رزالینده فکرهایی توی سرش دارد

زمان انتشار: 1405/05/04 - 10:07
عنوان لاتین
Rosalinde hat Gedanken im Kopf

در بسیاری از داستان‌های قدیمی، کودک کسی است که باید به حرف بزرگ‌ترها گوش بدهد، اشتباه کند، درس بگیرد و در پایان، به انسانی بهتر و فرمان‌بردارتر تبدیل شود. در چنین داستان‌هایی، بزرگ‌سالان حقیقت را می‌دانند و کودک هنوز باید راه درازی طی کند تا به فهم آن‌ها برسد. اما کریستینه نوستلینگر در کتاب «رزالینده فکرهایی توی سرش دارد»از زاویه‌ای دیگر به کودکی نگاه می‌کند. این عنوان معنای مهمی در خود پنهان کرده است. رزالینده دختری است که درباره‌ی هر رخداد فکر می‌کند، رفتار آدم‌ها را می‌بیند، حرف‌هایشان را می‌سنجد، تناقض‌هایشان را کشف می‌کند و برای جهان پیرامون خود معنایی شخصی می‌سازد. او فقط در جهان زندگی نمی‌کند، جهان را در ذهنش دوباره می‌آفریند.

نوستلینگر با انتخاب چنین شخصیتی، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های دوران کودکی را به یاد ما می‌آورد، کودکان بیشتر از آنچه بزرگ‌سالان تصور می‌کنند، می‌بینند، می‌شنوند و می‌فهمند. ممکن است نتوانند همیشه فکرهای خود را به زبان بیاورند، اما سکوت‌شان به معنای خالی بودن ذهن‌شان نیست. پشت آن سکوت، جهانی از پرسش، خیال، ترس، اعتراض و شگفتی وجود دارد. کتاب رزالینده فکرهایی توی سرش دارد» درباره‌ی همین جهان پنهان است، جهانی که بزرگ‌سالان تنها گوشه‌ای از آن را می‌بینند.

رزالینده پیش از هر چیز، شخصیتی زنده و باورپذیر است. او نه یک کودک مطیع و بی‌اشتباه است و نه قهرمانی عجیب که از همه‌ی اطرافیانش باهوش‌تر باشد. ارزش شخصیت او در همین طبیعی بودن است.

او گاهی کنجکاو است، گاهی دلخور، گاهی بازیگوش و گاهی سرسخت. ممکن است حرفی را جدی بگیرد که بزرگ‌سالان آن را بی‌اهمیت می‌دانند. ممکن است چیزی را ببیند که دیگران به‌سادگی از کنارش می‌گذرند. گاهی نیز چنان به مسئله‌ای فکر می‌کند که یک رخداد کوچک، در ذهن او به ماجرایی بزرگ تبدیل می‌شود.


خرید آثار کریستینه نوستلینگر


نوستلینگر نمی‌خواهد رزالینده را به نمونه‌ای از کودک خوب تبدیل کند. او اجازه می‌دهد این دختر خودش باشد، با تمام فکرهای روشن و تاریک، خیال‌های بامزه، بدفهمی‌ها، دلخوری‌ها و پرسش‌هایش. این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا شخصیت‌های کودک در بعضی کتاب‌ها بیش از آنکه انسان باشند، ابزاری برای انتقال پیام‌های اخلاقی‌اند. آن‌ها اشتباه می‌کنند تا نویسنده بتواند به خواننده درس بدهد. اما رزالینده فقط برای اثبات یک پیام در داستان حضور ندارد. او خودش مرکز داستان است. فکرهایش مهم‌اند، حتی اگر همیشه درست نباشند. شاید زیبایی اصلی شخصیت او نیز همین باشد. رزالینده قرار نیست همیشه درست فکر کند، بلکه مهم این است که حق دارد فکر کند.

