یکی بود، یکی نبود، یک پیرزن بود سه تا دختر داشت. یکی از یکی خوشگلتر، همه را هم شوهر داده بود. یک روز از دوک ریسی و تنهایی خسته شد، هوس کرد برود خانهی دختر کوچکش که تازه به خانهی بخت فرستاده بودش، چند روزی آنجا بماند. به دختره پیغام داد: «من شب جمعه میآیم آنجا، یک چیزی بپز که باب دندان من باشد. به شوهرت هم بگو که لباس دامادیش را بپوشد، که من میخوام اندام برازندهاش را توی رخت شادی ببینم.»
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
نشانی موزه کودکی ایرانک: بلوار میرداماد، نرسیده به میدان مادر، انتهای خیابان شهید بهزاد حصاری، ساختمان آرشیو اسناد ملی، موزه کودکی ایرانک
نشانی اینستاگرام موزه کودکی ایرانک: iranak_org@
«موزه کودکی ایرانک» که اکنون در محل تالار گنجینه سازمان اسناد کتابخانه ملی با پشتیبانی بخش خصوصی (گروه توسعه کسب و کار آذرستان و دفتر پیمانکاری مهندس محمد عطاردیان) و از سوی موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان در حال برگزاری است، تنها نمایش گوشهای از گستره و ژرفای فرهنگ کودکی در ایران در بازه تاریخی بیش از سه هزارساله است.
تابستان بود. هوا گرم بود. درختها سبز بودند. یک روز صبح زود علی از اتاق بیرون آمد. خواهر بزرگش، مهشید، را دید. علی پنج سال داشت و مهشید هفت سال. علی دید که مهشید کنار باغچه نشسته است. دید که مهشید دارد چیزی را در باغچه پنهان میکند. پیش مهشید رفت. از او پرسید: «مهشید، چه چیزی توی باغچه پنهان کردی؟»
کتاب «اذیتم نکن» بسیار خوب و کامل به اشکال مختلفی که ممکن است کودکان مورد قلدری قرار گیرند میپردازد.
میراث فرهنگی در کتابخانههای «با من بخوان»
دوازدهمین نشست مجازی کتابداران «با من بخوان»، دوشنبه 15 آذر 1400 برگزار شد. موضوع این نشست «میراث فرهنگی در کتابخانههای با من بخوان» بود. کتابداران و ترویجگران کتابخانههای «با من بخوان» از سراسر کشور در این نشست گفتوگو و تبادل نظر کردند. مهمان این نشست لیلا کفاشزاده، کارشناس میراث فرهنگی و عضو شورای کتاب کودک، بود. در ادامه گزارش این نشست یک ساعت و نیمه را بخوانید.
داستان کتاب «دستهایت را بشوی» در مورد شاهزاده کوچولویی است که عاشق این است که خودش را کثیف کند؛ درست مثل خیلی از بچههای دیگر. ملکه، آشپز، پادشاه، خانم خدمتکار، همه، بارها به او میگویند «دستهایت را بشوی»، او هم هر بار دستهایش را میشوید اما سوالش این است که چرا باید این همه دستها را شست؟! آخر او بعد از خاکبازی، بازی با گربه، عطسه کردن و دستشویی رفتن دستهایش را شسته.
مریم نه سال داشت و خواهرش فاطمه دو سال. آنها با مادرشان در دهی زندگی میکردند. مریم عصرها بعد از تعطیل مدرسه در خانه میماند و از فاطمه نگهداری میکرد. مادرش هم پهلوی زنی که خیاط ده بود میرفت و تا غروب باهم خیاطی میکردند.
داستان شب یلدا (۱) با یک صحنه پردازی ساده آغاز میشود. آشناترین و ملموسترین چهره از شب یلدا در این صحنه پردازی به توصیف در میآید. افراد خانواده گرد سفره شب یلدا جمع شدهاند. نمادهای آشنای این بلندترین شب سال، یعنی انار و هندوانه و آجیل، دستمایه نویسنده در این توصیف است.
تاکنون ۱۲ جلد از مجموعه «دنیای پپا» توسط نشر افق به فارسی منتشر شده است. در هر قسمت پپا با موضوع جدیدی روبرو میشود و تجربه جدیدی به دست میآورد. داستان هر کتاب مجزاست و تقریبا در تمام کتابها پپا به همراه خانوادهاش تجربههای جدید را پشت سر میگذارد. کتابها همگی دارای تصاویر و صفحات رنگی، بزرگ و ساده هستند که با متنهای کوتاه و ساده همراهی میشوند. از این مجموعه به کتابهای «پپا فوتبال بازی میکند»، «پپا به دندانپزشکی میرود»، «پپا به تعطیلات میرود»، «پپا به آکواریوم میرود»، «پپا با کامپیوتر بازی میکند»، «پپا عینک میزند» میتوان اشاره کرد.
