گونههای شخصیت در داستان کودک
نویسندگان با توجه به نقش شخصیتها در پیرنگ، آنها را به دستههای گوناگونی تقسیم میکنند:
۱. شخصیتهای ساده (Flat Characters)
این شخصیتها دارای ابعاد روانشناختی محدودی هستند و معمولاً در طول داستان تغییر چندانی نمیکنند [529]. حضور آنها برای پیشبرد کنشهای فرعی و کمک به درخشش شخصیت اصلی ضروری است [529]. برای نمونه، شخصیت «فرن» در تار شارلوت یک شخصیت ساده است؛ دختری مهربان، دوستدار حیوانات و بازیگوش که در حاشیهی کشمکش اصلی داستان (تلاش ویلبر برای بقا) قرار دارد و حضورش به داستان رنگ و بویی واقعی میبخشد [530].
۲. شخصیتهای قالبی و کلیشهای (Stereotypes)
شخصیت قالبی فاقد هویت فردی متمایز است و صرفاً مظهر کلیشههای رایج جامعه دربارهی یک صنف، نژاد یا سن خاص است [531]. برای نمونه، شخصیت «لروی» در تار شارلوت، نمونهای کلیشهای از یک کارگر روزمزد، سادهلوح و سختکوش است که کنشهایش کاملاً پیشبینیپذیر است [532]. * رد کلیشهها در آثار تراز اول: رماننویس برجسته لارنس یِپ در رمان «بچه جغد» (Child of the Owl) با خلق شخصیت «کیسی» تلاش میکند کلیشههای قالبیِ رایج دربارهی مهاجران چینیتبار را در هم بشکند [535]. کیسی دختری است که در محلهی چینیها با تضادهای هویتی روبهرو میشود و تلاش او برای درک زبان و فرهنگ مادریاش، او را به شخصیتی منحصربهفرد و عمیق تبدیل میکند [535].
۳. شخصیتهای مقابل یا همسنج (Foil Characters)
این شخصیتها در تضاد کامل با شخصیت اصلی قرار دارند تا ویژگیهای اخلاقی قهرمان را برجستهتر نشان دهند [532]. برای نمونه، در تار شارلوت، شخصیت «بره» که موجودی خودخواه، متکبر و مغرور است، در تضاد مستقیم با سادگی، فروتنی و مهرطلبی ویلبر قرار دارد و به عنوان یک شخصیت همسنج، معصومیت ویلبر را بیشتر نمایان میسازد [532].
۴. شخصیتهای پیچیده (Round Characters)
شخصیت پیچیده واجد ویژگیهای گوناگون و گاه متضادی است که او را به شدت به انسانهای واقعی شبیه میسازد [535]. قهرمان اصلی داستان همواره باید شخصیتی پیچیده باشد [535, 536]. شخصیت «ویلبر» در تار شارلوت نمونهای عالی از شخصیت پیچیده است [536]. او در ابتدا خوکی خام، سادهلوح، شکمبارگیدوست و ترسو است که از تنهایی رنج میبرد و تنها دغدغهاش خوابیدن، چرت زدن و غلتیدن در گلولای است [536, 537]. اما در طول داستان، ظرفیتهای عاطفی عمیقی از خود نشان میدهد؛ تلاش میکند تار بتند، فروتنانه برتری شارلوت را میپذیرد و معصومیت کودکانهاش در وفاداری به دوستانش تجلی مییابد [537, 538].
