نگاهی به روایت‌های پسامدرن- بخش پنجم: از فراداستان تا فانتزی براندازانه در انیمیشن «نقاشی» و «ماجراهای کوکو و پوپو»

زمان انتشار: 1405/08/16 - 10:53

بخش‌های پیشین را مطالعه کنید:

بخش نخست: نگاهی به روایت‌های پسامدرن در فیلم‌ها و کتاب‌های کودک و نوجوان

بخش دوم: وارونگی

بخش سوم: افسانه‌ای که نویسنده‌اش را گم می‌کند

بخش چهارم: از «افسانه افسانه است» تا «ماجراهای کوکو و پوپو» از خودآگاهی روایی تا گذار از شخصیت‌های عاریتی به آفرینش ناب زبانی

جهان‌هایی که از مرزهای خود عبور می‌کنند

در چهار بخش پیشین، قدم‌به‌قدم با جهان‌هایی همراه شدیم که در آن‌ها هیچ‌چیز قطعی و تغییرناپذیر نیست. داستان‌هایی که شخصیت‌های‌شان دیگر به آنچه نویسنده برای‌شان نوشته راضی نیستند و از خودشان می‌پرسند چرا باید این نقش را داشته باشند، چرا سرنوشت‌شان باید از پیش تعیین شده باشد و چرا نتوانند راه دیگری برای ادامه‌ی زندگی‌شان پیدا کنند. این شخصیت‌ها نمی‌خواهند عروسک‌هایی بی‌جان باشند که نویسنده نخ‌های‌شان را تکان می‌دهد و نقش‌های کلیشه‌ای و تکراری به آن‌ها می‌دهد. آن‌ها می‌خواهند از جایگاه خود بیرون بیایند، درباره‌ی سرنوشت‌شان پرسش کنند و حتی اگر بتوانند، قواعدی را که جهان داستان بر اساس آن‌ها ساخته شده، تغییر دهند.

شخصیت‌های این داستان‌ها می‌توانند از مرزهای قصه‌ی خود عبور کنند و به جهان‌های بازنمایی‌شده‌ی دیگر و حتی جهان واقعیت بروند. در این سفر، گاهی شخصیتی که از داستان بیرون انداخته شده، فرصت پیدا می‌کند از حاشیه به متن بازگردد، مانند شخصیت «سیزده» در کتاب «افسانه، افسانه است». او دیگر نمی‌خواست به همان جایگاهی بازگردد که برایش تعیین کرده‌اند. حضورش در داستان، پرسشی درباره‌ی حق حضور شخصیت‌ها، قدرت نویسنده و امکان تغییر سرنوشت آن‌ها پیش می‌کشد. آیا نویسنده می‌تواند شخصیتی را به وجود بیاورد و بعد، بی‌آن‌که به خواست و اراده‌ی او توجه کند، از جهان داستان بیرون بیاندازد؟ آیا شخصیت داستانی فقط تا زمانی وجود دارد که نویسنده بخواهد؟ و اگر شخصیت بتواند درباره‌ی جایگاه خود پرسش کند، آیا هنوز می‌توان او را موجودی تابع اراده‌ی نویسنده دانست؟

در این جهان‌های داستانی، گاهی خود واژه‌ها نیز از معنای همیشگی‌شان فاصله می‌گیرند، شکل‌های تازه‌ای پیدا می‌کنند و موجوداتی را به جهان می‌آورند که پیش از آن جایی در خیال ما نداشته‌اند. مانند «ماجراهای کوکو و پوپو» که در آن زبان فقط وسیله‌ای برای گفت‌وگو یا ساختن روایت و رخدادها نیست. در این داستان‌ها، واژه‌ها جان می‌گیرند، نام‌ها موجودات تازه‌ای می‌آفرینند و آواها به قلمروهایی وارد می‌شوند که پیش‌تر وجود نداشته‌اند. اینجا دیگر با شخصیت‌هایی روبه‌رو نیستیم که از قصه‌های آشنا به عاریت گرفته شده باشند. آن‌ها از دل بازیگوشی و نیروی آفریننده‌ی زبان سر برمی‌آورند و اصیل و ناب‌اند، ساخته‌ی همان جهان فانتزی و وابسته به قواعد و امکان‌های درونی آن.

به همین قلم در کتابک بخوانید:‌ نگاهی به بازآفرینی‌های محمدهادی محمدی در ترانه‌متل‌ها: بازآفرینی در چرخه کمال

در چنین داستان‌هایی، خواننده هم تماشاگر خاموشی نیست. باید همراه داستان پیش برود، به واژه‌ها گوش بسپارد، نشانه‌ها را کنار هم بگذارد و برای موجوداتی که می‌بیند و می‌شناسد، در ذهنش جایی باز کند. انگار کتاب از او می‌خواهد در آفرینش این جهان سهمی داشته باشد، جهانی که هر بار با کشف یک واژه، شنیدن یک آوا یا ورود یک شخصیت تازه، شکل دیگری پیدا می‌کند. خواننده فقط نمی‌پرسد بعد از این چه اتفاقی می‌افتد؛ گاهی باید بپرسد چه چیزی در این جهان وجود دارد، چه چیزی هنوز به وجود نیامده و چه چیزی با گفتن یک واژه می‌تواند متولد شود.

