کتاب های ادبیات داستانی برای کودکان
داستان یک سلسله وقایع حقیقی یا غیرحقیقی است که به طور زنده و آمیخته با جزئیات بیان شده باشد به نحوی که متخیله خواننده یا شنونده بتواند آنها را در لحظه مجسم کند. داستان، ساخته و پرداختهی ذهن خلاق فردی به نام نویسنده است. گرچه از واقعیتهای بیرونی برداشتهایی شده است، ولی همهی این واقعیتها از صافی ذهن، عواطف و احساسات و پیشدانستههای نویسنده گذشته و از پایگاه و موقعیت اجتماعی او نشأت گرفته است و با کمک ذهن خلاق خواننده و مشارکت اوست که کامل میشود. داستانهای کودکان و نوجوانان نیز قائل این تعریف هستند، خواه داستانهای کاملاً تخیلی و فانتزیگونه باشد یا واقعی.
کتاب های فانتزی، پر از جادو و موجودات جادویی اند، کتاب هایی که این روزها نوجوانان زیادی را به خود جذب می کنند. بازگشت هرداد هم یکی از همین کتاب هاست: کتاب هایی که یک جهان جادویی را به نمایش می گذارند، جهانی که تقابل خیر و شر جنگ بین خوبی و بدی یکی از ویژگی های آن هاست.
در روزهایی که بازار ترجمه پر از این دست کتاب هاست، بازگشت هرداد تلاشی است در عرصه ی تالیف، برای عرضه کردن یک فانتزی که فضا و شخصیت های آن برای مخاطب نوجوان ایرانی آشنا باشد.
شنبه, ۸ آبان
جلسومینو صدای عجیب، بسیار بلند و زیبائی دارد که اگر با قدرت آواز بخواند همه چیز را نابود می کند. او در سفرش به کشوری عجیب و غریب می رسد که مردمش آنقدر دروغ گفته اند که یادشان نمی آید که واقعیت چه بوده است. او در آن جا دوستان خوبی پیدا می کند مانند گربه ای به نام سوپینو، نقاشی به نام بانانیتو و .... به کمک آن ها راهی پیدا می کند تا به مردم یادآوری کند واقعیت چه بوده است. در این سفر استعداد خودش را هم کشف می کند.
سه شنبه, ۴ آبان
کتاب «جنگی که نجاتم داد» داستان دختر نوجوانی است که به سبب نقص مادرزادی نمیتواند حرکت کند. داستان در سال ۱۹۳۹ سال آغاز جنگ جهانی دوم رخ میدهد، دورهای كه معلولیت جسمی معادل معلولیت ذهنی شمرده میشد.
دوشنبه, ۳ آبان
مجموعه ی پنج جلدی جو شرلوک ماجراهای پسری به نام جو است که می خواهد مانند شرلوک هلمز کارآگاه شود. جالب است بدانید جو درسش خوب نیست و از خیلی چیزها می ترسد. نه قهرمان است، نه نابغه و نه زور بازو دارد. مثل دیگر کودکان هم سن و سال خودش است. جو فقط یک جوجه کارآگاه است، اما می تواند معماهای بزرگ را حل کند.
یکشنبه, ۲ آبان
«نی آ» دختر نوجوانی است که در سال ۲۰۰۸ در جنوب سودان در شرایط سخت اردوگاه جنگی همراه با پدر و مادر و برادر و خواهرش زندگی می کند. خشکی زمین و بی آبی همه را آزار می دهد و او را وادار می کند، ساعت های طولانی در صحرا راه برود تا به آب برسد.
آن هم آبی بسیار گل آلود و آلوده .خواهرکوچکترش در اثر خوردن آب آلوده مریض می شود. پدر و برادرش به شکار می روند و او و مادر و خواهرش در خانه می مانند. نی آ و خانواده اش از طایفه ی نوئرها هستند که با طایفه ی دینکا ها دشمن هستند و مرتب در جنگ با یکدیگر.
