شعر کودک و نوجوان

شعر کودک و نوجوان

با هم بزرگ شدیم درخت‌ها و من

با هم بزرگ شدیم درخت‌ها و من

با چه کسانی یا چه چیزهایی بزرگ می‌شویم؟ در کتاب «با هم بزرگ شدیم درخت‌ها و من» راوی با درخت‌ها بالیده است. او از زندگی‌ای می‌گوید که شاهد سال‌های سپری شدن‌اش درخت‌ها هستند.

ادامهٔ نوشته ...
نامی برای ارّه ماهی

نامی برای ارّه ماهی

کتاب «نامی برای ارّه ماهی» دربردارنده ۲۵ شعر در قالب های گوناگون برای نوجوانان است. در شعرهای این کتاب اندیشه نقشی پررنگ دارد و شاعر کوشیده است دیدگاه تازه‌ای نسبت به پدیده‌های پیرامون خود ارایه دهد.

ادامهٔ نوشته ...

به دور از این همه غوغا-مرتضی عبدالوهابی

به دور از این همه غوغا
به دور از این همه غوغا
صدای بوق ماشین‌ها
ترافیک شلوغ شهر
به دنبال صدای زندگی هستم.
صدایی که مرا در کوچه باغ سبز رویاها بگرداند.
به سوی روستای کودکی پرواز خواهم کرد.
سبک بال و رها مانند پروانه

ادامهٔ نوشته ...

جارو-علی صداقتی خیاط

کودکان سرگرم کارند
جارو، ناخن، تیشه، کلنگ
پاک می کنند، می خراشند،
می تراشند، نابود می کنند
صخره های دلم را
روز،
کودکان سخت مشغول کارند
گل، آدامس، دستمال کاغذی
می آرایند، صیقل می دهند، تمیز می کنند
چهره ها، شیشه ها، دستان شهر را

ادامهٔ نوشته ...

ماه پیشونی-بهاره نیرومند

روز به روز، ماه به ماه
پشت شب های سیاه
بعدِ هر زمستونی،
سوزِ برف و بارونی،
با صدای چلچله فصل بهار خبر می شد
سیزده ها به در می شد!
زندگی بدک نبود
مثه قوريِ شکسته رو دلش ترک نبود!

ادامهٔ نوشته ...

بادکنک با دل پر-اصلان قزللو

بادکنک با دل پر،
شد سوار اسب بازیگوش باد
همه ی دستا دراز
همه با چشمای باز
همه فریاد زدند:
"باد بادی پیشم بیا"
"بادبادی پیشم بیا"
بادکنک نشست توی دستای گل
شده بود عاشق خنده های گل
بادکنک خارو ندید
تترقی ترکید!

ادامهٔ نوشته ...

پریا-‏احمدشاملو‬

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.
گیس شون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکی ترک.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر

ادامهٔ نوشته ...

بارون - احمد شاملو‬

ارون میاد جرجر،
رو پشت‌بو‌م هاجر
هاجر عروسی داره،
تاج خروسی داره
"_هاجرک ناز قندی،
یه چیزی بگم نخندی:
وقتی حنا می‌ذاشتی،
ابرواتو ور ‌می‌داشتی
زلفاتو وا می‌کردی،
خالتو سیا می‌کردی
زهره نیومد تماشا؟
نکن اگه دیدی حاشا..."

ادامهٔ نوشته ...

دنیا را به کودکان بدهیم-ناظم حکمت

دنیا را به کودکان بدهیم،
حداقل برای یک روز
بدهیم مانند بالونی رنگارنگ
بازی کنند، بازی کنند،
آواز سر دهند در میان ستارگان.
دنیا را به کودکان بدهیم،
بدهیم مانند یک سیب بزرگ
مانند یک تافتون گرم،
چیزی نیست یک روز.

ادامهٔ نوشته ...

ترن-ثمین باغچه بان

ترنم قشنگه توش پراز پلنگه
ترنم تندمیره تندمیره تندمیره
شی فو شی فو دو دو
شی فو شی فو دو
ترنم ملوسه توش پراز عروسه
ترنم تند میره تند میره
شی فو شی فو دو دو
شی فو شی فو دو
ترنم کوچولوس توش پراز آلبالوس
ترنم تند میره تند میره

ادامهٔ نوشته ...

