سیکادا (زنجره) اثری متفاوت در کارنامهی شان تن، تصویرگر و نویسندهی استرالیایی برندهی جایزهی آسترید لیندگرن است. او بیشتر به خاطر خلق جهانهای سوررئال، استعاری و عاطفی شناخته میشود. آثار او مرز میان ادبیات کودک و بزرگسال را از بین میبرند. کتابهای او در قفسه کودک قرار میگیرند، اما خوانندگان بزرگسال ارتباطی عمیقتر با آنها برقرار میکنند. آثار او درباره احساس تعلق یا فقدان آن، تنهایی مهاجرت، غریبگی دیوانسالاری و ساختارهای سرد اجتماعی است. او تخیل را راه نجات میداند. «سیکادا» همه این دغدغهها را در فشردهترین شکل بیان میکند. داستان درباره زنجرهای انساننما با پوست سبز، چشمهای درشت و ظاهری انسانی است. در نگاه اول، داستانی دربارهی یک حشرهی کوچک است که در ادارهای بزرگ کار میکند. این کتاب، استعارهای تکاندهنده از بیگانگی، کار طاقتفرسا و رهاییِ شورشیوار است. زنجره کارمندی وظیفهشناس است که هیچکس به او توجه نمیکند. او کار میکند، وظایفش را انجام میدهد، اشتباه نمیکند، اما همکاران انسانیاش با او مانند یک انسان رفتار نمیکنند. او جملههایش را همیشه با صدای «تیک-تاکtic-tac» تمام میکند؛ صدایی که همزمان هم یادآور ساعت است و هم صدای خاص حشرهی زنجره. جملههای کتاب کوتاه و شکستهاند. ساختار زبانی ساده و شکسته در این کتاب مهم است. شان تن زبان زنجره را ناقص نشان میدهد. این نقص، نادانی نیست بلکه نشانه جایگاه اجتماعی اوست. زنجره حتی ابزار زبانی کامل برای بیان دردش ندارد. او نمیتواند بهخوبی اعتراض کند. نمیتواند دقیق بگوید چه بر سرش آمده. تنها میتواند کار و تحمل کند. زبان شکسته نشان میدهد شخصیت حتی امکان روایت کامل رنج خود را ندارد. زبان او محدود شده، درست مانند قدرت اجتماعیاش.
او هفده سال صبر میکند. هفده سال کار کردن، بدون مرخصی، بدون حقوق بازنشستگی و بدون ذرهای قدردانی. اما پایان داستان، نقطه چرخش بزرگی است؛ او بازنشسته میشود، کتوشلوار اداریاش را در میآورد و به جایگاهی میرود که گویی بازگشت به طبیعت و خودِ واقعی اوست.
بخش مهمی از کتاب در فضای یک ساختمان اداری رخ میدهد. شان تن این محیط را طوری تصویر میکند که انگار با زندانی مدرن روبهرو هستیم.دیوارهای خاکستری، اتاقکهای بسته نور سرد فلورسنت، میزهای تکراری، پنجرههای بیروح این اداره فقط محل کار نیست؛ استعارهای از نظامهایی است که فردیت را خرد میکنند. همکاران انسانی او را مسخره و تحقیرش میکنند، از او سوءاستفاده میکنند و او را موجودی پایینتر میبینند. هیچکس نمیپرسد حالش چطور است.
پالت رنگی کتاب از رنگهای صنعتی، خاکستری، قهوهای و سبز کدر تشکیل شده که حس خفگیِ یک محیط اداریِ بوروکراتیک را به خوبی منتقل میکند. شان تن از پرسپکتیوهای اغراقآمیز استفاده میکند تا کوچکی و حقارت زنجره را در برابر فضای عظیم اداره نشان دهد. سقفهای بلند، راهروهای بیپایان و دیوارهای سنگی، همگی حس به دام افتادن را القا میکنند.
انسانها در این کتاب چهره ندارند. شان تن آنها را بدون سر و از گردن به پایین نشان میدهد. با این کار هم بزرگی آنها را دربرابر زنجره به تصویر میکشد و هم با بیچهره کردنشان نشان میدهد که چگونه انسانهای اسیر در سیستم اداری فاقد فردیت هستند، اما زنجره، با اینکه یک حشره است، احساسات، خستگی و پایداری انسانی را در چشمهایش حمل میکند.
کتاب «زنجره» بیانیهای صریح علیه فرهنگ کار مدرن است. در دنیایی که بهرهوری معیار اصلی ارزش انسان است، زنجره نماد دیگری است که دیده نمیشود. او کارگری است که نه تنها نادیده گرفته میشود، بلکه آزار میبیند. شان تن با انتخاب یک حشره، این پرسش را مطرح میکند: وقتی ما یک کارمند را چرخدندهای در ماشین میبینیم، آیا او را به چیزی غیرانسانی تبدیل نکردهایم؟
شخصیت سیکادا بازتابدهندهی تجربهی بسیاری از مهاجران، اقلیتها و افرادی است که در محیطهای کاری بزرگ، احساس بیگانگی میکنند. او نه با زبان آنها حرف میزند (صدای او تیک-تاک است) و نه به آنها شبیه است. طرد شدن زنجره از سوی همکارانش، تصویری عریان از خشونتی است که در محیطهای اداری علیه تفاوت اعمال میشود.
