بازرگانی دو فرزند داشت، یکی پسر و دیگری دختر که هنوز خردسال بودند و به سن راه رفتن نرسیده بودند. بازرگان دو کشتی بزرگ داشت که با باری از کالاهای گرانبها راهی دریا بودند، درحالی که بازرگان همه دارایی خود را در این دو کشتی گذاشتهبود. گرچه بازرگان امیدوار بود که از این راه پول سرشاری به دست آورد، روزی خبر رسید که هر دو کشتی در میان طوفان غرق شدهاند. بازرگان ثروتمند به مردی فقیر بدل شد و برای او فقط مزرعهای نزدیک شهر باقیماند.
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
دور باغ قشنگی، یک دیوار آجری قشنگ کشیده بودند، این دیوار از صدها آجر درست شده بود. آجرهای دیوار همه زرد بودند. فقط یکی از آنها کمی قرمز رنگ بود. برای همین بود که آجرهای دیگر اسم این آجر را گذاشته بودند آجر گُلی.
کتاب «صدای رنگها»، در واقع داستان زندگی واسیلی کادینسکی، نقاش روس است. داستان ماجرا را از زمانی تعریف میکند که واسیلی یک پسربچه است و کسی در خانواده ذوق او در نقاشی و سبک نقاشی کردنش را درک نمیکند. اعضای خانواده او را به نوعی وادار میکنند تا در رشته حقوق تحصیل کند. واسیلی یک توانایی خاص دارد، او میتواند صدای رنگها را بشنود.
«آدم برفی سردشه» داستانی کوتاه و ساده درباره سه کودک است که دوست یک آدم برفی سرمایی هستند. آدم برفی مدام احساس میکند سردش است و باید خود را به شکلی گرم کند. اما هربار مشکلی برایش پیش میآید و کودکان باید به نوعی مشکل را برطرف کنند.
«آدم برفی سردشه» داستانی کوتاه و ساده درباره سه کودک است که دوست یک آدم برفی سرمایی هستند. آدم برفی مدام احساس میکند سردش است و باید خود را به شکلی گرم کند. اما هربار مشکلی برایش پیش میآید و کودکان باید به نوعی مشکل را برطرف کنند.
«کتاب بزرگ بازی - بازیهای مناسب داخل و خارج از خانه» مجموعهای است برای کودکان 3 تا 14 ساله، شامل بیش از 400 نوع بازی، هم برای محیطهای باز و هم برای داخل خانه. این کتاب منبعی بسیار عالی برای والدین و افرادی است که با کودکان کار میکنند و تعداد فراوانی بازی، با قواعد آسان دارد که همه میپتوانند آن را اجرا کنند.
توی یک کوچهی قشنگ، سه تا دختر و سه تا پسر قشنگ زندگی میکردند. اسم دخترها پروانه و پری و ویدا بود. اسم پسرها پرویز و ناصر و منصور بود. همهی این بچهها باهم دوست بودند. وقتی که مادرها و پدرهایشان اجازه میدادند، توی کوچه میآمدند و بازی میکردند.
یک روز مرد بادکنک فروشی به کوچهی آنها آمد. بادکنک فروش در کوچه راه میرفت و صدا میزد: «بادکنک! آی بادکنک!»
کتاب «فرهنگ تصویری مشاغل» کتابی است ساده و آسان برای کودکانی که درباره مشاغل مختلف کنجکاو هستند و یا بهانه خوبی است برای آشنا کردنشان با مشاغل مختلف.
در روزگاران قدیم پادشاهی بود که همسری با گیسوان طلایی داشت. او آنقدر زیبا بود که همانندش در سراسر کره زمین یافت نمیشد. ملکه از بد روزگار بیمار شد و چون احساس کرد که روز مرگش فرارسیدهاست پادشاه را نزد خود خواند و گفت: «اگر خواستی پس از مرگ من همسری انتخاب کنی با هیچ زنی که به زیبایی من نباشد و گیسوان طلایی مانند من نداشتهباشد، ازدواج نکن و باید این را به من قول بدهی.» وقتی پادشاه قول داد، ملکه چشمانش را بست و به درود حیات گفت.
