بخت پریشان

بخت پریشان

هازل گریس لنگستر دختر شانزده ساله ای است که به سرطان مبتلاست و به اصرار خانواده برای مقابله با افسردگی ناشی از بیماریش در جلسه های گروهی خودیاری شرکت می کند. او از حضور در جلسه های گروه های خودیاری بیزار است ولی روزی در یک از این جلسه ها با آگوستوس واترز آشنا می‌شود.

آگوستوس (گوس) به سبب سرطان استخوان یکی از پاهایش را از دست داده است، او پسری باهوش و جذاب است و در اولین برخورد، هازل را مجذوب خود می کند. آگوستوس که شخصیتی قوی دارد و با بیماری خود کنار آمده است، تاثیر عمیقی بر هازل می گذارد و اعتماد و باورش به زندگی و انسان ها را به او بازمی گرداند.

آن ها اوقات زیادی را با هم می‌گذرانند. درباره ی کتاب هایی که خوانده اند گفت وگو می کنند، به موسیقی گوش می دهند، فیلم تماشا می کنند و در ادامه ی این دوستی، عاشق هم می شوند. هازل ـ که خود را هم چون نارنجکی می داند که با انفجارش به اطرافیانش آسیب می رساند ـ تلاش می‌کند رابطه اش را با آگوستوس کم کند تا او را از مرگ زودهنگام خود محافظت کند؛ اما مسیر حوادث سرنوشت را برای این دو جور دیگری رقم می زند. در این مسیر، آگوستوس می کوشد که آرزوی هازل را برآورده کند و به همین منظور ـ با وجود همه ی دشواری ها ـ برای دیدن نویسنده ی کتاب مورد علاقه ی هازل راهی آمستردام می شوند.

بخت پریشان کتابی است سرشار از احساسات دوران نوجوانی. داستانی پر از شور زندگی و عشق که از زندگی نوجوانانی می گوید که اگرچه بیماری سرطان فرصت های زیادی را از آن ها گرفته است ولی در عین حال سببی است برای آشنایی با یکدیگر، برای تحقق آرزوهایشان و نیز تجربه یک عشق.

این داستان برای نوجوانان شانزده سال به بالا مناسب است.

گزیده‌هایی از کتاب
  • ... تو نارنجک نیستی هازل، برای ما نیستی. فکر کردن به مرگ تو ما را ناراحت می کند، اما تو نارنجک نیستی. تو یک هدیه ای. تو این را نمی فهمی عزیزم، چون بچه ای نداشته ای که با این سن و سال خوره ی کتاب شود و عاشق برنامه های مزخرف تلویزیونی باشد؛ شادی ای که تو با بودنت به ما هدیه   کرده ای هزار برابر بیشتر از غم مریضی ات است.
  • ترس از فراموش شدن چیز دیگری است. ترس از این که در قبال زندگی ام چیزی ندارم بدهم. اگر زندگی ات را وقف چیزی بهتر نکنی، حداقل مرگت باید در راه چیزی بهتر باشد. می فهمی؟ و از این می ترسم که نه زندگی و نه مرگم هیچ معنا و مفهومی نداشته باشد.
  • معتقدم همیشه در این دنیا، انتخاب با ماست که داستان های غم انگیز را چطور تعریف کنیم و ما نوع خنده دار را انتخاب کردیم.
  • دنیا کارخانه ی برآوردن حاجات نیست.
  • ... غیر از این نتوانستم چیز دیگری بگویم. گوس برای هر نوع دلداری که من می خواستم به او بدهم، زیادی باهوش بود.
  • اگر زمانی خواستی بروی آن جا (موزه ی ریک) ... تعداد زیادی نقاشی از مردگان را می بینی؛... مردمانی را می بینی که در دریا مرده اند، در جنگ کشته شدهاند یا صفی طولانی از شهدایی که بر خاک افتاده اند. اما، حتی یک بچه هم که از سرطان مرده باشد نمی بینی.هیچ کس را نمی بینی که به طاعون یا آبله یا تب زرد مبتلا باشد، چون هیچ شکوهی در بیماری نیست. هیچ مفهومی ندارد. از چیزی مردن، مرگ افتخارآمیزی نیست.
  • آبراهام مازلو، اجازه دارم آگوستوس واترز را که کنجکاوی اگزیستانسیالیستیاش، موجودیت هم نوعان دوست داشتنی و صحیح و سالمش را که تغذیه ی خوبی هم دارند، زیر سوال می برد، به شما معرفی کنم؟ در حالی که جمعی از آدمیان در تمام زندگی شان بدون آن که دغدغه ی فکری داشته باشند، فقط هیولاوارانه مصرف می کنند، دغدغه ی فکری آگوستوس واترز دیدن مجموعه آثار موزه ی ریک حتی از دور است.
شناسنامه کتاب:
ناشر
نویسنده
John Green, جان گرین
ویراستار
  • مژگان کلهر
برگردان
  • مریم فرادی
فهرست کتاب های ماه
سال نشر
۱۳۹۲

عضویت در کانال تلگرام