یکشنبه, ۲۵ مهر
نگارنده: زینب آقایی
برای همه دانش آموزان، ممکن است کلاس پنجم، جزئی از روند تحصیلشان باشد. ولی برای هفت نفر از دانشآموزان پایه پنجم مدرسه اسنوهیل در ایالت کنکتیک در اقیانوس اطلس، این سال، سال تحصیلی متفاوتی است و زندگی آنها را تغییر میدهد. پیتر، جسیکا، لوک، آلکسیا، جفری، دنیل، آنا، هفت دانشآموزی هستند که در کلاس پنجم، آقای تراپت معلمشان است. هر کدام از آنها مشکلاتی در زندگی خصوصی خود دارند که روی آنها تاثیر گذاشته و رفتار آنها را شکل داده است.
شنبه, ۱۷ مهر
پس از این که پدر جکسون به بیماری ام اس مبتلا میشود و کار خود را از دست میدهد، خانواده دوران سختی را پشت سر میگذارند. آنها بسیاری از روزها چیزی برای خوردن ندارند و جکسون و خواهر کوچکش با اختراع یک بازی سعی می کنند تا گرسنگی را کمتر احساس کنند؛ اما پس از مدتی اوضاع بدتر میشود. پدر و مادر قادر به پرداخت اجاره خانه نیستند و جکسون و خواهرش باید خود را برای زندگی در یک مینی ون آماده کنند.
چهارشنبه, ۱۴ مهر
تا حالا یک دلقک واقعی را از نزدیک دیده اید؟ فکر می کنید دلقک ها چه طور آدم هایی هستند؟ یک آدم معمولی که فقط لباس های عجیب و غریب می پوشد و کارهای خنده دار می کند؟ یا آدم عجیب وغریبی که در میان آدم های معمولی زندگی می کند و گاهی کارهای دلقکی می کند؟ فکر می کنید دلقک ها خودشان هم از ته دل شاد هستند؟ یا فقط برای شاد کردن شما تلاش می کنند؟ و باز هم فکر می کنید برای شاد بودن، برای خوشحالی بودن، همیشه به دلقک نیاز داریم؟
دوشنبه, ۱۲ مهر
رندی پسر نوجوانی است که به سبب رفتار خشن پدرش پشت گاری یک فروشنده دوره گرد پنهان می شود و از خانه فرار می کند. وقتی که از گاری پیاده می شود برخلاف انتظارش با دهکده ای کم جمعیت و کوچک رو به رو می شودکه آسمان پاک نام دارد و ماه آسمانش گم شده است.
چهارشنبه, ۷ مهر
«فرق نامادری با یک مامان واقعی این است که مامان ها هیچ وقت راحت و آسوده ول نمی کنند و نمی-روند. مامان ها قبول کرده اند که برای همیشه مامان آدم باشند... »
سه شنبه, ۶ مهر
کلارا و کلاس، کوذکان خردسالِ آلبرت شیشه گر، در دهکده ای دورافتاده از کشور سوئد زندگی می کنند. آن ها زندگی محقرانه ای دارند و روزهایشان در کارگاه پدر غرق در شگفتی از خلق کارهای زیبای او می گذرد.
پدر خانواده و کارش را عاشقانه دوست دارد و همه ی توجه خود را به کارش معطوف می کند در حالی که مادر، سوفیا، از این موضوع غمگین است و آرزو می کند روزی ثروتمند شوند و فرزندانش طعم یک زندگی مرفه را بچشند. روزها یکنواخت و توام با تنگدستی سپری می شود تا این که ...
دوشنبه, ۵ مهر
فلورا ده سال دارد. پدر و مادرش طلاق گرفته اند و او با مادرش زندگی می کند. مادر فلورا عاشق نوشتن داستان های عاشقانه است در حالی که فلورا کمیک استریپ های فانتزی را ترجیح می دهد. فلورا تنهاست و از نظر مادرش، دختری عجیب و غریب که نمی تواند با اطرافیانش ارتباط برقرار کند.
داستان از آن جایی آغاز می شود که فلورا از پنجره اتاقش شاهد مکیده شدن سنجابی در جاروبرقی همسایه شان می شود. فلورا سنجاب را نجات می دهد، سنجابی که حالا دیگر یک سنجاب معمولی نیست و می تواند شعر بگوید. مادر فلورا با نگه داری سنجاب در خانه مخالف است و از این به بعد است که ماجراهای داستان شکلی دیگر می گیرند.
چهارشنبه, ۱۷ شهریور
هازل گریس لنگستر دختر شانزده ساله ای است که به سرطان مبتلاست و به اصرار خانواده برای مقابله با افسردگی ناشی از بیماریش در جلسه های گروهی خودیاری شرکت می کند. او از حضور در جلسه های گروه های خودیاری بیزار است ولی روزی در یک از این جلسه ها با آگوستوس واترز آشنا میشود.