جمله‌ی «رزالینده فکرهایی توی سرش دارد» در نگاه نخست کمی خنده‌دار است. مگر همه‌ی آدم‌ها در سرشان فکر ندارند؟ پس چرا نویسنده این موضوع بدیهی را به عنوان کتاب تبدیل کرده است؟ پاسخ را باید در نوع نگاه بزرگ‌سالان به کودکان جست‌وجو کرد. بزرگ‌سالان گاهی چنان با کودک حرف می‌زنند که انگار ذهن او هنوز شکل نگرفته است. آن‌ها تصمیم می‌گیرند، توضیح می‌دهند، دستور می‌دهند و انتظار دارند کودک تنها بپذیرد. اگر کودک پرسشی داشته باشد، ممکن است بگویند: «وقتی بزرگ شدی می‌فهمی.» اگر اعتراض کند، احتمال دارد اعتراضش را به لجبازی نسبت دهند. اگر سکوت کند، تصور می‌کنند چیزی در ذهنش نیست.

عنوان کتاب با لحنی آرام و طنزآمیز در برابر این تصور می‌ایستد. گویی نویسنده می‌گوید: رزالینده در سرش فکرهایی دارد حتی اگر شما آن فکرها را نبینید. عنوان کتاب دفاعی شاعرانه از ذهن کودک است. این عنوان یادآوری می‌کند که کودک موجودی خالی نیست که بزرگ‌سالان آن را با اطلاعات و دستورهای خود پر کنند. او از همان ابتدا صاحب ذهن، احساس و نگاه ویژه خویش است.

فکرهای رزالینده همیشه منظم و منطقی نیستند. گاهی خیال در آن‌ها جریان دارد، گاهی سوءتفاهم، گاهی خشم و گاهی شوخی. اما همین آشفتگی، بخشی از حقیقت ذهن انسان است. حتی ذهن بزرگ‌سالان نیز همیشه مرتب و منطقی نیست فقط آن‌ها بهتر یاد گرفته‌اند آشفتگی خود را پنهان کنند.

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های چنین داستانی، زاویه‌ی دید آن است. ما جهان را نه آن‌طور که هست، بلکه آن‌طور که رزالینده می‌بیند تجربه می‌کنیم. تفاوت این دو بسیار مهم است. یک موقعیت معمولی برای بزرگ‌سال ممکن است در ذهن کودک متفاوت جلوه کند. جمله‌ای ساده می‌تواند باعث ساعت‌ها فکر کردن شود. یک نگاه، یک سکوت یا یک اخم ممکن است معنایی بزرگ و نگران‌کننده پیدا کند. از سوی دیگر، چیزی که بزرگ‌سالان آن را جدی می‌گیرند، شاید از نگاه کودک پوچ و خنده‌دار باشد.

ادبیات خوب کودک فقط درباره‌ی کودکان نمی‌نویسد بلکه می‌کوشد جهان را از درون تجربه‌ی آن‌ها نشان بدهد. تفاوت بزرگی میان این دو وجود دارد. نوشتن «درباره‌ی کودک» می‌تواند با فاصله از کودک باشد، اما نوشتن «از درون جهان کودک» نیازمند همدلی، دقت و قدرت تخیل است.

در کتابک بخوانید: معرفی کتاب گربه، کوسن مبل نیست از نوستلینگر

نوستلینگر به کودک از بالا نگاه نمی‌کند. او کنار رزالینده می‌ایستد و می‌کوشد ارتفاع نگاهش را با او یکی کند. به همین دلیل، خواننده احساس نمی‌کند با شخصیتی ناقص و ناآگاه روبه‌روست، بلکه با انسانی روبه‌رو می‌شود که جهان را به شیوه‌ی خود می‌شناسد.

این جهان شاید کوچک باشد، اما ساده نیست. خانه، مدرسه، خانواده و روابط روزمره برای یک کودک می‌توانند به اندازه‌ی شهری ناشناخته پیچیده باشند. هر قانون، هر اخم، هر تشویق و هر ممنوعیت معنایی دارد. رزالینده باید این نشانه‌ها را بخواند و راه خود را در میان آن‌ها پیدا کند.

برای ساختن یک داستان خوب همیشه به قصرهای اسرارآمیز، جنگل‌های جادویی یا سفرهای بزرگ نیاز نیست. گاهی یک خانه، یک اتاق یا یک گفت‌وگوی معمولی می‌تواند به اندازه‌ی یک سرزمین ناشناخته راز داشته باشد.

نوستلینگر از نویسندگانی است که ارزش ماجراهای کوچک را می‌شناسد. در جهان داستانی او، زندگی روزمره بی‌اهمیت نیست. رخدادهای ساده می‌توانند چیزی از شخصیت آدم‌ها، روابط خانوادگی و فاصله‌ی میان کودکان و بزرگ‌سالان آشکار کنند.

