گویند امیر نصر سامانی به هرات رفته و چندی در آن دیار ماندگار شده بود. یاران و نزدیکانش از دوری او بیتاب شدند و از رودکی خواستند شعری بسراید تا شاه را هوای بازگشت به سرزمینش در سر افتد. رودکی قصیدهی مشهور خود را سرود:
بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید همی
و چنانکه در روایتها آمده است، امیر با شنیدن شعر، بیدرنگ آهنگ بازگشت کرد.
روایت دیگری نیز از همین قدرت شگفت شعر حکایت میکند؛ از هنگامهی خونبار حملهی نادرشاه به دهلی و از مردی که پس از کشتار، با خواندن این بیتها کوشید آتش خشم را فرونشاند:
دگر نمانده کسی تا به تیغ ناز کشی مگر که زنده کنی مرده را و باز کشی
درستی تاریخی این روایتها موضوع این نوشته نیست. آنچه اهمیت دارد، ماندگاری آنها در حافظهی فرهنگی ماست؛ اینکه چگونه مردمان در طول تاریخ، برای شعر چنین نیرویی قائل بودهاند: نیرویی که میتواند شاهی را به راه بیاندازد، خشمی را مهار کند، خاطرهای را زنده نگه دارد و بر مناسبات میان آدمیان اثر بگذارد. در این روایتها، شعر فقط کلامی آراسته نیست؛ نیرویی اجتماعی است، کنشی فرهنگی است و گاه میان زبان و قدرت، فاصلهای به باریکی یک بیت پدید میآورد.
شعر در تاریخ ایران تنها برای خواندن و لذت بردن نبوده است. در جامعهای که فرهنگ شفاهی و مناسبات چهرهبهچهره سهمی بزرگ در انتقال تجربه و معنا داشتهاند، وزن و آهنگ و تصویر به واژهها امکان میدادند در حافظه بنشینند، از دهانی به دهان دیگر بروند و در لحظههای حساس زندگی فردی و جمعی حاضر شوند. شعر میتوانست چیزی را به یاد بیاورد که فراموش شده بود، چیزی را بر زبان بیاورد که گفتنش دشوار بود و معنایی را به میان مردم ببرد که شاید در زبان عادی چنین راهی برای رسیدن به ذهن و جان آنان نمییافت.
در کتابک بخوانید: سواد فرهنگی و کارکردی و بازتاب آن در ادبیات کودکان
اما قدرت ادبیات فقط در آن نیست که ما را به حرکت وادارد یا بر عاطفه و اندیشهمان اثر بگذارد. ادبیات جهانی میآفریند که در آن میتوانیم از جای خود برخیزیم، به دیگری بدل شویم، از چشماندازی تازه به زندگی نگاه کنیم و امکانهایی را ببینیم که پیش از خواندن، حتی تصورشان را نداشتهایم. ادبیات، هم در جهان ما زندگی میکند و هم جهان ما را از نو میسازد.
از همینجا میتوان به پرسشی رسید که برای هر معلم، کتابدار، مربی، والد و دوستدار ادبیات کودکان اهمیت دارد: چگونه میتوان این نیروی زنده را به زندگی کودکان برد؟ چگونه میتوان از خواندن صرف عبور کرد و به تجربهی ادبی رسید؟ و چگونه میتوان کاری کرد که کودک نه فقط داستانی را بشنود، بلکه زبان آن را حس کند، شخصیتهایش را بشناسد، با تخیلش همراه شود، دربارهی آن پرسش کند و پس از بستن کتاب، چیزی از آن جهان را با خود به زندگی و زیستش ببرد؟
کتاب «سواد ادبی و ادبیات کودکان در عمل»، نوشتهی زهره قایینی، پژوهشگر پیگیر تاریخ فرهنگ کودکی و ادبیات کودکان، در برابر چنین پرسشهایی معنا پیدا میکند. این کتاب، سومین حلقه از مجموعهی سواد است؛ پس از «سواد شکوفایی: از پژوهش تا عمل» و «سواد فرهنگی و ترویج خواندن در عمل». سه کتابی که میتوان آنها را گامهایی پیوسته در راه شناخت سواد و نسبت آن با زندگی کودکان دانست.