«یولانته در جستجوی کریسولا» داستان یک دوستی بیپایان است. دوستیای که حتی با مرگ هم تمام نمیشود، چون یولانته دوستش کریسولا را برای همیشه در قلباش احساس میکند.
«یولانته در جستجوی کریسولا» داستان یک دوستی بیپایان است. دوستیای که حتی با مرگ هم تمام نمیشود، چون یولانته دوستش کریسولا را برای همیشه در قلباش احساس میکند.
هرگز کسی نگوید که خیاط فقیری نمیتواند به سرزمینهای دور سفر کند و به امتیازات و افتخارات بسیار دست یابد. تنها باید دری را که شایسته است بزند و بخت و اقبال هم در این راه اهمیت بسیار دارد. در روزگاران گذشته خیاطی مهربان و چابک که دوران کارگری را میگذراند و هنوز به استادکاری نرسیده بود این چنین زندگی میکرد. روزی از روزها خیاط به جنگل ژرف و پردرختی رسید و چون راه را نمیشناخت گم شد. شب فرا رسید و جز این چارهای نداشت که در آن انزوای هراسناک سرپناهی پیدا کند. بیتردید میتوانست تخت خوابی از علف نرم و خزه برای خود درست کند و در گوشهای بخوابد، اما بیم از حیوانهای وحشی او را آرام نمیگذاشت. سرانجام تصمیم گرفت شب را روی شاخه درختی بگذراند. به دنبال درخت بلوط بلندی گشت، تا نوک آن بالا رفت و خدا را شکر کرد که اتوی خود را به همراه دارد، وگرنه باد تندی که بر قله درختان میوزید او را با خود میبرد.
موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان، برای چهارمین بار هوشنگ مرادی کرمانی نویسنده برجسته کشورمان در حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان را به عنوان نامزد جایزه جهانی آسترید لیندگرن معرفی میکند.
در روزگاران قدیم سربازی بود که در کمال صداقت و وفاداری سالیان دراز به پادشاه خود خدمت کردهبود. بعد از پایان جنگ، سرباز بر اثر زخمهایی که برداشته بود دیگر نمیتوانست به خدمت ادامه دهد، پس پادشاه به او گفت: «اکنون میتوانی به خانهات بازگردی؛ زیرا دیگر به تو نیازی ندارم. دیگر پولی هم دریافت نخواهیکرد، زیرا فقط کسانی جیره و مواجب میگیرند که در برابر آن به من خدمت کنند.»
کتاب «هندسهی عصر حجری - خط»، از مجموعه کتاب «ماجراهای نابغه عصر حجر» است. در این کتاب لئو که پسر بچه نابغه عصر حجری است، به همراه گربهاش پالاس، ماجرای خط را در دنیای عصر حجری خود توضیح میدهد.
در مجموعه کتاب «هندسهی عصر حجری»، لئو و پالاس با کمک یکدیگر به استفادههای تاریخی، فنآوری و طبیعی از مفاهیم هندسی میپردازند. موضوعات کتابها عبارتند از: خط، کره، دایره، مثلث، مربع و مکعب. شخصیتهای شاد و کمدی لئو و پالاس، همراه با منابع اطلاعاتی و نمودارها به خوانندگان کمک میکنند تا مفاهیم هندسی و ریاضی را درک کنند. هر کتاب شامل فهرست مطالب، خلاصه، کلمات کلیدی و واژهنامه است.
روزی و روزگاری پادشاهی بود که سخت بیمار شد، به طوری که هیچ کس امیدی به زنده ماندن وی امید نداشت. پادشاه سه پسر داشت که به خاطر مرض سخت پدر بسیار اندوهگین بودند. روزی از روزها که در باغ قصر افسرده و غمگین نشسته و میگریستند، پیرمردی پیش آمد و علت غم و اندوه آنان را پرسید. پسران گفتند که پدرشان آنقدر بیمار است که بیتردید از آن بیماری خواهد مرد؛ زیرا هیچ دارویی مرضش را تسکین نبخشیده است. پیرمرد گفت: «من دارویی میشناسم که اکسیر جوانی است.