رزالینده ممکن است با حادثه‌ای عظیم روبه‌رو نشود، اما ذهن او از یک رخداد معمولی ماجرا می‌سازد. هر برخورد، هر حرف و هر قانون می‌تواند پرسشی تازه در او ایجاد کند. هیجان داستان نیز تنها در این نیست که «بعد چه اتفاقی می‌افتد؟» بلکه در این است که رزالینده درباره‌ی این اتفاق چه فکر خواهد کرد؟

این نوع کنجکاوی، خواننده را به ذهن شخصیت نزدیک می‌کند. داستان دیگر فقط زنجیره‌ای از رویدادها نیست؛ سفری است به درون یک ذهن کوچک و پرجنب‌وجوش.

ما به‌تدریج درمی‌یابیم که بزرگ‌ترین ماجراهای رزالینده شاید در بیرون اتفاق نیفتند. میدان اصلی داستان درون اوست، جایی که دیده‌ها، شنیده‌ها، ترس‌ها و آرزوها با یکدیگر برخورد می‌کنند و به فکر تبدیل می‌شوند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آثار نوستلینگر طنز است. طنز او فقط برای خنداندن خواننده نیست. خنده در نوشته‌های او مانند چراغ کوچکی است که گوشه‌های پنهان زندگی را روشن می‌کند.

بسیاری از بزرگ‌سالان گمان می‌کنند رفتارشان منطقی است. آن‌ها برای کودکان قانون می‌گذارند، از ادب و نظم حرف می‌زنند و انتظار دارند سخنان‌شان بدون پرسش پذیرفته شود. اما کافی است کودک کمی دقیق‌تر به آن‌ها نگاه کند تا تناقض‌ها آشکار شوند. بزرگ‌سال ممکن است از کودک بخواهد راست بگوید، اما خودش حقیقتی را پنهان کند. ممکن است بگوید نباید عصبانی شد، اما لحظه‌ای بعد خشمگین شود. ممکن است از کودک انتظار داشته باشد مؤدب باشد، اما خودش فرصت حرف زدن به او نمی‌دهد. رزالینده این فاصله میان گفته‌ها و رفتارها را می‌بیند. نگاه او می‌تواند آنچه را بزرگ‌سالان جدی و طبیعی می‌دانند، به صحنه‌ای خنده‌دار تبدیل کند. این خنده، خنده‌ای تلخ یا بی‌رحمانه نیست. نوستلینگر بزرگ‌سالان را هیولاهایی سنگدل نشان نمی‌دهد. آن‌ها نیز انسان‌هایی گرفتار عادت‌ها، نگرانی‌ها و تناقض‌های خود هستند. طنز نویسنده آن‌ها را نابود نمی‌کند، فقط پرده را کنار می‌زند تا حقیقت بهتر دیده شود. طنز در این کتاب نوعی آزادی نیز به همراه دارد. وقتی کودک بتواند به چیزی بخندد، دیگر زیر سلطه‌ی آن نیست. خنده به رزالینده اجازه می‌دهد از فاصله‌ای تازه به قانون‌ها و رفتارهای اطرافیانش نگاه کند. او شاید نتواند جهان بزرگ‌سالان را تغییر دهد، اما می‌تواند آن را در ذهن خود دوباره معنا کند. در پشت خنده، پرسشی جدی وجود دارد: آیا بزرگ‌سال بودن به معنای درست‌تر دیدن جهان است؟

در کتابک بخوانید: دوست تلویزیونی من از نوستلینگر

کتاب پاسخ ساده‌ای به این پرسش نمی‌دهد، اما یادآوری می‌کند که تجربه‌ی بیشتر همیشه برابر با حقیقت بیشتر نیست. گاهی کودک چیزی را می‌بیند که بزرگ‌سال به‌سبب عادت، ترس یا غرور از دیدنش بازمانده است.

بخش مهمی از جذابیت داستان از برخورد دو نوع نگاه به جهان شکل می‌گیرد: منطق بزرگ‌سالان و منطق کودک.

بزرگ‌سالان به تجربه، قانون و نظم اجتماعی تکیه می‌کنند. آن‌ها بسیاری از کارها را فقط به این دلیل انجام می‌دهند که همیشه چنین کرده‌اند. برای‌شان بعضی چیزها چنان عادی است که دیگر درباره‌ی علت آن‌ها فکر نمی‌کنند.