در بخش پنجم و ششم بررسی روایت‌های پسامدرن در کتاب‌ها و فیلم‌ها، قرار است دوباره به سرزمین کوکو و پوپو برگردیم و این جهان شگفت را از زاویه‌ای دیگر تماشا کنیم، به جهان‌هایی که مرز میان بودن و نبودن، آشنا و ناآشنا، ممکن و ناممکن در آن‌ها چندان محکم نیست. در این داستان‌ها می‌پرسیم وقتی زبان می‌تواند چنین جهان‌هایی بسازد، خیال تا کجا می‌تواند پیش برود؟ شخصیت‌هایی که در دل این خیال به دنیا آمده‌اند، چه امکان‌هایی برای زندگی، تغییر و رهایی پیش روی خود دارند؟ و مهم‌تر از همه، وقتی موجودی از دل زبان پدید می‌آید، آیا می‌تواند از همان زبانی که او را آفریده فراتر برود؟

قصه‌ای که به باور ما نیاز ندارد

«باور بکنی یا نکنی، هیچ فرقی به حال قصه ندارد! قصه با یا بی‌باور تو وجود دارد. دلیل آن هم این است که تو در جریان کاری ناباور قرار می‌گیری و به آن باور می‌کنی. برای چه؟ برای این‌که قصه درست شده است تا به آن‌چه نمی‌شود باور کرد، باور کرد. و آن کار ناباور چه بود؟»

داستان‌گوی «ماجراهای کوکو و پوپو» که همان نویسنده هست و نیست، از کدام کار ناباور سخن می‌گوید؟ شاید داستانی که مدام به ما می‌گوید قدم‌به‌قدم برابر چشم‌های‌مان ساخته می‌شود، داستانی که با هر خط و هر واژه‌ای که می‌خوانیم، شکل می‌گیرد و پیش می‌رود. داستانی آن‌قدر عجیب که هویتی مستقل از نویسنده پیدا کرده. انگار ما، خوانندگان، هم می‌توانیم در آفرینش آن سهم داشته باشیم. شاید «کار ناباور» همین باشد، پذیرش این امکان که داستان می‌تواند در برابر چشم ما ساخته شود، از خودش سخن بگوید، به آفریننده‌اش اشاره کند و هم‌زمان حضور او را به پرسش بگیرد.

در کتابک بخوانید: کوکو و پوپو، داستان زایش شکوهمند زبان - بخش نخست

در اینجا با راوی‌ای روبه‌رو هستیم که نمی‌توانیم به‌سادگی جایگاهش را تعیین کنیم. او نویسنده است و نیست، بیرون داستان ایستاده و درون آن حضور دارد، قصه را تعریف می‌کند اما خودش نیز بخشی از همان جهان قصه است. این بازی میان بودن و نبودن، فقط شوخی راوی با خواننده نیست. از همان آغاز، رابطه‌ی میان نویسنده، داستان و شخصیت را ناپایدار می‌کند. نویسنده‌ای که قرار بود در بیرون از جهان داستان بنشیند و همه‌چیز را کنترل کند، ناگهان به درون همان جهان کشیده می‌شود. دیگر نمی‌دانیم چه کسی قصه را می‌سازد، چه کسی آن را روایت می‌کند و چه کسی درون آن زندگی می‌کند.

این وضعیت ما را به یاد همان پانوری می‌اندازد که درون درخت زبان‌گنجشک است و کوکو و پوپو از آن زاده می‌شوند. خود درخت هم نمی‌داند این دو پانور میوه‌های او هستند یا نیستند: «زبان‌گنجشک یک روز می‌گفت: این‌ها میوه‌های من نیستند! کمی که می‌گذشت می‌گفت: کاش که میوه‌های من باشند! گاهی هم با خودش می‌گفت: اگر بچه‌های آن کسی باشند که درون من هستند، آن هم خیلی خوب است! بهتر است بچه‌های همان باشند! بهتر است نباشد!»

در این جمله‌ها، درخت در جایگاهی قرار می‌گیرد که هم آفریننده است و هم آفریده. اطمینان ندارد کوکو و پوپو از درون او بیرون آمده‌اند و نمی‌تواند با قطعیت بگوید آن‌ها فرزندان او هستند و یا نیستند. شاید موجودی که درون درخت زندگی می‌کند، در آفرینش آن‌ها نقش داشته باشد؛ شاید هم نسبت میان آن‌ها و درخت چیزی فراتر از رابطه‌ی میان مادر و فرزند، یا آفریننده و آفریده باشد. مهم این است که رابطه‌ی علت و معلولی ساده‌ای در کار نیست. آفریننده از آنچه آفریده فاصله می‌گیرد و آفریده نیز هویتی پیدا می‌کند که نمی‌توان آن را به منشا آفرینش‌اش فروکاست.

در کتابک بخوانید: کوکو و پوپو، داستان زایش شکوهمند زبان - قسمت دوم

در اینجا زبان، خود به موضوع داستان تبدیل می‌شود. زبان فقط چیزی نیست که داستان به کمک آن روایت شود؛ زبان همان نیرویی است که موجودات و موقعیت‌های داستانی را به وجود می‌آورد. گویی آفریدگار زبان، این‌بار می‌خواهد داستان آفریدگاری خودش را برای ما تعریف کند؛ داستان آواها و واژه‌هایی که روایت از آن‌ها ساخته می‌شود. این جهان نه به واقعیت تعلق دارد و نه به فانتزی‌ای جدا و بی‌ارتباط با آن. عناصرش از جهان آشنا می‌آیند، اما در ترکیب‌های تازه‌ای قرار می‌گیرند و شکل‌هایی پیدا می‌کنند که دیگر نمی‌توان آن‌ها را به نمونه‌های قبلی‌شان بازگرداند.


خرید مجموعه‌ی کوکو و پوپو


شخصیت‌های «ماجراهای کوکو و پوپو» یک پا در واقعیت دارند و یک پا در فانتزی، اما اصالت‌شان را از خود جهان داستان می‌گیرند. آن‌ها نه جانورانی آشنا هستند و نه موجوداتی که از افسانه‌های پیشین به این جهان منتقل شده باشند. در قلمرو زبانی این مجموعه، موجودات تازه‌ای پدید می‌آیند که هویت‌شان از نسبت میان آوا، نام، شکل و امکان‌های تخیل ساخته می‌شود. آن‌ها از زبان زاده شده‌اند، اما تا به جهان داستان می‌آیند در شبکه‌ای از رابطه‌ها و رخدادها قرار می‌گیرند و به موجوداتی مستقل تبدیل می‌شوند.

