سایت کتابک

در این برگه، آخرین نوشته‌های منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجره‌ای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفته‌اند. این نوشته‌ها شامل تازه‌ترین مطالب در حوزه‌ی ادبیات کودک، معرفی کتاب‌های جدید، مقاله‌های تخصصی درباره‌ی ترویج خواندن، تجربه‌های موفق کتابخوانی، گفت‌وگو با نویسندگان و کتابداران، گزارش‌های رویدادها، و ایده‌هایی نو برای خانواده‌ها و مربیان است.

شما می‌توانید از این بخش به‌عنوان درگاه ورود به تازه‌ترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامه‌ها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جست‌وجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.

یکشنبه, ۲۱ شهریور

سه پیرمرد مسافر که هرکدام از طرفی می‌آمدند و به طرفی می‌رفتند، در دهکده‌ای به هم رسیدند. باهم آشنا شدند. روی تخته‌سنگی نشستند تا خستگی راه را از تن خود بیرون کنند.

یکشنبه, ۲۱ شهریور

کتاب «تغییرات آب و هوای کره‌ی زمین: افزایش کربن‌دی‌اکسید» یک کتاب علمی اطلاعاتی برای آشنایی نوجوانان با تغییرات اقلمی، عوامل موثر بر آن و راه‌های کنترل آن است.

کتاب‌های علمی اطلاعاتی را مانند کتاب داستان نمی‌توان بلندخوانی کرد. رجوع به کتاب می‌تواند برای یافتن پاسخ پرسشی باشد که ذهن نوجوان را به خود مشغول کرده است یا برای علاقه‌مند کردن نوجوانان به خواندن این‌گونه کتاب‌ها بهتر است گزیده‌هایی از کتاب که جالب است را انتخاب کنید و بلندخوانی کنید تا نوجوانان تشویق شوند خودشان کتاب را مطالعه کنند. انجام فعالیت در پیوند با کتاب نیز به علاقه‌مند کردن نوجوانان کمک می‌کند.

در ترجمه‌ این کتاب نیز متاسفانه اشتباه رایج در میان مترجمان دیده می‌شود. عبارت Climate change به معنای تغییرات اقلیمی است، نه آب و هوایی. آب و هوا معادل کلمه Weather است و پدیده‌ای روزانه است، اما اقلیم شرایط آب و هوایی است که در طولانی مدت بر یک منطقه حاکم است و تغییر اقلیم است که زیست گیاهان و جانورانی که طی سالیان دراز با آن اقلیم سازگار شده‌اند را مورد تهدید قرار می‌دهد. اما به دلیل اشتباه ترجمه، عبارت تغییرات آب و هوایی دیگر در ایران جا افتاده است.

یکشنبه, ۲۱ شهریور

کتاب «تغییرات آب و هوای کره‌ی زمین: افزایش کربن‌دی‌اکسید» یک کتاب علمی اطلاعاتی برای آشنایی نوجوانان با تغییرات اقلیمی، عوامل موثر بر آن و راه‌های کنترل آن است.

یکشنبه, ۲۱ شهریور

پاییز بود. هوا سرد شده بود. صبح زود خرگوش کوچولو از خانه بیرون آمد. رفت که غذایی پیدا کند. توی مزرعه را گشت دوتا هویج پیدا کرد به خانه برگشت. یکی از هویج‌ها را خورد. خواست هویج دوم را هم بخورد، به یاد دوستش بره‌ی کوچولو افتاد. با خودش گفت: «شاید بره‌ی کوچولو چیزی پیدا نکرده باشد که بخورد. خوب است که این هویج را برای او ببرم.» به خانه‌ی بره‌ی کوچولو رفت. بره‌ی کوچولو در خانه نبود. خرگوش کوچولو هویج را آنجا گذاشت و بیرون آمد.

پنجشنبه, ۱۸ شهریور

کتاب «ردپای کربن ما: کاهش گازهای گلخانه‌ای» یک کتاب علمی اطلاعاتی برای آشنایی نوجوانان با انرژی ردپای کربن و راه‌های کوچک کردن آن است.

کتاب‌های علمی اطلاعاتی را مانند کتاب داستان نمی‌توان بلندخوانی کرد. رجوع به کتاب می‌تواند برای یافتن پاسخ پرسشی باشد که ذهن نوجوان را به خود مشغول کرده است یا برای علاقه‌مند کردن نوجوانان به خواندن این‌گونه کتاب‌ها بهتر است گزیده‌هایی از کتاب که جالب است را انتخاب کنید و بلندخوانی کنید تا کودکان تشویق شوند خودشان کتاب را مطالعه کنند. انجام فعالیت در پیوند با کتاب نیز به علاقه‌مند کردن نوجوانان کمک می‌کند.

