گرگ و بز - افسانه‌های ازوپ شماره 37

گرگ و بز - افسانه‌های ازوپ شماره ۳۷

گرگ گرسنه به‌دنبال بزی بود که نوک صخره‌ای در حال جست وخیز بود، جایی که پنجه‌ی گرگ به آن نمی‌رسید.

گرگ که وانمود می‌کرد نگران سلامت بز است، فریاد زد: «آن‌جا برای تو خیلی خطرناک است،  اگر بیفتی! لطفا به حرفم گوش کن و پایین بیا! این‌ پایین  بهترین چیزها را می‌توانی پیدا کنی، خوش‌مزه‌ترین علف‌های این روستا را.»

بز نگاهی به لبه‌ی صخره کرد و گفت: «چه‌قدر نگران من هستی و چه‌قدر علف‌هایت را می‌بخشی! ولی من تو را می‌شناسم! تو به خواسته‌ی خودت فکر می‌کنی، نه به من!»

دعوتی که از روی خودخواهی باشد، پذیرفته نمی‌شود.

 

 

اطلاعات:
تاریخ انتشار: ۱۳۹۹-۱۱-۰۱ ۰۹:۲۲
نویسنده:
مترجم:
نویسنده:
ازوپ
برگردان:
شیرین سلیمی
متن سفارشی:

ديدگاه شما

کپچا
این پرسش برای آزمایش این است که آیا شما یک بازدید کننده انسانی هستید یا خیر و نیز برای جلوگیری از ارسال خودکار هرزنامه.