بابا پرنده‌ی من

زمان انتشار: 1395/06/01 - 14:46
عنوان لاتین
My Dad`s A Birdman

ادبیات دیوید آلموند، ادبیاتِ «مرزها» است، مرز میان واقعیت و خیال، میان زندگی و مرگ و میانِ عقلانیتِ سفت‌وسخت بزرگسالان و شهودِ رها و پروازگونه‌ی کودکان. کتاب «بابای پرنده‌ی من» در نگاه اول یک قصه‌ی کوتاه، خنده‌دار و شاید عجیب باشد. پدری که پس از مرگ همسرش، تصمیم می‌گیرد لباس پرنده بپوشد و در مسابقه‌ی بزرگ پروازِ شهر شرکت کند. اما زیر این پوسته‌ی طنزآلود و عجیب، یکی از تکان‌دهنده‌ترین واکاوی‌ها از روان‌شناسی «سوگ» در ادبیات کودک نهفته است. در این اثر، پرواز نه یک قدرت جادویی، بلکه یک مکانیسم دفاعی در برابر حجم غیرقابل‌تحملِ فقدان است. آلموند در این کتاب، جهانی را ترسیم می‌کند که در آن، برای زنده ماندن بعد از یک تراژدی، گاهی باید از منطقِ زمینیِ انسان‌ها فاصله گرفت و به قلمروِ غرایزِ آسمانی، پرندگان، پناه برد.

در بسیاری از آثار ادبی که به موضوع مرگِ یکی از والدین می‌پردازند، سوگ به شکلِ افسردگی، سکوت یا گریه‌های شبانه به تصویر کشیده می‌شود. اما آلموند رویکردی متفاوت دارد. او سوگ را یک نیروی جنبشی نشان می‌دهد. پدرِ لیزی، وقتی مادر را از دست می‌دهد، نمی‌تواند ساکن بماند. او از خاک‌نشینیِ غم گریزان است. او به جای آنکه غم را درونِ خود دفن کند، آن را به عمل تبدیل می‌کند. او می‌خواهد پرواز کند. پرواز، استعاره‌ای از تمایل به فقدانِ وزن است. وقتی کسی را از دست می‌دهیم، بارِ اندوه ما را به زمین می‌چسباند، جاذبه‌ی زمین. پدر برای رهایی از این جاذبه‌ی روانی، به دنبالِ نوعی سبک‌بالی است. این تغییر رفتار، یک جنونِ معمولی نیست بلکه تلاشی است برای بازتعریفِ هستی. پدر وقتی پرنده می‌شود، هویتِ انسانیِ شکسته‌اش را رها می‌کند تا هویتِ جدیدی بیابد که در آن مرگ معنای کمتری دارد. در دنیای پرندگان، مرگ یک رخداد روزمره و بخشی از طبیعت است، نه یک تراژدیِ بی‌پایان.

«بابای پرنده‌ی من» داستانِ لیزی و پدرش است که پس از مرگ مادر، تصمیم می‌گیرد به یک پرنده تبدیل شود. داستان با یک فضای خانگی و عادی شروع می‌شود، اما خیلی زود با یک تصمیم عجیب از سوی پدر مواجه می‌شویم. او اعلام می‌کند که می‌خواهد در مسابقه‌ی بزرگ پروازِ شهر شرکت کند. پدر لباس‌های پرنده می‌پوشد، صدای پرندگان در می‌آورد و حتی رفتارش تغییر می‌کند. دختربچه، تنها کسی است که او را در این مسیر حمایت می‌کند. او صداقتِ کودکانه را نمایندگی می‌کند. او نمی‌گوید پدرش دیوانه است، بلکه سعی می‌کند به او کمک کند تا پرواز کند. عمه دورین نماینده‌ی منطق، نظم و دنیای واقعی است که سعی دارد این رفتار را سرکوب کند.

پدر نماد کسی است که در هم شکسته است. غم مرگ همسر، او را به جایی رسانده که دیگر نمی‌تواند مانند یک انسانِ زمینی زندگی کند. تبدیل شدن به پرنده، استعاره‌ای از تمایل به فقدانِ وزن است. وقتی کسی را از دست می‌دهیم، بارِ اندوه ما را به زمین می‌چسباند. پدر برای رهایی از این بار، می‌خواهد پرنده شود. بدون عمه دورین، داستان به یک فانتزیِ محض تبدیل می‌شد. او صدای جامعه است، صدایی که می‌گوید «مرد، تو پدری، باید کار کنی، باید غذا بخوری، باید منطقی باشی». تضاد لیزی/پدر در برابر عمه دورین، در واقع تضادِ فانتزیِ شفابخش در برابر واقعیتِ محدودکننده است.