اما کودک هنوز با این عادت‌ها یکی نشده است. او می‌پرسد: چرا باید این کار را انجام دهم؟چرا این رفتار درست است؟ اگر این قانون مهم است، چرا خود بزرگ‌ترها به آن عمل نمی‌کنند؟ چرا باید چیزی را بپذیرم که معنایش را نمی‌فهمم؟

این پرسش‌ها گاهی بزرگ‌سالان را خسته یا عصبانی می‌کند. آن‌ها ممکن است کودک را لجباز بدانند، اما کودک فقط می‌خواهد میان حرف‌ها و واقعیت ارتباطی پیدا کند.

رزالینده نیز از همین راه به جهان نگاه می‌کند. او با پاسخ‌های آماده قانع نمی‌شود. می‌خواهد خودش بفهمد. البته ممکن است پاسخ‌هایش همیشه کامل نباشند، اما پرسش‌هایش ارزشمندند.

در کتابک بخوانید: معرفی کتاب کوتوله‌ای در دردسر از نوستلینگر

زبان در رابطه‌ی میان کودک و بزرگ‌سال فقط ابزار گفت‌وگو نیست، گاهی ابزار قدرت است. بزرگ‌سالان با کلمه‌ها دستور می‌دهند، قانون تعیین می‌کنند، هشدار می‌دهند و رفتار کودک را ارزش‌گذاری می‌کنند.

جمله‌هایی مانند «بچه‌ی خوبی باش»، «این کار را نکن»، «چون من می‌گویم» یا «بعد می‌فهمی» فقط جمله‌های ساده نیستند. این عبارت‌ها مرز میان قدرت بزرگ‌سال و محدودیت کودک را نشان می‌دهند.

رزالینده با فکرهایش در برابر زبان آماده‌ی بزرگ‌سالان مقاومت می‌کند. شاید نتواند همیشه پاسخ خود را با صدای بلند بگوید، اما در ذهنش سخنان دیگران را دوباره بررسی می‌کند. او هر چیزی را بی‌درنگ نمی‌پذیرد. کلمه‌ها باید از آزمون ذهن او عبور کنند.

همین فاصله‌ی کوچک میان «شنیدن» و «پذیرفتن» محل تولد استقلال است. انسان آزاد کسی نیست که هیچ سخنی را نشنود، کسی است که پیش از پذیرفتن، درباره‌ی آن فکر کند.

رزالینده شاید قدرت تغییر همه‌ی قوانین را نداشته باشد، اما یک چیز را حفظ می‌کند: حق تفسیر کردن. او اجازه نمی‌دهد دیگران تعیین کنند که جهان چه معنایی دارد.

برای کودک، خانه و مدرسه مهم‌ترین بخش‌های جهان‌اند. بزرگ‌سال می‌تواند از محیطی دور شود، شغلش را تغییر دهد یا روابط خود را محدود کند، اما کودک آزادی چندانی در انتخاب فضای زندگی‌اش ندارد. او باید در خانه‌ای که برایش انتخاب شده زندگی کند و به مدرسه‌ای برود که دیگران تعیین کرده‌اند.

به همین دلیل، رخداد‌های کوچک در این محیط‌ها می‌توانند برای او اهمیت فراوانی داشته باشند. یک سرزنش، یک مقایسه، یک بی‌توجهی یا یک قانون ناعادلانه ممکن است در ذهن کودک بسیار بزرگ شود.

در کتاب بخوانید: معرفی کتاب پادشاه کدوخیاری از نوستلینگر

خانه در نگاه آرمانی باید جای امنیت باشد، اما همیشه بدون تنش نیست. والدین ممکن است خسته، نگران یا گرفتار مسائل خود باشند. آن‌ها همیشه فرصت ندارند به فکرهای کودک گوش بدهند. گاهی تصور می‌کنند چون کودک را دوست دارند، پس او را نیز می‌فهمند اما دوست داشتن و فهمیدن یک چیز نیستند. مدرسه نیز از یک سو محل یادگیری و دوستی است و از سوی دیگر، فضایی پر از قانون، مقایسه و ارزیابی. در آنجا به کودک گفته می‌شود چه زمانی حرف بزند، چه زمانی سکوت کند و چه پاسخی درست است. اما فکرهای واقعی کودک همیشه در این نظم جا نمی‌گیرند.