این همان نکته‌ای است که «ماجراهای کوکو و پوپو» را از بسیاری از روایت‌های فانتزی متمایز می‌کند. در بسیاری از داستان‌ها، نویسنده ابتدا جهانی خیالی را تصور می‌کند و سپس شخصیت‌هایی را در آن جای می‌دهد، اما در اینجا خود زبان است که جهان و ساکنان آن را می‌سازد. واژه‌ها و آواها به افزاری تبدیل می‌شوند که جهان از آن‌ها شکل می‌گیرد. خواننده باید به خودِ زبان توجه کند، به این‌که واژه‌ها چگونه کنار هم قرار می‌گیرند، چه صداهایی از آن‌ها بیرون می‌آید و چه موجوداتی در فاصله‌ی میان معنای آشنا و معنای تازه متولد می‌شوند.

وقتی تصویر ناتمام، سرنوشت شخصیت‌ها را تعیین می‌کند

برای نزدیک‌شدن به جهان پیچیده و شگفت «ماجراهای کوکو و پوپو»، ابتدا به سراغ انیمیشنی می‌رویم که با مسئله‌ی آفرینش و رابطه‌ی آفریده با آفریننده، مانند کتاب «افسانه، افسانه است» خویشاوندی دارد؛ انیمیشن «نقاشی» (۲۰۱۱). این انیمیشن ما را وادار می‌کند دوباره به قدرت نویسنده و آفریدگار داستان بیاندیشیم، اما این‌بار به جای واژه‌ها و شخصیت‌های قصه، با تصویرها و موجوداتی روبه‌رو می‌شویم که درون یک تابلوی نقاشی زندگی می‌کنند.

شاید با خواندن بخش‌های قبلی این مجموعه و دیدن کتاب «افسانه، افسانه است»، به داستان‌های ناتمام و سرنوشت شخصیت‌های‌شان فکر کرده باشید. این‌بار می‌خواهیم جهانی غریب‌تر را پیش چشم شما ظاهر کنیم؛ درباره‌ی انیمیشنی بگوییم که جهان داستانش از دل یک تابلوی نقاشی بیرون آمده است، تابلویی که هنوز تمام نشده و همین ناتمامی، سرآغاز داستانی شگفت می‌شود.

به همین قلم در کتابک بخوانید: وزنِ چیزها؛ «چمدان»، داستان رنج‌ بی‌جاشدگان‌- اندیشه در ادبیات کودک و نوجوان

در انیمیشن «نقاشی»، همه‌چیز از یک تابلو آغاز می‌شود، تابلویی که شخصیت‌هایش درون آن زندگی می‌کنند، راه می‌روند، عاشق می‌شوند، می‌ترسند و برای خودشان جهانی ساخته‌اند. اما این جهان از همان ابتدا با تفاوتی بزرگ روبه‌روست، همه‌ی شخصیت‌ها به یک اندازه رنگ نشده‌اند. بعضی رنگ‌آمیزی کاملی دارند، بعضی نیمی از رنگ و شکل را دارند و بعضی دیگر چیزی جز طرحی ناتمام نیستند؛ پیکره‌هایی که هنوز فقط خط‌های اولیه‌ی نقاشی‌اند.

این تفاوت ظاهری که از ناتمام‌ماندن کار نقاش برآمده، به تفاوتی عمیق‌تر در مناسبات اجتماعی آن‌ها تبدیل می‌شود. شاید از خودمان بپرسیم مگر نه این‌که هرکدام از آن‌ها بخشی از یک نقاشی‌اند؟ پس چطور چنین اختیار و اراده‌ای دارند؟ آن‌ها که ساخته‌ی دست دیگری هستند، چگونه می‌توانند درباره‌ی ارزش و جایگاه خود تصمیم بگیرند؟ اما ساکنان تابلو چنین پرسش‌هایی ندارند. شخصیت‌های رنگ‌شده خود را برتر می‌دانند و ناتمام‌ها را موجوداتی ناقص و کم‌ارزش می‌شمارند. آن‌ها تصور می‌کنند چون نقاش تصویرشان را کامل کرده و باقی را رها کرده است، پس حتمن مهم‌تر و شایسته‌تر بوده‌اند. آنها تفاوت در رنگ‌آمیزی را به معیاری برای ارزش‌گذاری تبدیل می‌کنند. رنگ بیشتر، در جهان آن‌ها، به معنای شایستگی بیشتر است و ناتمام بودن، بهانه‌ای برای محروم کردن دیگران از جایگاهی برابر. آن‌ها تفاوتی را که از چگونگی شکل‌گرفتن‌شان پدید آمده، به نشانه‌ای از برتری یا فرودستی تبدیل می‌کنند. آنها از یک ویژگی ظاهری، نظمی اجتماعی می‌سازند و بعد همان نظم را طبیعی و بدیهی نشان می‌دهند.

آنچه در آغاز فقط تفاوتی در شیوه‌ی ترسیم دیگری در نقاشی بود، با ترک آفریدگار از صحنه و ناتمام گذاشتن آفریده‌اش، به معیاری برای تعیین جایگاه و تقسیم جهان به خودی و دیگری بدل می‌شود. شخصیت‌های رنگ‌شده به این نتیجه رسیده‌اند که چون کامل‌تر نقاشی شده‌اند، حق بیشتری برای زندگی و فرمانروایی دارند. ناتمام‌ها باید جایگاه پایین‌تری داشته باشند، چون تصویرشان هنوز به پایان نرسیده است. نقصی که به تصمیم یا ناتوانی نقاش مربوط بوده، به ویژگی ذاتی شخصیت‌ها نسبت داده می‌شود.

