چطور زندگی می‌کنی؟

زمان انتشار: 1405/07/18 - 11:58

«چطور زندگی می‌کنی؟» نوشته یوشینو گنزابورو، نویسنده ژاپنی، کتابی است درباره زندگی نوجوانی پانزده‌ساله و در لایه‌های عمیق‌تر خود به پرسش‌های بزرگی درباره انسان می‌پردازد. انسان چطور باید زندگی کند؟ نسبت او با دیگر انسان‌ها چیست؟ علم و دانش چه جایگاهی در زندگی دارند؟ فقر جطور شکل می‌گیرد؟ قدرت چه زمانی به زورگویی تبدیل می‌شود؟ آیا دانستنِ درست و اشتباه برای درست عمل کردن کافی است؟ و هنگامی که انسان از ترس یا ضعف مرتکب خطا می‌شود، جطور می‌تواند دوباره خود را پیدا کند؟

یکی از ویژگی‌های مهم کتاب این است که مسائل فلسفی، اجتماعی و اخلاقی را در دل تجربه‌های روزمره یک نوجوان قرار می‌دهد. یوشینو به جای آنکه به خواننده بگوید «چطور انسان خوبی باش»، نوجوانی را نشان می‌دهد که خودش باید با پرسش‌های اخلاقی روبه‌رو شود، اشتباه کند، شکست بخورد، درباره شکست خود فکر کند و سرانجام مسئولیت انتخاب‌هایش را بپذیرد.

شخصیت اصلی، نوجوانی پانزده‌ساله به نام جون‌ایچی هونداست که دوستانش او را «کوپر» صدا می‌زنند. این نام برگرفته از نام کوپرنیک، دانشمند بزرگ،است و انتخاب آن تصادفی نیست.کوپر نوجوانی باهوش، کنجکاو و حساس است. او مانند بسیاری از نوجوانان، هنوز به دنبال کشف جهان و جایگاه خودش در آن است. پدرش را از دست داده و با مادرش زندگی می‌کند و در مدرسه با دوستان و همکلاسی‌هایش با موقعیت‌های گوناگون روبه‌رو می‌شود.اما آنچه کوپر را به شخصیت مناسبی برای این داستان تبدیل می‌کند، کامل بودن او نیست. برعکس، او بارها اشتباه می‌کند، می‌ترسد، دچار تردید می‌شود و حتی در یکی از مهم‌ترین موقعیت‌های اخلاقی داستان نمی‌تواند آن‌طور که انتظار دارد رفتار کند.بنابراین رشد او از جنس رشد یک قهرمان شکست‌ناپذیر نیست. کوپر باید از راه شکست‌های خودش به شناخت برسد. یکی از مهم‌ترین صحنه‌های کتاب زمانی است که کوپر از ارتفاع به شهر توکیو نگاه می‌کند.از آن بالا، آدم‌ها کوچک هستند. خیابان‌ها، خانه‌ها، ماشین‌ها و حرکت مردم، تصویری بزرگ و پیچیده می‌سازند. کوپر به تدریج متوجه چیزی می‌شود که در زندگی عادی کمتر به آن فکر می‌کنیم. هر کدام از این آدم‌هایی که از بالا کوچک و بی‌اهمیت هستند، یک زندگی کامل دارند.هرکدام خانواده‌ای دارند. هرکدام آرزوهایی دارند.هرکدام مشکلاتی دارند. هرکدام گذشته‌ای دارند که دیگران از آن بی‌خبرند.این تجربه باعث می‌شود کوپر به جایگاه خودش در جهان فکر کند.تا آن لحظه، جهان را از زاویه «خودش» می‌دید اما حالا می‌فهمد که خودش نیز تنها یکی از میلیون‌ها انسانی است که در جهان زندگی می‌کنند.این همان معنای نام کوپرنیک است. کوپرنیک با تغییر نگاه انسان به جایگاه زمین در جهان، تصور قدیمی انسان از مرکزیت خود را به چالش کشید. کوپر هم همین کار را انجام می‌دهد. او می‌فهمد که مرکز جهان نیست.این نخستین گام در بلوغ اخلاقی اوست.