رزالینده باید در این جهان‌ها زندگی کند و جای خود را بیابد. مقاومت او پرسر‌وصدا نیست. شاید فرار نکند، شورش بزرگی به راه نیندازد و قانون‌ها را درهم نشکند. مهم‌ترین شکل مقاومت او در ذهنش رخ می‌دهد. او فکر می‌کند و همین فکر کردن، حریم شخصی او را می‌سازد، اتاقی درونی که هیچ‌کس نمی‌تواند بدون اجازه واردش شود.

بزرگ‌سالان گاهی کودکی را دوره‌ی بی‌خیالی می‌دانند، روزگاری روشن و ساده که هنوز مشکلات جدی زندگی آغاز نشده‌اند. اما این تصویر همیشه درست نیست. کودکی می‌تواند دوران پرسش‌های بزرگ باشد، پرسش‌هایی که هنوز نام مشخصی ندارند. کودک درباره‌ی دوستی، عدالت، ترس، تنهایی، مرگ، محبت و تفاوت آدم‌ها فکر می‌کند. شاید نتواند این مسائل را با زبان فلسفی بیان کند، اما آن‌ها را احساس می‌کند.


خرید رمان آسان‌خوان


رزالینده را می‌توان فیلسوفی کوچک دانست. فیلسوف بودن به معنای استفاده از واژه‌های دشوار نیست، یعنی در برابر چیزهایی که دیگران بدیهی می‌دانند بایستیم و بپرسیم: چرا؟

این کتاب به ما نشان می‌دهد باید به ذهن کودک احترام گذاشت. احترام به کودک فقط به معنای مهربان بودن با او نیست. ممکن است بزرگ‌سالی کودکی را دوست داشته باشد، برایش اسباب‌بازی بخرد و از او مراقبت کند، اما فکرهایش را جدی نگیرد. احترام واقعی زمانی شکل می‌گیرد که بپذیریم کودک نیز برداشتی از جهان دارد و این برداشت شایسته‌ی شنیده شدن است. جدی گرفتن فکر کودک به این معنا نیست که همه‌ی حرف‌های او درست‌اند. هیچ انسانی همیشه درست نمی‌گوید. هدف این است که سخن کودک تنها به دلیل سن کم او کنار گذاشته نشود. رزالینده به ما یادآوری می‌کند که کودک نسخه‌ی ناتمام یک بزرگ‌سال نیست. او انسانی است که در همین لحظه زندگی می‌کند، درد می‌کشد، شادی می‌کند، می‌ترسد و فکر می‌کند. البته رشد خواهد کرد و نگاهش تغییر خواهد یافت، اما ارزش امروز او وابسته به بزرگ‌سال شدنش نیست.

همین نگرش، کتاب را از یک داستان ساده فراتر می‌برد. اثر نوستلینگر به دفاعی آرام از شأن انسانی کودک تبدیل می‌شود. این دفاع با شعار و سخنرانی انجام نمی‌شود، از راه نزدیک شدن به ذهن رزالینده شکل می‌گیرد. وقتی خواننده وارد جهان فکری او می‌شود، دیگر نمی‌تواند کودک را موجودی خاموش و بی‌خبر ببیند.

استقلال در ادبیات کودک گاهی با نافرمانی کامل یکی دانسته می‌شود. شخصیت مستقل کسی تصور می‌شود که همه‌ی قانون‌ها را می‌شکند و هیچ سخنی را نمی‌پذیرد. اما استقلال رزالینده می‌تواند معنایی ظریف‌تر داشته باشد. استقلال همیشه به معنای انجام دادن هر کاری که می‌خواهیم نیست. گاهی استقلال یعنی بتوانیم در میان حرف‌های دیگران صدای خودمان را بشنویم. یعنی بدانیم چه احساسی داریم و چرا چیزی را می‌پذیریم یا رد می‌کنیم. رزالینده ممکن است ناچار باشد از بسیاری از قوانین پیروی کند، اما ذهنش را تسلیم آن‌ها نمی‌کند. او میان اطاعت بیرونی و پذیرش درونی تفاوت می‌گذارد. ممکن است کاری را انجام دهد، اما همچنان درباره‌ی عادلانه بودن آن پرسش داشته باشد.

