راز در کتاب است و کتاب، خود، یک راز
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
روبی و گارنت دو خواهر دوقلو حدود ۱۰ساله هستند که فقط بیست دقیقه با هم اختلاف سن دارند ولی از نظر اخلاق و رفتار با هم خیلی متفاوتند. گارنت دختری آرام و مرتب و روبی شلوغ و پرحرف است. روبی دوست دارد همیشه حرفش به کرسی بنشیند و همین موضوع باعث اختلاف میان دو خواهر می شود.
وقتی گارنت در مدرسه ی شبانه روزی پذیرفته می شود، روبی با او قهر می کند ولی وقتی موقع رفتن گارنت از خانه می شود، تازه روبی می فهمد که چقدر جدایی از خواهرش سخت است و بالاخره دست از ستیز با خانواده برمی دارد.
این کتاب به تاریخ ایران پیش از اسلام از فروپاشی هخامنشیان و امپراتوری اسکندر مقدونی تا حکومت ساسانیان، همراه با توضیحاتی دربارهی کیشهای زردشتی، مزدکی و مانوی می پردازد.
در پایان کتاب، فهرست منابع آمده است. آموزش کتاب مستقیم و حجم اطلاعات ارائه شده بسیار زیاد است و به کتاب شکلی مرجع گونه میدهد. در بخش ساسانی، مطالب آسانفهم ترند. اطلاعات و زبان اثر با سطح دانش گروه سنی مخاطب هماهنگی دارد. مخاطب با خواندن این کتاب بخشی از تاریخ و تمدن و فرهنگ ایرانی را به شکل همه جانبه و واقع بینانه آشنا می شود.
شاید یکی از اسرار ماندگاری شاهنامه فردوسی جنبه قوی داستانی و داستان های متعدد آن باشد. مجموعه داستانهای شاهنامه مجموعهایست که برخی از این داستانها را با محور قراردادن شخصیتهای شاهنامه بازنویسی کرده است.
برخی از این داستانها عبارتند از: فریدون، منوچهر، رودابه، رستم، گیو، بیژن، اسفندیار، سهراب، سیاوش، فرود، بهرام چوبین، گردآفرید و ...
روزی روزگاری پیرزن و پیرمردی در ده دورافتادهای زندگی میکردند و بچه نداشتند. آنها آرزو داشتند خدا به آنها بچهای بدهد. یک روز پیرزن داشت عدس میپخت که یکدفعه عدسی از توی دیگ پرید بیرون.
پیرزن خوب نگاه کرد و دید پسری قد یک عدس دارد کنار دیگ ورجه وورجه میکند ... و بعد پسر گفت: " من پسر شما عدسک هستم." پسرک وقتی فهمید حاکم پول گندمهای پدرش را نداده است، گفت: "کسی که پول پدر من را میکشد بالا، قویتر از خودش ندیده تا حالا!" ... و عدسک میرود تا قصهای بسازد که نشان دهد یک مظلوم کوچک چگونه در مقابل یک ظالم پرقدرت می جنگد.
کتابخانهها در خدمت کودکان نیازمند
معرفی دو پروژه: «لوبوتو» و «اتاق کتابخوانی»
کودکان در همه جای دنیا نیاز مشابهی به سرپناه، غذا، عشق، محیط زندگی امن و خدمات بهداشتی و آموزشی دارند. این مقاله به بررسی دو پروژه میپردازد که برای اکثریت کودکان نیازمند آفریقایی پیامآور سوادآموزی و دانشاند؛ همچنین با نشان دادن علاقهی مردم به سلامت دائمی و موفقیتهای آیندهی این کودکان، بارقهی امید را در دلشان زنده نگه میدارد.
مجموعه هفت داستان درباره نوجوانانی که دوران بلوغ خود را سپری می کنند و با بحران های گوناگونی روبه رو هستند که گاه فاجعه آمیز می شود. نخستین عشق ها، ناکامی ها و کابوس های آنان و بر خوردهای شتابزده جامعه با آنان پایه و اساس این مجموعه داستان است.
انقلاب باشکوه در پایان سال ۱۶۸۸ و آغاز سال ۱۶۸۹ در انگلستان شکل گرفت. این انقلاب در مسالمت و آرامش رخ داد و در آن حاکمیتی خودکامه و بیرحم جای خود را به حاکمیتی دمکراتیک و پارلمانی داد.
هوگو و جاسپر، خواهر و برادری با اختلاف سن کم، متوجه میشوند که شهردار شهرشان قصد دارد با کمک پولداران و افراد بانفوذ شهر تنها پارک محله را خراب کند و به جای آن برج بسازد.
