سایت کتابک

در این برگه، آخرین نوشته‌های منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجره‌ای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفته‌اند. این نوشته‌ها شامل تازه‌ترین مطالب در حوزه‌ی ادبیات کودک، معرفی کتاب‌های جدید، مقاله‌های تخصصی درباره‌ی ترویج خواندن، تجربه‌های موفق کتابخوانی، گفت‌وگو با نویسندگان و کتابداران، گزارش‌های رویدادها، و ایده‌هایی نو برای خانواده‌ها و مربیان است.

شما می‌توانید از این بخش به‌عنوان درگاه ورود به تازه‌ترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامه‌ها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جست‌وجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.

چهارشنبه, ۱۵ دی

حالا داستان «چل گیس» را برای شما نقل می‌کنم، قصه‌ی «چل گیس و جهان تیغ» شنیدنی است. در خارج از ایران در آن جاهایی که زبانشان فارسی است، این افسانه‌ی باستانی را می‌دانند. در بخارا و سمرقند و تاجیکستان این قصه را به اسم «رابعه‌ی چل گزه موی» نقل می‌کنند و چون این داستان هم مثل سایر داستان‌های قدیمی چند جور نقل شده من آن را که از همه معروف‌تر است انتخاب می‌کنم.

چهارشنبه, ۱۵ دی

لوری جلو پنجره ایستاد. به آسمان نگاه کرد. آسمان آبی و صاف بود. باد ملایمی می‌وزید. برگ‌های زرد درخت‌ها در هوا می‌رقصیدند و به زمین می‌افتادند. لوری با خودش گفت: «پاییز آمده است. بعد ناگهان به یاد اردک‌های وحشی افتاد. به یاد آورد که چند روز دیگر، در یک سپیده دم زیبا، اردک‌های وحشی به جزیره‌ی آن‌ها خواهند آمد. به یاد آورد که او بارها و بارها آمدن آن‌ها را دیده است. به یاد آورد که آن‌ها همیشه از یک طرف آسمان می‌آیند، در صف‌های مرتب پرواز می‌کنند و وقتی که به وسط آسمان رسیدند، پایین می‌آیند و به زمین می‌نشینند.»

سه شنبه, ۱۴ دی

روز جمعه دهم دی ماه 1400 دوباره‌ پس از مدت‌ها خانه‌ی «با من بخوان» از گرمای حضور شماری از ترویجگران خواندن و دوستداران کودکان سرشار شد. در این روز مهرانگیز مکی، روان‌درمانگر و متخصص نمایش‌درمانی، برای 17 نفر از مربیان و کتابداران کارگاهی در خانه‌ی «با من بخوان» برگزار کرد.

یکشنبه, ۱۲ دی

کتاب «دریا قرمز نیست»، داستان یک مدادشمعی است با برچسب قرمز، بنابراین سایر مدادشمعی‌ها هم او را یک مدادشمعی قرمز می‌دانند. در حالی‌که او واقعا آبی است و برای همین هر چیز قرمزی را آبی می‌کشد. معلم، مادر، پدربزرگ و مادربزرگ، قیچی، چسب، مداد و همه سعی می‌کنند به او کمک کنند تا مثل یک مدادشمعی قرمز عمل کند. اما موفق نمی‌شوند. مدادشمعی قرمز بسیار ناراحت و ناامید است. همه مدادشمعی‌ها فکر می‌کنند یک جای کار اشکال دارد.

یکشنبه, ۱۲ دی

گفت‌وگوی زهره قایینی با ماریت تورن‌کویست، تصویرگر کتاب «تو مامانی‌ترین هستی!»

ماریت تورن‌کویست (۱۹۶۴)، تصویرگر و نویسنده‌ی برجسته‌ی هلندی- سوئدی، یکی از اعضای خانواده‌ی بزرگ «با من بخوان» و از پشتیبانان جهانی این برنامه است. او از سال ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۷ در آکادمی Gerrit Rietveld آمستردام در رشته‌ی تصویرسازی به تحصیل پرداخت و استعداد و سبک منحصربه‌فردش به سرعت مورد توجه قرار گرفت. در کشور سوئد از او خواسته شد تا آثار آسترید لیندگرن نویسنده‌ی نامدار سوئدی را تصویرسازی کند که مخاطبان بسیاری برایش به ارمغان آورد.