در چنین جهانی، مسئله فقط این نیست که چه کسی رنگ بیشتری دارد یا کدام پیکره به پایان رسیده است. پرسش این است که چه کسی حق دارد درباره‌ی کامل‌بودن دیگری داوری کند؟ چرا باید ناتمام‌ماندن یک تصویر، سرنوشت شخصیت درون آن را تعیین کند؟ آیا می‌توان از روی ظاهر یک موجود درباره‌ی ارزش و توانایی او حکم داد؟ و اگر نقاشی که قرار بوده همه‌چیز را کامل کند، کارش را نیمه‌تمام گذاشته باشد، چرا شخصیت‌های باقی‌مانده باید تا ابد پیامد این ناتمامی را تاب بیاورند؟

گروه اول تصمیم می‌گیرند همه‌چیز را به دست بگیرند و دو گروه دیگر را از قلعه بیرون کنند و به باغ و جنگلی تاریک بفرستند. اما یکی از مردان گروه اول، عاشق زنی از گروه دوم شده است؛ زنی که رنگ‌هایش کامل نیست. عشق در اینجا مرزهای تعیین‌شده را به هم می‌ریزد. معشوق در نگاه عاشق کامل است، حتی اگر در معیارهای جامعه‌ی نقاشی ناقص دیده شود. آنچه برای دیگران نشانه‌ی کمبود است، در نگاه عاشق نمی‌تواند مانع دوست‌داشتن باشد. عشق، معیارهای ازپیش‌تعیین‌شده‌ی ارزش‌گذاری را مختل می‌کند و نشان می‌دهد که کامل‌بودن، آن‌گونه که جامعه‌ی تابلو تصور می‌کند، حقیقتی طبیعی و قطعی نیست.

به همین قلم در کتابک بخوانید: جهان داستانی محمدهادی محمدی، خلسه‌ی رویا (بخش نخست)

مرد که نمی‌تواند گروه خود را قانع کند تمام‌رنگ و نیمه‌رنگ‌بودن دلیل برتری نیست، تصمیم می‌گیرد همراه دو شخصیت دیگر نقاشی به دنبال نقاش بگردد. سه شخصیت از سه گروه متفاوت راهی سفر می‌شوند، یکی کامل شده، یکی نیمه‌رنگ شده و دیگری طرحی خطی است، پیکره‌ای که در ظاهر شبیه انسان‌های بی‌چیز و ندار است. همراهی این سه شخصیت اهمیت دارد، زیرا هرکدام از جایگاهی متفاوت به جهان نگاه می‌کنند. آن‌ها باید از مرزهایی عبور کنند که جامعه‌ی نقاشی برایشان ساخته است و در این مسیر، نه فقط درباره‌ی نقاش، بلکه درباره‌ی خودشان و جهانی که در آن زندگی می‌کنند، چیزهای تازه‌ای کشف کنند.

سفر آن‌ها از مرزهای تابلوی نخستین عبور می‌کند و به مواجهه با جهان‌های تصویری دیگری می‌رسد، تابلوهایی که هرکدام قواعد و شیوه‌ی بازنمایی خاص خود را دارند. یکی پرتره‌ای از خود نقاش است؛ نقاشی که اخموست و از خودش متنفر است. او هم نقاش است و هم دیگری، هم آفریننده است و هم تصویری که آفریننده‌ای دیگر ساخته است. این پرتره، با وجود آن‌که تصویر نقاش است، نمی‌تواند همزمان خود او باشد. از همین‌جا مسئله‌ی هویت و بازنمایی پیچیده‌تر می‌شود آیا تصویر یک شخص می‌تواند خود آن شخص باشد؟ آیا آنچه از دیگری بازنمایی می‌شود، می‌تواند تمام حقیقت وجود او را در خود داشته باشد؟ پرتره از خودش بیزار است چون تصویر نقاش است و نمی‌تواند احساسی از آنِ خود داشته باشد.

تابلوی دیگر تصویری از جنگ است. دو گروه با لباس‌هایی به دو رنگ متفاوت، سبز و قرمز، با یکدیگر می‌جنگند. تابلوی دیگری دلقکی را نشان می‌دهد و تابلوی دیگر تصویری از معشوق نقاش است. هرکدام از این تابلوها جهانی جداگانه‌اند، اما شخصیت‌های داستان با عبور از میان آن‌ها درمی‌یابند که آنچه واقعیت جهان خود می‌پنداشتند، فقط یکی از امکان‌های تصویرشدن و بازنمایی بوده است. جهان آن‌ها تنها جهان ممکن نیست. هر تصویر می‌تواند قواعدی داشته باشد و هر قاعده می‌تواند در تابلویی دیگر تغییر کند.

به همین قلم در کتابک بخوانید: پیکو، داستان تهی شدن انسان از انسان بودن

نقاشی دیگر فضایی خاموش برای نمایش ماجرا نیست، خود به موضوع ماجرا تبدیل می‌شود. شخصیت‌ها با عبور از یک تابلو به تابلوی دیگر درمی‌یابند که جهانشان نه یک واقعیت مستقل و تغییرناپذیر، بلکه تصویری در میان تصویرهای دیگر است. این کشف، جایگاه آن‌ها را تغییر می‌دهد. آن‌ها دیگر فقط ساکنان یک تابلو نیستند، به موجوداتی تبدیل می‌شوند که می‌توانند درباره‌ی تصویرشدن، نقاشی‌کردن و رابطه‌ی میان تصویر و واقعیت پرسش کنند.

آفریننده و آفریده؛ چه کسی حق دارد جهان را تغییر دهد؟

انیمیشن «نقاشی» مانند کتاب «افسانه، افسانه است»، آفرینش را به مسئله‌ی اصلی روایت تبدیل می‌کند. شخصیت‌ها درون تصویری زندگی می‌کنند که هم جهان آن‌هاست و هم چیزی ساخته‌شده به دست دیگری. مرز میان آفریننده و آفریده، تصویر و واقعیت و آنچه کامل است و آنچه هنوز امکان تغییر دارد، پیوسته جابه‌جا می‌شود.

