مقدمه: ادبیات چیست؟
بسیاری از مردم هر کلمهی مکتوب، مقاله، جزوه، رساله یا کتاب چاپشده را «ادبیات» مینامند [1]. اما آیا واقعاً میتوان هر نوشتهای را ادبیات دانست؟ برای روشن شدن این موضوع، بیایید نگاهی دقیقتر به این مسئله بیندازیم [1].
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
بسیاری از مردم هر کلمهی مکتوب، مقاله، جزوه، رساله یا کتاب چاپشده را «ادبیات» مینامند [1]. اما آیا واقعاً میتوان هر نوشتهای را ادبیات دانست؟ برای روشن شدن این موضوع، بیایید نگاهی دقیقتر به این مسئله بیندازیم [1].
یکی بود، یکی نبود. در دیاری دور، دهقانی زندگی میکرد که یک بز و یک قوچ داشت. دهقان دیگر رمقی برای درو کردن علف نداشت؛ زمستان هم سر رسید و بز و قوچ دیگر چیزی برای خوردن نداشتند. آنها بنا کردند به داد و فغان و معرکه گرفتن در حیاط. دهقان هم که کلافه شده بود، شلاقش را برداشت و افتاد به جانشان.
بز به قوچ گفت: «برادر! بیا پا به فرار بذاریم و بریم سمت جنگل. اونجا یه خرمن یونجه پیدا میکنیم و برای خودمون زندگی میسازیم.»
قوچ گفت: «باشه برادر، بریم! هر چی باشه از این اوضاع بدتر نمیشه.»
هند، سرزمین تضادهای شگفتانگیز، هزاران زبان و فرهنگهای بیشمار، کشوری است که در آن دسترسی برابر به منابع آموزشی همواره یک چالش بزرگ بوده است. در این پهنهی وسیع، ابتکار «پاراگ» (Parag) از سوی بنیاد تاتا (Tata Trusts) به عنوان برگزارکنندهی شورای کتاب کودک هند، مأموریت دارد تا شادیِ خواندن را به یک جنبش سراسری تبدیل کند. در ویدیوی «شادی، کنشی برای مقاومت است»، هند نشان میدهد که چگونه ادبیات کودک میتواند ابزاری قدرتمند برای مبارزه با طردشدگی، نابرابری و دیدهنشدن باشد.
پیش از مطالعهی این بخش، بخوانید:
پیشدرآمد: ترجمه یا کاویدن و تراشیدن واژگان، نگاهی به کارنامه رضی هیرمندی
چه زمانی و در کجا به دنیا آمدید؟
گواتمالا، سرزمین جنگلهای انبوه، آتشفشانهای سر به فلک کشیده و مهد تمدن مایا، کشوری است که در آن زیبایی طبیعت با چالشهای عمیق اجتماعی و اقتصادی گره خورده است. در این سرزمین، کودکان بسیاری در جوامع بومی مایا با فقر، خشونت و محرومیت آموزشی دستوپنجه نرم میکنند. اما در میان این تاریکیها، نوری از امید میدرخشد. شورای کتاب کودک گواتمالا که در ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۹ با ایجاد مانیفست «KAWOK» متولد شد، نشان میدهد که چگونه میتوان از قدرت کتابها برای محافظت از کودکی و تخیل استفاده کرد 3.
در مدرسه، بچهها دارند برای جشن کریسمس آماده میشوند. هوگو و ژوزفین یک دقیقه هم وقت سر خاراندن ندارند! آهنگهای جدید باید یاد گرفته و تمرین شوند. هوگو یک درخت صنوبر زیبا را برید و با کمک ژوزفین آن را تا مدرسه کشاند. بعد هم طبق دستورالعملهای خانم ساند، باید آن را تزئین میکردند و شیرینیها و کراکرهای کریسمس را از آن میآویختند.
زمان میان تمام این مقدمات مثل برق و باد میگذرد و سیزدهم دسامبر خیلی سریع نزدیک میشود.
