سایت کتابک

در این برگه، آخرین نوشته‌های منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجره‌ای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفته‌اند. این نوشته‌ها شامل تازه‌ترین مطالب در حوزه‌ی ادبیات کودک، معرفی کتاب‌های جدید، مقاله‌های تخصصی درباره‌ی ترویج خواندن، تجربه‌های موفق کتابخوانی، گفت‌وگو با نویسندگان و کتابداران، گزارش‌های رویدادها، و ایده‌هایی نو برای خانواده‌ها و مربیان است.

شما می‌توانید از این بخش به‌عنوان درگاه ورود به تازه‌ترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامه‌ها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جست‌وجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.

دوشنبه, ۱۷ آبان

«کارل و معنای زندگی» داستانی درباره‌ی کرمی به نام کارل است که یک روز با پرسش یک موش صحرایی سوالی در ذهنش شکل می‌گیرد. این‌که معنای کاری که هر روز انجام می‌دهد چیست؟ به دنبال کشف پاسخ این پرسش، دست از کار می‌کشد و از جانوران جنگل در این‌باره می‌پرسد.

دوشنبه, ۱۷ آبان

شبی از شب‌ها طبل زن جوانی که تنها در صحرا راه می‌پیمود، به کنار دریاچه‌ای رسید. سه پیراهن کوچک کتان سفید دید که در کناری گذاشته بودند. با خود گفت: «چه پارچه لطیفی!» و یکی از آن‌ها را برداشت و در جیب خود گذاشت. سپس به خانه بازگشت و بی‌آن‌که دیگر در این باره فکر کند به بستر رفت تا بخوابد. هنوز به خواب نرفته بود که احساس کرد کسی نام او را صدا می‌زند. گوشش را تیز کرد و صدای آرامی شنید که می‌گفت: «طبل زن، طبل زن! بیدار شو.» وی کسی را بر اثر تاریکی شب نمی‌دید، اما چنین به نظرش رسید که شبحی در برابر تختش این‌سو و آن‌سو می‌رود. طبل زن گفت: «چه می‌خواهی؟» شبح گفت: «پیراهن کوچک مرا که دیشب از کنار دریاچه برداشته‌ای، به من برگردان.»

یکشنبه, ۱۶ آبان

«آرتردی» نوعی بازی حرکتی- پرشی که به شکل دسته جمعی در میان نوجوانان و جوانان تبریزی انجام می‌شود.

یکشنبه, ۱۶ آبان

از دریچه سه فیلم

«کیسه برنج[1]» داستان پیرزنی به نام معصومه خانم، است که می‌خواهد برنج کوپنی بگیرد تا بتواند با آن نذرش را ادا کند. فیلم‌‍‌نامه فیلم را محمدعلی طالبی، کارگردان فیلم، با همراهی «هوشنگ مرادی کرمانی» نوشته است. به آسانی می‌توانیم ردپای اندیشه و نگاه مرادی کرمانی را در فیلم ‌بینیم، نگاهی ساده، انسانی، شفاف و بدون قضاوت. برای من «کیسه‌ی برنج» داستان جیران است، دختربچه‌ای که همراه پیرزن می‌شود در این راه، و فیلم تلاش می‌کند دور و نزدیک به هر دو، گاهی از نگاه این و گاهی از نگاه آن یکی، رخ‌دادها را ببیند. جیران شیرین‌زبان و بانمک است و با همین شیرین زبانی است که پدر و مادر و معصومه خانم را با همه دردسرهایی که برای‌شان پیش می‌آورد، وادار می‌کند که به خواسته‌هایش گوش بدهند: «معصومه خانم بریم پارک. خوبه خودت هم کوچولو بودی معصومه خانم‌تون تو رو نمی‌برد پارک؟ معصومه خانم من تو رو خیلی دوست دارم دستت رو بوس می‌کنم. هر کی من رو نبره پارک، توی آتیش جهنم می‌سوزه. آگه بریم پارک خوش‌حال می‌شی. تو هم خوش‌حال میشی برنج گرفتی. پارک خیلی قشنگه. معصومه خانم دل‌ات برای من نمی سوزه این قدر قلب‌ات از سنگه...» و تکرار می‌کند و گریه می‌کند تا بالاخره خودش مقابل موتوری را می‌گیرد و راننده موتور که از قضا هم آموزگار است، می‌پذیرد کیسه برنج و جیران را بر موتور سوار ‌کند و به همراهی معصومه خانم به پارک بروند.