آنچه در کار زهره قایینی برای من اهمیت دارد، تنها گسترهی دانش و پژوهش او نیست؛ توانایی او در پیوند دادن دانستهها با تجربهی زیسته و میدان عمل نیز هست. او از آن دسته نویسندگانی است که موضوع پژوهش را در فاصلهی امن کتابخانه و میز مطالعه رها نمیکنند. تجربهی بیش از دو دههی برنامهی «با من بخوان»، کار در کتابخانهها و کلاسهای کودکادن کمبرخوردار و همراهی با مربیان و کتابداران از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب ایران، به این کتاب پشتوانهای میدهد که در آن، نظریه فقط برای تعریف کردن مفاهیم حاضر نیست؛ بلکه باید بتواند در زندگی واقعی کودک به کار بیاید و در برخورد با تجربه، دوباره سنجیده شود.
کتاب به ما نشان میدهد که سواد و ادبیات را نمیتوان در شکلهای سنتی و تثبیتشدهی خود منجمد کرد. سواد، همچون بسیاری از مفاهیمی که زندگی انسانی را دربرگرفتهاند، تاریخ دارد و در بستر زمان دگرگون میشود. ادبیات نیز فقط مجموعهای از نامها، سبکها، متنها و اطلاعات تاریخی نیست. سواد ادبی، در معنایی که این کتاب دنبال میکند، توانایی دیدن کیفیت ادبی، شناخت گونهها، درک زبان و ساختار روایت و فهم نقش تصویر در متن است؛ اما این توانایی تنها با حفظ کردن تعریفها به دست نمیآید. باید با متن درگیر شد، آن را خواند، دربارهاش اندیشید، کیفیتش را دریافت و تجربه کرد.
در کتابک بخوانید: سواد فرهنگی و ترویج خواندن در منظومه تعلیم و تربیت ایرانی
در داستانهای باکیفیت ادبی عناصر داستان در هماهنگی کامل با یک دیگر قرار گرفتهاند و به خوبی به هم بافته شدهاند و مناسبات میان آنها در یک هم سویی و تعادل قرار دارد. آگاهی مربیان و آموزگاران و ترویجگران از عناصر داستان در کتابهای باکیفیت و ساختار گونههای مختلف ادبیات کودکان سبب میشود این اطلاعات به کودکان و نوجوانان بهتر و درستتر منتقل شود و آنها بتوانند گونههای مختلف ادبی را با دقت و ژرفای بیشتر بخوانند، دربارهی آنها بیاندیشند و در گفتوگوها مشارکت فعالتری داشته باشند.
امروزه درک مطلب و کشف لایههای ژرفتر ادبیات بخشی از استانداردهای آموزشی کشورهای پیش رفته به شمار میآید. ... چنین دانش آموزانی میتوانند هم از خواندن داستان لذت ببرند و هم آن را بهتر درک کنند. درک مطلب و روان خوانی درست از همین نقطه آغاز میشود. شناخت عناصر داستان به شکل ساده در دریافت هر دو مهارت به کودکان کمک میکند. اگر کودکان عناصر ادبی را به شکل ساده، غیر مستقیم و مناسب با سن و درک خود بشناسند به ادبیات و کتاب خوانی واکنش مثبتتری نشان میدهند و میتوانند ستایش گر ادبیات ناب و کتابهای خوب و با کیفیت باشند.(ص 65)
در اینجا، فاصلهی میان دانستن و توانستن اهمیت پیدا میکند. ممکن است کسی تعریف پیرنگ، شخصیتپردازی، درونمایه یا فضاسازی را بداند، اما هنگام خواندن یک داستان برای کودک نداند چگونه توجه او را به این عناصر جلب کند؛ یا ممکن است آموزگاری با شور و اشتیاق کتاب بخواند، اما برای انتخاب اثر مناسب و فهم ویژگیهای ادبی آن به دانش یا تجربه بیشتری نیاز داشته باشد. این کتاب میکوشد این دو قلمرو را به هم نزدیک کند؛ نه با فروکاستن ادبیات به چند دستورالعمل، بلکه با فراهم کردن زمینهای برای شناخت عمیقتر و تجربهای آگاهانهتر.