دگرگونی و پویایی شخصیت
شخصیتها در مواجهه با رویدادهای پیرنگ یا ثابت میمانند و یا دستخوش دگرگونی میشوند [539]:
۱. شخصیتهای پویا (Dynamic Characters)
شخصیت پویا کسی است که رویدادها و کشمکشهای داستان روح و نگرش او را صیقل میدهند و او را به درک جدیدی از خود و جهان میرسانند [539]. این تحول در زندگی واقعی هرگز یکشبه رخ نمیدهد و در داستان نیز باید تدریجی، مستدل و باورپذیر باشد [539, 540]. * تحول تدریجی ویلبر: ویلبر در طول داستان از خوکی وحشتزده که در مواجهه با مرگ شیون و زاری راه میاندازد، به شخصیتی متین، بااراده و مسئولیتپذیر تبدیل میشود که برای نجات پیلهی تخمهای شارلوت فداکاری میکند و در این راه از لذتهای اولیهاش (مانند حق تقدم در غذا خوردن) میگذرد [541, 542]. * رمان لیدی اثر کاترین پاترسون: لیدی دختری سختکوش است که در ابتدا تنها دغدغهاش به دست آوردن پول برای بازپرداخت وام خانه است [543]. اما کار طاقتفرسا در کارگاه بافندگی و لمس رنج دیگر زنان کارگر، او را متحول میسازد تا در نهایت بیانیه اعتراض کارگری را امضا کند و به زنی مستقل و حامی دیگران تبدیل شود [543]. * دختری به نام بدبختی اثر نانسی فارمر: «نهامو» دختری یازده ساله، مطیع و خجل در موزامبیک است که به بردگی کشانده شده است [544]. اما سفر شجاعانه او در دل طبیعت وحشی و رویارویی با خطرات مرگبار، او را به زنی قوی، مستقل و با اراده تبدیل میکند [544].
۲. شخصیتهای ایستا (Static Characters)
شخصیت ایستا کسی است که علیرغم عبور از طوفان حوادث، ویژگیهای ساختاریاش بدون تغییر باقی میماند [545]. شخصیت «شارلوت» در تار شارلوت، نمونهای برجسته از یک شخصیت ایستای چندبعدی است [546]. او از ابتدا تا انتهای داستان، زنی عاقل، مقتدر، سختکوش و فداکار باقی میماند و کارهای بزرگش تغییری در منش متین او ایجاد نمیکند [546].
⚠️ نقد دگرگونیهای ناگهانی و باورناپذیر: تغییر شخصیت در داستان باید منطبق بر اصل علت و معلول باشد [547]. در رمان «رویای حواصیل آبی» اثر ویکتور بارنو، دگرگونی ناگهانی شخصیت «آقای ویکهام» (ناظم خشن و ستمگر مدرسه) در پایان داستان و تبدیل شدنش به فردی مهربان و بخشنده، به شدت تصنعی و فاقد گریزناپذیری هنری است [547]. در مقابل، رمان «نشانه سگ آبی» اثر الیزابت جورج اسپیر نشان میدهد که چگونه شخصیت «مَت» در طول هفت ماه انزوا در جنگل و در دوستی تدریجی با نوجوان سرخپوست، آرامآرام به بلوغ و استقلال دست مییابد [548].
ملاحظات ویژه در شخصیتپردازی ادبیات کودک
- درک انگیزهها: کودکان خردسال معمولاً همهچیز را سیاه و سفید میبینند و درک انگیزههای چندگانهی انسانها برایشان دشوار است [554]. اما با مطالعهی آثار ارزشمند، ذهن آنها کمکم پیچیدگی انگیزههای مثبت و منفی (مانند فداکاری ویلبر در برابر خودخواهی تمپلتون) را درک میکند [554, 555].
- شخصیتبخشی به اشیاء بیجان: هانس کریستیان اندرسن استاد بیبدیل این شگرد است [556]. او با دادن روح به سرباز حلبی، درخت صنوبر، قوری و حتی یک سکه نقره، ویژگیهای اخلاقی انسان مانند غرور، خودپسندی و فداکاری را در قالب فانتزیهای ماندگار بازسازی میکند [556].
- نقش تصویرگری در پردازش شخصیت: در کتابهای تصویری، تصویرگر ابعاد پنهان منش شخصیت را عینی میسازد؛ مانند تصاویر جادویی جری پینکنی در کتاب «لحاف چهلتکه» که عشق، صبوری و تداوم نسلیِ مادربزرگ را به شکلی ماندگار ثبت میکند [557].
- شخصیتهای قراردادی در ادبیات کهن: در قصههای عامیانه، شخصیتها عمدتاً قراردادی (Archetypal) هستند (مانند نامادری سنگدل، شاهزادهی شجاع یا پیرزن فرزانه) [558]. این سادگی ساختاری به کودک اجازه میدهد بدون درگیر شدن در جزئیات روانشناختی، بر روی زنجیره سریع رویدادها و تمهای عمیق اخلاقی متمرکز شود [558, 559].
