برگی از تاریخ ادبیات کودکان ایران، گفت‌وگو با جواد مجابی

زمان انتشار: 1405/06/15 - 18:56

جواد مجابی (مهر ۱۳۱۸- شهریور ۱۴۰۵) شاعر، نویسنده، منتقد ادبی و هنری، روزنامه‌نگار و طنزپرداز و در پایان یا آغاز همه این‌ها البته یکی از نویسندگان ادبیات کودکان ایران بود. او از پیشگامان نقد مدرن هنر و ادبیات در ایران به شمار می‌رفت و نقش مهمی در معرفی و تحلیل آثار نقاشان و نویسندگان معاصر ایران داشت. مجابی چون خصلت دوگانه روزنامه‌نگار- نویسنده داشت، بنابراین سرشت پژوهشی بخشی از معماری وجود او را می‌ساخت. به همین دلیل کارنامه حرفه‌ای او روی چهار محور استوار است.

  • تنوع در آفرینش ادبی: آثار او طیف وسیعی از داستان‌نویسی، شعر، نمایش‌نامه‌نویسی، طنز و مقاله‌نویسی را دربرمی‌گیرد.
  • پژوهش و نقد هنر: کتاب‌های پژوهشی او درباره تاریخ هنر معاصر ایران و بررسی آثار هنرمندانی چون سهراب سپهری و اردشیر محصص از منابع ارزشمند این حوزه است.
  • روزنامه‌نگاری ادبی: سال‌ها فعالیت در روزنامه اطلاعات و نشریه‌های معتبر زمانه خود، او را به یکی از چهره‌های جریان‌ساز در مطبوعات فرهنگی تبدیل کرد.
  • داستان‌نویسی برای کودکان: مجابی در دوره‌ زندگی خود چند اثر برای کودکان منتشر کرد و چندین اثر از او هم‌چنان پشت دروازه‌های انتشار ماند.

مجابی با لحنِ ویژه خود که آمیخته‌ای از طنز، درک عمیق اجتماعی و نگاه نوگرایانه است، بیش از نیم سده حضوری پیوسته و تأثیرگذار در فرهنگ و هنر ایران داشته است.

موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان، در سیر مطالعات و گردآوری آثار و اسناد و مستندنگاری‌های خود در سال ۱۳۸۱ با او گفت‌وگویی انجام داد که در کتاب تاریخ ادبیات کودکان، دوره زمانی ۱۳۴۰- ۱۳۵۷ در جلد هشتم، ص‌های ۳۴۰-۳۴۱ آمده است. به یاد او که اکنون در میان ما نیست و در آن زمان با مهربانی پاسخ‌های ما را داد تا بخشی از تاریخ شفاهی این سرزمین ثبت شود و برای همیشه زنده بماند. او اگرچه اکنون میان ما نیست، اما از پشت عینک «پسرک چشم‌آبی» با چشمانی تر نگران روزهای سختی است که بر کودکان این سرزمین می‌گذرد. یادش مانا و همیشه در واژگانی از جنس صلح و مهر جاری باد!

در حال حاضر چند سال دارید؟ ‌و سرگرم چه كاری هستید؟‌

من ـ جواد مجابی ـ متولد مهر 1318 هستم و در قزوین زاده شده‌ام. كار اصلی من شعر و داستان و رمان است كه سی جلدی در این زمینه كار و منتشر كرده‌ام. به نقاشی و روزنامه‌نگاری و تحقیق نیز پرداخته‌ام و آثاری در این زمینه دارم كه به پیوست می‌فرستم. در حال حاضر به تكمیل تحقیقات خود در زمینه نقاشی مدرن ایران و تاریخ طنز ادبی ایران می‌پردازم كه رو به پایان است و البته سرودن شعر مشغله اصلی ذهن من است.

راه‌های دستیابی به كتاب و خواندنی در دوران كودكی و نوجوانی شما چگونه بوده است؟‌

در خانه ما ادبیات شفاهی جریان داشت، مادربزرگ پدری و دایه‌ای بنام قمرتاج، قصه‌هایی را برای ما بچه‌ها می‌گفتند. پس از دبستان با شروع كتاب‌هایی چون موش و گربه عبید زاكانی و بعضی قصه‌های عامیانه چون سه گدای یك چشم و سبز پری، زردپری، سرخ پری ـ خلاصه شده از متن هزار و یكشب ـ كه در خانه‌ها موجود بود، از كتابفروشی‌هایی كه كتاب كرایه می‌دادند شبی ده شاهی و یك قران كتاب كرایه می‌كردیم و این رسمی رایج بود.