پرسیدن و دامن زدن به پرسشهای بیشتر، از راهبردهای مؤثر برانگیختن کودکان و نوجوانان به تفکر و واکنش به ادبیات است. اما برای طرح پرسشها بهویژه در پیوند با داستانهای واقعگرا، لازم است کتاب داران و آموزگاران از میزان درک و برداشت مخاطبان از داستان آگاهی داشته باشند و از مشکلات ویژهی هر کدام از کودکان یا نوجوانان تا حد ممکن باخبر باشند. در این راهبرد هر آموزگار یا کتابدار چارچوبی برای طرح پرسشهای گوناگون آماده میکند تا این چارچوب به آنها یاری رساند گفت وگو با کودکان را مدیریت کنند. تجربه و درک کودکان و نوجوانان از موضوعهایی که در داستانهای واقعگرا مطرح میشود متفاوت است. بنابراین تنها میتوان چارچوبی منعطف برای پرسشها مشخص کرد که از پویایی پرسشها کاسته نشود. هنگامی که آموزگار یا کتابدار داستانی واقع گرا را با دانش آموزان سهیم میشود از آنجا که داستان سطوح گوناگون دارد و ممکن است همهی دانش آموزان درک مطلب کاملی از داستان نداشته باشند او میتواند پرسشهای خود را از جنبهی نوع و جنس پرسشها طبقهبندی و بر اساس نیاز یا سطح درک آنها به تدریج در گفت و گوها طرح کند.(ص205)
ساختار کتاب نیز از همین نگاه خبر میدهد. اثر در ۹ فصل تنظیم شده است؛ از چیستی سواد ادبی و ادبیات کودکان و ویژگیهای کتاب باکیفیت گرفته تا ساختار داستان و عناصر ادبی، ادبیات سنتی، بازنویسی و بازآفرینی، داستان واقعگرا، فانتزی، غیرداستان، شعر و کتابهای تصویری. این گستردگی، خواننده را با قلمروهای گوناگون ادبیات کودکان آشنا میکند؛ اما ویژگی مهمتر، شیوهی پیش بردن بحثهاست. فصلهای کتاب فقط به معرفی و تعریف بسنده نمیکنند؛ خواننده را از شناخت نظری به سوی تجربه و عمل میبرند.
اینجاست که بخش «زنگ ادبیات» برای من، بهعنوان معلم ادبیات، اهمیت ویژهای پیدا میکند. چه نام خوشطنینی! زنگی که قرار نیست فقط در برنامهی مدرسه به صدا درآید؛ قرار است در ذهن و جان آموزگار نیز چیزی را بیدار کند. من با خواندن این بخش، تنها با مجموعهای از راهکارها روبهرو نمیشوم؛ انرژی میگیرم، ایده پیدا میکنم و با شوق بیشتری به کلاس میروم. گویی کتاب به من یادآوری میکند که ادبیات در کلاس، نه یک درس برای تمام کردن، بلکه امکانی برای آغاز کردن است: آغاز یک گفتوگو، یک کشف، یک بازی با زبان یا یک سفر خیالی.

این تجربهی شخصی برای من از آن رو مهم است که کار معلمی، بهویژه در قلمرو ادبیات، گاهی زیر بار برنامهی درسی و نگرانی از تمام کردن مطالب، از سرچشمهی اصلی خود دور میشود. ممکن است بخوانیم تا به پرسشها پاسخ بدهیم، شعر را بخوانیم تا معنایش را استخراج کنیم و داستان را دنبال کنیم تا به پیامش برسیم؛ درحالیکه ادبیات در فاصلهی میان این مقصدهای از پیش تعیینشده، چیزهای دیگری نیز برای بخشیدن و چشیدن دارد؛ کتاب این را به ما میگوید. گاهی باید در یک تصویر مکث کرد، از یک جمله شگفتزده شد، به صدای واژهها گوش داد یا پرسشی را بیآنکه فوراً به پاسخی قطعی برسد، با خود به خانه برد.

«زنگ ادبیات» در کنار بخش «تجربه با من بخوان»، که تجربههای کتابداران و مربیان را در میدان عمل بازتاب میدهد، این امکان را فراهم میکند که خواننده تنها با اندیشههای کلی روبهرو نباشد. بخش گفتوگو با صاحبنظران، بخش «بیشتر بخوانیم» و سخن پایانی هر فصل نیز راههایی برای ادامهی جستوجو و تعمیق شناخت پیش پای ما میگذارند. بدینترتیب، کتاب نه دری بسته با پاسخی نهایی، بلکه دری گشوده به سوی مطالعه و تجربهی بیشتر است.

