دو دختر در یک صبح زیبا و در جنگلی که بوی باران و گیاه می داد با هم آشنا و دوستی بین آن دو پدید آمد. آن ها با یکدیگر به تماشای موریانه ها ی چوب خوار، کنه و مورچه های بالدار که بر سر دانه ای با هم می جنگیدند پرداختند.
آن ها در میان درختان لانه های پشه هایی که نیش می زدند را دیدند، و با هم از برکه ای که با آب باران پر شده بود، ماهی گرفتند. آن ها جنگل را پر از ماهی یافتند، پرنده هایی را که مثل هم نبودند و یا پرنده های عاشقی که با هم حرف می زدند را دیدند. آن دو بر روی درخت عبارتی به یادگار نوشتند: "دو دوست". راستی دوستی! چه کلمه زیبایی؟ و دوستی هم چه زیباست!