چه كسانی شما را به خواندن كتاب تشویق می‌كردند؟‌

باید بپرسید چه كسانی شما را از كتاب خواندن منع می‌كردند كه باید بگویم: همه. اگر ما به خواندن و بعد به نوشتن ادامه دادید پوست كلفتی بود و به رغم آن كه می‌گفتند كتاب خواندن آدم را از كار و بار می‌اندازد و عقل را زایل می‌كند، اولی درست درآمد از كار و بار (زندگی عادی خلایق) دور افتادیم اما بر خلاف منع‌كنندگان عقل‌مان چون آن‌ها زایل نشد.

به عنوان خواندنی كودک و نوجوان چه كتاب‌هایی را مطالعه می‌كردید؟

من تقریباً كتاب‌های چاپ شده عامیانه را از حسین كرد شبستری تا خاورنامه و هزار و یكشب را در ابتدا خواندم. بعد نوبت داستان‌های پلیسی رسید. آن‌گاه رمانس‌های اروپایی چون شوالیه و مزن روژ و هر كتابی از این دست كه ترجمه شده و در كتابفروشی شهرستان موجود بود مطالعه كردم، بعد نوبت آثار عشقی، تاریخی و كتاب‌های جدی‌تر چون بینوایان هوگو رسید و تا ۱۵ سالگی به طور متوسط هر دو روز یك كتاب خوانده‌ام.


خرید مجموعه تاریخ ادبیات کودکان ایران


با كدام یک از این كتاب‌ها بیشتر رابطه برقرار كردید؟‌

برای من كتاب‌های تخیلی و ادبیات كلاسیك همواره جاذبه داشته است. هنوز هم جوامع‌الحكایات، قصه‌هایی دارد كه مرا به اندازه كارهای بورخس و ماركز تحت تأثیر قرار می‌دهد. چون آن قصه‌ها از حافظه‌ای می‌آید كه من هم بدان حافظه پویا اتصال دارم.

تاثیری كه این داستان‌ها روی رفتار و شخصیت شما گذاشت؟‌

هنوز هم در عین خیالپردازی، می‌كوشم آدمی واقعگرا باشم و در متن فعالیت‌های اجتماعی واقع‌بینانه، تخیل را از هر چیز عزیرتر می‌دارم. نویسنده شدن من از گذرگاه خواندن گذشته است و شاعر شدنم آمیزه نگاهی از رؤیاست كه به بینشی واقعی مهر می‌ورزد.

اگر خاطره‌ای درباره شیوه‌های دستیابی به این كتاب‌ها دارید، مثل دسترسی مخفیانه و بی اجازه و غیره شرح دهید.

عشق من به خواندن غیرعادی بود، چون از نظر جسمانی در وضعی بودم كه نشست و خواندن و مشاهده برای من، طبیعی‌ترین كار بود، همانگونه كه برای كودكی دیگر بازی. تا جایی كه وقتی به دهی رفته بودیم كه ترك زبان بودند و من تركی نمی‌دانستم، خاورنامه تركی در دسترس بود، به خاطر آن داستان، تركی یاد گرفتم، تركی مكتوب را تا قصه‌ای دیگر بخوانم. یك بار هم كتك خوردم از پسركی كه هر روز در حال خواندن كتاب كرایه‌ای از جلو دكان آن‌ها رد می‌شدم و تا به خانه برسم، كتاب تمام می‌شد و برمی‌‌گشتم با كتاب دیگر در حال پیاده‌روی از خیابان. آن پسرك شماتت شده بود از سوی پدر كه ببین این بچه چقدر درس می‌خواند و بعد كتك خورده بود.

چگونه و با چه انگیزه‌ای به دنیای ادبیات كودكان قدم گذاشتید و نوشتن برای كودكان را آغاز كردید؟‌

در دهه پنجاه چند تنی از هم‌سن‌های ما و قدیمی‌ترها به این نتیجه رسیده بودند كه باید برای بچه‌ها كاری كرد و مصادف شد این فكرها با تأسیس كانون پرورش فكری كودكان. البته ما در این كار غالباً به انتقال ایده‌های خود علاقه‌مند بودیم و ارتباط با نسل بعد تا این كه آن كودكان چه ادبیاتی لازم دارند و می‌خواهند.