یکی دیگر از ویژگیهای چشمگیر کتاب، معرفی و واکاوی صدها اثر ادبی در حوزه ادبیات کودکان است. این گستره بهخودیخود اهمیت دارد، اما ارزش آن تنها در تعداد کتابها نیست؛ در این است که ادبیات کودکان را به میدان انتخاب و داوری آگاهانه و معطوف به عمل میآورد. انتخاب کتاب برای کودک، کاری ساده و بینیاز از شناخت نیست. هر کتابی که به دست کودک میرسد، امکان خاصی از دیدن جهان را پیش روی او میگذارد. شناخت گونههای ادبی، کیفیت زبان، ساختار روایت، نسبت متن و تصویر و تناسب اثر با مخاطب، به بزرگسال کمک میکند از انتخابهای شتابزده فاصله بگیرد و برای تجربهی ادبی کودک ارزش بیشتری قائل شود.
تیترهای غنی و دقیق کتاب نیز خواننده را از بینصیبی نجات میدهند. هر عنوان، دریچهای برای ورود به موضوعی مشخص است؛ هر فصل راهی برای دنبال کردن یک پرسش و هر بخش فرصتی برای بازگشت و مراجعهی دوباره. از همین رو، کتاب را میتوان هم پیوسته خواند و هم در زمان نیاز، همچون مرجعی در دسترس گشود. برای آموزگاری که در پی ایدهای تازه برای کلاس است، کتابداری که میخواهد مجموعهی خود را آگاهانهتر انتخاب کند یا مربیای که میخواهد از تجربهی خواندن به گفتوگو و فعالیت برسد، چنین ساختاری اهمیت عملی دارد.
در این میان، تجربهی «با من بخوان» جایگاهی ویژه مییابد. نوآوریهای بومی که گاهی نمونه آن حتی در مقیاس جهانی تجربهای نو است، آنگونه که در این برنامه میبینیم، به معنای جابجا کردن مرزهای نو در ترویج خواندن است. همچنین اگر جایی هم از تجربههای جهانی بهره برده شده است، این تجربهها وارد کردن یک روش آماده و اجرای بیکموکاست آن نیست. تجربهی جهانی باید در گفتوگو با زبان، فرهنگ، امکانات و نیازهای جامعهی میزبان قرار گیرد؛ باید در اینجا دوباره فهمیده و آزموده شود تا به تجربهای زنده بدل شود. در کتاب نیز این پیوند میان ایدهها و پژوهشهای جهانی و تجربههای عملی ایران و جهان احساس میشود. ادبیات کودکان در این نگاه، نه دانشی دور از زندگی، بلکه دانشی است که در برخورد با کودک، مربی، کتاب و موقعیت واقعی، معنا پیدا میکند.
در سایت کتابک بخوانید: معرفی کتاب «سواد فرهنگی و ترویج خواندن در عمل» از منظری دیگر: نمونهای تاملبرانگیز برای مستندسازی تجارب تربیتی
از این منظر، کتاب داستان یک سرزمین نیز هست؛ سرزمینی که ادبیات در آن ریشههای دیرپا دارد، اما برای آنکه این میراث به زندگی نسل تازه راه یابد، به پژوهش، بازاندیشی و کار پیوسته نیازمند است. و در همان حال، کتاب داستانِ سرزمین داستانهاست؛ جایی که کودک میتواند با دیگری دیدار کند، از مرز تجربهی شخصی خود فراتر برود و جهان را از چشمهایی دیگر ببیند.
در اینجا باید از ادبیت نیز سخن گفت؛ از آن نیرویی که ادبیات را از انتقال سادهی اطلاعات فراتر میبرد. ادبیت فقط در آرایش واژهها یا موسیقی جملهها نیست؛ در شیوهی دیدن و نشان دادن، در ساختن تصویر، در بازی زبان، در چندمعنایی و در توان متن برای برانگیختن تخیل نیز حضور دارد. اگر قرار است کودکان با ادبیات رابطهای عمیق پیدا کنند، نباید هر داستان را به پندی اخلاقی، هر شعر را به پیامی از پیش تعیینشده و هر خواندن را به آزمونی برای سنجش فهم تبدیل کنیم. باید اجازه بدهیم متن ادبی، با همهی ظرافتها و شگفتیهایش، کار خود را انجام دهد.