خرید آثار دیوید آلموند


یکی از هوشمندانه‌ترین انتخاب‌های آلموند، قراردادنِ «لیزی» به عنوان قهرمان و شاهدِ ماجراست. در دنیای بزرگسالان، اگر مردی ادعا کند پرنده است، او را به بیمارستان روانی می‌برند یا به او برچسب دیوانه می‌زنند. اما نگاه لیزی، نگاهِ داوری‌نکن است. لیزی نمادِ ایمان کودکانه است. آلموند معتقد است که کودکان، برخلاف بزرگسالان، کمتر درگیرِ بایدها و نبایدهای اجتماعی هستند. برای لیزی، واقعیت آن چیزی نیست که در کتاب‌های درسی نوشته شده؛ واقعیت آن چیزی است که قلبش به او می‌گوید. اگر پدرش می‌گوید او پرنده است، پس هست. لیزی با این باور، به پدرش اجازه می‌دهد که وجود داشته باشد.

نقش لیزی، نقشِ یک پل است. او از یک سو به دنیای واقعیِ عمه دورین، واقعیتِ سرد و منطقی، تعلق دارد و از سوی دیگر، تنها کسی است که می‌تواند با پدرش در فضایِ هذیان‌آلودِ پرواز شریک شود. این پل بودن، لیزی را به بلوغی زودرس می‌رساند. او می‌آموزد که والدگر» همیشه یک مسیرِ یک‌طرفه نیست، گاهی فرزند باید دستِ والدِ شکسته‌اش را بگیرد و او را به پرواز دعوت کند.

آلموند نشان می‌دهد که نرمال بودن گاهی پوششی است بر یک روحِ مرده. پدر با انتخابِ «پرنده بودن»، «نرمال بودن» را به چالش می‌کشد. او می‌گوید: «اگر نرمال بودن یعنی تحملِ این دردِ عظیم، پس من ترجیح می‌دهم غیرنرمال باشم.»

آلموند به جای آنکه سوگ را با اشک و ناله نشان دهد، آن را با تغییر رفتار بنیادین نشان می‌دهد. پدرِ لیزی دچار جنون نیست او در حالِ بازتعریفِ هستیِ خودش است. کتاب به ما می‌گوید که گاهی برای زنده ماندن بعد از یک فقدان بزرگ، لازم است دنیا را از زاویه‌ی دیگری، از آسمان، ببینیم.

در این داستان، هیچ‌کس نمی‌گوید پرواز ناممکن است. حتی وقتی پدر بال می‌سازد، انگار جهانِ داستان هم با او همراه می‌شود. این یکی از ویژگی‌های سبک «رئالیسم جادوییِ کودکانه» آلموند است. او حقیقتِ درونی شخصیت را بر حقیقتِ فیزیکیِ دنیای بیرون برتری می‌دهد. اگر لیزی، پدر را باور نمی‌کرد، پدر شکست می‌خورد. این کتاب ستایشی است از باور کردنِ دیگری. لیزی نه تنها پدرش را باور می‌کند، بلکه به دیگران هم کمک می‌کند تا این باور را بپذیرند. عشقِ فرزند به والد، نیرویی است که می‌تواند ناممکن را به ممکن تبدیل کند.

نکته‌ی درخشان داستان در پایان‌بندی آن است. آلموند پاسخ نمی‌دهد که آیا پرواز واقعی بوده یا توهم پدر بوده است. او خواننده را در وضعیتی معلق رها می‌کند که متناسب با موضوع داستان، پرواز، است.

«بابای پرنده‌ی من» به ما می‌آموزد که مهم نیست آیا بال‌ها ما را به آسمان می‌برند یا نه، مهم این است که تلاش برای پرواز، راهی است برای اینکه دوباره احساس زنده بودن کنیم. بال‌ها در این داستان استعاره‌ای از «توانمندیِ بازیافته» هستند. پدری که احساس می‌کند در برابر مرگِ همسر ناتوان است، با ساختن بال‌ها برای خودش، دوباره سازنده می‌شود. او قدرتِ تغییرِ وضعیت را از مرگ به زندگی بازپس می‌گیرد.

آسمان در تقابل با خانه‌ی کوچک و خالی، نماد بی‌کرانگی است. وقتی مادر می‌میرد، دنیا برای پدر کوچک و خفه‌کننده می‌شود. پرواز به سوی آسمان، تلاشی است برای رسیدن به جایی که محدودیت وجود ندارد.

