قصه «خرگوش کوچولو و ماه گمشده» (برای کودک ۷ ساله)

زمان انتشار: 1405/04/30 - 17:00

یکی بود، یکی نبود.

یه خرگوش کوچولو بود. اسمش پنبه بود. پنبه گوش‌های دراز داشت. دُمِ گِرد و سفید داشت. چشم‌هاش مثل دو تا دکمه‌ی سیاه می‌درخشید.

جستجو برای ماه

یه شب، پنبه رفت بیرون. سرشو برد بالا. آسمونو نگاه کرد.

ماه نبود!

پنبه گفت: «وای! ماه کجا رفت؟»

دوید رفت پیش جوجه‌تیغی. گفت: «جوجه‌تیغی! ماهو دیدی؟»

جوجه‌تیغی گفت: «نه! من فقط سوزن‌هامو می‌شمرم. یکی... دوتا... سه‌تا...»

پنبه دوید رفت پیش قورباغه. گفت: «قورباغه! ماهو دیدی؟»

قورباغه گفت: «قور! قور! نه! من فقط حباب درست می‌کنم. پوف... پوف... پوف...»

پنبه دوید رفت پیش جغد پیر. گفت: «جغد دانا! ماه کجا رفته؟»

جغد پیر خندید. گفت: «هوو هوو! ماه گم نشده، کوچولو. برو پشت اون تپه. ببین چی می‌بینی.»

پیدا کردن ماه

پنبه دوید. تاپ تاپ تاپ! پاهای کوچولوش رو زمین می‌خورد.

رسید پشت تپه.

و چی دید؟

ماه! ماه قشنگ، گرد و نقره‌ای، افتاده بود توی یه برکه‌ی کوچیک. آب برکه می‌درخشید. ماه توی آب بود.

پنبه خندید. گفت: «آخ! ماه نیفتاده! ماه توی آبه! ماه داره آب‌تنی می‌کنه!»

وقت خواب

پنبه نشست کنار برکه. پاهای کوچولوشو انداخت توی آب. شالاپ!

ماه تکون خورد. قلقلک‌ش اومد.

پنبه گفت: «شب‌بخیر، ماه جون. خوب آب‌تنی کن. من می‌رم بخوابم.»

ماه از توی آب چشمک زد.

پنبه دوید رفت خونه. گوش‌هاشو انداخت رو چشم‌هاش. چشماشو بست.

و خوابِ ماه‌های نقره‌ای دید.

قصه‌ی ما به سر رسید. کلاغه به خونه‌ش نرسید.

نکته برای والد یا مربی

این قصه تکرار سه‌گانه دارد (جوجه‌تیغی ← قورباغه ← جغد) که برای حافظه و ریتم کودک ۷ ساله عالی است. می‌توانید هنگام خواندن، صدای حیوان‌ها را با کودک تکرار کنید.

نویسنده:
Submitted by admin2 on