سایت کتابک

در این برگه، آخرین نوشته‌های منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجره‌ای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفته‌اند. این نوشته‌ها شامل تازه‌ترین مطالب در حوزه‌ی ادبیات کودک، معرفی کتاب‌های جدید، مقاله‌های تخصصی درباره‌ی ترویج خواندن، تجربه‌های موفق کتابخوانی، گفت‌وگو با نویسندگان و کتابداران، گزارش‌های رویدادها، و ایده‌هایی نو برای خانواده‌ها و مربیان است.

شما می‌توانید از این بخش به‌عنوان درگاه ورود به تازه‌ترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامه‌ها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جست‌وجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.

دوشنبه, ۲۳ تیر

قصه‌گویی به گسترش واژگان کودک و پرورش مهارت روایت‌گری او کمک می‌کند. قصه‌ها دریچه‌ای به جهان خیال کودک می‌گشایند. از این رو، قصه‌گویی به مادر و پدر کمک می‌کند با جهان کودکان بهتر پیوند برقرار کنند. اگر در گردش‌های کوتاه مدّت بیرون از خانه (در وضعیت کنونی با پیروی از فاصلهٔ دو تا چهار متری با دیگران و هم‌چنین دور ماندن از وسایل بازی و دست نزدن به اشیاء در فضای همگانی و بوستان‌ها) به چیزی برخورد کردید که برای کودک جالب است یا توجه او را به محیط پیرامونش و دگرگونی‌های آن می‌خواهید جلب کنید، از قصه‌گویی بهره ببرید. این کار حتی در درون خانه نیز شدنی است.

یکشنبه, ۲۲ تیر

از جان خود بگذر تا جان کودکان، جان بماند!

از خود گذشتن به چه معناست؟ اگر قرار باشد که برای کودکان دبستانی این مفهوم را باز کنیم، چگونه باید از ساده‌ترین و ملموس‌ترین واژه‌ها استفاده کنیم، تا آن‌ها معنای از خود گذشتن را درک کنند؟ اما اگر از خود گذشتن به ادبیات برسد، چگونه آن را باید در واژه‌ها و روایت و داستان بازنمایی کرد، چنان که هم ارزش‌های ادبی غنی بماند و هم این معنا بتواند به بهترین شکل به کودکان منتقل شود؟

یکشنبه, ۲۲ تیر

روباه و پلنگ پس از خوردن شامِ فراوان، با تنبلی دراز کشیده بودند و ظاهرشان را به رخ هم می‌کشیدند. پلنگ با غرور از پوست خال‌دار و براق خود می‌گفت و شکل و ریخت روباه را مسخره می‌کرد.

یکشنبه, ۲۲ تیر

این مقاله درباره‌ی تجربه یک کتابدار از تبدیل کردن داستان‌های پریان ژاپنی به کامی‌شی‌بای و اجرای آن‌ها به زبان عربی برای کودکان عرب است.

شنبه, ۲۱ تیر

بنی یک کودک است، نه خوب است نه بد!

بنی یک بچه خوک است. خانه‌ای که بنی در آن زندگی می‌کند، شبیه خانه‌ی آدم‌هاست. کنش‌های مادرش، شبیه کنش‌های یک آدم است حتی وسایلی که دارند. ماشین لباس‌شویی، جاروبرقی و وسایلی که با آن غذا می‌پزند. مادر بنی و بنی، روی دو پای‌شان می‌ایستند. بنی روی دوپای‌اش می‌دود. آبی که آن‌ها با آن خودشان را می‌شویند، لوله‌کشی شده است!

چهارشنبه, ۱۸ تیر

هیچ‌گاه برای رسیدن به آرزوها دیر نیست. باید برای رسیدن به آن‌چه می‌خواهیم نخستین گام را برداریم؛ اگرچه دشوار باشد. «می‌خواهم پرواز کنم» کتابی است تصویری که روایت‌گر اصلی داستان، تصویر است.

چهارشنبه, ۱۸ تیر

کتاب وحشی داستان بلو، پسر نوجوانی است که به تازگی پدرش را از دست داده است. او همچنین از آزارها و قلدری پسری به نام هاپر در عذاب است. مشاور مدرسه که دیدارهایی پی‌درپی با بلو دارد، از می‌خواهد افکار، احساس‌ها و دردهای خود را بنویسد. اما این کار برای بلو جالب نیست و به نظرش بعضی از احساس‌ها، مانند غم از دست دادن پدر، را نمی‌توان نوشت. او یک روز نوشته‌هایش را پاره می‌کند و دست به کار نوشتن داستانی پر از اشتباه‌های املایی می‌شود. داستانی به نام «وحشی».

سه شنبه, ۱۷ تیر

روباه درون چاهی افتاد که فکر می‌کرد بسیار عمیق نیست، اما کم‌کم فهمید که از چاه نمی‌تواند بیرون بیاید. روباه به ناچار مدّت زیادی در چاه ماند، تا این که بز تشنه‌ای به لبه‌ی چاه آمد. بز که گمان کرد روباه درون چاه رفته تا آب بخورد، پرسید: «آب چاه خوب است؟!»