یکشنبه, ۱۶ آبان

روزی و روزگاری آسیابانی بود که با همسرش زندگی خوش و سعادتمندی را می‌گذراندند. آن‌ها پول و ثروت کافی داشتند و بر این ثروت هر سال افزوده می‌شد. ناگهان از قضای روزگار ورق برگشت و بدبختی بر آن‌ها روی آورد. همان‌گونه که دارایی‌شان افزایش یافته‌بود سال به سال رو به کاهش گذاشت و همچون برف تموز آب شد. سرانجام به جایی رسید که جز آسیاب که در آن سکونت داشتند چیزی برای آسیابان باقی نماند. آسیابان از شدت غم پیر شده‌بود و چون کار روزانه‌اش تمام می‌شد ناراحت و آزرده خاطر به بستر می‌رفت. یک روز صبح پیش از سپیده‌دم از خواب برخاست و بدین خیال که کمی تسکین پیدا کند برای هواخوری بیرون رفت.

یکشنبه, ۱۶ آبان

«قوقوری کوچولو بزرگ می‌شود!» داستان بچه قورباغه‌ای است که از تغییرات بدنش و بزرگ شدن می‌ترسد. اما به تدریج متوجه می‌شود بزرگ شدن هم خوبی‌های خودش را دارد.

شنبه, ۱۵ آبان

خبر خوبی است! خبری شادی‌بخش!

هم برای ما و هم برای مخاطبان‌مان! کوچک و بزرگ!

روز جمعه 21 آبان درهای «موزه کودکی ایرانک» به روی همه علاقه‌مندان گشوده می‌شود!

شنبه, ۱۵ آبان

«مریم شجاعی» داوطلب ترویج‌گر کتابخوانی برنامه‌ی «با من بخوان» در خراسان شمالی و شهرستان اسفراین است که از سال 1399 با شرکت در کارگاه‌های موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان در سامانه‌ی آموزشی «آموزک» و آشنایی با برنامه‌ی «با من بخوان» به این گروه پیوست. او از اسفند 1399 با خرید تعدادی کتاب و پیوستن به کمپین «یک ترویج‌گر، یک کیسه کتاب» کار خود را به عنوان ترویج‌گر آغاز کرد و برای خواندن کتاب به مراکز بهزیستی نگه‌داری از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست در اسفراین و شیروان می‌رفت. متاسفانه با اوج‌گیری بیماری در دوره‌های مختلف امکان حضور در این مراکز محدود شد و به درخواست ایشان و با هماهنگی‌های صورت‌گرفته با مسئولان مرکز نگه‌داری از کودکان بی‌سرپرست امام حسن، بنا شد برای فراهم کردن امکان دسترسی همیشگی کودکان و نوجوانان ساکن مرکز به کتاب‌ها کتابخانه‎ای در این مرکز راه‌اندازی شود. کتابخانه‌های پارچه‌ای دیواری نیز برای مراکز دیگر فرستاده شد تا کتاب‌های این کتابخانه در دسترس کودکان و نوجوانان دو مرکز دیگر نیز قرار بگیرند.

شنبه, ۱۵ آبان

پس از ترجمه و انتشار کتاب هفت اسب، هفت رنگ، به زبان هلندی (2019)، اکنون این کتاب تصویری در امریکا (2021) به زبان انگلیسی ترجمه و از سوی انتشارات الزور Elsewhere با نام «در مرغزار خیال In the Meadow of Fantasies»  منتشر شده است. مترجم این اثر به زبان انگلیسی سارا خلیلی مترجم نام‌آشنای ایرانی و آمریکایی است.

انتشار کتاب هفت اسب، هفت رنگ (در مرغزار خیال) در امریکا

شنبه, ۱۵ آبان

در روزگاران گذشته پادشاهی بود که در پشت قصر خود باغی زیبا و فریبنده داشت و یکی از درخت‌های این باغ سیب‌های طلایی می‌داد. یک سال که سیب‌ها کاملا رسیده و درشت شدند آن‌ها را شمردند، اما روز بعد یکی از سیب‌ها کم بود. موضوع را به پادشاه خبر دادند و او دستور داد پسرانش هر شب تا صبح زیر درخت نگهبانی بدهند. پادشاه سه پسر داشت و چون شب رسید پسر اول را به باغ فرستاد، اما نیمه‌های شب از شدت خستگی چشمانش بسته شد و به خواب رفت. روز بعد دیدند که یک سیب دیگر کم است. شب بعد نوبت پسر دوم بود، اما او هم به همین وضع دچار شد و هنگامی که زنگ‌های نیمه شب به صدا درآمدند خواب چشمانش را گرفت. بامداد روز بعد دیدند که یک سیب دیگر کم است. آن وقت نوبت پسر سوم رسید که آماده نگهبانی بود، اما پادشاه او را قابل نمی‌دانست و تصور می‌کرد که او از دو برادرش هم شایستگی کمتری دارد. با این همه سرانجام بر اثر اصرار پسر موافقت کرد و اجازه داد که او هم نگهبانی بدهد. پسر زیر درخت سیب دراز کشید و بیدار ماند و توانست در برابر فشار خواب مقاومت کند. وقتی زنگ‌های نیمه شب نواخته شد صدای برهم خوردن بال پرنده‌ای در هوا پیچید.

