پیام کودکان و نوجوانان روستای قلعه رش به بزرگان و مسئولان فرهنگی کشور

پیام کودکان و نوجوانان روستای قلعه رش به بزرگان و مسئولان فرهنگی کشور

بیانیه مرضیه چاوشی

«به نام خدا. ای بزرگ ترهای مهربان! از اینکه با حضور سبزتان در روستای قلعه رش، بهار ما را سبزتر نمودید بی نهایت سپاسگزارم. من به خود می بالم که خداوند مرا توفیق داد تا به نمایندگی از طرف کودکان روستای قلعه رش چند لحظه ای در خدمت شما عزیزان باشم.

من برای شما پیام هایی دارم و از شما انتظار دارم آنها را نادیده نگیرید.

من کودکی هستم متولد و ساکن روستای قلعه رش. در قلب کوه از مادری رنج دیده، زحمتکش و با غیرت به دنیا آمده ام. همزمان با چشمه و درخت، پرنده و آواز، گل و گیاه، کوه و استقامت و عشق و محبت آشنا شده ام و از پدرم صلابت و صداقت آموخته ام. من آرزوهای زیاد و انگیزه های فراوانی دارم. به خود حق می دهم که مانند یک کودک زندگی کنم.

من از اسباب بازی های گوناگون بی بهره ام. سه گا، سونی و سایر بازی های رایانه ای را فقط با اسم شنیده ام. آن روز را هرگز از یاد نمی برم که یکی از هم سن و سالانم، قطعه سنگی در دست گرفته بود و به جای ماشین پلاستیکی با آن حان حان می کرد. بر روی تخته سنگ و یا تکه چوب سوار می شوم و در خیال خود آنها را به دوچرخه سواری تبدیل می کنم. اگرچه دشت و جنگل، کوه و چشمه سار، پرنده و حیوانات گاهی اوقات بهترین هم بازی من می شوند، اما آرزوی داشتن دوچرخه ذهنم را تنها نمی گذارد. چوب و سنگ را با پارچه های کهنه می بندم و با آنها بازی می کنم تا خود را راضی کنم که عروسک دارم. از آنجا که کودکم و شاداب، به ورزش علاقه مندم ولی امکانات آنرا ندارم. از داشتن یک زمین مناسب و رسمی برای فوتبال محروم هستم. از شهربازی و پارک کودک فقط در تلویزیون چیزهایی را دیده و شنیده ام.

مدرسه ی من از لحاظ امکانات آموزشی، آزمایشگاهی و تفریحی بسیار محدود است. حیاط ان باز بوده و در کلاس آسایش ندارم. به طوری که هنگام تدریس، رفت و آمد مردم در حیاط مدرسه نظم درس و کلاسم را به هم می زند. مهد کودک روستای من هیچگونه اسباب بازی و امکانات تفریحی ندارد و از فضای مناسب و کلاس استاندارد بی بهره است.

من در یک روستای مرزی و جنگ زده زندگی می کنم. اکثر زمین های آن آلوده به انواع مین و مواد منفجره می باشد؛ بنابراین، بی رحم ترین دشمن انسان، یعنی مین، در کمین من نشسته است و انتظار مرگم را می کشد و نیز وحشت از این دشمن پنهان، که مبادا خدای ناکرده والدینم را طعمه ی خود کند روزانه ذهن پاک و کودکانه ام را اذیت می کند. چه بسیارند کودکانی که به دلیل از دست دادن و یا مصدوم شدن سرپرست از تحصیل بازمانده اند! جنگ باعث فقر فرهنگی در روستای قلعه رش گردیده است.

ای بزرگ ترهای مهربان! به قدرت و مقام خود مغرور نشوید. ثروت را در راه آموزش علم به کودکان صرف کنید که من به شما قول می دهم ما کودکان علم را دوباره به ثروت تبدیل خواهیم کرد و کشوری آباد و آزاد خواهیم ساخت. آرزوهایمان را برآورده کنید و به ما اعتماد داشته باشید و بگذارید کودکانه زندگی کنیم که این حق طبیعی ماست.

در پایان من به نمایندگی از طرف روستای قلعه رش،‌افتتاح کتابخانه ی روستا را تبریک عرض می نمایم و به همه ی مهمانان گرامی خوش آمد می گویم و از همه کسانی که در این امر مهم زحمت کشیده اند تشکر و قدردانی می کنم».

اطلاعات:
تاریخ انتشار: ۱۳۸۸-۰۳-۰۴ ۱۹:۴۳
کلیدواژه:
متن سفارشی:

ديدگاه شما