روباه حیله‌گر گفت: «بهترین آب همه‌ی سرزمین‌هاست! درون چاه جَست بزن و آزمایش کن! این‌جا آب فراوانی برای خوردن هست.»

بزِ تشنه بی‌درنگ به درون چاهِ آب جَست زد و شروع به آب خوردن کرد. روباه نیز بی‌درنگ روی پشت بز جَست زد و از روی شاخ بز به بیرون چاه رفت.

سه شنبه, ۱۷ تیر

«جانی روداری» گرایش نوینی در زمینه ادبیات کودک و نوجوان ایتالیا دارد. با این همه، لازم به ذکر است که وی فقط در این گرایش نوین استاد نیست، بلکه کوشش مداوم وی برای تطبیق نوشته هایش با نیازهای خوانندگان معاصر؛ در حالی که به مقوله های ابدی اساطیری کودکان نیز وفادار است، از دیگر برتری های روداری است.

دوشنبه, ۱۶ تیر

تجربه رهایی

تاکنون تجربه‌ی رهایی داشته‌اید؟ تجربه‌ی رهایی چیست؟ رویاهای ما تا کجا می‌توانند پیش بروند؟ می‌دانید ما در رویاها هم قید و بندهای‌مان را به همراه داریم؟ تاکنون شده آرزوهای‌تان را در خواب دیده باشید؟ یا با رویا برای چند لحظه‌ای هم که شده از واقعیت پیرامون‌تان جدا و از بندها رها شوید؟

دوشنبه, ۱۶ تیر

دهتولوک نام بومی عروسکی در هرمزگان و جزیره قشم است که توسط زنان و دختران برای بازی کودکان ساخته می‌شود. دهتولوک یا دختولوک به معنای دخترک نامی است که به گویش بومی بر روی این عروسک گذاشته شده است. مادران و زنان سالخورده روستاهای شیب دراز و بُرکه خلف به یاد دارند که فن ساخت این عروسک را از مادران خود فرا گرفته‌اند و آنان نیز برای دختران و کودکان خود می‌ساختند. اگرچه در پنجاه سال اخیربه علت صنعتی شدن تولید اسباب بازی  اقبال کمتری به ساخت عروسک های دست ساز نشان داده شد، اما پژوهشگران و دوستداران محیط زیست به نجات این هنر فراموش شده آمدند و آن را از حافظه و سینه مادر بزرگ ها بیرون کشیدند. زنان سالخورده روستا  نقل می‌کردند که بیشترین شغل مردان روستا و  جزیره،  مشاغل مرتبط با دریا بوده است از همین روی این عروسک‌ها افزون بر بازی کودکان، مونسی برای مادران و همسران در غیاب همسرانشان در سفر های دریایی بوده است.

یکشنبه, ۱۵ تیر

همه‌‌ی ماجرا از آنجایی شروع می‌شود که پسرکی از تختش می‌افتد. اگرچه موضوع داستان ساده است، نویسنده به‌سادگی از کنار این موضوع نمی‌گذرد و آن را به ماجرایی خیال‌انگیز تبدیل می‌کند.

یکشنبه, ۱۵ تیر

«من یک عالم دوست کوچک دارم که روی کله‌ام زندگی می‌کنند. وقتی‌که می‌روم بخوابم، آن‌ها ورجه‌ورجه و بپّر‌بپّر می‌کنند.»

_ یک عالم دوست کوچک؟ کجا؟ توی کله‌ی یک پسر کوچولو؟

 این‌ها سؤالاتی هستند که به‌محض خواندن اولین جمله‌ی کتاب «خِرچ! خوروچ! خیریچ!» از خودتان می‌پرسید. اما در کسری از ثانیه، وقتی‌که به تصویر پایین صفحه نگاه می‌کنید، تازه منظور اِلنور آپدیل، نویسنده‌ی کتاب، را می‌فهمید! آن ‌وقت است که فریاد می‌زنید: «شپپپپپش!»

یکشنبه, ۱۵ تیر

نیکولا اسمی، نویسنده و تصویرگر کتاب تصویری «قیافه‌های بامزه»، با داستان خود، به کودکان خردسال فرصت می‌دهد با حالت‌های گوناگون یک چهره از چهره‌ی شاد تا غمگین،‌ متعجب و عصبانی آشنا شوند. این کتاب داستانی بسیار ساده از پسرکوچولویی است که با سگش مشغول بازی فوتبال است. ناگهان خرس بزرگی توپ او را می‌رباید و تا زمانی‌که خرس با توله‌هایش بازگردد و توپ را به پسر دهد،‌ پسرک داستان احساسات گوناگونی را تجربه می‌کند. احساساتی که در چهره‌ی پسر نمایان شده است و کودک مخاطب به روشنی می‌تواند آن‌ها را درک کند. احساسات گوناگونی از ترس، ‌‌تعجب،‌ عصبانیت، ‌بدجنسی، نگرانی و شادی. در پایان کتاب، تصویرگر با گذاشتن یک ورق کاغذ آلومینیومی، که کار آینه را می‌کند،‌ مخاطبان را تشویق می‌کند حالات چهره‌ی پسرک را تقلید کرده، چهره‌ی خود را در این آینه ببینند و خود نیز حالت‌های گوناگون چهره‌ی خود را در بیان احساسات مختلف در آینه تجربه کنند. کودکان خردسال از دیدن چهره‌ی خود در آینه به وجد می‌آیند.