اینکه شخصیت اصلی کتاب یک دختر است هم اهمیت دارد. دختران در بسیاری از روایت‌های سنتی، آرام، مؤدب و سازگار تصویر شده‌اند. از آن‌ها انتظار می‌رود کمتر بپرسند، کمتر مخالفت نشان دهند و بیشتر به خواسته‌های دیگران توجه داشته باشند. رزالینده در برابر این تصویر قرار می‌گیرد. او دختری است که ذهن فعالی دارد. نگاه می‌کند، داوری می‌کند و در برابر جهان بی‌صدا باقی نمی‌ماند، حتی اگر بسیاری از حرف‌هایش تنها در ذهنش گفته شوند.

از این زاویه، کتاب تنها درباره‌ی کودکی نیست، درباره‌ی حق یک دختر برای داشتن صدا، نظر و جهان درونی نیز هست. رزالینده قرار نیست فقط دوست‌داشتنی باشد. او می‌خواهد فهمیده شود.

ممکن است رزالینده ما را به یاد دختران مستقل آثار استرید لیندگرن بیندازد، به‌ویژه شخصیت‌هایی مانند پی‌پی جوراب‌بلند. در آثار لیندگرن نیز کودک اغلب در برابر نظم خشک بزرگ‌سالان می‌ایستد و با نیروی خیال، شوخی و آزادی از آن عبور می‌کند. اما نوستلینگر به واقعیت روزمره نزدیک‌تر می‌ماند. قهرمانان او قدرت‌های شگفت ندارند و در جهانی افسانه‌ای زندگی نمی‌کنند. آن‌ها در خانه‌ها، کوچه‌ها و مدرسه‌های معمولی حضور دارند. مشکل‌های‌شان نیز اغلب همان دشواری‌هایی است که کودکان واقعی تجربه می‌کنند. رزالینده برای آزاد بودن به نیرویی جادویی نیاز ندارد. قدرت او در فکرهایش است. این قدرت از بیرون چندان چشمگیر نیست اما عمیق و ماندگار است. اگر پی‌پی با نیروی بدنی و استقلال آشکار خود نظم جهان بزرگ‌سالان را به بازی می‌گیرد، رزالینده ممکن است این کار را با نگاه و ذهنش انجام دهد. او از درون مقاومت می‌کند و با پرسش‌هایش استواریِ ظاهری جهان پیرامون را می‌سنجد.


خرید آثار آسترید لیندگرن


همین واقع‌گرایی، داستان را به تجربه‌ی خوانندگان نزدیک‌تر می‌کند. شاید هر کودکی نتواند مانند یک قهرمان افسانه‌ای زندگی کند، اما هر کودک می‌تواند در سرش فکرهایی داشته باشد و جهان را از نگاه خودش ببیند.

رزالینده نماینده‌ی همین آزادی ذهنی است. فکرهای او شاید همیشه مفید، مرتب یا آموزشی نباشند، اما بخشی از رشد انسانی او هستند. ذهن آزاد از دل همین پرسه‌زدن‌ها شکل می‌گیرد.

این اثر می‌تواند معنایی تربیتی داشته باشد، اما شیوه‌ی تربیتی آن با کتاب‌های پندآموز تفاوت دارد. نوستلینگر به خواننده نمی‌گوید چگونه رفتار کند. او موقعیتی را نشان می‌دهد و اجازه می‌دهد خود خواننده فکر کند. این شیوه با روح کتاب هماهنگ است. اثری که درباره‌ی حق فکر کردن کودک است، نمی‌تواند در پایان فهرستی از نتیجه‌های اخلاقی آماده به او تحویل دهد. چنین کاری پیام خود کتاب را نقض می‌کرد. درس این کتاب نه در جمله‌ای مستقیم، بلکه در تجربه‌ی همراهی با رزالینده پنهان است. خواننده پس از مدتی جهان را از چشم او می‌بیند. وقتی این اتفاق می‌افتد، احترام به ذهن کودک دیگر یک توصیه‌ی خشک نیست به تجربه‌ای عاطفی تبدیل می‌شود.