شنبه, ۱۵ آبان

در روزگاران گذشته دختری جوان و زیبا بود که مادرش را هنگام کودکی از دست داده‌بود و نامادری‌اش وی را بسیار اذیت می‌کرد. وقتی کاری به عهده‌اش می‌گذاشت هر قدر سخت و سنگین بود دختر بی‌آن‌که دلسرد شود آن‌را آغاز می‌کرد و در حدود توانایی خویش آن‌را انجام می‌داد. با وجود این، نمی‌توانست قلب زن بدجنس را نرم کند؛ زیرا وی همواره ناراضی بود و عقیده داشت که دختر به قدر کافی کار نمی‌کند. هر قدر دختر بیشتر زحمت می‌کشید نامادری بیشتر به او کار می‌داد. او فقط می‌خواست زندگی دختر را با تحميل وظایف دشوار، بیش از پیش سخت و تحمل نکردنی کند.

شنبه, ۱۵ آبان

کتاب «باغچه‌ی پسرک» داستان تلاش پسرکی است که می‌کوشد به طبیعت رو به نابودی شهر کمک کند تا خود را بازسازی کند.

چهارشنبه, ۱۲ آبان

کتابفروشی وایلد رامیپوس در مینیاپولیس ایالت مینه سوتا آمریکا از همه علاقمندان دعوت می‌کند که در برنامه رونمایی کتاب «در مرغزار خیال» یا «هفت اسب، هفت رنگ» نوشته محمد هادی محمدی و تصویرگری نوشین صفاخو که در روز شنبه 6 نوامبر برابر با 15 آبان، ساعت 11 صبح به وقت محلی (19 به وقت ایران) برگزار می‌شود، شرکت کنند.

کتاب «هفت اسب، هفت رنگ» که چندی پیش در کشور هلند منتشر شده بود، اکنون با عنوان « در مرغزار خیال» با ترجمه سارا خلیلی به زبان انگلیسی در آمریکا منتشر شده و در این مراسم رونمایی می‌شود.

چهارشنبه, ۱۲ آبان

عبدالرحیم جعفری، پایه گذار انتشارات امیرکبیر و کتاب های طلائی بود. او ۱۲ آبان ۱۲۹۸ در تهران زاده شد. عبدالرحیم جعفری در سال ۱۳۲۸ انتشارات امیرکبیر را پایه گذاشت و در سال ۱۳۴۰ انتشار مجموعه‌ی کتاب‌های طلائی را آغاز کرد. کتاب‌های طلائی مجموعه‌ای از نامدارترین داستان‌ها و قصه‌های جهان با بیش از ۸۰ عنوان کتاب در قطع رقعی بود که جلد و صفحه آرایی یکسانی داشتند.
این گفت‌وگو در سال 1387 انجام شده است.

چهارشنبه, ۱۲ آبان

کتاب «یک روز با خانم دکتر» یک کتاب کار و سرگرمی برای کودکان است. در این کتاب در حالی که با ماجراهای یک روز کاری خانم دکتر آشنا می‌شویم، با نقاشی کشیدن و رنگ‌آمیزی و چسباندن برچسب‌های مخصوص در هر صفحه، به نوعی در کامل شدن کتاب همکاری می‌کنیم.

چهارشنبه, ۱۲ آبان

کتاب «خرسی به نام یکشنبه» در قالب داستانی بلند برای کودکان نگاشته شده است. داستان «خرسی به نام یکشنبه» روایت شروع ارتباط پسر بچه‌ای با یک خرس عروسکی است که از زبان نگارنده داستان تعریف می‌شود.