خرید رمان نوجوان


یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «چطور زندگی می‌کنی؟» ساختار آن است.داستان فقط روایت زندگی کوپر نیست. میان بخش‌های داستانی، یادداشت‌هایی از دایی او قرار دارد. کوپر اتفاقی را تجربه می‌کند؛ پس از آن دایی درباره معنای آن اتفاق می‌اندیشد و برای او می‌نویسد.به این ترتیب، خواننده هم‌زمان دو چیز را دنبال می‌کند، یکی زندگی واقعی و روزمره یک نوجوان و دیگری تلاش برای فهم معنای فلسفی و اخلاقی تجربه‌های او.این ساختار بسیار هوشمندانه است، زیرا یوشینو نمی‌خواهد اخلاق را به صورت مجموعه‌ای از دستورها به نوجوان تحمیل کند. اول اتفاق می‌افتد.بعد پرسش شکل می‌گیرد. بعد فکر کردن آغاز می‌شود.در نتیجه، خواننده همراه کوپر یاد می‌گیرد که تجربه‌ای ساده می‌تواند پرسشی بسیار بزرگ در خود داشته باشد. دایی یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های کتاب است.او نقش آموزگاری معمولی را ندارد که برای هر مسئله، جواب آماده داشته باشد. بیشتر تلاش می‌کند کوپر را وادار به فکر کردن کند.او به کوپر می‌آموزد که درباره جهان از زوایای مختلف نگاه کند؛ درباره علم، تاریخ، اقتصاد، انسان‌ها، فقر و روابط اجتماعی فکر کند و از کنار رخدادهای روزمره بی‌تفاوت نگذرد.به همین دلیل، نوشته‌های دایی را می‌توان نوعی گفت‌وگوی فلسفی با نوجوان دانست.اما این گفت‌وگو از بالا به پایین نیست.هدف این است که کوپر توانایی اندیشیدن مستقل پیدا کند و این شاید مهم‌ترین ایده تربیتی کتاب باشد.

زندگی کوپر در مدرسه بخش مهمی از داستان را تشکیل می‌دهد.کوپر در مدرسه با مسئله‌ای مهم روبه‌رو می‌شود. آیا می‌توان فقط تماشاگر رنج دیگری بود؟ کوپر از این تجربه‌ها می‌آموزد که دوستی فقط به معنای دوست داشتن یک نفر در شرایط عادی نیست. گاهی دوستی یعنی وقتی دیگری مورد بی‌عدالتی قرار گرفته، کنار او بایستی. اما یوشینو مسئله را ساده نمی‌کند.کوپر باید کم‌کم بفهمد که دانستن اینکه چه چیزی درست است با توانایی انجام دادن آن یکسان نیست.

یکی از بخش‌های بسیار مهم کتاب، جایی است که دایی درباره نیوتن و سیب و سپس درباره چیزهای ساده‌ای در زندگی روزمره صحبت می‌کند. برای مثال، یک قوطی شیر خشک.در ظاهر، یک شی ساده است. اما اگر بخواهیم بفهمیم این شی جطور به دست ما رسیده، با شبکه عظیمی از انسان‌ها روبه‌رو می‌شویم.انسان‌هایی مواد اولیه را تولید کرده‌اند.انسان‌هایی آنها را جابه‌جا کرده‌اند.کارگران در کارخانه کار کرده‌اند. افرادی ماشین‌ها و ابزارها را ساخته‌اند.عده‌ای بسته‌بندی و توزیع کرده‌اند. فروشنده آن را فروخته است و سرانجام این کالا به خانه یک خانواده رسیده است. بنابراین هر چیزی، پشت خود تاریخچه‌ای از کار و زندگی انسان‌های بسیار زیادی دارد.کوپر به این ترتیب متوجه می‌شود که انسان هرگز جدا و مستقل از دیگران زندگی نمی‌کند.زندگی ما به زندگی آدم‌هایی وابسته است که حتی آنها را نمی‌شناسیم.این اندیشه بعدها در نگاه او به فقر و جامعه نیز تأثیر می‌گذارد.کوپر کم‌کم متوجه می‌شود که زندگی یک انسان را نمی‌توان فقط از ظاهر او فهمید.اگر کسی لباس خوبی ندارد، اگر پول کمتری دارد، اگر نمی‌تواند مانند دیگران در فعالیت‌های مدرسه شرکت کند یا اگر مجبور است بعد از مدرسه کار کند، نمی‌توان او را «ضعیف» یا «کم‌استعداد» دانست. پشت رفتار هر انسان، شرایط زندگی او وجود دارد.این یکی از مهم‌ترین درس‌های اجتماعی کتاب است. پیش از آنکه یک انسان را قضاوت کنیم، باید شرایطی را که در آن زندگی می‌کند ببینیم.

