کتاب «هدیهای برای مامانبزرگ» داستانی شیرین از ارتباط مادربزرگ و نوهاش لیلی است. داستان نوهای که دوست دارد هدیهای به مادربزرگ بدهد و داستان عشق بین این دو.
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
گروه «دوستداران با من بخوان» از سال 1397 و با همکاری گروهی از علاقهمندان ترویج کتاب و کتابخوانی برای همراهی با برنامهی «با من بخوان» و در راستای اجرای بهتر این برنامه و پشتیبانی اجرایی و مالی از پروژههای گوناگون در مناطق محروم شکل گرفت.
گزارش کارگاههای آنلاین موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان در سالی که گذشت
در پی همهگیری بیماری کووید-19 و تغییراتی که در زندگی و کار همهی مردم جهان به وجود آمد، افراد و نهادها برای ادامهی زندگی و فعالیت تغییراتی در شیوههای پیشین خود ایجاد کردند.
موسسهی پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان بیش از ده سال است که در چارچوب برنامهی «با من بخوان» مجموعه کارگاههایی را در حوزهی ادبیات کودکان و بلندخوانی، آواورزی و الفباورزی، هنر و دیگر کارگاههای در پیوند با کتابخوانی برای مربیان، آموزگاران، کتابداران و خانوادهها در مناطق مختلف ایران برگزار کرده است. تیم آموزشی برنامهی «با من بخوان» متشکل از کارشناسان و آموزشگران باتجربه در همهی این سالها تلاش کردهاند بهترین کیفیت آموزشی را در کارگاهها به مخاطبان ارائه کنند.
برنامهی «خواندن با خانواده» از پروژههای «موسسهی پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان ایران» و زیرمجموعهای از برنامهی «با من بخوان» است. هدف اصلی این پروژه، که در روزهای کرونا آغاز شد، بردن برنامهی کتابخوانی و سوادآموزی به درون خانوادهها و تبدیل خانهها به محیطهای سرشار از سواد است. این برنامه در مناطق کمبرخوردار اجرا میشود و گروه هدف آن خانوادههایی هستند که در شرایط معمول نمیتوانند برای فرزندانشان کتاب فراهم کنند، و از نقش خود در بهبود شرایط آموزشی کودکانشان آگاه نیستند.
بچه گربهها عاشق بازی با گولههای کاموایی هستند. پیشی بازیگوش ما هم دنبال این گوله کامواهای رنگی میدود و بازی میکند. از قرمز شروع میکند و ناگهان توپک کاموایی دیگری جلویش ظاهر میشود. بزرگسالی که این کتاب تصویری مقوایی را با کودک سهیم میشود در صفحه نخست که تنها این جمله آمده است که «پیشی خیلی بازیگوش است» از او میپرسد پیشی چه میکند؟ توپک پیشی چه رنگی است؟ این پرسش در صفحات دیگر نیز میتواند تکرار شود و کودک را به سخن گفتن، بازگو کردن نام رنگها و شمارش تشویق کند. در پایان پیشی در مییابد که این توپکهای کاموایی برای بازی نبوده است.
بخش دوم گفتوگو با محمدهادی محمدی، مترجم کتابِ «تو مامانیترین هستی!»
ترجمه و انتشار کتاب شعر «تو مامانیترین هستی!» از سوی انتشارات موسسهی پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان، کتابهای تاک، بهانهای شد تا در ماههای گذشته گفتوگوهایی را با پدیدآورندگان این کتاب منتشر کنیم و نظر آنان را دربارهی ویژگیهای کتابهای شعر کودک، زبان شاعرانه و شیوههای علاقهمند کردن کودکان به شعر جویا شویم. کتاب تصویری «تو مامانیترین هستی!» مجموعهای از اشعار هانس و مونیک هاگن، زوج نویسنده و شاعر هلندی، است که با ادبیاتی شیرین از زبان دخترکی خردسال به بیان احساسات، تجربهها و خیالهای کودکانه میپردازد. تصویرگر این کتاب ماریت تورنکویست، هنرمند توانای هلندی- سوئدی است. در بخش چهارم و پایانی این مجموعه مصاحبهها، ادامهی گفتوگو با محمدهادی محمدی، مترجم این کتاب را میخوانید:
شناخت احساسها از مهارتهای مهمی است که کودک باید از همان نخستین سالهای زندگی آن را فراگیرد. کودک نیاز دارد هم احساسهای خود و اطرافیان خود را بشناسد و هم نام آنها را بداند. هنگامی که کودک میتواند چهره شاد و اندوهگین، خشمگین یا شگفت زده را را از هم تشخیص دهد بهتر میتواند با دیگران ارتباط بر قرار کند و درباره احساسهای خود و نیازهایش سخن بگوید.
«تو میدانی پیشی کجاست؟» کتاب تصویری مقوایی از گونه توصیفی ساده است.
«تو میدانی پیشی کجاست؟» پرسشی است که از روی جلد تا پایان کتاب تکرار میشود تا کودک را به جست و جو و پاسخ گویی بر انگیزاند.