پنجشنبه, ۱۸ شهریور

کتاب «ردپای کربن ما: کاهش گازهای گلخانه‌ای» یک کتاب علمی اطلاعاتی برای آشنایی نوجوانان با انرژی ردپای کربن و راه‌های کوچک کردن آن است.

چهارشنبه, ۱۷ شهریور

بعضی روزها متفاوت‌اند!

«منچستر کنار دریا[1]»، یک کمدی سیاه است درباره‌ی پیچیدگی روان انسان. داستانی از روزمرگی‌ها و رخ‌دادهایی که ممکن است برای همه ما پیش بیاد یا پیش آمده باشد. از یک روز، همه چیز دگرگون می‌شود. یک رخ‌داد سیاه همه چیز را به هم می‌زند. دیگر هیچ چیز مانند گذشته نیست و زندگی در توفان سیاهی فرو می‌رود و توان رهایی و بیرون آمدن از این توفان را نداریم. هر روز در این سیاه‌چاله‌ فروتر می‌رویم و تنهایی ما را می‌بلعد.

چهارشنبه, ۱۷ شهریور

یکی بود، یکی نبود. در جنگلی کلاغی برای خودش میان درخت نارونی لانه‌ای درست کرده بود که اگر روزی تخم بگذارد بتواند تخم‌ها را جوجه کند و جوجه‌ها را پرورش بدهد و بزرگ کند و به پرواز درآورد. پس از چندی پنج شش تا تخم کرد و بیست و یک روز روی تخم‌ها خوابید و از گرمی بدنش به آن‌ها دمید تا جوجه‌ها سر از تخم بیرون آوردند، رنج کلاغ زیادتر شد، هر روز این در و آن در می‌زد و خوراک بچه‌ها را از هر جا بود فراهم می‌کرد تا بچه‌ها پر درآوردند و به جیک جیک افتادند.

چهارشنبه, ۱۷ شهریور

سال‌ها پیش، در جایی دور، جنگل بزرگی بود. کنار آن جنگل کوه بزرگی بود. در آن کوه غار بزرگی بود، توی آن غار چند تا دیو بزرگ و یک دیو کوچک زندگی می‌کردند.

سه شنبه, ۱۶ شهریور

مریم دختر عموی جمشید بود. مریم در دهی نزدیک شهر زندگی می‌کرد. چند روز بود که با پدر و مادرش به خانه‌ی جمشید آمده بود.

زمستان بود. هوا خیلی سرد بود. یک شب مریم و جمشید توی اتاق نشسته بودند و باهم بازی می‌کردند. مریم گفت: «جمشید، تو می‌توانی صدای گربه دربیاوری؟»

جمشید گفت: «بله، آن وقت مثل گربه میومیو کرد.»

سه شنبه, ۱۶ شهریور

پدرش پیش از تولد او در جنگ کشته شده بود. وقتی که مادرش هم مرد، «کیت» تنهای تنها شد. عمو «ناگی» و خاله «میلی» کیت را پیش خودشان به مزرعه بردند. مزرعه‌ی عمو ناگی در یکی از دهکده‌های مجارستان بود. او با زنش خاله میلی و پسرشان جانسی در آن مزرعه زندگی می‌کردند. جانسی سه سال از کیت بزرگ‌تر بود.

سه شنبه, ۱۶ شهریور

«پیونگ یانگ؛ سفری به کره‌ی شمالی»، «یانگون؛ سفری به برمه»، «سرزمین مقدس؛ سفری به فلسطین»، «شنژن؛ سفری به چین» سفرنامه‌های چهارگانه‌ مصوری هستند که «گی دولیل»، انیماتور و کارتونیست کانادایی به تصویر کشیده است. این چهارگانه ماجراهای سفرهای «دولیل» به چهار کشور آسیایی کره‌شمالی، فلسطین، میانمار و چین را با سادگی، صداقت و طنز روایت می‌کنند. 

فعالیت‌های زیر برای 4 جلد مجموعه کتاب «سفرنامه‌های مصور» نوشته شده است که به فراخور محتوای هر کتاب یا در پایان مطالعه‌ هر 4 جلد، می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید.

