نیایش زمین در قالب داستانواره ای ساده که شخصیت های آن یک پدربزرگ و نوه اش هستند، با زبانی دلنشین و تصویرهای زیبا از فلسفه هستی با مخاطب سخن می گوید. پدربزرگ و نوه اش با هم در چمنزارها و جنگل ها و ساحل دریا راه می روند.
پسرک از پدربزرگ درباره دعا ونیایش می پرسد و پدربزرگ او را برای یافتن پاسخ به گوش سپردن به صداهای طبیعت، نگاه کردن به درختانی که سر به آسمان رسانده اند، فکر کردن به آبها که خود را به زمین می سپرند تا به آسمان بروند و دوباره به زمین برگردند، بو کردن عطر گل ها و...فرا می خواند. به گفته او این ها همه روش هایی از نیایش اند و هر موجودی به روش خودش نیایش می کند.