روز 21 اکتبر فهرست نامزدان دریافت جایزه جهانی یادبود آسترید لیندگرن (آلما) سال 2022 اعلام شد و نام برنامهی «با من بخوان» برای ششمین بار پیاپی در این فهرست جای گرفت.
«یک انگشت میتوانست یک اردوگاه را با خاک یکسان کند و هزاران نفر را بکشد، حال آنکه مجموع همه تلاشها و زحمات ما نمیتوانست بر حیات حتی یک نفر از ما یک دقیقه بیشتر بیافزاید.[1]»
کتاب «ایزدان هم» آیندهای را به تصویر میکشد که استفاده از انرژی ارزان و پاکیزهای آرام آرام جهان را به نابودی میکشاند! تکنولوژی تولید این انرژی، موسوم به پمپ الکترون، که الکترون و پروتون را بین جهانِ ما و جهانی موازی تبادل میکند، حاصل دانشی است که موجودات پراجهان یا همان جهان موازی به بشر رساندهاند. شیمیدانی فرصتطلب و کمدانش که بر حسب اتفاق راز تکنولوژی را کشف کرده است، تمام اعتبار این کشف را از آن خود میداند. دستاورد بزرگ علم بشر اما جهان ما را به نابودی میکشاند. خطری که کسی دوست ندارد به آن توجه کند.
کتاب «بغل» در واقع دو داستان است که خلاف جهت یکدیگر در کتاب آغاز میشوند و درست در میان کتاب با یک بغل به هم میرسند. در حالیکه لاکپشت و خارپشت هر دو روز سختی دارند، چیزی که هر دو عمیقا لازم دارند یک بغل است. بغل کردن اوضاع را بهتر میکند. اما تمام آنهایی که در اطرافشان هستند سرشان شلوغتر از آن است که آنها را بغل کنند.
کتاب «بغل» در واقع دو داستان است که خلاف جهت یکدیگر در کتاب آغاز میشوند و درست در میان کتاب با یک بغل به هم میرسند. در حالیکه لاکپشت و خارپشت هر دو روز سختی دارند، چیزی که هر دو عمیقا لازم دارند یک بغل است. بغل کردن اوضاع را بهتر میکند. اما تمام آنهایی که در اطرافشان هستند سرشان شلوغتر از آن است که آنها را بغل کنند.
امید به پرنده میماند. پرندهای کوچک که دیدن و یافتناش چشمانی جوینده و اندیشهای پوینده میخواهد. پرندهای که با بالهای کوچکاش آرام پرواز میکند و گاهی بسیار دور است اما همیشه راهی بهسوی کودکان مییابد. پرندهای که آسترید لیندگرن، نویسندهی نامدار ادبیات کودکان، گمان میکرد قرمز است و بالزنان کودکانِ جهان را به سوی مرغزارهای زیبا و شاد میبرد. پرندهای که ماریت تورنکویست، تصویرگر هلندی، به آن رنگ و جان بخشید تا کودکان با دیدن تصویرش احساس قدرت کنند.
کتاب «درخت دستکشی» کتابی است در ستایش تفاوتها. پسرک کتاب درخت دستکشی، متفاوت با دیگران است و خود این تفاوت را پذیرفته. او میداند که متفاوت بودن باعث خنده، ناراحتی دیگران و در بعضی مواقع باعث اذیت کردنش میشود. اما پسرک خود متفاوتش را پذیرفته و از اینکه گوشهگیر است و تنهایی را دوست دارد لذت میبرد. پسرک برعکس دیگران که معمولاً با هم کاری را انجام میدهند به تنهایی کارهایی را انجام میدهد و از این بابت خوشحال است. اما کاری که از همه کارهای تنهاییاش بیشتر دوست دارد، بالا رفتن از درختش است.