بچهها با کمک یکی از دوستان خود روزنامهای چاپ و علیه شهردار افشاگری می کنند و سرانجام موفق میشوند هم پارک را نجات دهند و هم سازمانهای مسئول را مجبور سازند فکری به حال افراد مسن و بیماری کنند که قادر به بیرون آمدن از خانه نیستند.
ماجرای اين كتاب در واقع زندگينامه ی دختر هفت ساله ای است كه همراه خانواده اش ازخوزستان؛ ايران به كاليفرنيای آمريكا می رود.
اين دختر داستان زندگیش را از روز ورودش به امريكا تا الان كه زنی حدود پنجاه ساله است بيان می كند. زبان كتاب طنز است.
درونمايه ی اصلی اين داستان مهاجرت و پیامدهای آن است. خواننده با خواندن اين داستان در غم و شادی نويسنده از زندگی در جامعه ای چند فرهنگی كه فرهنگ غالب در آن فرهنگ زور است، شريك می شود. نويسنده با طنزی زيبا عمق فاجعه ی زندگی با انسان هايی كه خود را برتر می دانند و مدام با تبليغات اين برتری را به رخ می كشند بيان می كند.
خانم مرغه هر روز با سه جوجه خود برای خوردن دانه و كرم به باغ میروند. یك روز سر راه خود سگی را میبینند كه با طناب به درخت بسته شده است و پارس میكند. جوجهها هم با زبان خوش و هم با تهدید سعی میكنند از كنارش رد شوند، اما او هر بار پارس میكند و آنها را میترساند.
جوجهها زیر بال مادرشان پنهان میشوند. سرانجام جوجه آخری با شجاعت جلو میرود، تدبیری به كار میبندد و طناب سگ را دور درخت میپیچاند. به این ترتیب راه برای رفتن خانم مرغه و جوجهها باز میشود.
دو مرد هیزمشکن برای قطع درختان به جنگل آمازون میروند. یکی از آنها درخت بزرگی را به دیگری نشان میدهد و از جنگل بیرون میرود. درخت خیلی محکم و تنومند است و هیزمشکن زود خسته میشود و به خواب میرود. مار بوایی که روی درخت زندگی میکند، در گوش او میگوید که این درخت خانه او و گذشتگان اوست و هیزمشکن نباید آن را قطع کند.
روایتی از شاهزاده قورباغه. شخصیت اصلی آن دختری به نام رباجو عاشق سواركاری، كمنداندازی، نواختن گیتار و خواندن آواز است. در روزی توفانی، كلاه تازهاش به چاه میافتد. قورباغهای با دیدن ناراحتی رباجو حاضر میشود كلاه او را به سه شرط از چاه بیرون بیاورد.
قصه گرگ آوازه خوان از قصه های عامیانه ترکمنی است که در مجموعه مرز پرگهر منتشر شده است.
روزی گرگی برای شکار حیوانی به راه افتاد. او رفت و رفت تا به درهای سرسبز رسید. در آنجا برهای را دید... اما از بره گول خورد. بره فرار کرد و گرگ خواند:
آواره بود یک بره تک و تنها بود تو دره
فلفل و نمک نمیخواست گوشت لذیذ بره
و بعد گرگ بزی را میبیند و بعد گوسفندی و بعد اسبی و هر بار شعر میخواند و در انتهای قصه مخاطب میفهمد که زوزه کشیدن گرگ چه معنی دارد و میفهمد که ترکمنها با این قصه در واقع انتقام خود را از گرگها میگیرند.
دویدم و دویدم از قصه های عامیانه و متل های قدیمی ایران است که به دلیل تکرار کلمات مشابه و آهنگی که در جملات آن وجود دارد، برای کودکان بسیار شیرین و جذاب است و به راحتی به خاطر سپرده می شود.
این کتاب در کنار تصاویر ساده اما روایتگر و با استفاده از نمایش کلمات به زبان اشاره، برای کودکان ناشنوا مناسب سازی شده است.
شخصیت اصلی داستان، گل بهار، درکنار هرتصویر که بخشی از داستان را روایت می کند، کلمات را یک به یک با زبان اشاره نمایش می دهد.
زین زوئن با سفینهاش در فضا به راه میافتد و میرود. او از سیارات مختلفی عبور میکند؛ سیارهی اولدوگلو که همه جای آن را آب گرفته است، سیارهی گوت گوت که رباتها قدرت را به دست دارند، سیارهی فوفی که فقط رنگ قرمز را میشناسند، سیارهی بورارک که پر از زباله است و ... . او همینطور به راهش ادامه میدهد اما کهکشان خیلی بزرگ است و زین زوئن مریخی خیلی کوچک.