به همین قلم در کتابک بخوانید: بررسی کتاب «پرندگان»، شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب

اما داستان چگونه پیش می‌رود؟ شخصیت‌های تابلوی اول، از پرتره نقاش، یعنی از تصویر نقاشی‌شده‌ی خود نقاش، یاد می‌گیرند که خودشان با رنگ‌ها می‌توانند خود و دیگری را کامل کنند. این رخداد بسیار جالب است، تصویری بدلی از نقاش، به شخصیت‌های نقاشی‌نشده نقاشی‌کردن می‌آموزد! آن‌ها از تصویر آفریننده، مهارت آفرینش را یاد می‌گیرند و با کوله‌باری از رنگ به تابلوی خود بازمی‌گردند.

ابتدا به تابلوی جنگ می‌روند و لباس‌های هر دو گروه را هم‌رنگ می‌کنند تا دیگر جنگی نباشد. سپس به تابلوی خودشان بازمی‌گردند و گروه دوم و سوم را رنگ می‌کنند. اما این رنگ‌آمیزی، فقط پایان‌بخشیدن به یک نقص ظاهری نیست؛ عملی است که نظم پیشین را تغییر می‌دهد. کسانی که پیش‌تر از قلعه بیرون رانده شده بودند، حالا می‌توانند خودشان را بازآفرینی کنند. آن‌ها دیگر مجبور نیستند برای همیشه در همان شکلی باقی بمانند که نقاش رهای‌شان کرده بود.

اما شگفتی انیمیشن همین‌جا تمام نمی‌شود. رنگ‌ها آن‌قدر زیبا و متفاوت می‌شوند که حالا شخصیت‌های تازه‌رنگ‌شده، در ظاهر از گروه اول هم برتر هستند. اینجا با پرسشی مهم روبه‌رو می‌شویم، آیا با تغییر ظاهر و جایگاه، منطق ارزش‌گذاری هم تغییر کرده است؟ یا فقط جای گروه‌های برتر و فرودست عوض شده؟ اگر پیش‌تر، رنگ‌شده‌ها خود را برتر می‌دانستند، آیا حالا گروهی که رنگ‌های زیباتر و متفاوت‌تری دارد، همان منطق را از نو به کار نمی‌گیرد؟ فقط زمین بازی نیست که باید عوض شود، خود قواعد باید تغییر کنند.

این پرسش، انیمیشن را از داستانی ساده درباره‌ی برابری فراتر می‌برد. تغییر ظاهر به معنای تغییر مناسبات قدرت نیست. ممکن است گروهی که پیش‌تر محروم بوده، پس از دستیابی به قدرت، همان شیوه‌ی داوری و طرد را تکرار کند. در چنین وضعیتی، مسئله فقط این نیست که چه کسی رنگ شده است؛ مسئله این است که چه کسی حق دارد معیار کامل‌بودن را تعیین کند. اگر معیار همچنان بر پایه‌ی ظاهر باشد، حتی زیباترشدن تصویرها هم به برابری منجر نمی‌شود.

در پایان، یکی از زنان نیمه‌رنگ‌شده به سرنوشت خود در این تابلو رضایت نمی‌دهد. او می‌خواهد جهان واقعی را ببیند. وقتی دیگران با تغییر رنگ‌ها از وضعیت خود راضی هستند، او همچنان به مرزهای جهان تصویرشده مشکوک است. می‌خواهد بداند بیرون از این تابلو چه چیزی وجود دارد و آیا می‌توان از چارچوب‌های تصویر عبور کرد یا نه. او نقاش را پیدا می‌کند و راهی جهان بی‌مرز واقعیت می‌شود.

اما انیمیشن با تصویری تکان‌دهنده پایان می‌یابد. ما گمان می‌کنیم او از چارچوب تابلوها رها شده و به جهان واقعی پا گذاشته است، اما ناگهان او را در تابلویی دیگر می‌بینیم؛ تصویری بازنمایی شده از واقعیت. همه‌چیز آن‌قدر طبیعی و شبیه جهان بیرون است که شخصیت نقاشی گمان می‌کند به واقعیت رسیده، اما آن جهان نیز بازنمایی فریبنده‌ای از واقعیت است. او از یک تصویر به تصویری دیگر وارد شده است، از یک چارچوب بیرون آمده، اما هنوز در چارچوبی تازه قرار دارد.

به همین قلم در کتابک بخوانید: داستان کودک از نگاه سولوتارف، بخش نخست

پایان انیمیشن ما را با این پرسش تنها می‌گذارد، آیا ً می‌توان به واقعیتی دست یافت که هیچ واسطه و چارچوبی در آن وجود نداشته باشد؟ آیا هر آنچه می‌بینیم، از جمله تصویری که از واقعیت در ذهن داریم، نوعی بازنمایی نیست؟ شاید شخصیت داستان از نقاشی نخست بیرون آمده باشد، اما هنوز نمی‌داند جهان تازه‌ای که به آن وارد شده نیز می‌تواند تصویری ساخته‌شده باشد. این پایان، مرز میان تصویر و واقعیت را به‌جای آن‌که قطعی کند، پیچیده‌تر می‌سازد.

پاراکسیس؛ فانتزی در آستانه‌ی واقعیت

این مسئله ما را به یکی از مهم‌ترین بحث‌های نظریه‌ی فانتزی نزدیک می‌کند. رزماری جکسون در کتاب «فانتزی، ادبیات براندازی»، فانتزی را راهی برای گریز از واقعیت نمی‌داند، بلکه آن را امکانی برای برهم‌زدن مرزهای تثبیت‌شده و آشکارکردن چیزهایی می‌بیند که نظم مسلط به حاشیه رانده یا پنهان کرده است. فانتزی با به‌پرسش‌گرفتن آنچه طبیعی و تغییرناپذیر است، امکان تصور جهانی متفاوت را فراهم می‌کند.