شنبه, ۱۱ دی

کتاب «این هم جور دیگر»، روایت متفاوت و بامزه‌ای از مشهورترین داستان‌های کودک است. رولد دال پایان این داستان‌ها را جور دیگری تغییر می‌دهد، مخاطب را غافلگیر می‌کند و سربه‌سر شخصیت‌های مشهور می‌گذارد.

شنبه, ۱۱ دی

کتاب «این هم جور دیگر» روایت دیگرگونه‌ی «رولد دال»، نویسنده‌ نام‌آشنای کودکان، از شش داستان است. داستان‌هایی که سال‌هاست در قصه‌ها،‌ کتاب‌ها،‌ فیلم‌ها و انیمیشن‌ها برای کودکان بازگو می‌شوند: سیندرلا، سفیدبرفی و هفت کوتوله، جک و لوبیای سحرآمیز، موطلا و سه‌ خرس، شنل قرمزی و گرگ و سه خوک کوچولو.

چهارشنبه, ۸ دی

برنامه "مادربزرگان قصه گو" یکی از برندگان جایزه ترویج کتابخوانی آساهی در سال ۲۰۱۲ است. این برنامه در کشور آرژانتین اجرا می‌شود.

 جایزه آساهی، هر دو سال یکبار از سوی دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان، به دو نهاد یا برنامه ترویج کتابخوانی موفق در جهان اهدا می‌شود. نوشته‌ای که می‌خوانید، معرفی برنامه مادربزرگان قصه گو در مجله معتبر بوک برد (Book bird) است:

رویای نویسنده: یاری رساندن به کودکان برای زندگی بهتر

چهارشنبه, ۸ دی

«قصه‌گویی به کمک تمثیل و استعاره تاریخی چند هزار ساله در فرهنگ بشر دارد. به این رو، دارکوب‌ها بهانه‌ای استعاری برای گفتن داستان کودکان ناشنواست که همواره در جامعه به حاشیه رانده شده‌اند و نیازهای اصلی‌شان درک نشده است و به آن‌ها پاسخ داده نشده است.«

یادداشتی از ناشر کتاب 2+18 دارکوب، موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان ایران

سه شنبه, ۷ دی

کتاب «نه، یعنی نه»، کتابی است در مورد دختر کوچک توانمندی که به راحتی نظرش را ابراز می‌کند، مخصوصا در مورد آن‌چه که به بدن و حریم خصوصی‌اش مربوط می‌شود.

سه شنبه, ۷ دی

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. مردی بود یک زن داشت که خیلی خاطرش را می‌خواست. از این زن دختری پیدا کرد، خیلی قشنگ و پاکیزه. اسمش را گذاشتند شهربانو. وقتی که شهربانو بزرگ شد او را فرستادندش مکتب خانه، پهلوی ملا باجی. گاهی که ملا باجی از بچه‌ها چیزی می‌خواست یا موسم نذر و نیاز، براش پیشکشی و هِل و گُلی می‌بردند. ملا باجی می‌دید چیزی که شهربانو آورده از مال همه سر است. فهمید که پدر این کار و بارش از آن‌های دیگر بهتر است. بنا کرد از شهربانو زیر پا کشی کردن و ته و تو درآوردن. دید درست فهمیده، پدر شهربانو، هم خانه و زندگیش مرتب است و هم چیزدار است و هم خوب زن داری می‌کند.