در بیولوژی، برخی گونههای زنجره هفده سال را زیر زمین میگذرانند تا برای چند هفته به سطح بیایند و زندگی کنند. شان تن از این واقعیت بیولوژیک به عنوان استعارهای برای تحمل استفاده میکند. این هفده سال نماد صبرِ مقدس یا شاید استقامت در برابر فشار است. این بخش از داستان به خواننده یادآوری میکند که سیستمهای سرکوبگر، هرچقدر هم قدرتمند باشند، نمیتوانند چرخههای طبیعی زندگی را برای همیشه متوقف کنند.
یکی از نقاط قوت کتاب، پایانبندی مبهم و چندلایه آن است. آیا زنجره پس از بازنشستگی به آزادی میرسد؟ آیا او به جنگلی از زنجرههای دیگر میپیوندد تا دوباره شروع کنند؟ یا این پایان، استعارهای از مرگ و بازگشت به خاک است؟
شان تن فضا را برای تفسیر باز میگذارد. نکته مهم اینجاست که در پایان، سیکادا خودش است؛ دیگر کتوشلوار نمیپوشد و دیگر صدای تیک-تاک نمیدهد (یا شاید صدای تیک-تاک دیگر صدایِ ساعت نیست، بلکه صدایِ خودِ اوست). این گذار از هویتِ تحمیلیِ کارمند به هویتِ اصلیِ موجودِ زنده، پیامِ امیدبخش و تلخِ داستان است.
این کتاب تنها برای کودکان نیست بلکه کتابی تصویری برای بزرگسالان است. کتاب با صراحت دربارهی بی عدالتی صحبت میکند و از مخاطب نمیخواهد که این بیعدالتی را توجیه کند. کتاب خواننده را وادار میکند تا با موجودی که کمترین شباهت را به او دارد، همذاتپنداری کند. کودکان ممکن است داستان موجودی تنها را ببینند. نوجوانان تبعیض را بهتر درک میکنند. بزرگسالان لایههای پیچیدهتر را میبینند، فرسودگی شغلی، استثمار نیروی کار، ازخودبیگانگی و بحران هویت.
«سیکادا» یکی از تکاندهندهترین کتابهای تصویری قرن بیست و یکم است. این کتاب به ما یادآوری میکند که در زیر هیاهوی تکراریِ محیط کار، زندگیهای واقعی، رویاها و هویتهایی وجود دارند که نادیده گرفته میشوند. شان تن با جادوی قلممو و واژههایی کم، داستانی روایت کرده که نه تنها دربارهی یک حشره، بلکه دربارهی بخشی از روحِ انسان مدرن است که سالهاست در انتظارِ آزادی است. شان تن در این اثر بار دیگر نشان میدهد که چرا او را از برجستهترین تصویرگران و نویسندگان ادبیات تصویری جهان میدانند. «زنجره» در ظاهر کتابی درباره زنجرهای است که در یک اداره کار میکند، اما در لایههای زیرین خود درباره تنهایی، تبعیض، استثمار، فرسودگی روانی، هویت، کرامت انسانی و امکان رهایی سخن میگوید. در کتاب، زنجره چند نوع بیگانگی را تجربه میکند، بیگانگی از دیگران، او عضو جمع نیست. بیگانگی از زبان، نمیتواند کامل حرف بزند. بیگانگی از خود، سالها تحقیر باعث میشود فرد به ارزش خود شک کند. بیگانگی از کار، کاری که باید مایه رشد باشد، تبدیل به زندان میشود. این یکی از تلخترین بخشهای کتاب است. انسان به ابزار تولید فروکاسته میشود و کرامت فردی نادیده گرفته میشود. زنجره سالها کار کرده، اما هنگام ارزیابی نهایی به او میگویند که حتی واجد شرایط دریافت مزایای عادی نیست. این داستان، کتابی درباره یک زنجره نیست. درباره هر کسی است که دیده نشده، تحقیر شده، بیش از حد کار کرده و احساس کرده جایی در جهان ندارد. شان تن در یک کتاب تصویری کوتاه، تجربهای میسازد که بسیاری از رمانهای بلند از انجامش ناتواناند. او نشان میدهد که درد همیشه با فریاد بیان نمیشود. گاهی درد در سکوت زندگی میکند، در جملههای شکسته، در کار روزمره و در لبخندهای اجباری. کتاب یادآوری میکند که حتی اگر سالها در پوستهای سخت زندانی باشیم، امکان دگردیسی همچنان وجود دارد. «سیکادا» مرثیهای برای رنجِ دیدهنشدن و سرودی برای امکان رهایی است.