یکی از مفاهیم مهم جکسون، پاراکسیس است، موقعیتی مرزی که نه در قلمرو واقعیت قرار دارد و نه از آن جداست. فانتزی در مجاورت واقعیت شکل می‌گیرد، اما عناصر آشنای آن را جابه‌جا و دگرگون می‌کند. خواننده نیز در همین وضعیت قرار می‌گیرد، می‌داند با جهانی خیالی روبه‌روست، اما در جریان روایت، قواعد و امکان‌های آن را می‌پذیرد و با شخصیت‌هایش همراه می‌شود. پاراکسیس، نه جهانی سوم و مستقل، بلکه وضعیتی ناپایدار میان واقعیت و خیال است.

در انیمیشن «نقاشی»، شخصیت‌ها ابتدا جهان خود را همان تابلویی می‌دانند که در آن زندگی می‌کنند اما با عبور از تابلوهای دیگر درمی‌یابند که جهان‌شان تنها یکی از شکل‌های بازنمایی است. در پایان هم وقتی شخصیت زن گمان می‌کند از تصویر بیرون آمده با تصویری تازه روبه‌رو می‌شود که مرز واقعیت و بازنمایی را متزلزل می‌کند. انیمیشن واقعیت را انکار نمی‌کند، بلکه نشان می‌دهد دسترسی ما به آن ممکن است همواره از مسیر تصویرها و بازنمایی‌ها باشد.

در کتابک بخوانید: معرفی مجموعه کوکو و پوپو

در «ماجراهای کوکو و پوپو» نیز این وضعیت مرزی از راه زبان ساخته می‌شود. واژه‌ها از معنای معمول خود فاصله می‌گیرند و به موجودات و موقعیت‌هایی تازه تبدیل می‌شوند. خواننده هم‌زمان می‌داند این موجودات زاده‌ی زبان‌اند و حضورشان را در جهان داستان می‌پذیرد. در هر دو اثر، خیال از دل عناصر آشنا آغاز می‌شود، اما آن‌ها را به شکلی دیگر درمی‌آورد.

دیگری، آن‌هایی که جهان برای‌شان جا باز نکرده

در نظریه‌ی جکسون، جابه‌جایی مرزها تنها بازی با واقعیت و خیال نیست، مفهوم «غیریت» هم اهمیت دارد. غیریت به کیفیت یا وضعیت «دیگری» بودن اشاره دارد یعنی همان تفاوتی که باعث می‌شود فرد یا موجودی دیگری شود. «دیگری» به آن چیزی اشاره می‌کند که نظم مسلط بیرون گذاشته، به حاشیه رانده یا امکان دیده و شنیده‌شدنش را محدود کرده. فانتزی می‌تواند به این بخش‌های غایب شکل و صدا ببخشد و جایگاه آن‌ها را به پرسش بگیرد.

در «نقاشی»، ناتمام‌ها دیگری‌های جهانِ تصویرند. نظم حاکم، کامل‌بودن را معیار ارزش می‌داند و ناتمامی را نشانه‌ی فرودستی می‌داند. شخصیت‌های ناتمام به دلیل ظاهرشان از حق حضور برابر محروم شده‌اند و باید جایگاهی پایین‌تر را بپذیرند. جست‌وجوی آن‌ها برای یافتن نقاش، تلاشی برای به‌پرسش‌گرفتن همین نظم است. تفاوت ظاهری در این جهان به معیاری اجتماعی برای تولید نابرابری تبدیل شده است.

البته هر موجود عجیب یا شخصیت متفاوتی، نماینده‌ی دیگریِ سرکوب‌شده نیست. برای چنین خوانشی باید دید چه کسی از مرکز بیرون گذاشته شده، چه کسی حق سخن‌گفتن ندارد و آیا روایت امکان تغییر این وضعیت را فراهم می‌کند.

در «ماجراهای کوکو و پوپو»، غیریت از مسیر زبان و امکان صدا داشتن بازنمایی می‌شود. موجودی که از امکان آوا و زبان محروم است، ممکن است از شبکه‌ی معنا و ارتباط نیز بیرون بماند. زبان با نامیدن و آفریدن موجودات تازه، به آنها امکان حضور می‌دهد. زبان می‌تواند مرز میان حضور و غیاب را تغییر دهد و به موجوداتی که پیش‌تر آوایی نداشته‌اند، نام و صدا ببخشد.

به همین قلم در کتابک بخوانید: اندیشه در ادبیات کودکان و نوجوان رمزگشایی از داستان «گربه یا چگونه جاودانگی‌ام از دست رفت؟»

براندازی، وقتی امر طبیعی دیگر بدیهی نیست

اگر پاراکسیس موقعیت مرزی فانتزی و «غیریت» جایگاه طردشدگان را توضیح می‌دهد، براندازی به پیامد مواجهه‌ی این دو با نظم تثبیت‌شده مربوط است. فانتزی با آشکارکردن مرزها و طردشدگی‌ها، دسته‌بندی‌هایی مانند کامل و ناقص، طبیعی و غیرطبیعی، خودی و دیگری یا ممکن و ناممکن را به پرسش می‌گیرد.

اما باید بدانیم هر اثر شگفت یا جادویی، براندازانه نیست. ممکن است داستانی موجودات عجیب و جهانی ناممکن بیافریند، اما همان سلسله‌مراتب و ارزش‌های جهان واقعی را بازتولید کند. برای تشخیص ظرفیت براندازانه‌ی یک اثر باید دید آیا منطق قدرت و معیارهای ارزش‌گذاری را تغییر می‌دهد یا فقط عناصر شگفت را در خدمت همان نظم قرار می‌دهد.

