مترسک و خدمتکارش

مترسک و خدمتکارش

یک اتفاقِ یک در میلیون می افتد: صاعقه می زند و به مترسک جان می دهد. مترسک از پسرکی به نام جک کمک می خواهد. جک پا برایش جور می کند و می شود خدمتکارش. بدین ترتیب، سفر پر ماجرای مترسک و جک شروع می شود.

سرکورلی وکیل خانواده ی بوفالونی هاست؛ فامیل هایی که پنولفوی، سازنده ی مترسک، را به تنگ آورده اند؛ همان ها که می خواهند مزرعه را بخشکانند و جایش کارخانه ی علف کش بسازند. در طول سفر، هر از گاهی پیداشان می شود. آن ها دنبال مترسک می گردند که حالا رقیب شان شده است.

رمان مترسک و خدمتکارش سفری شگفت انگیز و سرشار از لحظه های و صحنه ها و ماجراهای ناب به یاد ماندنی است: وقتی مترسک و خدمتکارش در قلعه ی راهزن ها ی سر تا پا مسلح گیر می افتند، نه تنها از پس راهزن ها برمی آیند، که با ترفندی باورنکردنی آن ها را فراری می دهند؛ آن جا که مترسک عاشق جاروی دسته بلند می شود و برایش آواز عاشقانه می خواند؛ وقتی جک تا پای مرگ گرسنگی می کشد و مترسک از سر مهربانی شلغمش را به او تعارف می کند و جانش را نجات می دهد؛ صحنه ای که مترسک وسط جنگ ناگهان می ایستد، دستش را بین برگ ها می برد و با دقت آشیانه یک پرنده را بیرون می آورد و به یک سینه سرخ وحشت زده، مثل حکیمی فرزانه، می گوید:" واقعا غیر قابل تحمل است خانم، از طرف هنگم از شما عذرخواهی می کنم. وظیفه ی سربازها ترساندن یک مادر و تخم هایش نیست"؛ و سرانجام محاکمه ی پر سر و صدای مترسک و بوفالونی ها، بر سر اسپرینگ ولی، آیا مترسک می تواند پیروز این میدان باشد؟ آیا اسپرینگ ولی به دست بوفالونی های پرنفوذ می افتد و مزرعه ها را می خشکانند؟ یا اتفاق های بهتری در انتظار اسپرینگ ولی است؟

تاکنون این قدر با اطمینان کتابی را برای خواندن پیشنهاد نکرده ام. مترسک و خدمتکارش نگاهی ساده، شوخ طبعانه و در عین حال، زیرکانه و نقادانه به زندگی دارد. پیشنهاد می کنم پای سخن مترسک بنشینید و خودتان ببینید، در عین سادگی، چه طور رندانه از پس ماجراهای دشوار و پیچیده برمی آید.داستانی طنز که به مفاهیمی چون صلح، حفظ محیط زیست و عشق می پردازد.

 

ديدگاه شما