راز بارش
«داستانهای من و گرگ» به نویسندگی و تصویرگری دلفین پره، مجموعهای از سه داستان بلند است که در قالب رمانهای گرافیکی (کمیک) طراحی و اجرا شده است. این مجموعه، داستان پسربچهای است که روزی هنگام بازگشت از مدرسه با گرگی روبهرو میشود که نه تنها از او نمیترسد، بلکه گرگ را به عنوان حیوان خانگی به خانه میبرد و آن را در کمد لباسش پنهان میکند! او به گرگ غذاهایی را میدهد که خودش دوست دارد، شکلات، سبزیجات، پنیر و ماهی. گرگ شبیه سایهای سیاه است. در جلد اول این مجموعه، گرگ نمادی از ترس پسربچه است، همچون سایهای از خشم و ترسهایی که بودنش سبب میشود پسربچه احساس شجاعت کند.
یکشنبه, ۱۹ مرداد
«لطفا چراغ را روشن بگذار» یک داستان تخیلی با چاشنی طنز درباره ترس از تاریکی و هیولاست. شاهزاده کوچولو میخواهد چراغ روشن باشد تا بچه هیولا به اتاقش نیاید. از طرفی بچه هیولا هم میخواهد چراغ روشن باشد تا دختر کوچولو به اتاقش نیاید.
چهارشنبه, ۱۹ شهریور
در چند دهه ی اخیر، همه چیز و همه کار بسیار شتاب گرفته است. روزانه، خبرها و تبلیغات فراوانی از دست یابی بشر به سرعت های زیاد در انجام کارها، به گوش ما می رسد. از طراحی خودروهایی با سرعت بیش از ۴۰۰ کیلومتر در ساعت گرفته تا تبلیغ ساخت یک ساختمان ۶ طبقه در ۲۴ ساعت و یا دسترسی به اطلاعات از طریق اینترنت با سرعت بیش از ۲۰ مگابیت در ثانیه. همه چیز شتاب سرسام آوری گرفته است، حتی غذاخوردن.
شنبه, ۸ خرداد
"یکی از پاهای هزارپای بیچاره شکسته است. او را به سرعت به بخش اورژانس بیمارستان می برند. چه اتفاقی برای او خواهد افتاد؟... یک پرستار و پزشک، پای شکسته ی هزارپا را گچ می گیرند. او باید مدتی با عصا راه برود."
شنبه, ۲ دی
مین کوچولو از خواب بیدار شده است. او به اتاق پوکا (پدر) می رود. پوکا هنوز در رختخواب است. اما هوای بیرون خیلی خوب است و مین کوچولو می خواهد به گردش برود. بنابراین همه ی تلاش خود را می کند تا او را از رختخواب بیرون بکشد. .... سرانجام یک صبحانه مفصل درست می کند و با خواندن کتاب خود را سرگرم می کند تا پوکا صبحانه خود را تمام کند.
دوشنبه, ۲۶ تیر
داستان کتاب «دستهایت را بشوی» در مورد شاهزاده کوچولویی است که عاشق این است که خودش را کثیف کند؛ درست مثل خیلی از بچههای دیگر.
دوشنبه, ۲۵ اردیبهشت
روزی موش کوچولو یک چیز گرد سرخ و قشنگ پیدا می کند و تصمیم می گیرد آن را "راز" خود کند. آن چیز کوچولو و سرخ و قشنگ را زیر خاک پنهان می کند. پرنده، سنجاب و لاک پشت از او می پرسند زیر خاک چه چیزی پنهان کرده است، او تنها پاسخ می دهد که هرگز رازش را به کسی نخواهد گفت.
شنبه, ۲۱ خرداد