در «نقاشی»، ناتمام‌ها با جست‌وجوی نقاش و تلاش برای رنگ‌آمیزی خود، نظمی که تصویرهای کامل آن را ساخته‌اند، نمی‌پذیرند. اما تغییر ظاهر نمی‌تواند برابری را تضمین نمی‌کند. اگر معیار ارزش همچنان زیبایی و میزان رنگ باشد، نظم پیشین ممکن است با چهره‌ای تازه بازتولید شود. براندازی واقعی جابه‌جایی افراد در قدرت نیست، بلکه تغییر معیارهایی است که نابرابری را تولید می‌کنند.

در پایان انیمیشن، شخصیت زن از تابلویی بیرون می‌آید، اما وارد تصویری دیگر می‌شود. خروج از یک چارچوب به معنای رهایی کامل نیست؛ ممکن است فرد از نظمی عبور کند و وارد نظمی تازه شود که محدودیت‌هایش را هنوز نمی‌شناسد.

فانتزی، آزادی تخیل و ضرورت محدویت

محمدهادی محمدی در فصل چهارم کتاب «فانتزی در ادبیات کودکان» نشان می‌دهد که فانتزی، با وجود آزادی تخیل، به قواعد و محدودیت‌های درونی نیاز دارد. نویسنده می‌تواند جهانی با قوانین متفاوت بسازد، اما پس از آفرینش آن باید به منطق همان جهان وفادار بماند. اگر هر رخدادی در هر لحظه ممکن باشد، شگفتی و اهمیت رخدادها از میان می‌رود. خواننده قواعد جهان خیالی را در محدوده‌ی داستان می‌پذیرد. آشنایی‌زدایی هم با بیرون‌آوردن امر آشنا از جایگاه معمولش، امکان دیدن دوباره‌ی آن را فراهم می‌کند. در «نقاشی»، تصویر به جهانی برای زندگی تبدیل می‌شود و در «ماجراهای کوکو و پوپو»، واژه از ابزار نامیدن فراتر می‌رود و به نیروی آفرینش بدل می‌شود.

چه کسی می‌تواند در جهان داستان زندگی کند؟

فصل نهم کتاب «فانتزی» محمدی، بحث جهان‌سازی را به شخصیت‌ها و موجودات گسترش می‌دهد. اگر فصل چهارم به چگونگی ساخت جهان فانتزی می‌پردازد، فصل نهم نشان می‌دهد چه موجوداتی می‌توانند در آن زندگی و کنش کنند.

شخصیت‌های فانتزی می‌توانند انسانی یا غیرانسانی باشند و روایت نیز ممکن است در جهان آشنا، جهانی دیگر یا قلمرویی مستقل جریان داشته باشد. در این قلمرو، انسان تنها موجود صاحب آگاهی و اراده نیست؛ جانوران، گیاهان، عروسک‌ها، اشیا، موجودات اسطوره‌ای و حتی شخصیت‌های ذهنی نیز می‌توانند به کنشگران روایت تبدیل شوند. در «پینوکیو»، عروسک از چوبی بی‌جان به موجودی صاحب خواست و احساس تبدیل می‌شود و در «داستان اسباب‌بازی»، اسباب‌بازی‌ها در غیاب انسان‌ها جهان و مناسبات خود را دارند. چنین آثاری مرز جاندار و بی‌جان را به پرسش می‌گیرند و نشان می‌دهند که در فانتزی، موجودیت و کنشگری به انسان محدود نیست.

این بحث در «ماجراهای کوکو و پوپو» شکل ویژه‌ای پیدا می‌کند. در این داستان‌ها شخصیت‌ها از دل زبان پدید می‌آیند. در این مجموعه، فرآیند تبدیل آوا و واژه به موجود، بخشی از تجربه‌ی خواندن است. شخصیت‌ها نه‌فقط در جهان داستان زندگی می‌کنند، بلکه منشا زبانی آن‌ها نیز در شکل‌گیری هویت‌شان نقش دارد.

به همین قلم در کتابک بخوانید: رمزگشایی از کتاب «چرا ما خارج از شهر زندگی می‌کنیم؟» با نگاهی به سه کتاب «گاوهای آرزو»، «جایی که وحشی‌ها هستند» و «از آب دور شو، شرلی»

هویت چیزی نیست که یک‌بار برای همیشه تعیین شده باشد

یکی دیگر از موضوعات فصل نهم، دگردیسی است. شخصیت فانتزی ممکن است از نظر جسمانی، روانی یا هویتی تغییر کند. کوچک‌شدن نیلز در «نیلز و غازهای وحشی» یا تبدیل کودک به موش در «جادوگرها»، شخصیت را وادار می‌کند جهان را از موقعیتی تازه تجربه کند. دگردیسی همچنین می‌تواند به معنای فاصله‌گرفتن از هویت و نقش ازپیش‌تعیین‌شده باشد، مانند اژدهایی که برخلاف انتظار، مهربان و خوش‌قلب است در کتاب «عینکی برای اژدها» از محمدهادی محمدی.

از نگاه جکسون، این تغییرها می‌توانند مرزهای فرهنگی و اجتماعی هویت را مختل کنند. اگر بدن، نام و جایگاه اجتماعی در تعریف هویت نقش دارند، دگرگونی آن‌ها نیز امکان بازاندیشی در این مرزها را فراهم می‌کند. در اینجا محمدی سازوکار روایی دگردیسی را توضیح می‌دهد و جکسون امکان خواندن معنای فرهنگی آن را به ما می‌دهد.

در بسیاری از آثار فانتزی، کودک نیروی محرک روایت است. او از جهان آشنا عبور می‌کند، با موجودات ناشناخته روبه‌رو می‌شود و گاه در برابر نظمی می‌ایستد که آن را ناعادلانه می‌داند. کودک در این روایت‌ها فقط تماشاگر جهان شگفت نیست، بلکه در تغییر مسیر رخدادها مشارکت می‌کند.