آگوستوس (گوس) به سبب سرطان استخوان یکی از پاهایش را از دست داده است، او پسری باهوش و جذاب است و در اولین برخورد، هازل را مجذوب خود می کند. آگوستوس که شخصیتی قوی دارد و با بیماری خود کنار آمده است، تاثیر عمیقی بر هازل می گذارد و اعتماد و باورش به زندگی و انسان ها را به او بازمی گرداند.
چهارشنبه, ۱۰ شهریور
شخصیت اصلی داستان، دختری است به نام لیزی. او مادرش را از دست داده است و از پدرش مراقبت می کند. لیزی از تصمیم پدرش برای شرکت در مسابقه ی انسان های پرنده حمایت می کند هرچند عمه دورین با این کار سخت مخالف است. پدر لیزی تلاش می کند با استفاده از بال هایی که ساخته است پرواز کند. بال هایی از جنس پر، نخ، مقوا و ... ایمان.
او هر روز برای این کار تمرین و لیزی را تشویق می کند که هر دو با هم در این مسابقه شرکت کنند. رویای پرواز محملی می شود برای عمیق تر شدن رابطه ی لیزی و پدرش و چنان شور و هیجانی ایجاد می کند که آقای مینت ـ مدیر مدرسه ـ نیز تصمیم می گیرد در این مسابقه شرکت کند.
دوشنبه, ۱ شهریور
کتاب «تعطیلات با ابوقراضه» داستانی دربارهی دو نسل و دو روش زندگی است. ویلیام و ملیسا دو نوجوان امروزی هستند که حاضر میشوند به ازای دریافت پول، با پدربزرگی که گوشش نمیشنود و مادربزرگی که چشمانش ضعیف است و مدام در حال بگومگو هستند، ۱۰ روز را در خانهای ییلاقی سر کنند.
یکشنبه, ۳۱ مرداد
سالویگ که فرزند وسطی و دومین دختر پادشاه است، نه چهره ی زیبایی دارد که همانند خواهرش با ازدواج خود به سرزمینها و قدرت پدرش بیفزاید و نه همچون برادرش آینده سرزمینشان در دستهای اوست.
اما با درگرفتن جنگ بین کشور آنها و کشور دیگر، پدر او را به همراه خواهر زیبا و برادر ولیعهدش، به قلعهای میان کوههای سر به فلک کشیده میفرستد و گروهی از سربازان شجاع خود را برای محافظت همراهشان می کند.
دوشنبه, ۱۸ مرداد
لورل دانو مادر و مادربزرگش را در توفان کاترینا از دست می دهد و سعی می کند راهی برای فائق آمدن بر دردهایش پیدا کند. او برای مدت کوتاهی در دسته ی تشویق کننده های تیم بسکتبال مدرسه قرار می گیرد و دوست تازه ای پیدا می کند. اما با وجود موفقیت در تیم و پیدا کردن دوستی خوب خاطرات رهایش نمی کنند. اورل به مواد مخدر روی می آورد و خیلی زود گرفتار طلسم ماده ای به نام ماه می شود. ماه فراموشی می آورد و لورل می تواند خاطرات دردناک را فراموش کند. اما خیلی زود همه چیز نابود می شود.
شنبه, ۱۲ تیر
پنی دختری یازده ساله است که سراسر زندگی اش با چیزهایی غافلگیرکننده و گاهی معماگونه و پر رمز و راز گذشته است. او دختری ایتالیایی- امریکایی و ساکن امریکاست. خانواده ی پدری اش از مهاجران ایتالیایی هستند. پدر پنی مرده و او با مادرش زندگی می کند اما با خانواده ی پدری نیز ارتباط دارد.
چهارشنبه, ۲۶ خرداد
بلو، پسر نوجوانی است که پدرش را از دست داده است و با مادر و خواهرش، جس زندگی می کند. او بنا به تشخیص خانم مشاور مدرسه قادر است افکار و احساسات خود را به زیبایی به قلم بکشد و بدین گونه دردهایش را بیان کند. او هم چنین می کند، اما پس از مدتی به نظرش کار احمقانه ای می آید. آن ها را پاره می کند و سعی می کند همه ی احساسات خود را در قالب داستانی به نام «وحشی» بنویسد. این داستان پر است از غلط های املایی، اما بلو معتقد است به علت آن است که کوچک است و سنی ندارد.