در صفحه نخست از کودک پرسش میشود: تو میدانی پیشی کجاست؟
کودک برای یافتن پیشی با خرگوش کوچولویی همراه میشود. خرگوش کوچولو گمانه زنی میکند که «شاید زیر نیمکت خوابیده است!» این جا کودک باید در برابر گمانه زنی خرگوش پاسخی درست بگوید.
جشن کودکان کرمانشاهی به مناسبت روز جهانی بادبادک
پرواز آرزوی دیرینهی بشر بوده است و ساختن بادبادک نخستین تلاشهای او برای برآوردن این آرزو. گویی انسانها با هواکردن بادبادکها و تماشاکردنشان پرواز خود را در آسمان آبی خیال میکردند. اکنون مدتهاست با اختراع هواپیما آرزوی پرواز جامهی عمل پوشیده اما هنوز بادبادک برای بسیاری، بهویژه کودکان و نوجوانان، وسیلهای جذاب است. پرواز بادبادکها در روزهایی که باد موافق میوزد و آسمان شفاف است، فراتر از بازی، شور و شوقی وصفناپذیر برای کودکان میآفریند. بزرگسالان هم با تماشای پرواز بادبادکها روزهای خوش کودکی را به یاد میآورند.
عمر بازیچهها و اسباب بازیهای دستساخت به کجا میرسد؟ هیچ کسی به درستی نمیداند که نشانههایی از وجود اسباب بازی و بازیچههای کودکانه فراتر از ده هزار سال پیش را چه گونه باید بیابد در حالی که انسان در این دوره تازه یکجانشین شده بود و اگر نشانهای از اسباب بازی و بازیچه کودکانه باشد، باید در سایتهای باستانشناسی و در جاهایی که محل زیست یا گور این کودکان است به دنبال اسباب بازیها هم گشت. اما اگر به نیمی از این زمان بازگردیم یعنی محدوده زمانی پنج هزار ساله، به نخستین نمونهها از بازیچههایی میرسیم که نیای «آدمک ورجهها» یا «علی ورجههای» کنونی هستند. باستان شناسان یا مصرشناسان باستان در کاوشهای خود به گونهای عروسک یا آدمک برخوردهاند که اکنون به عروسکهای پارویی یا پدالی شناخته میشوند. این عروسکها که گاهی از عاج و بیشتر از چوب بودهاند، بخش ورجیدنیشان موهایشان بوده است که در هنگام تکان دادن پایین و بالا میرفتهاند.
گفتوگو با محمدهادی محمدی، مترجم کتابِ «تو مامانیترین هستی!»
انتشارات موسسهی پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان، کتاب تاک، در دو سال گذشته دست به انتشار دو کتاب ترجمه در حوزهی شعر کودک زده است. کتابهای شعر «همه میروند برای خواب» و «تو مامانیترین هستی!» هر دو با ترجمهی محمدهادی محمدی روانهی بازار نشر کتاب کودک شدهاند. «همه میروند برای خواب»، لالایی ماندگاری از آسترید لیندگرن است که کوچک و بزرگ را آرام آرام به خوابی شیرین فرامیخواند، و کتاب تصویری «تو مامانی ترین هستی!» مجموعهای از اشعار هانس و مونیک هاگن است که با ادبیاتی کودکانه و شیرین از زبان دخترکی نقل میشوند که هرگاه خیالش به گوشهای سرک میکشد. تصویرگر هردوی این کتابها ماریت تورنکویست، هنرمند توانای هلندی- سوئدی است.
یکی بود، یکی نبود. حمالی بود فقیر و بی چیز، که هر روز صبح کوله پشتی پشته و طناب حمالی را برمیداشت و میآمد سر میدان حمالی میکرد، پولی در میآورد، نان و آبی میگرفت و با زنش میخورد و شکر خدا میکرد. یک روز زنش هوس حمام کرد، پا شد بقچه کرباسیش را برداشت، و لباس کهنهی وصله دارش را که شسته بود توش گذاشت که وقتی از حمام میآید بپوشد.
کتاب مقوایی عددآموز «با قورباغه بشمار» یکی دیگر از کتابهای مجموعه کتاب «قورباغه» اثر «ماکس فلتهاوس» نویسنده و تصویرگر برجسته هلندی است. در این کتاب تعاملی و رنگارنگ، کودکان همراه با قورباغه و دوستانش با اعداد و شمارش آشنا میشوند.
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. یک مردی بود تک و تنها، بی کس و کار، که توی یک خانه زندگی میکرد. همه جور اسباب زندگی تو خانهاش فراهم بود. زیر زمینهای خانه پر بود از خیکهای روغن و شیره و کیسههای برنج. تو طویله هم یک الاغ مصری خوب داشت که هر وقت هوس گردش میکرد سوار آن میشد. یک روز این مرد تنبانش را شست، و رفت بالای پشت بام تا روی بند پهن کند که خشک بشود و بعد بپوشد. اتفاقاً باد تندی آمد. تنبان را انداخت تو خانهی همسایه. این همسایه هم مردی بود کم بغل، یعنی فقیر که از مال دنیا سه تا دختر خُل و چِل داشت. تا دید تنبان افتاد تو خانه، بی معطلی برداشت پوشید.