کتاب مرجع A Critical Handbook of Children's Literature (دستنامه نقد ادبیات کودک) یکی از برجستهترین و ماندگارترین آثار دانشگاهی در حوزه تحلیل و ارزیابی داستانهای کودک و نوجوان است. نویسنده این اثر ماندگار، ربکا جی. لوکنز (Rebecca J. Lukens)، استاد برجسته ادبیات انگلیسی در دانشگاه میامی (Miami University in Oxford, Ohio) است که بهعنوان یکی از نظریهپردازان پیشگام در حوزه نقد دانشگاهی ادبیات کودک و نوجوان شناخته میشود.
یکی بود، یکی نبود. در یک مزرعه، بز و قوچی با هم زندگی میکردند. روزگار را به خیر و خوشی و در صلح و صفا میگذراندند؛ یک مشت علف خشک را با هم نصف میکردند و اگر روزی هم از شانس بد، چنگک کشاورز به پهلوی یکیشان میخورد، همهاش زیر سر واسکا، همان گربه خانه بود! این واسکا انقدر دزد و رند بود که هر ساعت دنبال شکار و کشرفتن چیزی میگشت؛ کافی بود ببیند چیزی یکجا افتاده، آنوقت تا کش نمیرفت دلدرد میگرفت!
در زمستان، هوا در سوئد برای مدتی طولانی تاریک است و خورشید خیلی دیر طلوع میکند. اما این موضوع مانع از آن نمیشود که هوگو کلهسحر خودش را به خانه کشیش نرساند. او در آشپزخانه کنار مندی و ژوزفین صبحانه میخورد و بعد، هر دو با هم به مدرسه میروند. پدر ژوزفین این تصمیم را گرفت تا دخترش مجبور نباشد در تاریکی تنها راه برود؛ و البته به این دلیل که هوگو، که راهی طولانی را از میان جنگل میآمد، وقتی به خانه کشیش میرسید واقعاً گرسنه بود.
بعضی وقتها عصرها هم همراه ژوزفین به خانه میآمد و قبل از برگشتن، یک فنجان شکلات داغِ دلچسب مینوشید.
یکی بود، یکی نبود. پیرمرد و پیرزنی با هم زندگی میکردند. این زن و شوهر نه پسری داشتند و نه دختری؛ تنها همدم و یاورشان یک گربه نر خاکستری بود. این گربه برایشان آب و نان جور میکرد؛ سمور، سنجاب، کبک، تیهو و انواع و اقسام جانوران را شکار میکرد و برای آنها میآورد.
روزگار گذشت و گربه خاکستری پیر و ازکارافتاده شد. روزی پیرزن به پیرمرد گفت: «پیرمرد! چرا این گربه رو نگه داشتیم؟ بیخود و بیجهت بالای تنور لم داده و فقط جا تنگ کرده!»
پیرمرد گفت: «خب باهاش چیکار کنیم؟»
اتیوپی، سرزمین باستانی که مهد تمدن بشری و زادگاه انسانهای اولیه است، با بیش از ۸۰ زبان زنده و فرهنگهای بیهمتا، همواره سرزمینی از روایتهای پرفراز و نشیب بوده است. در کشوری که بسیاری از کودکان با چالشهای اقتصادی و جغرافیایی دستوپنجه نرم میکنند، دسترسی به کتابهایی که به زبان مادری خودشان نوشته شده باشند، یک رؤیای دوردست به نظر میرسید. اما امروز، شورای کتاب کودک اتیوپی در قالب پویش جهانی «شادی، کنشی برای مقاومت است»، نشان میدهد که چگونه میتوان با سلاح کلمات و حفظ هویت زبانی، یک انقلاب فرهنگی آرام را در دل شاخ آفریقا برپا کرد.
یکی بود، یکی نبود. دهقانی بود که گربهای داشت؛ اما چه فایده که گربه بسیار تنبل و بیعرضه بود. دهقان بالاخره از دست او خسته شد. کمی فکر کرد، بعد گربه را داخل گونی انداخت، درش را محکم بست و برد به دل جنگل. وقتی به جنگل رسید، گونی را همانجا روی زمین انداخت و رفت؛ با خودش گفت: «بذار همینجا تلف بشه!»