مسابقه، بهانه‌ای است برای عمومی کردنِ یک دردِ خصوصی. وقتی پدر در مسابقه شرکت می‌کند، در واقع دارد غم خود را به یک نمایش تبدیل می‌کند. این نمایش، راهی است برای اینکه دیگران هم، حتی برای لحظه‌ای، به پروازِ او نگاه کنند.

طنزِ کتاب هم طنزی سیاه و آمیخته به شفقت است. خنده‌ی ما به صحنه‌هایی که پدر می‌خواهد پرواز کند، خنده‌ای نیست که او را تحقیر کند، خنده‌ای است که به «شکنندگیِ وضعیت انسان» اشاره دارد. ما می‌خندیم چون می‌بینیم چقدر فاصله است میانِ آن‌چه انسان آرزو می‌کند، پرواز، و آن‌چه هست، یک مردِ غمگین در یک لباسِ پردار. این کتاب به ما یادآوری می‌کند که گاهی برای بازسازیِ زندگی، باید کمی غیرمنطقی بود. پدرِ لیزی، وقتی پرواز می‌کند، در واقع دارد دوباره کودک می‌شود. او برای اینکه بتواند دوباره والدِ لیزی باشد، باید ابتدا دوباره بچه شود، یاد بگیرد بازی کند و یاد بگیرد رؤیا ببیند.

«بابای پرنده‌ی من» دعوتی است به همه‌ی ما تا بال‌های خودمان را بسازیم. این کتاب به ما می‌گوید که در مواجهه با بزرگ‌ترین فقدان‌های زندگی، تنها راهِ زنده ماندن، «خلق کردن» است؛ خلق کردنِ یک رؤیا، حتی اگر آن رؤیا در نگاه عمه دورین‌ها، احمقانه بیاید. دیوید آلموند با این کتاب، به ما یادآوری می‌کند که انسان تنها موجودی است که می‌تواند وقتی روی زمین راه می‌رود، رؤیایِ آسمان را در سر داشته باشد.

برای درک عمیق‌تر «بابای پرنده‌ی من» نمی‌توان آن را بدون مقایسه با شاهکار دیگر آلموند یعنی «اسکلیگ» خواند. در هر دو کتاب، حضورِ یک موجودِ «بالدار» یا «پرنده‌گون» در زندگیِ یک کودکِ غمگین یا در حالِ بحران، نقشی کلیدی دارد.

در «اسکلیگ»، اسکلیگ یک موجودِ واقعی، شاید فرشته، شاید موجودی ماورایی، است که از اعماقِ یک گاراژِ متروکه برمی‌خیزد. در اینجا، «بالدار بودن» یک واقعیتِ فیزیکی است. اما در بابای پرنده‌ی من بال‌ها «ساخته‌شده» هستند. پدر خودش بال می‌سازد. در «اسکلیگ»، مایکل با یک موجودِ بیرونی روبه‌رو می‌شود که به او کمک می‌کند تا بر غمِ بیماریِ خواهرش غلبه کند. اما در «بابای پرنده‌ی من» خودِ پدر، همان «اسکلیگ» است. آلموند در اینجا یک گام فراتر می‌رود. او نشان می‌دهد که هر انسانی، هر پدر یا مادری، پتانسیلِ این را دارد که در لحظاتِ سخت، به «اسکلیگِ» زندگیِ فرزندش تبدیل شود. اگر در «اسکلیگ» ما به دنبالِ نجات‌دهنده‌ای بیرونی هستیم، در این داستان، آلموند می‌گوید نجات‌دهنده همان کسی است که با او سر یک میز غذا می‌خوریم، حتی اگر او کمی عجیب رفتار کند.

«بابای پرنده‌ی من» یک شاهکار کوچک درباره‌ی بزرگیِ روح انسان است. داستانِ همه‌ی ماست، همه‌ی ما که روزی کسی را از دست می‌دهیم، سنگین می‌شویم، روی زمین می‌افتیم و برای اینکه دوباره بلند شویم، ناچاریم برای خودمان بال‌هایی بسازیم؛ بال‌هایی از رؤیا، از خاطره، و از عشقی که حتی مرگ هم نتوانسته آن را زمین‌گیر کند. آلموند در این کتاب نشان می‌دهد که سوگ، پایانِ زندگی نیست، بلکه آغاز یک فرمِ جدید از وجود است. کودکان، قهرمانانِ خاموشِ دنیای بزرگسالان هستند. هنر و تخیل، نه ابزار سرگرمی، بلکه «ابزارهایِ بقا» برای روحِ انسان هستند.

سال نشر
۱۳۹۳
ناشر
نگارنده معرفی کتاب
Submitted by editor3 on