کتاب «پپا به آکواریوم میرود» از مجموعه کتاب «دنیای پپا» داستان پپا و ماهی خانگیاش طلایی است. او که حس میکند ماهی طلایی تنهاست، به دنبال دوستی برای او میگردد. برای همین با خانواده به آکواریوم میروند.
کارلو، دوست ایتالیایی من، مدتی بی آنکه چیزی بگوید نگاهم کرد و بعد گفت: «ببین دوست من، من حافظهی خوبی ندارم و داستان سرای خوبی هم نیستم. از آن همه افسانه که در دوران کودکیم شنیدهام، فقط یکی به یادم مانده است. حالا که تو اصرار داری، آن افسانه را همان طور که از پدر بزرگم شنیدهام، برایت می گویم. نام این افسانه «پوپینو و پوپینا»ست. ولی تو میتوانی اسم آن را «طلسم وحشت» بگذاری.»
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. پیرزنی بود هفت تا دختر رسیدهی قد و نیم قد داشت. هفتمی که از همه خوشگلتر بود اسمش نمکی بود. اینها کنار شهر، توی خانهای زندگی میکردند که هفت تا در داشت. هر شب نوبت یکی از این دخترها بود که وقتی میخواهند بخوابند درها را وارسی کند و ببندد. یک شب که نوبت نمکی بود، این دانه دانه درها را بست تا رسید به هفتمی؛ دیگر همت نکرد در هفتم را ببندد. با خودش گفت: «توی خانهی ما جز هفت دختر دم بخت چی هست که دزدی، دغلی بیاید و ببرد؟» رفت سرش را گذاشت و خوابید.
روزی و روزگاری ملکه کهنسالی بود که شوهرش سالها پیش دارفانی را وداع گفتهبود و دختری بسیار زیبا داشت. وقتی دختر به سن رشد رسید او را با شاهزادهای از دیاری دوردست نامزد کردند.
گفتوگوی زهره قایینی با مونیک و هانس هاگن، شاعران کتاب «تو مامانیترین هستی!»
مونیک هاگن (۱۹۵۶) و هانس هاگن (۱۹۵۵) زوج نویسنده و شاعر هلندی بیش از دو دهه است که در عرصههای گوناگون ادبیات کودکان مینویسند، میسرایند و در اجراهای نمایشی یا برنامههای تلویزیونی شرکت میکنند. گاهی کارشان مشترک است، مانند کتاب «تو مامانیترین هستی!» و گاهی هم آثارشان را فردی مینویسند یا میسرایند و منتشر میکنند. یکی از گرایشهای شاخص آنها در میان انبوه کاری که برای کودکان و نوجوانان انجام میدهند گرایش به شعر خردسالان است، گونهای که علاقهی زیادی به آن دارند.
هانس هاگن که از سال ۱۹۸۷ کار نویسندگی حرفهای را شروع کرد، پیش از آن آموزگار تاریخ و تئاتر بود و کمکم به نوشتن برای کودکان جلب شد. مونیک هاگن که افزون بر نویسندگی مجری برنامههای تلویزیونی است کتابهایی از زبانهایی مانند فرانسه نیز به هلندی برمیگرداند.
روش کار مونیک و هانس این است که نه تنها شعر میسرایند، بلکه به کودکستانها و دبستانها میروند و شعرهایی را که سرودهاند با کودکان سهیم میشوند. آنها سالهای زیادی در کنار هم در یک نشریهی ویژهی گروه سنی ۸-۱۱ ساله کار کرده و در بسیاری از مدرسههای هلند به اجرای نمایش پرداختهاند. پرفروشترین اثرشان که به زبانهای زیادی ترجمه شده کتاب «تو مامانی ترین هستی» است که در سال ۲۰۰۰ ابتدا در هلند منتشر شد و سپس در کشورهای گوناگونی انتشار یافته است.
مجموعه کتاب «ریاضی با موشی» مجموعهای است که نشر افق 6 جلد آن را به چاپ رسانده است. در هر جلد آن داستان موش کوچکی به نام «آلبرت» روایت میشود که هر بار با اتفاقات جدیدی درگیر است و در خلال این اتفاقات ما شاهد مواجه شدن او با موضوعات سادهای از ریاضیات است. قرار است در این 6 جلد ما به همراه آلبرت با بخشهایی از درس ریاضی درگیر شویم که دانستن آنها برای کودکان پیش از دبستان و دبستان ضروری است و طبعاً یادگیری این مفاهیم در خلال داستان راحتتر صورت میگیرد. از این مجموعه به کتابهای «شهربازی پرماجرا»، «آب بازی در ساحل»، «گم شدن در موزه» و .. میتوان نام برد.
کتاب «شهربازی پرماجرا» جلد اول مجموعه کتاب «ریاضی با موشی» است. در این مجموعه همراه با موشی به نام «آلبرت» با موضوعات مختلف ریاضی آشنا میشویم.
