شکوه جاودانه زایش خورشید در «نارنج یلدا»
در مرز پاییز و زمستان، در بلندترین شب سال، نارنجبانو صبورانه پس از ۹ ماه انتظار فرزندش خورشید خانم را به دنیا میآورد. خورشیدِ طبیعت هم در همین شب دوباره متولد میشود. در باورهای کهن ایرانیان، یلدا که به آن «شب چله» نیز گفته میشود، جایگاه بسیار مهمی دارد. این شب بلندترین شب سال است و پاییز را به زمستان گره میزند. در برخی سنتهای ایرانیِ مرتبط با «جشن سده» توضیح داده میشود که «شب انقلاب زمستانی»، یعنی آخرین شب پاییز و از روز نخست دی با نامهایی مانند «خرمروز» و «خورروز» به مفهوم روز خورشید یاد شده است.
این موضوع امکان خواندن نمادین بسیار جالب از داستان «نارنج یلدا» ایجاد میکند:
شب یلدا نقطهی اوج تاریکی است، اما درست از همین نقطه، مسیر بازگشت روشنایی آغاز میشود. «نارنج یلدا» با آنکه یک کتاب تصویری برای کودکان است، یک الگوی بسیار قدیمیِ ادبی را به زبان داستان و تصویر بازآفرینی میکند.
اﯾﻦ داستان دلﻧﺸﯿﻦ از شب چله، ﻋﻼوه ﺑﺮ آﻧﮑﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ و ﺳﻨﺖ اﯾﺮاﻧﯽ را زﻧﺪه ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﻣﺨﺎﻃﺒﺎن را از ﻫﺮ ﺳﻦ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﺎ ﺟﺎدوی یلدا و ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻋﻤﯿﻖ آن آﺷﻨﺎ ﻣﯽ ﺳﺎزد.

یلدا جشن امید به پیروزی نور بر تاریکی
هنوز با همه دَردم امیدِ درمان است که آخری بُوَد آخر، شبانِ یلدا را
سعدی
سعدی در بیتی از یک غزل میگوید با وجود همه دردها و رنجهایی که دارم هنوز امیدوار هستم که پایان و درمانی برای این رنجهایم وجود داشته باشد. چرا که هیچ شب تاریکی تا ابد ادامه ندارد و در نهایت صبح و روزهای بهتر از راه میرسند.
در این کتاب، داستان از یکی از کهنترین الگوهای اسطورهای و آیینی فرهنگ ایرانی استفاده میکند: عبور از تاریکی به سوی روشنایی. تاریکی در اینجا تنها یک عنصر ترسناک داستانی نیست؛ خودِ ساختار یلدا بر تقابل تاریکیِ بیشینه و بازگشت نور بنا شده است. وقتی دربارهی «نبرد نور و تاریک» در شب یلدا و میان اهریمن و اهورا صحبت میکنیم، در واقع این یک نگاه فرهنگی و اسطورهای است.

یلدا و میلاد میترا ایزد روشنی و پیمان
در زبانه داخلی کتاب نویسنده چنین گفته است: «در سپهر آیینهای کهن ایرانزمین، یلدا جایگاهی بس بلند دارد. شبی که در آن، تاریکی به نهایت خود میرسد و آفتاب، پس از خاموشیِ دیرپا، بار دیگر سر از افق امید برمیآورد. این شب، در باور نیاکان، نه تنها گذر از فصلی به فصل دیگر، که تمثیلی از نبرد جاودانهی میان تاریکی و روشنی و پیروزی نور بر تاریکی است.
یلدا واژهای به زبان سریانی کهن و به معنای «زایش» است. در آیین مهرپرستی، یلدا شب زایش میترا ایزد روشنی و پیمان است، که از دل تاریکی برمیخیزد تا جهان را به وجود خویش گرما بخشد. آتش، در این شب، نهتنها روشنیبخش خانهها، که نماد فروغ جاودانهی اهورا است. در این شب بلند از دیرباز مردم بیدار میمانند تا با گرمای آتش و میوههایی مانند انار و هندوانه که نماد سرخی آتش است، بنیاد زیستن به مهر و مهربانی را جشن بگیرند. آن اندیشهای که از میترا برخاسته و در جهان جاری شده است.
آیین مهرپرستی در هزارههای دور از راه ایران به اروپا رسیده و جشن یلدا با زایش عیسی مسیح درهم آمیخته است. از این رو پژوهشگران، یلدا و کریسمس را دارای ریشهای مشترک دانستهاند.»
وجود دو نوع آتش
اگر بخواهیم «نارنج یلدا» را عمیقتر بخوانیم، نباید فقط به نقش خورشید توجه کنیم؛ آتش هم در سنتهای ایرانی نقش مهمی در روبرویی با زمستان و تاریکی دارد. در این داستان نویسنده کاربردی دوگانه برای آتش قائل است که ممکن است در نشستهای بلندخوانی برای کودکان پرسش ایجاد کند!
در صفحهی ۶ میگوید: «همه جای جهان با آتش اهریمن و دیوان سوخته و تاریکی بر آن حاکم بود، جز یک باغ. باغ بانوی نارنج.» و در صفحه ۸ به روشن کردن آتش از سوی نارنجبانو اشاره میکند و میگوید:
«بانو شبها آتشی اهورایی میافروخت تا روشنیاش به باغ برسد و در دل اهریمن و دیوان خشم بنشاند.»
آتش اول آتشی زمینی و سوزاننده و از بین برنده است که در اختیار دیوان و نیروهای شر قرار دارد. آتش دوم اما از آن جنس نیست و آتش زندگی است. آتشی که در باورهای زرتشتی مقدس است و به زندگی جان میبخشد.
باغ نارنجبانو در «نارنج یلدا» میتواند در چنین چارچوبی به عنوان یک جزیرهی زندگی و روشنایی در دل پاییز و تاریکی خوانده شود. «نارنج یلدا» فقط داستانی دربارهی یک مناسبت تقویمی نیست، بلکه بازآفرینی یک سنت و باور بسیار ریشهدار در فرهنگ و ادبیات ایران است: اینکه تاریکی هرچقدر طولانی باشد، سرانجام جای خود را به روشنایی میدهد.