حکایت پاره دوز-عبدالرحمان بن جامی

پاره دوزی بود در اقصای ری
مطمئن بر پاره دوزی رأی وی
با خمیده پشتی از بار عیال
داشت مشتی طفلکان خردسال
بود بر دلق معاش خویشتن
روز و شب از پاره دوزی وصله زن
چون رسیدی میوه‌های سال نو
خاطرش بودی به هر میوه گرو
سوی اهل خود به صد گونه حیل

ادامهٔ نوشته ...

تبریک تبریک-عباس یمینی شریف

شد عید نوروز  
 عید دل افروز 
 
 در باغ‌ها باز شد    
 غنچه‌ها باز

ادامهٔ نوشته ...

قصه برگ‌ها-عباس یمینی شریف

 

کوه را ابر تیره پوشیده
زیر خود پهن کرده فرش سپید

ادامهٔ نوشته ...

تیر و نوا-عباس یمینی شریف

ز شستم در هوا تیری شد آزاد
ندانستم کجا بر خاک افتاد

پرید آنگونه تیز تیز رفتار
که پنهان شد ز چشم و رفت بر باد

ادامهٔ نوشته ...

مادر - محمود کیانوش

مادر، موهایت
خرمن‌ها خوبی
چشمانت مادر
گلشن‌ها خوبی
مادر لبخندت
صبح و صد خورشید
آوازت مادر
فردا و امید
مادر آرامش
در دستان توست
این دنیا مادر
در فرمان توست
مادر می‌خواهم
مادر می‌جویم

ادامهٔ نوشته ...

زندگی - محمود کیانوش

ای دوره کودکی، کجایی؟
رفتی و نرفته یادت از دل
تا محو شوم نمی‌شود محو
آن خاطره‌های شادت از دل

با آنکه تو رفته‌ای، غمم نیست،
فرزند من از تو یادگار است
پاییز پدر رسید، باشد،
لبخند پسر پر از بهار است

ادامهٔ نوشته ...

میهن خویش را کنیم آباد - عباس یمینی شریف

سر زد از پشت ابرها خورشيد
باغ و بستان دوباره زيبا شد
فصل سرما و برف و باد گذشت
موقع گردش و تماشا شد

در چمن بر درخت گل بلبل
وه چه شيرين ترانه‌ای دارد
هست خشنود و شادمان زيرا
وطنی، آشيانه‌ای دارد

ادامهٔ نوشته ...

شادی باید کرد - محمود کیانوش

شادی باید کرد!
شادی باید کرد!

گلها بر شاخه
خندان و شادند.
گنجشکان در باغ
شاد و آزادند.

شادی باید کرد!
شادی باید کرد!

پاک و روشن آب
در چشمه شاد است.
با رقصش در رود
شاد و آزاد است.

ادامهٔ نوشته ...

خانه ی من - پروین دولت آبادی

خانه ای ساخته ام
از مقوای سفید
دارد آن پنجره ای
تا بتابد خورشید

همه دیوار اتاق
رنگ شادان دارد
جای آتشدانی
به زمستان دارد

بستری هست تمیز
که توان خفت بر آن
چمنی هست و گلی
جویباری است روان

ادامهٔ نوشته ...

های، ابرها - محمود کیانوش

دانه زیر خاک
تِشنه مانده است
می شود هَلاک

های، ابرها
دانه نیست خواب
ناله می کُنَد:
آب، آب، آب!

های، ابرها
بَرقتان کجاست؟
رعدتان چرا
گُنگ و بیصداست؟

ادامهٔ نوشته ...
شعرهای کودکانه ی بهاری

۱۰ شعر کودکانه درباره‌ی بهار و نوروز

در این بخش ۱۰ شعر کودکانه بهاری برای کودکان گردآوری شده است. این شعرها را با کودکان خود بخوانید و نوروز و بهار را با آنان سهیم شوید.

ادامهٔ نوشته ...

عضویت در کانال تلگرام