پدربزرگ لسه می میرد

پدربزرگ لسه می میرد

یکی از ترس های همیشگی کودکان، ‌ترس از دست دادن عزیزان، ‌به ویژه مادر یا پدر و مادر بزرگ یا پدر بزرگ است. این نگرانی و ترس در مورد از دست دادن مادر بزرگ و پدر بزرگ، واقعیتی است که بیشتر کودکان و نوجوانان آن را تجربه می کنند. این واقعیت تلخ گاه کودکان را با ناراحتی های روحی جدی رو به رو می کند. خواندن کتاب هایی که شخصیت اصلی آن چنین تجربه ای را از سر می گذراند، ‌می تواند کودکان و نوجوانان را برای رو یا رویی با این رخداد تلخ آماده کند. کتاب «پدر بزرگ لسه می میرد» یکی از این گونه کتاب هاست.

لسه شخصیت اصلی این داستان ‌که چهار سال بیش ندارد پدر بزرگش را که بیمار بود،‌ از دست می دهد. پدر لسه تلاش می کند با زبانی ساده برای او سبب مرگ پدر بزرگ را توضیح دهد. پدر به لسه می گوید که هر جاندار و حتا بی جانی عمری معین دارند و به او اطمینان می دهد که پدر بزرگ دیگر درد نمی کشد و در زیر خاک آرام خوابیده است. او تلاش نمی کند که او را با جمله هایی همچون «پدر بزرگ به آسمان رفته و از آن بالا ما را ببیند»، ‌آرام کند.

پدر با اشاره به چرخه طبیعی زندگی، که انسان نیز همچون برگ ها در زیر خاک می پوسند و خاک می شوند و از آن خاک گیاهان دیگر می رویند،‌ کودک را با جنبه علمی مرگ آشنا می کند. داستان با تصویری پایان می یابد که لسه با یک بنفشه که از خاک پدر بزرگ سر بر آورده است، ‌خداحافظی می کند.

متن و تصویرهای این کتاب از سادگی بسیار برخوردارند. پیوند تنگاتنگ متن و تصویر و گویا بودن تصویرها به تنهایی، امتیازی است که ضعف طراحی های تصویرگر را می پوشاند. سادگی تصویرها و همسانی آن ها با نقاشی های کودکان،‌ مخاطب را مطمئن می سازد که می تواند با شخصیت داستان تعیین هویت کند و این امتیاز بزرگی است، ‌به ویژه آن گاه که دکتر آنانوردلند، ‌روانشناس کودک از استکهلم در پشت کتاب توصیه می کند که این کتاب را برای فردی که یکی از نزدیکان خود را از دست داده است یا کودکی که درباره مرگ پرس و جو می کند بخوانید.

گزیده‌هایی از کتاب

"آدم که همیشه زنده نمی ماند.
بدنِ آدم فرسوده می شود ودیگر نمی تواند کار کند.
درست مثل سه چرخه ی تو، یادت می آید؟".

ديدگاه شما