کتاب «پسری که دنبال باد رفت» دنیا را از نگاه یک کودک اوتیستیک نشان میدهد. سامی میداند با بقیه فرق دارد. او از توی گرد و غباری که نور آفتاب به آن تابیده، شکلهای مختلف پیدا میکند.
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
کاترین پاترسون نویسنده برجسته ادبیات کودکان امریکا و از پشتیبانان برنامه «با من بخوان» جایزه ای بی وایت ۲۰۱۹ را از آن خود کرد.
ما در کودکی بیش از هرچی، با عطر کلوچههای شیرمال خوشمزه بیبی زینب به استقبال نوروز میرفتیم؛ این بو، وقتی با عطر شکوفههای باغچه در هم میآمیخت، هوای خانه را نوروزانه میکرد.
خانم برنجم دیر شده، یکی از اقوام ما بود که وابستگی عاطفی عمیقی به خوراکی هایش داشت. برای همین هروقت حرف سفر و رفتن به خانه اش می شد، فوری می گفت:«وای برنجم دیر شده!» و گوشی تلفن را می گذاشت و مثلا می رفت سراغ قابلمه ی روی اجاقش.
کلوچههای تنوری، کلوچههای نوروزی
وقتی بچه بودم عاشق اسفند بودم. زندگی پر میشد از رنگ و بوی عید و هر روز یک اتفاق تازهی نوروزی میافتاد. یکی از آن اتفاقهای دوست داشتنی کلوچههای تنوری بود که مادرم میپخت.
تیلور پسر بچهای کوچک است که تصمیم میگیرد چیزی نو بسازد. اما زمانی که کارش تمام میشود و بسیار خوشحال است و به خودش افتخار میکند اتفاق بدی می افتد، سازه مخصوص او توسط عدهای پرنده خراب میشود. همه چیز زیر و رو میشود و تیلور غمگین در گوشهای کز میکند.
کتاب «یک دوست باحال یخی» داستان طنز پسری است که یک پنگوئن را به خانه میآورد تا از آن نگهداری کند.
نوروز برایم یادآور بنفشه است. نه این بنفشههای درشت زرد و سفید و بنفشی که جعبهجعبه قبل از نوروز میخرند و در باغچه میکارند. من از بنفشههای خودرویی حرف میزنم که لب جوی باغمان در روستا میرویید. در دو رنگ سفید و یاسی، و با ساقهای کوتاه. از هر بوتهٔ آن میشد دوسهتا بنفشه چید، و اگر خوششانس بودیم چهارپنج تا. باید کلی راه میرفتیم تا دانهدانه از آنها بچینیم. تازه خیلی باید مراقب میبودیم که توی جوی آب نیفتیم.
هوا سرد است و ابری. انگار همیشه روزهای خانهتكانی هوا سرد است. اینقدر كه این در و پنجرهها را باز میكنند و همهی بادها و سوزها میآید توی خانه. در مازندران به این سرما میگوییم «بیز بِزه.» فارسیاش را نمیدانم، اما سرمایی است كه به استخوان مینشیند؛ از این سرماهای مزاحم. اما این روزها مامان به هیچ بهانهای گوش نمیكند. خانه باید تمیز شود، از بالا تا پایین. حوض هم همینطور. حوضی كه شش ماه است سرتاسرش را جلبك گرفته و ماهیها دیگر بهزحمت توی آب دیده میشوند!
غزل برهانی، نوروزانهای ویژه برای کتابک و برای همهی فانتزی های جستجوگر دارد. غزل برهانی از کارشناسان و کوشندگان ادبیات کودکان است. کتاب اخیر او به نام «جادوی ماهی» به بررسی فانتزی در کلمات جادویی مارگارت ماهی، نویسنده نامدار نیوزیلندی کودک و نوجوان پرداخته است.
انجمن نویسندگان کودک و نوجوان «کارگاه پخت نگارش نقد کاربردی بر آثار کودک و نوجوان» را برگزار میکند.
- تاریخ: 16 اسفند 97
- برنامه «با من بخوان» در کتابخانهی ریجاب، کرمانشاه، دالاهو
- نام کتاب: سرود درخت
- مربیان: هدی خاطری و فریبا زارعی
ما در هفته درختکاری هستیم و به همین مناسبت برای بچهها کتاب «سرود درخت» را بلند خوانی کردیم.
به مناسبت فرا رسیدن سال نو برنامه قصهگویی کتاب «بنفشههای عمو نوروز» نوشته محمدهادی محمدی سه شنبه ۲۱ اسفند در فروشگاه شهر کتاب مرکزی برگزار میشود.
کتاب «چهل تکه» داستان دختری است به نام ریحانه که بدهکاریهای پدرش آرامش او و خانواده را به هم زده است. طلبکاران هر بار اطلاعیهای روی در خانه میچسبانند و در صدد دستگیری پدر فراری ریحانهاند.
