پسری که آبرویش رفت

پسری که آبرویش رفت

"دیوید" نوجوانی است ترسو و بدون جرات که اعتقادی به نفرین و خرافات ندارد اما در جریان دزدی عصای یک پیرزن تصور می کند توسط او نفرین شده است. هراتفاقی که می افتد به آن نفرین نسبت می دهد اما چگونه می تواند به خودش و دیگران ثابت کند نفرینی در کار نیست و اعتماد به نفس از دست رفته را باز یابد؟

داستان "پسری که آبرویش رفت" مانند دیگر آثار "لوئیس سکر" دارای ساختار روانشناسانه بسیار قوی و تربیتی است و با موضوع هویت یابی می تواند در ایجاد اعتماد به نفس در نوجوان بسیار مفید باشد. شخصیت داستان یعنی دیوید جسارت انجام خیلی از کارها و ارتباط با دوستان و همکلاسی های خود را ندارد اما با خودش بر سر حل این مشکل در کشمکش است. کتاب با تیز بینی به نفی خرافات و نفرین می پردازد و به نوجوانانی که مشکل برخورد با زورگویان و همکلاسی های قلدر را دارند، جسارت لازم را می دهد. داستان با کارکرد تربیتی – روانشناسی بسیار پر کشش است و با زبان طنز بارها خواننده را به شدت می خنداند و به او لذت می دهد.

عضویت در کانال تلگرام