سه شنبه, ۷ دی

۷ دسامبر برابر با 16 آذر روز جهانی «کامی‌شی‌بای» بود. امسال دومین سالی بود که به سبب همه‌گیری بیماری کووید-19 جشن روز کامی‌شی‌بای با حال و هوایی متفاوت برگزار شد. اگرچه مدت‌ها دوری کودکان از مدرسه‌ها و کتابخانه‌ها به سبب شیوع کرونا، دشواری‌هایی را برای آموزگاران و کتابداران ایجاد کرده است اما با فروکش کردن تدریجی این بیماری در پاییز  1400 در اغلب مناطق کشور، ترویجگران «با من بخوان» امسال هم همانند سال‌های گذشته همراه با دیگر دوستداران کامی‌شی‌بای در سراسر جهان این روز را جشن گرفتند. کتابداران، آموزگاران و مروجان زیادی از شهرها و روستاهای گوناگون ایران در این روز برای کودکان کامی‌شی‌بای اجرا کردند.

یکشنبه, ۵ دی

وقتی که «بادپا» وارد قصر شد، همه‌ی پیک‌های پادشاه در آنجا جمع بودند. بادپا آهسته به کناری رفت و ایستاد. امیدوار بود که پیک‌های دیگر او را نبینند. ولی چشم یکی از پیک‌ها به او افتاد. به دیگران گفت: «نگاه کنید! نگاه کنید! بادپا آمده است!»

یکشنبه, ۵ دی

«سگ سیاه» داستان خانواده‌ای به نام هوپ است که یک روز از خواب بیدار می‌شوند سگ سیاه بزرگی را که بیرون از خانه نشسته را می‌بینند و همگی از ترس عکس العملی انجام می‌دهند به جز کوچک‌ترین فرد خانواده که نمی ترسد، ببرون می‌رود و با سگ رو به رو می‌شود. 

شنبه, ۴ دی

در روزگاران گذشته پادشاهی پسری داشت که به خواستگاری دختر پادشاه پرقدرتی رفت. نام این دختر دوشیزه مالین بود و زیبایی شگفت‌آوری داشت. پدر دختر قول داده‌بود که دخترش را به جوانی دیگر بدهد، بنابراین درخواست این پسر را رد کرد. با وجود این، آن قدر همدیگر را دوست داشتند که حاضر به چشم‌پوشی از هم نبودند. دوشیزه مالین به پدر گفت: «من نه می‌خواهم و نه می‌توانم کس دیگر را به شوهری بپذیریم.» پدر از سخن سخت دختر برآشفت و دستور داد برج بلند تاریکی بسازند که نه نور ماه و نه پرتو خورشید را در آن راه بود و چون کار ساختن برج به پایان رسید به دختر گفت: «تو مدت هفت سال را در این برج می‌مانی و سپس می‌آیم ببینم که آیا دست از جسارت و افاده‌ات برداشته‌ای، یا نه.» سپس همه گونه آشامیدنی و مواد غذایی برای مدت هفت سال در برج ذخیره کردند و دختر را با خدمت‌کاری که داشت به آن‌جا فرستادند و با کشیدن دیوارهای بلند آن‌ها را از آسمان و زمین جدا ساختند.

شنبه, ۴ دی

«سگ سیاه» داستان خانواده‌ای به نام هوپ است که یک روز از خواب بیدار می‌شوند و سگ سیاه بزرگی که بیرون از خانه نشسته را می‌بینند و همگی از سر ترس واکنشی انجام می‌دهند؛ به جز کوچک‌ترین فرد خانواده که نمی‌ترسد، بیرون می‌رود و با سگ رو به‌رو می‌شود. 

چهارشنبه, ۱ دی

مادر توی اتاق نشسته بود. داشت خیاطی می‌کرد. منوچهر و مینا داشتند توی حیاط بازی می‌کردند. ناگهان توی اتاق آمدند. منوچهر گفت: «مادر، مینا می‌گوید که سال چهار فصل دارد. من می گویم که سال دوازده ماه دارد. حرف کدام یک از ما درست است؟»

مادر خندید و گفت: «حرف هر دوتای شما درست است. حرف تو درست است و حرف مینا هم درست است.