ادبیات از همین راه اثر می‌گذارد. به‌جای آنکه بگوید «کودکان را جدی بگیرید»، ما را وارد ذهن کودکی می‌کند تا خودمان ببینیم چرا باید او را جدی گرفت. این کتاب درباره‌ی آزادی است. نه آزادی به معنای رها بودن از همه‌ی قانون‌ها، بلکه آزادی به معنای داشتن فضایی درونی که هنوز متعلق به خود انسان است.

رزالینده ممکن است کوچک باشد و اختیار بسیاری از امور زندگی‌اش را نداشته باشد. دیگران تعیین می‌کنند کجا زندگی کند، چه زمانی به مدرسه برود و چه کارهایی انجام دهد. اما ذهنش هنوز از آنِ خودش است. فکرهای او مرزی پنهان می‌سازند. پشت این مرز، رزالینده می‌تواند آنچه را شنیده دوباره بررسی کند. می‌تواند مخالفت کند، خیال بسازد و جهان را جور دیگری ببیند. هیچ‌کس نمی‌تواند به‌سادگی این آزادی را از او بگیرد. در این معنا، فکر کردن عملی آرام اما نیرومند است. شاید در ظاهر هیچ چیز تغییر نکند، اما در درون شخصیت، جهانی مستقل ساخته می‌شود.

نوستلینگر این آزادی را با حادثه‌های بزرگ و شعارهای پرصدا نشان نمی‌دهد. او آن را در جزئی‌ترین لحظه‌های زندگی پیدا می‌کند، در سکوتی کوتاه، در پرسشی ساده، در لبخندی پنهانی و در فکری که رزالینده برای خودش نگه می‌دارد.

در کتابک بخوانید: معرفی کتاب سوسک طلایی پرواز کن از نوستلینگر

نویسنده در داستان در جایگاه آموزگار نمی‌ایستد. گاهی کنار کودک می‌نشیند و همراه او از جهان شگفت‌زده می‌شود. گاهی نیز نشان می‌دهد پاسخ بزرگ‌سالان کامل و قطعی نیست. نوستلینگر کودکان را نه فرشته‌هایی پاک و نه موجوداتی خام و ناقص نشان می‌دهد. شخصیت‌هایش انسان‌اند، خشمگین می‌شوند، اشتباه می‌کنند، حسادت می‌ورزند، شوخی می‌کنند و در پی یافتن جای خود در جهان‌اند. همین نگاه انسانی باعث شده است آثار او تنها به زمان و فرهنگ خاصی محدود نمانند. شکل خانواده‌ها و مدرسه‌ها ممکن است تغییر کند، اما نیاز کودک به شنیده شدن و داشتن صدای شخصی همچنان باقی است.

این کتاب در ظاهر درباره‌ی دختری است که فکرهای زیادی در سر دارد. اما در لایه‌ای عمیق‌تر، کتاب درباره‌ی تمام کودکانی است که جهان را می‌بینند، بی‌آنکه همیشه کسی نگاه‌شان را جدی بگیرد.

رزالینده شاید نتواند همه‌ی جهان را تغییر دهد، اما می‌تواند شیوه‌ی نگاه کردنش به جهان را حفظ کند. همین نگاه، سرچشمه‌ی آزادی اوست. هر کودکی جهانی در سر دارد، جهانی که شاید برای بزرگ‌سالان کوچک یا نامنظم باشد، اما برای خود او به اندازه‌ی زندگی واقعی و پهناور است. نوستلینگر ما را دعوت می‌کند کنار این جهان بایستیم، درِ آن را با زور باز نکنیم و پیش از هر قضاوتی، اندکی گوش بدهیم. شاید اگر آرام‌تر شویم، صدای فکرهای کودکی را بشنویم که چیزی مهم برای گفتن دارد.

گزیده‌هایی از کتاب

بابابزرگ و مامان‌بزرگ هنوز در آشپزخانه بودند. بابابزرگ چهاردست‌وپا روی سرامیک‌های کف آشپزخانه راه می‌رفت و غرغر می‌کرد. داشت دنبال دکمه‌های تنظیم حرارت اتو می‌گشت. بابابزرگ که غرغرکنان با جارودستی زیر کمد را جارو می‌کشید گفت: لعنت خدا بر دل سیاه شیطان! این دکمه لعنتی کجا غیبش زده. ولی دکمه اتو نبود که نبود.

سال نشر
1404
ژانر کتاب
نگارنده معرفی کتاب
Submitted by editor74 on