خاطرهای که میخواهم تعریف کنم بر می گردد به زمانی که کلاس ششم بودم. آن سال عید افتاده بود به صبح. من برای این که ایام نوروز راحت باشم و به بازی و عید دیدنی بروم از دو روز قبل تمام تکالیفم را انجام داده بودم و منتظر بودم سال نو بشود و عیدیام را از پدرم بگیرم و با پسر عمویم رحمت به سینما برویم. ما در محله ی نازی آباد زندگی میکردیم. تو کل محلهی ما یک سینما بود به اسم شهلا که آن سال عید فیلم سفرهای سند باد را آورده بود. یک فیلم فانتزی پر از جن و جادوگر و غول و اسکلت و اژدها که من عاشقش بودم.
رضوان مددی نژاد فارغ التحصیل کارشناسی ارشد رشته کتابداری واطلاع رسانی هستم. با توجه به علاقه فراوانی که به کودکان ودنیا بی آلایش آنها داشتم درسال ۶۹ وارد کتابخانه شماره ۸ کانون پرورش فکری شدم و بهعنوان مربی طرح پژوهشی آموزش پیش دبستانی کودکان فعالیت فرهنگیام را شروع کردم؛ پس ازپایان طرح ازسال ۷۵ بهعنوان کتابدار در راه اندازی کتابخانه مرکز آفرینشهای فرهنگی وهنری کانون (حجاب) وظیفه خدمت به کودکان و نوجوانان را برعهده گرفتم.
کتاب «هفت اسب، هفت رنگ» با تصویرگری نوشین صفاخو و کتاب «طوطی و بقال» با تصویرگری امیر شعبانیپور از بخش کودک و نوجوان انتشارات موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان (کتابهای تاک) نامزد دریافت جایزه دوسالانه تصویرگری براتیسلاوا ۲۰۱۹ شدند.
دوستی که هرگز قهر نمیکند
تابستان سال ۱۳۵۶ با یکی از دوستانم محسن که منزلش در نارمک بود تصمیم گرفتیم نمایشگاه کتابی در دو بخش کودک و نوجوان و بزرگسال بر پا کنیم. اکرم از دانشکده خودمان (ادبیات دانشگاه تهران) اکبر و شهره از دانشگاه علم و صنعت و مسعود از دانشکده کشاورزی (دانشگاه تهران) که از دوستان و بچه محلهای محسن بودند و بعضی از شاگردان او (همزمان با دانشجویی تدریس هم میکرد) به یاریمان شتافتند. کار نوشتن و انتخاب کتاب با من و کار خرید کتاب و تدارکات و فروش با آنها بود.
هوای نو بهاری
نم نم بارون
چهچه ی قناری
بر لب ِایون
محمدرضا وداد مربی موسیقی کودکان «خانه فرهنگ و هنر موسسه مهر و ماه» ۱۷۸۰ کیلومتر را از تهران تا بندرعباس با شعار «شادی حق همه کودکان است» رکاب خواهد زد.
کتاب «کمبود آب» کتابی علمی اطلاعاتی است که اطلاعاتی را در مورد اهمیت آب و بحران آب در جهان در اختیار کودکان قرار میدهد.
عید ما با پهن شدن سفره نوروزی مادر بزرگ در سرتاسر اتاق بزرگ خانه درندشت روستایی شروع میشد. سفره، قبل از تحویل سال پهن میشد و تا پایان عید هم جمع نمیشد. دراتاق میهمان انواع و اقسام شیرینی و آجیل بود به علاوه بشقابهای لعابی پر از سمنوی خشک شده که مرتب روی رفهای دوطبقه اتاق چیده شده بود. سمنوهایی که لواشک شده بودند.
بخش دوم: رنگ آفتابی خیال!
در تصویر، پشتِ دو گاو در طویله به ماست و آنا دو دسته ظرف چوبی بزرگی را گرفته و متیو دسته بلند وسیلهای را در دستش دارد که با آن طویله را تمیز و علوفه را جابهجا میکند. آنا و متیو هر دو پابرهنه هستند. پشت به آنها و رو به ما، دری تا نیمه به سوی بهار باز شده است. رنگهای سبز و روشن را از لایاش در تصویر میبینیم: «وقتی بهار به میرا رسید، متیو و آنا نه چرخهای آبی ساختند که در رودخانه بگذارند و نه از پوست درخت قایقی تا به نهر آب بیاندازند.
بخش اول: رنگ خاکستریِ نداری!
چقدر از رنگها برای نوشتن داستان استفاده میکنیم؟ رنگ به چه کار نویسنده میآید؟ با آن استعاره بسازد، تشبیه درست کند و یا درهمشان کند و معجون جادویی خودش را برایتان آماده کند؟