گربه راه افتاد و همینطور که قدم میزد، به کلبهای رسید که روزگاری خانه یک جنگلبان بود. رفت بالا و توی شیروانی کلبه لم داد. هر وقت گرسنهاش میشد، میرفت توی جنگل، موش و پرندهای شکار میکرد، دلی از عزاداری درمیآورد و دوباره برمیگشت توی شیروانی؛ خلاصه، غمِ عالم هم به دلش نبود!
با انتشار کتاب «سواد ادبی و ادبیات کودکان در عمل» نوشتهی زهره قایینی، آخرین حلقه از سهگانه سوادی که نویسنده پیش از این از آن سخن گفته بود، کامل میشود. پس از انتشار دو اثر «سواد شکوفایی: از پژوهش تا عمل» و «سواد فرهنگی و ترویج خواندن در عمل»، اکنون اثری پیشروی ماست که به یکی از نیازهای ضروری و مطالعاتی هر ترویجگر، مربی، آموزگار و علاقهمند به ادبیات کودکان پاسخ میگوید.
بخش یازدهام
حالا تمام مدرسه میداند که پدر هوگو در زندان است. همه دانشآموزان در اینباره پچپچ میکنند. بعضیها حتی نظراتشان را با صدای بلند اعلام میکنند؛ مثلاً گونل.
او با خوشحالی به هر کسی که بشنود میگوید: «میدانستم! از همان اول میدانستم!»
یکی از تحسینکنندگانش میپرسد: «از کجا فهمیدی؟ کی به تو گفت؟»
- اوه! معلوم بود دارد چیزی را پنهان میکند. کاملاً واضح بود؛ من فوراً حسش کردم!
جمهوری دومینیکن، سرزمین ریتمهای گرم کارائیبی، سواحل بینظیر و تاریخ پر فراز و نشیب، جایی است که شادی در تار و پود فرهنگ آن تنیده شده است. اما در حاشیه این زیباییها، جوامع آسیبپذیر و کودکان دورافتاده با چالشهای عمیقی برای دسترسی به حقوق اولیه خود از جمله مطالعه روبرو هستند. در ویدیوی «شادی، کنشی برای مقاومت است»، IBBY جمهوری دومینیکن نشان میدهد که چگونه میتوان با سلاح کلمات، در برابر فراموشی و محرومیت ایستاد. در این جزیره، کتاب خواندن تنها یک فعالیت اوقات فراغت نیست، بلکه پلی است برای عبور از مرزهای جغرافیایی و اجتماعی.
رضی هیرمندی نامی آشنا در حوزه ترجمه ادبیات بزرگسال و ادبیات کودکان و نوجوانان ایران است. مترجمی که چند اثر تألیفی هم دارد، اما نام او با آثار ترجمهاش میدرخشد. اگر در حوزه ترجمه ادبیات بزرگسال کسانی مانند محمد قاضی، نجف دریابندری، رضا رضایی، ابوالحسن نجفی و چندتایی دیگر هستند که وزن ترجمه را در ایران بالا بردهاند و به آثاری که ترجمه کردهاند، تشخص بخشیدهاند، در حوزه ترجمه ادبیات کودکان و نوجوانان به سختی میشود نام کسی دیگر را در کنار رضی هیرمندی گذاشت.
یکی بود، یکی نبود. پیرمردی بود که با یک گربه نر و یک خروس زندگی میکرد. روزها پیرمرد برای کار و هیزمشکنی به دل جنگل میرفت، گربه برایش غذا میبرد و خروس هم در خانه میماند تا نگهبان خانه باشد.
از قضا، روباهی مکار از آن حوالی میگذشت. روباه زیر پنجره نشست و بنا کرد به خواندن:
«قوقولی قوقو خروس جان!
ای خروس تاجطلایی!
سرت رو از پنجره بیار بیرون،
تا بهت یه نخود بدم!»
مدرسه امروز تعطیل است. کلاسها نیاز به نظافت کامل دارند و برای همین دانشآموزان امروز تعطیل هستند.