تصاویر کتاب چه نقشی ایفا کردهاند
سلیمه باباخان تصویرگر ایرانی است که تاکنون چندین کتاب از جمله « ۲+۱۸ دارکوب»، «رنگ رویای کلاغ» و «آرزوها چه دور چه نزدیک» را در همکاری با محمدهادی محمدی به تصویر کشیده است. در ابتدای کتاب نیز از تجربه تصویرگری کتاب «نارنج یلدا» چنین گفته است:
«نارنج یلدا» آن کتابی است که برای تصویرگریاش به خود میبالم! یلدا یکی از مهمترین جشنهای ایرانی است که همواره دوست داشتم این فرصت برایام فراهم میشد که داستانی در ارتباط با آن تصویرگری کنم. داستانی که به درونمایه یلدا میپردازد و فراتر از انار و هندوانه و شبی بلند باشد!
تصویرگری این کتاب بیش از دو سال و نیم طول کشید و برای من سراسر یادگیری و تجربههای جدید بود. داستانی که در آن باید نبرد اهریمن و اهورا را در کشاکش تاریکی و پیروزی نهایی نور بر ظلمت نشان میدادم. بارها برای دیوان که دستیاران اهریمناند، طراحی کاراکتر انجام دادم و هر بار در بازنگری و در مشورت با مدیر هنری به افقهای تازهتری رسیدم.»
تصاویر این کتاب تا کنون برنده و برگزیده چندین مسابقه و رویداد تصویرگری جهانی شدهاند. از جمله:
- فینالیست نمایشگاه تصویرگران در نمایشگاه کتاب بلونیا ۲۰۲۴
- برنده نشان پاندای برنزی در مسابقه پاندای طلایی چین ۲۰۲۵
- فینالیست مسابقه تصویرگری BIBF چین ۲۰۲۶
- منتخب مسابقه تصویرگری کتاب BD Platform، رومانی ۲۰۲۶
- برنده جایزهی شایستگی نمایشگاه بینالمللی هنر با موضوع اسب، چین ۲۰۲۶
- برنده مسابقه «تصویر کتاب»، روسیه ۲۰۲۶
- منتخب گالری تصویرگران (BIG) در فستیوال آسیایی محتواهای ویژه کودکان (AFCC)، سنگاپور ۲۰۲۶.
خرده روایت در دل روایت اصلی
همانطور که در جلد کتاب دیده میشود خورشید خانم، دختر نارنجبانو بر اسب زردی سوار شده است و هر سال در شب یلدا خورشید را دوباره به زمین هدیه میدهد. این اسب زرد از کجا به داستان اضافه شد؟
آستر بدرقه برای برخی هنرمندان تنها یک صفحه رنگین برای ورود به کتاب است. اما در آثار سلیمه باباخان چنین نیست. او از آستر بدرقه برای ساخت یک آغاز و پایان برای کارش استفاده میکند. در اینجا نیز در آستر آغازی شب سیاه را می بینیم و دو اسب سرخ و نقرهای که در این نبرد به نارنجبانو و پهلوان کمک میکنند.
در میانه داستان پس از ازدواج نارنج بانو و پهلوان دخترکی زاده میشود که فصل مشترک زایش خورشید از بطن انسان است. در آستر پایانی اما دو اسب هم، کره اسب کوچکی دارند که او زرد است و شاید با همین خورشید خانم در یک شب متولد شده باشد!