ادبیات پیش از آنکه چیزی به ما بیاموزد، میتواند چیزی را در ما بیدار کند. گاهی پرسشی به جا میگذارد که پاسخ آسانی ندارد؛ گاهی ما را وامیدارد از جای شخصیت داستان به جهان نگاه کنیم؛ گاهی با یک تصویر یا آهنگ، خاطرهای را زنده میکند. این تجربهها را نمیتوان با دستور ساخت، اما میتوان زمینهی شکلگیریشان را فراهم کرد. سواد ادبی، در چنین افقی، فقط دانستن دربارهی ادبیات نیست؛ توانایی زیستن با ادبیات، گفتوگو با آن و پذیرفتن امکانهایی است که پیش روی ما میگشاید.
سه کتاب سواد زهره قایینی را میتوان سه گام در این مسیر دید: از توجه به شکلگیری سواد در سالهای آغازین زندگی، به سواد فرهنگی و ترویج خواندن، و سپس به سواد ادبی و تجربهی ادبیات کودکان در عمل. این پیوستگی از دغدغهای مشترک خبر میدهد: چگونه میتوان دانش را به امکان زندگی بهتر، فهم عمیقتر و تجربهای غنیتر از جهان تبدیل کرد؟ چگونه میتوان از آنچه در پژوهشها آموختهایم، راهی به زندگی واقعی کودکان گشود؟
در سایت کتابک بخوانید: زهره قایینی برندهی جایزهی ایبی- آیرید سال 2022 شد!
شاید راز این کتاب در همان دو واژهی سادهی عنوانش باشد: «در عمل». عمل، اجرای بیچونوچرای یک روش نیست؛ میدان آزمودن، دیدن نتیجهها، شنیدن صدای کودکان و بازاندیشی در آن چیزی است که انجام دادهایم. عمل، ادامهی اندیشه است؛ جایی که نظریه با پیچیدگی زندگی روبهرو میشود و ناگزیر است دقیقتر، انعطافپذیرتر و انسانیتر شود.
اگر رودکی با شعر خود در روایتها امیری را به بازگشت وامیدارد، این قصهها، فارغ از داوری دربارهی جزئیات تاریخیشان، ما را به پرسشی بزرگتر میرسانند: چه چیزی به واژهها قدرت میبخشد؟ چگونه زبان از نشانههایی روی کاغذ به نیرویی در زندگی تبدیل میشود؟ پاسخ را باید در رابطهای جستوجو کرد که میان متن، خواننده و جهان پدید میآید؛ رابطهای که شناخت و پرورش آن، بخشی از کار ما با کودکان است.
«سواد ادبی و ادبیات کودکان در عمل» دعوتی است به همین شناخت و پرورش؛ به دیدن ادبیات نه همچون میراثی منجمد در ویترین تاریخ، بلکه همچون نیرویی زنده در زندگی امروز. کتاب میخواهد میان دانستن و انجام دادن، میان پژوهش و تجربه، و میان جهان ادبیات و جهان کودکان راهی بگشاید. راهی که پایانش نه رسیدن به یک دستورالعمل قطعی، بلکه گشودن امکانهای بیشتر برای خواندن، پرسیدن، تخیل کردن و فهمیدن است.
و من، پس از خواندن این کتاب، بیش از پیش باور میکنم که زنگ ادبیات باید چیزی فراتر از صدای آغاز یک ساعت درسی باشد؛ باید زنگ بیدارباش تخیل باشد، دعوتی به دیدن و شنیدن و پرسیدن. زنگی که وقتی در کلاس به صدا درمیآید، معلم نیز همراه کودکان به سرزمین داستانها قدم بگذارد؛ سرزمینی که هر بار میتوان در آن چیزی تازه کشف کرد.
شاید سواد ادبی، در نهایت، آموختن همین هنر باشد: از کنار واژهها نگذریم؛ در آنها درنگ کنیم، صدایشان را بشنویم، جهان پنهان در پس آنها را کشف کنیم و بگذاریم چیزی از آن جهان، پس از بستن کتاب، در ما ادامه یابد. ادبیات در چنین معنایی نه زینتی بر زندگی، بلکه یکی از شیوههای عمیقتر زیستن است.