بابا قرار است به شهر برود و چون ژوزفین وقتش آزاد است، به او پیشنهاد میدهد که همراهش برود. او چندین کار مهم دارد که باید به آنها برسد و ژوزفین هم از این فرصت استفاده میکند تا به دندانپزشکی و آرایشگاه برود.
کوبا، جزیرهی آفتاب، موسیقی و تاریخ پرفراز و نشیب، همواره در جهان به عنوان نمادی از ایستادگی در برابر امواج سهمگین شناخته میشود. اما در میان تمام روایتهای کلان از این جزیره کارائیبی، داستانی لطیفتر اما قدرتمندتر در جریان است: داستانِ مقاومت از راه شادی. همانطور که در ویدیوی «شادی کنشی برای مقاومت است» (Joy Is An Act of Resistance) از سوی شورای کتاب کودک کوبا روایت میشود، این بخش ملی مأموریتی عمیق بر عهده دارد: «استفاده از کتابها برای ساختن پلها و رساندن شادی به کودکانی که با چالشهای بزرگ روبرو هستند».
در کلاس ژوزفین، می-لیز زیباترین و بریت خوشقیافهترین است. این دو جداییناپذیرند؛ رازهایی با هم دارند که هیچکس دیگری اجازه ندارد از آنها مطلع شود.
یک روز صبح، ژوزفین خیلی زود به مدرسه رسید. امروز کلاس یک ساعت دیرتر شروع میشود، اما ژوزفین فراموش کرده بود. او تازه وقتی وارد حیاط شد، موضوع را به خاطر آورد.
وقتی زنگ کلاسهای دیگر به صدا درمیآید، او تنها بیرون میماند. باد میوزد و هوا سرد است؛ بنابراین بعد از چند دقیقه به داخل مدرسه برمیگردد.
کرواسی، سرزمین قلعههای باستانی، سواحل فیروزهای دریای آدریاتیک و تاریخ پرفراز و نشیب، همواره مهد پرورش شاعران و داستانسرایان بزرگ بوده است. در کشوری که به افتخار «گریگور ویتز» (Grigor Vitez)، شاعر محبوب کودکانش، یکی از معتبرترین جوایز ادبی منطقه را بنیان نهاده، ادبیات کودک تنها یک سرگرمی نیست، بلکه ابزاری است برای تفکر انتقادی و ساختن آینده. ویدیوی «شادی، کنشی برای مقاومت است» از سوی شورای کتاب کودک کرواسی، نشان میدهد که چگونه در این کشور اروپایی، کودکان نه فقط خواننده، بلکه منتقدان و داوران دنیای کتاب شدهاند.
امروز صبح در مدرسه، وقت درس خواندن است. دانشآموزان نشستهاند و کتابهایشان جلویشان باز است. آنها یک صفحه کامل برای خواندن دارند؛ صفحهای که در خانه آماده کردهاند و این کار بدون چالش هم نیست. موجی از حواسپرتی کلاس را فرا میگیرد و توجهها کم میشود.
در راهرو سر و صدا، صدای تقتق و فریاد به گوش میرسد. با وجود بسته بودن درها، هیاهوی فزاینده، فضای شاد کلاس را مختل میکند. بیرون در حیاط، دانشآموزان بزرگتر فریاد میزنند و دعوا میکنند. واضح است که کار کردن در این شرایط غیرممکن است.
کاستاریکا، سرزمین جنگلهای مهآلود، آتشفشانهای آرام و تنوع زیستی بینظیر، کشوری است که دهههاست سلاحها را زمین گذاشته و «صلح» را به عنوان هویت ملی خود انتخاب کرده است. اما در این بهشت سبز آمریکای مرکزی، مقاومت شکل و شمایل دیگری دارد. ویدیوی «شادی کنشی برای مقاومت است» که از سوی شورای کتاب کودک کاستاریکا منتشر شده، نشان میدهد که چگونه در کاستاریکا، کلمات و داستانها همپای طبیعت میتپند. همانطور که در ابتدای این ویدیو با صدایی گرم میشنویم: «در هر گوشه از کاستاریکا، داستان و قصهای میتپد... که از صفحات یک کتاب آغاز میشود.»