بخش نخست این مقاله را میتوانید در لینک زیر بخوانید:
بازنمایی اختلال بیرون هراسی (آگورافوبیا) در پویانمایی Frozen (یخ زده)، (بخش نخست)
دلایل ابتلا به آگورافوبیا
پژوهشگران این دلیلها را برای ابتلا به اختلال آگورافوبیا بیان کردهاند:
مجموعه کتاب «زمین عزیز من» کتابهایی کوتاه و تصویری هستند که با متنی روان و همکنشانه (تعاملی) و گاه طنز به آسیبهای محیطزیستی مختلفی که سیاره زمین با آن مواجه است میپردازد. از این مجموعه 5 عنوان «اشغالگران»، «درخت بزرگ»، «جشن ماهیها»، «سفر مرغابیها» و «پرندگان بیپر» منتشر شده است.
کتابهای مجموعه کتاب «موجودات حال بههمزن» ترکیبی از دیالوگهای طنزآلود و مطالب علمی است. از این مجموعه کتاب 7 جلد آن با عنوانهای «مگس»، «کرم»، «موش فاضلاب»، «حلزون بیصدف»، «شپش»، «عنکبوت» و «وزغ» توسط نشر چشمه ترجمه و منتشر شده است.
روزی و روزگاری پادشاهی در نزدیک قصر خود جنگل بزرگی پر از شکارهای گوناگون داشت. پادشاه شکارچی خود را فرستاد تا یک بز کوهی شکار کند، اما شکارچی دیگر بازنگشت. پادشاه گفت: «شاید دچار حادثه ناگواری شدهباشد.» دو شکارچی دیگر را به جست و جوی او فرستاد، اما آن دو هم برنگشتند. روز سوم پادشاه دستور داد همه شکارچیانش گرد آمدند و به آنان گفت: «سراسر جنگل را بگردید و تا هر سه را پیدا نکردهاید، برنگردید.» اما آنان هم بازنگشتند و هیچ کدام از سگهای شکاری هم که با خود برده بودند، به قصر برنگشتند. از آن پس دیگر هیچکس مایل نبود جان خود را در چنین جنگلی به خطر اندازد. و در نتیجه جنگل در سکوتی عمیق فرو رفت و فقط گهگاه عقاب یا کرکسی که بر فراز درختان بلند آن پرواز میکرد، به چشم میخورد.
کتاب «میخواهم پاندا را نجات دهم» یکی دیگر از داستانهای دوخواهر و برادر ماجراساز یعنی لولا و چارلی است. اینبار داستان از اینجا شروع میشود که روز نجات جانوران در مدرسه است و لولا و دوستش لوتا مثل همیشه ذوقزدهاند. آنها فکر میکنند که باید زرافهٔ گردن دراز را از شر ابرها نجات دهند. اما چارلی و دوستش مارو شروع میکنند به توضیح دادن برای آنها که برای نجات جانوران چه باید کرد. آنها داستان انقراض جانوران را برای خواهرانشان بازگو میکنند و برای درک بیشتر خطر انقراض، به سراغ کتابها میروند...
کتاب «دختر ستارهای» داستان ورود استار گرل، دختری که تا 16 سالگی در خانه درس خوانده، به دبیرستان مایکا در آریزونای آمریکا است. او با رفتار خود دبیرستان را دستخوش دگرگونی میکند. استارگرل متفاوت است؛ در لباس پوشیدن و رفتار. به همه کمک میکند، تیم رقیب را هم تشویق میکند، برای هممدرسهایهای خود آهنگ تولد میخواند و عاشق یاری رساندن به افراد تنها و درمانده است. این همه تفاوت در مدرسهای که «معمولی بودن» بزرگترین فضیلت است، استارگرل را در وضعیت دشواری قرار میدهد.
در روزگار ما آموزههای بسیاری برای پرورش کودک دهان به دهان میچرخند و یا در تلفنهای همراهمان دست به دست میشوند. در انبوه این پیامها کمتر از اهمیت خواندن برای نوزادان میشنویم. بسیاری خواندن را برای کودکی که هنوز حرف زدن را نیاموخته است، بیهوده یا دستکم نالازم میدانند.
از آن نقطه و جایگاهی که ایستادهاید، میرزا حسن رشدیه را چگونه توصیف میکنید؟
رشدیه از پیشگامان اصلاح نظام تعلیم و تربیت در ایران است؛ حتما قبل و بعد از رشدیه بودهاند کسانی که به اصلاح نظام آموزشی کشور اقدام کردهاند، اما هیچ کدام همّت و پشتکار رشدیه را نداشتهاند. اکثر آنها بعد از مدتی، دست از کار کشیده و عطای این کار را به لقایش بخشیدهاند. میرزا حسن رشدیه، تمام سختیها را با آغوش باز قبول کرد و در برابر مخالفان (عوام و خواص) ایستادگی نمود.