نویسنده نامدار و برجسته سوئدی و برنده مدال هانس کریستین آندرسن (۱۹۷۴)، از بزرگترین چهرههای ادبیات کودک و نوجوان جهان به شمار میرود. او با آثاری درخشان نظیر سهگانه «هوگو و ژوزفین» و «بابای شب»، روانشناسی عمیق کودک و دغدغههایی چون کشف هویت، تنهایی و ارتباط با دنیای بزرگسالان را با لحنی شاعرانه، رازآمیز و سرشار از همدلی به تصویر کشید.
تا به حال از خود پرسیدهاید چرا دنیای کودکان در نگاه بزرگسالان تا این اندازه ساده و شفاف به نظر میرسد، در حالی که در درون آن طوفانی از پرسشهای فلسفی، ترسها و رازهای ناگفته در جریان است؟
ماریا گریپه (Maria Gripe)، نویسنده ماندگار سوئدی، دقیقاً دست روی همین نقطه کور گذاشت. او با نگاهی واقعگرایانه و در عین حال آمیخته با رازآلودگی، پرده از اعماق روان کودکان و نوجوانان برداشت و نشان داد که رنج، تنهایی، جستوجوی هویت و میل به استقلال در جهان خردسالان، به اندازه بزرگسالی ژرف و شایسته احترام است.
ماریا گریپه با نام شناسنامهای مایا استینا والتر، در سال ۱۹۲۳ در سوئد به دنیا آمد و در جوانی به مطالعه تاریخ ادیان و فلسفه پرداخت؛ پشتوانهای فکری که بعدها شالوده اصلی آثارش را شکل داد. او نویسندگی را با تعریف قصههای شبانه برای دخترش آغاز کرد، اما خیلی زود با خلق رمانهایی ساختارشکن به صف نخست ادبیات کودک پیوست. در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، انتشار آثاری همچون سهگانه شناختهشده «هوگو و ژوزفین»، «فرزندان شیشهگر» و رمان خواندنی «بابای شب» موجب دگرگونی فضای ادبیات سوئد شد. در بخش اعظمی از این مسیر، همسرش هارالد گریپه، نقاش و تصویرگر سوئدی، با تصویرگریهای پر رمز و راز خود، جلوهای بصری و مکمل به جهان داستانی او بخشید.
آنچه سبک گریپه را منحصربهفرد میسازد، احترام مطلق او به جهان ذهنی کودک است. قهرمانهای داستانهای او نه کودکانی تکبعدی و بیدغدغه، بلکه انسانهایی جستوجوگرند که با مفاهیمی چون طردشدگی، انزوا، مرگ و تقابل میان واقعیت و رویا دستوپنجه نرم میکنند. در دهههای پایانی نویسندگی، او با آثاری چون «آگنس سسیلیا» و «چهارگانه سایه»، رگههایی از ادبیات گوتیک، تعلیق و رازآلودگی روانی را به تصویر کشید و خواننده را با لایههای پنهان گذشته و روان انسان روبهرو کرد.
او در طول نیم قرن آفرینش ادبی، نزدیک به ۴۰ اثر نوشت که به بیش از ۳۰ زبان دنیا ترجمه شدند. این دستاورد کمنظیر، جوایز پرشماری از جمله «مدال هانس کریستین آندرسن» (نوبل ادبیات کودک) در سال ۱۹۷۴ و «جایزه آسترید لیندگرن» را برای او به همراه داشت. در ایران نیز مخاطبان با ترجمههای شاخصی همچون برگردانهای پوران صلحکل (توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان) با جهان عمیق و اندیشمندانه این نویسنده آشنا شدهاند؛ نویسندهای که ثابت کرد ادبیات کودک نه سادهانگاری، بلکه ژرفاندیشی در بنیادیترین پرسشهای هستی است.