- داستانهای واقعگرای جانوری: در آثاری چون «سفر باورنکردنی» اثر شیلا برنفورد، حیوانات شخصیت دارند اما هرگز ویژگیهای انسانی به آنها منتسب نمیشود [561]. حفظ سرشت طبیعی جانوران (مانند سگ لابرادور، سگ تریر و گربه سیامی) و پرهیز از رخنه به ذهن آنها، واقعگرایی عمیق و علمی اثر را حفظ میکند [561, 562, 563].
- شخصیت در داستانهای علمی-تخیلی: این گونهی ادبی در گذشته فاقد شخصیتپردازی قوی بود و بیشتر بر اختراعات متمرکز بود (مانند آثار بن بوا) [564, 565]. اما آثار مدرنی چون «خانه پلهها» اثر ویلیام اسلیتر یا رمانهای نانسی فارمر نشان میدهند که چگونه ارزشهای انسانی و شخصیتپردازی عمیق بر ماشینآلات غیرانسانی چیره میشوند [567, 568].
عنصر شخصیت در شاهکارهای کلاسیک ماندگار
آنچه یک اثر کلاسیک را در قفسهی کتابخانهها جاودان میسازد، ماندگاری شخصیتهای آن در حافظهی جمعی نسلهاست [569].
- «جو مارچ» در زنان کوچک (لوئیزا می الکوت): رمان زنان کوچک طرح داستانی سادهای از زندگی روزمره دارد، اما شخصیت جسور، پسرانه، ناآرام و مستقل «جو مارچ» که علیه قالبهای سنتی زنانه طغیان میکند، او را به یکی از محبوبترین و الهامبخشترین شخصیتهای تاریخ ادبیات کودک بدل کرده است [570, 571].
- «تام سایر» در شاهکار مارک تواین: تام سایر نوجوانی پر از تناقض است؛ او از یک سو به دنبال ماجراجویی، فرار از مدرسه، دزدیهای کوچک و کشف گنج است، اما از سوی دیگر وجدان اخلاقی بیداری دارد که او را وادار میکند شجاعانه در دادگاه برای نجات یک بیگناه شهادت دهد [572, 573]. این پیچیدگی رفتاری و عبور او از تعلیقهای بزرگ، او را به شخصیتی جاودانه تبدیل کرده است [573].
برای: توجه بیشتر
در نقد ادبیات کودک، درک عیار ساختاری شخصیتها و ارزیابی عادلانهی پویایی یا ایستایی آنها گامی اساسی است [539, 545]. مربیان و پژوهشگران میتوانند با تکیه بر پرسشهای زیر، کیفیت پرداخت شخصیت را در آثار داستانی بسنجند:
- اعتبارسنجی پویایی شخصیت: آیا تغییرات روحی و اخلاقی قهرمان داستان تدریجی، ملموس و مستدل به تصویر کشیده شده است یا نویسنده با دگرگونیهای معجزهآسا و شتابزده (مانند کار بارنو)، باورپذیری را مخدوش کرده است؟ [539, 547]
- بررسی توازن شخصیتهای فرعی و قالبی: آیا حضور شخصیتهای ساده یا قالبی در خدمت برجستهکردن قهرمان اصلی است؟ آیا نویسنده تلاش کرده با فرار از کلیشههای قالبی (مانند کارهای یِپ)، تفاوتهای فردی و غنای هویتی شخصیتها را عیان سازد؟ [529, 531, 535]
- سنجش کارکرد تصویرگری و ژانر در پردازش شخصیت: تصاویر کتاب چقدر توانستهاند ابعاد پنهان منش شخصیت (مانند صبوری مادربزرگ در لحاف چهلتکه) را بدون نیاز به شرح کلامی به تصویر بکشند؟ در قلمرو واقعگرایی حیوانات، آیا نویسنده به قوانین طبیعی زیست جانور پایبند بوده یا با جاندارانگاری نسنجیده، واقعگرایی را تضعیف کرده است؟ [557, 561]