یکی از ویژگی‌های کتاب این است که یوشینو مسائل اخلاقی را از علم و تاریخ جدا نمی‌کند.نیوتن، کوپرنیک، ناپلئون، اقتصاد، کالاها، فقر، مدرسه و دوستی همه وارد یک شبکه فکری واحد می‌شوند. نویسنده می‌خواهد نشان دهد که انسان برای زندگی کردن فقط به «اخلاق شخصی» نیاز ندارد.او باید جهان را نیز بشناسد. اگر جهان را نشناسیم، ممکن است دلیل بسیاری از مسائل را نبینیم. اگر تاریخ را ندانیم، ممکن است قدرت را درست نشناسیم.اگر اقتصاد را نفهمیم، ممکن است فقر را نتیجه ضعف فردی بدانیم.اگر علوم را نشناسیم، ممکن است عظمت دانش بشری را درک نکنیم.بنابراین تربیت واقعی از نگاه یوشینو یعنی فکر کردن، دیدن، پرسیدن و ارتباط دادن چیزهایی که در نگاه اول از هم جدا هستند.


خرید کتاب علمی برای نوجوانان


«چطور زندگی می‌کنی؟» در سال ۱۹۳۷ منتشر شد، سالی بسیار مهم در تاریخ ژاپن. کشور در مسیر گسترش نظامی‌گری قرار گرفته بود و فضای اجتماعی و سیاسی به سوی کنترل بیشتر، ملی‌گرایی و اطاعت از قدرت حرکت می‌کرد.یوشینو خود نیز نویسنده‌ای نبود که از مسائل اجتماعی دور باشد. او تحصیلات اقتصادی داشت و با جریان‌های فکری اجتماعی و سوسیالیستی زمان خود آشنا بود و به دلیل فعالیت‌های فکری خود با فشار سیاسی نیز روبه‌رو شد.در چنین شرایطی، نوشتن کتابی درباره نوجوانی که باید خودش فکر کند، انسان‌های دیگر را جدی بگیرد و در برابر زور و تحقیر حساس باشد، معنای ویژه‌ای پیدا می‌کند.به همین دلیل این کتاب را نباید فقط یک کتاب اخلاقی ساده دانست.

این اثر درباره استقلال فکری انسان است. نویسنده به جای اینکه عقیده‌ای را به خواننده تحمیل کند، او را در موقعیتی قرار می‌دهد که مجبور شود خودش قضاوت کند.کتاب درباره اطاعت کورکورانه نیست یکی از مفاهیم مهم کتاب این است که «خوب بودن» با اطاعت کردن یکی نیست. ممکن است رفتاری از سوی گروه، مدرسه یا جامعه پذیرفته شده باشد، اما انسان همچنان باید از خودش بپرسد:آیا این رفتار واقعاً درست است؟ این پرسش به‌ویژه در بخش مربوط به زورگویی دانش‌آموزان بزرگ‌تر اهمیت پیدا می‌کند. آنها تلاش می‌کنند رفتار خود را با مفاهیمی مانند نظم و وفاداری توجیه کنند. اما یوشینو از خواننده می‌خواهد میان نظم واقعی و تحمیل قدرت تفاوت بگذارد. این همان جایی است که اخلاق فردی با مسائل اجتماعی پیوند پیدا می‌کند.

این کتاب نمونه مهمی است که ادبیات نوجوان می‌تواند درباره موضوعاتی بسیار جدی سخن بگوید، بدون آنکه به کتاب درسی یا موعظه اخلاقی تبدیل شود.یوشینو به نوجوان اعتماد می‌کند. او درباره فقر با نوجوان صحبت می‌کند.درباره ترس.درباره قدرت.درباره مسئولیت. درباره اشتباه.درباره جامعه.درباره علم و درباره این پرسش دشوار که انسان در جهانی پر از انسان‌های دیگر چه جایگاهی دارد.به همین دلیل، کتاب هم‌زمان دو ویژگی دارد، از سویی، داستانی درباره نوجوانان است، از سوی دیگر، کتابی فلسفی درباره زندگی انسان.