کودک هنوز همه‌ی قواعد جهان را طبیعی و تغییرناپذیر نپذیرفته و می‌تواند آنچه را بزرگسال بدیهی می‌داند، به پرسش بگیرد. البته حضور کودک به‌خودی‌خود براندازانه نیست، باید دید روایت تا چه اندازه به او امکان مقاومت در برابر نظم موجود و تصور شکل دیگری از زندگی را می‌دهد.

جکسون به این نکته توجه می‌کند که جهان خیالی در نسبت با شرایط تاریخی و فرهنگی شکل می‌گیرد و می‌تواند تناقض‌ها و محدودیت‌های جهان واقعی را آشکار کند. بنابراین، هر جهان جایگزینی براندازانه نیست. ممکن است جهانی جادویی بسازد، اما همان سلسله‌مراتب آشنا را حفظ کند.

برای شناخت ظرفیت انتقادی یک اثر باید پرسید چه کسانی در جهان داستان قدرت دارند، چه کسانی به حاشیه رانده شده‌اند و آیا شخصیت‌ها می‌توانند از نقش‌های ازپیش‌تعیین‌شده عبور کنند؟ در «نقاشی»، شخصیت‌ها برای رهایی از سرنوشت ناتمامی تلاش می‌کنند، اما پایان اثر نشان می‌دهد که خروج از یک چارچوب به رهایی نهایی نمی‌انجامد. در «ماجراهای کوکو و پوپو» هم زبان با آفرینش موجودات تازه، مرزهای حضور و غیاب را جابه‌جا می‌کند.

در روایت‌هایی مانند «افسانه، افسانه است» و «ماجراهای کوکو و پوپو»، خودِ فرآیند داستان‌گویی نیز به بخشی از بازی روایت تبدیل می‌شود. راوی گاهی با خواننده سخن می‌گوید و او را در ساختن معنا شریک می‌کند. خواننده باید نسبت میان واژه‌ها و موجودات را کشف کند و قواعد جهان داستان را بپذیرد.

در «نقاشی» پایان باز، مخاطب را در وضعیتی مشابه قرار می‌دهد. او نمی‌تواند با اطمینان بگوید شخصیت زن به واقعیت رسیده یا وارد تصویری دیگر شده است. روایت با قطعی‌نکردن معنا، مخاطب را به ادامه‌ی اندیشیدن فرامی‌خواند. پایان داستان به معنای پایان پرسش‌ها نیست.

به همین قلم در کتابک بخوانید: بررسی کتاب «روزی که پدرم را با دو ماهی طلایی عوض کردم»، شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب

جهان دیگری که ما را به جهان خودمان بازمی‌گرداند

در این بخش، از جهان‌هایی سخن گفتیم که مرزهای آشنای واقعیت و خیال را جابه‌جا می‌کنند، از شخصیت‌هایی که نمی‌خواهند در نقش‌های ازپیش‌تعیین‌شده باقی بمانند، تصویرهایی که به جهان زندگی تبدیل می‌شوند و واژه‌هایی که موجودات تازه می‌آفرینند. در «نقاشی»، ناتمام‌ها برای تغییر جایگاه خود به جست‌وجوی نقاش می‌روند و در «ماجراهای کوکو و پوپو»، زبان از ابزار روایت فراتر می‌رود و به نیروی آفرینش جهان و شخصیت‌ها تبدیل می‌شود.

قرارگرفتن این آثار در کنار کتاب محمدی و نظریه‌ی جکسون، خوانشی چندلایه را ممکن می‌کند. پاراکسیس مرز ناپایدار واقعیت و خیال را توضیح می‌دهد، غیریت به صداها و هویت‌هایی اشاره دارد که از نظم مسلط بیرون گذاشته شده‌اند و براندازی زمانی رخ می‌دهد که روایت، قواعد تولیدکننده‌ی این طردشدگی را به پرسش بگیرد.

شاید «کار ناباور» که محمدهادی محمدی در «ماجراهای کوکو و پوپو» از آن سخن می‌گوید، همین باشد، باورکردن این امکان که جهان می‌تواند جور دیگری ساخته شود، واژه‌ها می‌توانند موجوداتی تازه بیافرینند و شخصیت‌ها می‌توانند از نقش‌هایی که برایشان تعیین شده فراتر بروند. فانتزی با متزلزل‌کردن قطعیت‌ها، ما را به جهان خودمان بازمی‌گرداند، اما با نگاهی که تفاوت را نقص نمی‌بیند، هویت را تغییرناپذیر نمی‌پندارد و هیچ تصویری را آخرین شکل ممکن جهان نمی‌داند.

در بخش ششم به سرزمین شگفت «ماجراهای کوکو و پوپو» می‌رویم و با شخصیت‌های عجیب آن دیدار خواهیم کرد.

منابع

محمدهادی محمدی، ماجراهای کوکو و پوپو، مجموعهٔ چهارجلدی، تصویرگری مهسا منصوری، انتشارات کتاب تاک، چاپ اول ۱۴۰۱.

عنوان چهار جلد مجموعه،

دیونمکی‌ها و قلعهٔ پیچ‌پیچ

خانهٔ تنبل مغزدار کجاست؟

جادوگر چور چور چار

خموش‌دیو، دیوسالار بزرگ

Jackson, Rosemary. (1981). Fantasy: The Literature of Subversion. London: Methuen.

Laguionie, Jean-François (Director), & Le Ray, Anik (Screenwriter). (2011). Le Tableau [The Painting] [Animated film]. France.

خلیفی، آزاده. . «نگاهی به ماجراهای کوکو و پوپو». کتابک. https://ketabak.org/hx9j5⁠

محمدی، محمدهادی.. فانتزی در ادبیات کودکان. تهران، تاک

Submitted by editor74 on