مینا گفت: «مادر، سال می‌تواند هم چهار فصل داشته باشد و هم دوازده ماه؟»

چهارشنبه, ۱ دی

کتاب «مهمان‌های ناخوانده» بازنویسی یک قصه قدیمی است که بیش‌تر کودکان ایرانی این قصه را با نام‎‌های «خانه‌ مادربزرگه» یا «خاله پیرزن» شنیده‌اند.

چهارشنبه, ۱ دی

یکی بود، یکی نبود، یک پیرزن بود سه تا دختر داشت. یکی از یکی خوشگل‌تر، همه را هم شوهر داده بود. یک روز از دوک ریسی و تنهایی خسته شد، هوس کرد برود خانه‌ی دختر کوچکش که تازه به خانه‌ی بخت فرستاده بودش، چند روزی آنجا بماند. به دختره پیغام داد: «من شب جمعه می‌آیم آنجا، یک چیزی بپز که باب دندان من باشد. به شوهرت هم بگو که لباس دامادیش را بپوشد، که من میخوام اندام برازنده‌اش را توی رخت شادی ببینم.»

سه شنبه, ۳۰ آذر

نشانی موزه کودکی ایرانک: بلوار میرداماد، نرسیده به میدان مادر، انتهای خیابان شهید بهزاد حصاری، ساختمان آرشیو اسناد ملی، موزه کودکی ایرانک
نشانی اینستاگرام موزه کودکی ایرانک: iranak_org@

 

«موزه کودکی ایرانک» که اکنون در محل تالار گنجینه سازمان اسناد کتابخانه ملی با پشتیبانی بخش خصوصی (گروه توسعه کسب و کار آذرستان و دفتر پیمانکاری مهندس محمد عطاردیان) و از سوی موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان در حال برگزاری است، تنها نمایش گوشه‌ای از گستره و ژرفای فرهنگ کودکی در ایران در بازه تاریخی بیش از سه هزارساله است.

سه شنبه, ۳۰ آذر

تابستان بود. هوا گرم بود. درخت‌ها سبز بودند. یک روز صبح زود علی از اتاق بیرون آمد. خواهر بزرگش، مهشید، را دید. علی پنج سال داشت و مهشید هفت سال. علی دید که مهشید کنار باغچه نشسته است. دید که مهشید دارد چیزی را در باغچه پنهان می‌کند. پیش مهشید رفت. از او پرسید: «مهشید، چه چیزی توی باغچه پنهان کردی؟»

سه شنبه, ۳۰ آذر

کتاب «اذیتم نکن» بسیار خوب و کامل به اشکال مختلفی که ممکن است کودکان مورد قلدری قرار گیرند می‌پردازد.

سه شنبه, ۳۰ آذر

میراث فرهنگی در کتابخانه‌های «با من بخوان»

دوازدهمین نشست مجازی کتابداران «با من بخوان»، دوشنبه 15 آذر 1400 برگزار شد. موضوع این نشست «میراث فرهنگی در کتابخانه‌های با من بخوان» بود. کتابداران و ترویج‌گران کتابخانه‌های «با من بخوان» از سراسر کشور در این نشست گفت‌وگو و تبادل نظر کردند. مهمان این نشست لیلا کفاش‌زاده، کارشناس میراث فرهنگی و عضو شورای کتاب کودک، بود. در ادامه گزارش این نشست یک ساعت و نیمه را بخوانید.

دوشنبه, ۲۹ آذر

داستان کتاب «دست‌هایت را بشوی» در مورد شاهزاده کوچولویی است که عاشق این است که خودش را کثیف کند؛ درست مثل خیلی از بچه‌های دیگر.  ملکه، آشپز، پادشاه، خانم خدمتکار، همه، بارها به او  می‌گویند «دست‌هایت را بشوی»، او هم هر بار دست‌هایش را می‌شوید اما سوالش این است که چرا باید این همه دست‌ها را شست؟! آخر او بعد از خاک‌بازی، بازی با گربه، عطسه کردن و دستشویی رفتن دست‌هایش را شسته.