شنبه, ۱۴ تیر

کواک! کواک! کواک! مامان اردک و دو تا بچه‌اش توی آبگیر شنا می‌کردن. مامان به بچه‌اش گفت: «عسل، باید به من نزدیک‌تر باشی. چرا اینقدر دور رفته‌ای؟»

جمعه, ۱۳ تیر

جودی در «دور دنیا در هشت روز و نصفی» با چالشی تازه روبرو می‌شود، چالشی برای حفظ دوستی‌ها و انجام یک فعالیت گروهی.  

پنجشنبه, ۱۲ تیر

نگاهی به ریشه‌های شخصیت استوار و یکپارچه «میرزاحسن رشدیه»

شخصیت منسجم، استوار و مقاوم را مهم‌ترین ویژگی «میرزاحسن رشدیه» - پدر آموزش نوین ایران - می‌توان دانست. بی‌گمان ایمان به ثمربخش بودن راهی که او در پیش گرفته بود، از انگیزه‌های مقاومتش در برابر مصائب بود؛ اما ریشه‌های اصلی را در دوره‌ی کودکی او و در رشد رشدیه می‌توان جست‌وجو کرد.

چهارشنبه, ۱۱ تیر

کتاب شگفتی داستان اگوست پسر ده ساله‌ای است که با یک ناهنجاری ژنتیکی و چهره‌ی غیرعادی متولد است. چهره‌ی نامتعارف و عمل‌های جراحی پی‌درپی سبب شده‌اند آگوست‌ تا کلاس پنجم در خانه درس بخواند. سرانجام پدر و مادر او تصمیم می‌گیرند او را به مدرسه‌ای خصوصی بفرستند. ورود او به مدرسه هیجان‌انگیز و در عین حال ترسناک است. او  با ماجراها و مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کند.

چهارشنبه, ۱۱ تیر

در یک بعد از ظهر آفتابی که خورشید درحال غرق شدن در دنیای باشکوه بود، خروس پیر دانا برای استراحت روی درخت رفت. خروس پیش از این که آماده استراحت شود، بال‌هایش را دو سه‌بار به‌هم زد و با صدای بلند قوقولی‌قوقو کرد. خروس هنوز سرش را زیر بال‌هایش نکرده و چشم‌های درشت و گِردش را روی هم نگذاشته بود که نگاه کوتاهی به دماغ درازش کرد و پایین درخت آقای روباه را دید که ایستاده است.

سه شنبه, ۱۰ تیر

جانی روداری تنها نویسنده‌ی ایتالیایی است که توانست در سال ۱۹۷۰ جایزه‌ی «هانس کریستین آندرسن» را به دست آورد. در ادامه متن سخنرانی او را هنگام دریافت جایزه می‌خوانیم. 

شنبه, ۷ تیر

هر شب مثل شب قبل بود. مارتی و میمسی، دو موش تپلی،اونقدر صبر می‌کردن که ماه کاملاً در آسمون بالا بیاد و بعد، با عجله به سمت مزرعهٔ گندم ادوارد به راه می‌افتادن. اون‌ها که خیلی گرسنه بودن، خوشه‌های گندم رو می‌خوردن و در چند ثانیه، از گندم فقط ساقه‌اش رو باقی می‌گذاشتن.

سه شنبه, ۳ تیر

جانی روداری (1920-1980) نویسنده‌ی داستان، داستان کوتاه، و شعر؛ روزنامه‌نگار؛ و ویراستار.

آثارمهم وی عبارتند از: داستان‌های تلفن (1965)، کیک آسمانی (1971)، داستان‌های ماشین تحریر (1976).

یکشنبه, ۱ تیر

گیلبرت میو کرد: «امشب می‌خوام اون موش رو بگیرم و برا شام بخورمش. الان چند هفته است که به پنیرها ناخنک می‌زنه و با این کارش منو توی دردسر می‌ندازه. فقط صبر کن ببین چطوری می‌گیرمش و چه بلایی به سرش میارم!» سختی کار اینجا بود که گیلبرت اصلاً این موش ناقلا رو ندیده بود! اون می‌دونست که یک موشی این وسط هست، اما نتونسته بود اون رو در موقع انجام کار خطا بگیره. «همینجا روی دیوار میشینم و چشم‌انتظارش می‌مونم.» گرمای خورشید به تن می‌چسبید و گیلبرت خودش رو جمع کرده بود و شده بود مثل یک توپ: «کار دیگه‌ای که ندارم … همینجا دراز می‌کشم و یک چرتی می‌زنم.» بعد هم خمیازه‌ای کشید و خوابش برد.