امروز نیز نوجوان با فشار گروه همسالان روبه‌روست. امروز نیز انسان‌ها گاهی دیگران را بر اساس ظاهر و موقعیت اجتماعی قضاوت می‌کنند.امروز نیز فقر با زندگی انسان‌ها پیوند دارد. امروز نیز قدرت می‌تواند خودش را در قالب نظم و وظیفه معرفی کند. امروز نیز انسان‌ها گاهی می‌دانند چه کاری درست است، اما از انجام آن می‌ترسند و امروز نیز هر انسانی باید در نقطه‌ای از زندگی خود با همان پرسش کوپر روبه‌رو شود من جطور می‌خواهم زندگی کنم؟


خرید کتاب غیرداستان برای نوجوانان


«چطور زندگی می‌کنی؟» را می‌توان داستان بیدار شدن وجدان یک نوجوان دانست.کوپر در ابتدای داستان فقط نوجوانی کنجکاو است که جهان را نگاه می‌کند. اما تجربه‌هایش کم‌کم نگاه او را تغییر می‌دهند.او یاد می‌گیرد که انسان‌ها بسیار پیچیده‌تر از ظاهرشان هستند. فقر را نمی‌توان بدون شناخت شرایط اجتماعی فهمید. دوستی فقط همراهی در روزهای آسان نیست. علم می‌تواند نگاه انسان به جهان را تغییر دهد. قدرت همیشه نشانه بزرگی نیست. اطاعت همیشه مساوی با اخلاق نیست. دانستنِ درست و غلط با توانایی انجام دادن کار درست تفاوت دارد. ترس بخشی از زندگی انسان است. اشتباه کردن پایان راه نیست. مسئولیت واقعی از جایی آغاز می‌شود که انسان بتواند با اشتباه خودش روبه‌رو شود.اما شاید مهم‌تر از همه این باشد که یوشینو نمی‌خواهد پاسخی نهایی برای زندگی به نوجوان بدهد. او می‌خواهد نوجوان یاد بگیرد خودش سؤال بپرسد.از همین‌رو، مهم‌ترین تحول کوپر این نیست که در پایان داستان تبدیل به قهرمانی بی‌نقص ‌شود. چنین اتفاقی نمی‌افتد. تحول اصلی او این است که از انسانی که فقط جهان را از جایگاه خودش می‌بیند، به انسانی تبدیل می‌شود که می‌تواند خودش را در جهان و در میان دیگر انسان‌ها ببیند و این همان معنای عمیق نام اوست.کوپر با نگاه کردن به شهر از بالا، برای نخستین بار متوجه می‌شود که خودش مرکز جهان نیست. در مدرسه درمی‌یابد که هر انسان دیگری نیز جهانی برای خودش دارد. در مواجهه با فقر می‌فهمد که پشت زندگی هر انسان شرایطی وجود دارد که ممکن است از چشم دیگران پنهان بماند. در تجربه شکست اخلاقی می‌فهمد که انسان مسئول انتخاب‌هایش است.

گزیده‌هایی از کتاب

فلاکت‌بار است که یک نفر خود را به چشم مفلوک بشناسد اما تشخیص بدبختی خویش نیز در نوع خود بزرگی است. بنابراین فلاکت آدمیزاد عظمت او را نیز ثابت می‌کند. مانند بدبختی یک پادشاه که تاج و تختش را از دست داده است. چه کسی غیر از شاهی که عزل شده برای تاج و تخت غصه می‌خورد؟... کیست که به خاطر داشتن یک دهان، از نگون بختی بگرید؟ آیا کسی هست که از داشتن یک چشم احساس تیره بختی نکند؟ هیچکس هرگز برای نداشتن سه چشم، غمگین نبوده. اما اگر فقط یک چشم داشته باشند، احساس بدبختی می‌کنند.

سال نشر
1401
قالب کتاب
نگارنده معرفی کتاب
Submitted by editor74 on