کتاب مقوایی «قورباغه بیمار است» یکی دیگر از کتابهای مجموعه کتاب «قورباغه» اثر «ماکس فلتهاوس» نویسنده و تصویرگر برجستهی هلندی است. در این کتاب مقوایی، کودکان خردسال به همراه قورباغه و دوستانش با زبان ساده با مفهوم بیماری و بهبود یافتن آشنا میشوند و درمییابند استراحت، غذای مقوی، و مراقبت و توجه اطرافیان و دوستان به بهبود بیماری کمک میکند.
گزارش چهاردهمین نشست مجازی کتابداران «با من بخوان»
چهاردهمین نشست مجازی ماهانهی کتابداران «با من بخوان»، چهارشنبه 20 بهمن ماه 1400 برگزار شد. موضوع این نشست «حقوق کودک در کتابخانههای با من بخوان» بود. کتابداران و ترویجگران کتابخانههای «با من بخوان» از سراسر کشور در این نشست گفتوگو و تبادل نظر کردند. مهمان این نشست زهره قایینی، مدیر موسسهی پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان و سرپرست برنامهی «با من بخوان» بود.
جایی میان کوه و جنگل انبوه
نزدیک رود، دهی کوچک بود.
توی این ده، مادرجان کلبه داشت
یک دختر و یک گربه داشت.
«آب چال» با عنوان اصلی The Water Hole کتابِ تصویری درباره اهمیت آب در کره زمین است. کارشناسان آموزشی سالهاست برروی آموزش غیرمستقیم و تأثیر آن برروی کودکان تاکید دارند. این کتاب نمونه بسیار موفق آموزش غیرمستقیم برای نشان دادن اهمیت کره زمین و وابستگی جانداران به آب است.
یکی بود، یکی نبود. یک پادشاهی بود که در حرمسرایش چهل زن داشت. اما از هیچ کدام بچهاش نمیشد.
آخرش نذر کرد که اگر خدا به من پسری بدهد یک حوض پر از عسل میکنم و یک حوض پر از روغن، تا مردم فقیر و بیچاره بیایند و ببرند و بخورند.
از قضا زن چهلمش براش یک پسر زایید. پادشاه خیلی خوشحال شد و همه جور اسباب راحتی را برای مادر این پسر فراهم کرد، تا آن طوری که دلش میخواست این پسر را بزرگ کند.
بازآفرینی شیرشاه آخرین اثر از سهگانهای است که «محمد هادی محمدی» و «امیر شعبانیپور» آن را به فرجام رساندند.
کتاب «دیگر سکوت نمیکنم» به موضوع آزار جنسی کودکان توسط اعضای خانواده میپردازد. رژینا دانشآموزی خوب اما بسیار ساکت است، چون رازی در دل دارد.
یکی بود و یکی نبود. تاجری بود که پول و سرمایهی زیادی داشت چون آدم راست و درستی بود، هرکس پولی یا چیزی داشت که نمیتوانست پهلوی خودش نگه دارد، «به رسم امانت» دست این مرد میسپرد.
ظهور فناوریهای نوین در عصر جدید، جنبههای مختلف زندگی انسان را تحت تاثیر قرار داده است. از دههی هشتاد قرن بیستم میلادی، با آغاز به کار رسانههای جمعی که اساس کارشان تصویر بود، این بیم در بین اهل اندیشه به مرور شکل گرفت که نکند این وسایل ارتباط جمعی که با سرعت در همه جا فراگیر شدهاند، جای کتاب را در بین افراد جامعه بگیرند. با گذشت زمان، اثبات شد که ترسی که اندیشمندان در آن سالها داشتند بیراه هم نبوده است. امروزه با گسترش فناوریهای دیجیتال، اشتیاق به کتابخوانی کاهش یافته است. ذائقهی انسانهای عصر جدید، دیگر خواندن رمانهای طولانی مانند برادران کارامازوف یا جنگ و صلح را برنمیتابد. خوب یا بد، جهان در حال تغییر است و طبیعی است که هرکسی که با این قطار سریع فناوری همراه نشود، در جایی از تاریخ جا میماند.
یکی بود، یکی نبود. پادشاهی بود که به جز یک دختر فرزند دیگری نداشت. چون یکی یک دانه بود خیلی او را دوست میداشت و هرطوری که دل او بود رفتار میکرد. این دختر در ناز و نعمت بزرگ شد تا شانزده سالش تمام شد و پا گذاشت تو هفده سالگی. یک روز به پدرش گفت: «ای پدر، من از تو چهل کنیز میخواهم که همه یک شکل و یک قد و یک لباس باشند.» پادشاه گفت: «بسیار خوب.» این طرف و آن طرف، تو این خانه تو آن خانه، خواجهها را فرستادند تا چهل کنیز خوشگل که همه یک شکل و یک قد بودند پیدا کرد. بعد فرستاد از جامه خانه برای اینها یک عالم لباس درست کرد که چهل تا چهل تا مثل هم بودند. این کنیزها از صبح تا غروب و از غروب تا صبح دور و ور دختر پادشاه میپلکیدند.