بلو، یکی از شخصیت های داستانش می شود. انگار که «وحشی» که شخصیت اصلی داستان اش است، خود اوست که جان گرفته است.
یکشنبه, ۲۳ خرداد
کامرون پسری است ۱۴ ساله که در اثر ابتلا به یک بیماری ویروسی واگیردار دچار نارسایی قلب شده و نیاز به پیوند قلب دارد اما چون قلب انسان برای تعویض وجود ندارد او مجبور است به تعویض قلبش با قلب یک گوسفند پرورش یافته برای این کار، رضایت دهد. کامرون با وجود هشدار دکترش درباره ی بر ملا نکردن این راز، آن را با دوستش در میان می گذارد. چاپ خبر آن در روزنامه ها پیامدهای ناگواری را به دنبال دارد. پس از مدتی بدن کامرون قلب پیوندی را نمی پذیرد. کامرون دیگر راضی به عمل و پیوند دوم نیست و ترجیح می دهد بمیرد، اما صحبت با مادر بزرگ دانا و مهربانش سبب رضایت او به عمل مجدد و زنده ماندن می شود.
شنبه, ۲۵ اردیبهشت
«یکی از سختترین چیزها در زندگی آن است که حرفی در دلت باشد و نتوانی آن را به زبان بیاوری!»
ویکتور ولمر سوم پسری یازده ساله است که در ممفیس با مادر و پدرش زندگی میکند. او لکنت زبان دارد و در پرتاب توپ هیچ یک از هم سن و سالهایش به گرد پایش نمیرسند. از زمانیکه ویکتور پنج ساله بود مام برای مراقبت از او با آنها زندگی میکند. مام صمیمیترین دوست ویکتور در دنیاست، البته جز در مواقع توپ بازی که رت جایش را میگیرد. نام اصلی رت آرتور است، همه او را آرت صدا میزنند ولی ویکتور به او رت میگوید چون برایش راحتتر است.
سه شنبه, ۲۱ اردیبهشت
ایوان گوریل آرامی است که به ندرت از چیزی ناراحت میشود. او در یک مرکز تفریحی بازیهای ویدیوئی زندگی میکند. ایوان خاطرهای از گذشتهاش ندارد و در حال زندگی میکند؛ عاشق نقاشی کشیدن است و به چیزی جز هنر فکر نمیکند... تا اینکه روبی، بچه فیل، وارد میشود و ایوان میتواند زندگی را از دریچهی چشمهای روبی ببیند.
ورود روبی یعنی شروع تغییر، تغییر برای زندگی بهتر. این رمان مصور که بر پایه ی یک داستان واقعی نوشته شده داستانی است درباره ی دوستی، هنر و امید.
سه شنبه, ۷ اردیبهشت
«چند هفته پس از جدا شدن مادر و پدرم، مادر با بن آشنا شد. شاید هیچ کس را نتوانید پیدا کنید که به اندازه ی بن روسو با پدرم فرق داشته باشد. سر و وضعش مثل یکی از آن آدم های عشق طبیعت است و پدرم از آن مردهای اهل کت و شلوار و کراوات است. همسر بن سال ها پیش فوت کرده و او با دو فرزند خود زندگی می کند. توماس پنج ساله و لیدیای چهارده ساله. حالا یکسال از آشنایی مادرم و بن می گذرد و آن ها می خواهند با هم ازدواج کنند.
چهارشنبه, ۲۵ فروردین
نگارنده: زینب آقایی
چارلی یازده سال دارد، او مثل بچه های دیگری که در این سن هستند حساس است و خودش هم می داند. برای نمونه هر وقت با مادر و پدرش فیلم غصه داری تماشا می کند، اولین فردی است که به هق هق می افتد و یا احساسات اش سر کوچکترین موضوعی به شدت جریحه دار می شود. زمانی که پدر و مادر چارلی با هم ازدواج کردندT عاشق هم بودند ولی خیلی وقت است که با هم خوشبخت نیستند. برای همین تصمیم گرفتند از هم طلاق بگیرند.
سه شنبه, ۲۴ فروردین