چهارشنبه, ۱۲ آبان

بيوه بینوایی در انزوای کلبه‌ای دورافتاده زندگی می‌کرد. در برابر کلبه باغچه‌ای بود که در آن دو بوته گل رز روییده بود. یکی از آن‌ها گل‌های سفید و دیگری گل‌های سرخ می‌داد. زن نیز دو دختر داشت که بسیار به هم شبیه بودند. نام یکی از آن‌ها گل سفید و نام دیگری گل سرخ بود. این دو دختر آن‌قدر با ایمان، خوش‌قلب، فعال و دقیق بودند که هیچ کودکی در جهان چنین نبودند. اما گل سفید آرام‌تر و مهربان‌تر از گل سرخ بود. گل سرخ جست و خیز در چمنزارها و صحراها را دوست داشت، به جست وجوی گل‌ها می‌رفت و پروانه‌ها را شکار می‌کرد، درحالی که گل سفید نزد مادر می‌ماند، در کارهای خانه به او یاری می‌داد و هنگامی که کاری نبود برای او کتاب می‌خواند. دو دختر کوچولو آن‌قدر همدیگر را دوست داشتند که هر وقت با هم از خانه بیرون می‌رفتند دست یکدیگر را می‌گرفتند وقتی گل سفید می‌گفت: «ما هرگز همدیگر را ترک نخواهیم کرد.»

سه شنبه, ۱۱ آبان

دهمین نشست مجازی کتابداران «با من بخوان»، چهارشنبه 21 مهر 1400 در سامانه آموزک برگزار شد. موضوع این نشست «رهنمودهای ایفلا برای کتابخانه‌های کودک و نوجوان» بود. کتابداران، ترویجگران کتاب و مربیان بلندخوانی کتابخانه‌های «با من بخوان» از مناطق گوناگون کشور در این نشست با یکدیگر گفت‌وگو و تبادل نظر کردند. مهمان این نشست ندا کمال هدایت، کارشناس کتابداری و از همراهان برنامه‌ی «با من بخوان»، بود.

دوشنبه, ۱۰ آبان

بازرگانی دو فرزند داشت، یکی پسر و دیگری دختر که هنوز خردسال بودند و به سن راه رفتن نرسیده بودند. بازرگان دو کشتی بزرگ داشت که با باری از کالاهای گران‌بها راهی دریا بودند، درحالی که بازرگان همه دارایی خود را در این دو کشتی گذاشته‌بود. گرچه بازرگان امیدوار بود که از این راه پول سرشاری به دست آورد، روزی خبر رسید که هر دو کشتی در میان طوفان غرق شده‌اند. بازرگان ثروتمند به مردی فقیر بدل شد و برای او فقط مزرعه‌ای نزدیک شهر باقی‌ماند.

دوشنبه, ۱۰ آبان

دور باغ قشنگی، یک دیوار آجری قشنگ کشیده بودند، این دیوار از صدها آجر درست شده بود. آجرهای دیوار همه زرد بودند. فقط یکی از آن‌ها کمی قرمز رنگ بود. برای همین بود که آجرهای دیگر اسم این آجر را گذاشته بودند آجر گُلی.

دوشنبه, ۱۰ آبان

کتاب «صدای رنگ‌ها»، در واقع داستان زندگی واسیلی کادینسکی، نقاش روس است. داستان ماجرا را از زمانی تعریف می‌کند که واسیلی یک پسربچه است و کسی در خانواده ذوق او در نقاشی و سبک نقاشی کردنش را درک نمی‌کند. اعضای خانواده او را به نوعی وادار می‌کنند تا در رشته حقوق تحصیل کند. واسیلی یک توانایی خاص دارد، او می‌تواند صدای رنگ‌ها را بشنود.

دوشنبه, ۱۰ آبان

«آدم برفی سردشه» داستانی کوتاه و ساده درباره سه کودک است که دوست یک آدم برفی سرمایی هستند. آدم برفی مدام احساس می‌کند سردش است و باید خود را به شکلی گرم کند. اما هربار مشکلی برایش پیش می‌آید و کودکان باید به نوعی مشکل را برطرف کنند.

دوشنبه, ۱۰ آبان

«آدم برفی سردشه» داستانی کوتاه و ساده درباره سه کودک است که دوست یک آدم برفی سرمایی هستند. آدم برفی مدام احساس می‌کند سردش است و باید خود را به شکلی گرم کند. اما هربار مشکلی برایش پیش می‌آید و کودکان باید به نوعی مشکل را برطرف کنند.

یکشنبه, ۹ آبان

«کتاب بزرگ بازی - بازی‌های مناسب داخل و خارج از خانه» مجموعه‌ای است برای کودکان 3 تا 14 ساله، شامل بیش از 400 نوع بازی، هم برای محیط‌های باز و هم برای داخل خانه. این کتاب منبعی بسیار عالی برای والدین و افرادی است که با کودکان کار می‌کنند و تعداد فراوانی بازی، با قواعد آسان دارد که همه می‌پتوانند آن را اجرا کنند.