قاطر- افسانه‌های ازوپ شماره 39

قاطر- افسانه‌های ازوپ شماره ۳۹

قاطر که مدت زیادی استراحت کرده و غذای بسیار خوبی نیز خورده بود، احساس قدرت میکرد و سرش را بالا گرفته بود و با غرور می‌خرامید.

قاطر با خودش میگفت: «شک ندارم که مادرم دوندهای اصیل بوده. این را به‌خوبی احساس میکنم.»

عصر روز بعد که قاطر دوباره یراق شده بود و احساس افسردگی میکرد، با خودش گفت: «اشتباه کردم،  به هر حال پدرم یک خر بوده است.»

پیش از خودستایی، از اصل و نَسَب خود مطمئن شوید.

 

اطلاعات:
تاریخ انتشار: ۱۳۹۹-۱۱-۰۷ ۱۲:۴۷
نویسنده:
مترجم:
نویسنده:
ازوپ
برگردان:
شیرین سلیمی
متن سفارشی:

ديدگاه شما

کپچا
این پرسش برای آزمایش این است که آیا شما یک بازدید کننده انسانی هستید یا خیر و نیز برای جلوگیری از ارسال خودکار هرزنامه.