بنابراین ادبیات كودكان ما تا حدی ته‌مایه‌ای از افكار اجتماعی ـ مبارزاتی آن سال‌ها را دارد. كارهای شاملو، ساعدی، نیما، آزاد، سپانلو، من و بسیاری دیگر محورهای نامریی سیاسی دارد. البته تنوع این كارها، شروع خوبی بود و ارزنده. من اگرچه از آن فضا دور نبودم اما ـ بیشتر علاقه‌مند بودم كه كودك آزاد از هر گونه باید و نبایدی، خود را رشد دهد، چون خودم اتفاقاً آزاد و بی‌تحمیل بار آمده بودم. پیش از حركت جمعی ما شاعران و نویسندگان، كودكان با ما بزرگسالان، ادبیات مشتركی داشتیم كه از طریق قصه‌ها روایت می‌شد و یا كتاب‌هایی كه ما دزدكی می‌خواندیم و همتراز بزرگترها بودیم و به گمانم این كار ارزش‌های خود را دارد و باید بررسی شود.

سه كتاب پسرک چشم‌آبی، سیبو و سار كوچولو و پنیر بالای درخت را از شما دیده‌ایم. آیا كتاب دیگری هم برای بچه‌های نوشته‌اید؟

در پسرک چشم آبی می‌گویم: در نوع دید كودک نباید مداخله كرد حتی اگر پدر و مادرش باشی، در سیبو و سار كوچولو گفته‌ام: مالیخولیا و افسانه را كه به كودك تلقین كردی، او چگونه خواهد توانست واقعیت را تشخیص بدهد؟ در پنیر بالای درخت، من انواع روایت‌ها و پایان‌بندی‌ها را غیرقطعی و سیال دیده‌ام. بعد از انقلاب كه كتاب‌های ما را از كتابخانه‌های كشور جمع و نابود كردند و نگذاشتند برای بچه‌ها بنویسیم، باز هم كتاب نوشته‌ام، اگرچه نه با عشق پیشین.

كدام یك از آثار خود را بیشتر دوست دارید؟

طبعاً كتاب‌هایی كه هنوز برای بچه‌ها چاپ نكرده‌ام. مثل «خانه‌ام دریاست»، «نرگس در آینه»، «كاشكی» و كتاب‌های دیگر. البته من پسرك چشم‌آبی را كه بیژن مفید و گروهش آن را اجرا كرده‌اند و كامبیز روشن‌روان برایش موسیقی نوشته و به صورت صفحه و كاست موجود بود دوست‌تر دارم.

به هنگام نوشتن مخاطب را نیز در نظر می‌گیرید؟

برای كودكان، طبیعتاً كودك می‌تواند مخاطب فرضی نویسنده باشد. برای من، مخاطب ملموس فرزندانم پوپك و حسین بوده‌اند كه در كودكی برایشان بارها قصه گفته‌ام از شكل عامیانه تا خودساخته‌ها و حتی كتاب‌هایی چون شاهنامه. بعدها كه عده‌ای از الگوی كشورهای توتالیتر چون شوروی تقلید كردند و خواستند كودكان را با ذهن‌های قالب‌گرفته‌ برای تأیید خود تربیت كنند، آن كودك واقعی تغییر ماهیت یافت و شد یك موجود خمیری شكل ساده‌لوح كه هرچه نویسنده عالیمقدار ایدئولوژی زده خواست می‌تواند توی آن كله كوچولو پر كند. و البته حاصلش شد نفرت از كتاب كودكان كه نوشته‌های خاص، تكراری، اندرزگو و قالبی بود. همین بی‌علاقگی بود كه بعدها بی‌ارتباطی با كتاب و امر مكتوب را ثمر داد. در كتاب‌های كودكان، نخستین ضرورت، احترام گذاشتن به كودك به عنوان انسانی همتراز با بزرگترهاست وگرنه قالبی و قلابی بودن را زودتر از همه كودكان حس می‌كنند ولو نتوانند آن را با كلمات بازگو كنند.

تهران، 15 تیر 81

منبع تصاویر: سایت ایبنا

نویسنده:
Submitted by editor74 on