سه شنبه, ۱۶ شهریور

«پیونگ یانگ؛ سفری به کره‌ی شمالی» نخستین کتاب از مجموعه‌ی چهارگانه سفرنامه‌های مصوری هستند که «گی دولیل»، انیماتور و کارتونیست کانادایی به تصویر کشیده است. این چهارگانه ماجراهای سفرهای «دولیل» به چهار کشور آسیایی کره‌شمالی، فلسطین، میانمار و چین را با سادگی، صداقت و طنز روایت می‌کنند. 

دوشنبه, ۱۵ شهریور

کودکی من و بیش‌تر هم‌نسل‌هایم با ادبیات فانتزی پیوند دارد. از بخت خوب‌مان بود که بیش‌تر آثار کلاسیک فانتزی، در دوران کودکی ما ترجمه شدند و دردسترس قرار گرفتند. ریشه و کارکرد فانتزی به‌قدری ژرف و بنیادین است که نمی‌توان آن را مختص کودکان دانست یا به داستان‌های میان‌مایه‌ی غیرواقعی تقلیل داد. تخیل، گوهر فانتزی است و پیوندی تنگاتنگ با باورهای نیاکان‌مان دارد. بررسی جهان‌بینی گذشتگان‌مان نه برای سیری که طی کرده‌اند، که برای درکی از اکنون خودمان ضرورت دارد. برای شناخت انسان مدرن و خواسته‌های‌اش، می‌توانیم مخلوقات نیاکان‌مان را بجوییم.

دوشنبه, ۱۵ شهریور

در زمان‌های پیش، وقتی که حضرت سلیمان بر قوم یهود حکومت می‌کرد، در شهر اورشلیم زن و شوهر پیری زندگی می‌کردند. پیرزن پنبه می‌ریسید و نخ درست می‌کرد. پیرمرد نخ ها را به بازار می‌برد و می فروخت. با پولی که از فروش نخ‌ها به دست می‌آورد بازهم پنبه می‌خرید و غذای روزانه‌ی خود و زنش را تهیه می‌کرد.

دوشنبه, ۱۵ شهریور

کتاب «مراقبت از کره‌ی زمین: تغذیه و زندگی سبز» یک کتاب علمی اطلاعاتی است که به نوجوانان نشان می‌دهد زندگی روزانه‌ی ما چگونه بر محیط زیست اثر می‌گذارد و ما چگونه می‌توانیم یک زندگی پایدار (زندگی سبز) بر کره‌ی زمین در پیش بگیریم.

دوشنبه, ۱۵ شهریور

کتاب «چه خوب که هشت‌پا نیستی» درباره پسر کوچکی است که از انجام کارهای روزانه مانند لباس پوشیدن، مسواک زدن، خوابیدن، غذا خوردن و غیره خسته شده و وقتی شرایط بچه‌های حیوانات مختلف به شکلی فانتزی برایش در انجام هر کدام از این کارها تصور می‌شود، در آخر کتاب از این‌که خودش است حس خوب و رضایت‌بخشی پیدا می‌کند.

یکشنبه, ۱۴ شهریور

کتاب «تکامل» با زبانی ساده به یکی از چالش‌برانگیزترین نظریه‌های زیست‌شناسی می‌پردازد. نویسندگان کتاب تلاش کرده‌اند مقدمه‌ای عمومی و قابل فهم برای آشنایی با بنیادی‌ترین فرآیندهای شکل‌دهنده‌ی حیات بر کره‌ی زمین بنویسند.

یکشنبه, ۱۴ شهریور

کتاب «زشت‌های زیبا» از مجموعه کتاب «علوم ترسناک» کتابی علمی و طنزآلود درباره جانوران کوچکی است که اغلب از آن‌ها می‌ترسیم یا چندش‌مان می‌شود، مانند کرم‌ها، مورچه‌ها و عنکبوت‌ها و در کتاب به آن‌ها جانوران موذی گفته می‌شود.

یکشنبه, ۱۴ شهریور

جلال و محسن فکر می‌کردند که مزرعه‌ی آن‌ها زیباترین جای دنیاست. مزرعه‌ی آن‌ها زیباترین جای دنیا نبود، ولی مزرعه‌ی کوچک و قشنگی بود. مزرعه خیلی کوچک بود. محصولی که از آن به دست می‌آمد حتی برای خوراک یک سال خانواده‌ی آن‌ها هم کافی نبود.

یکشنبه, ۱۴ شهریور

مهرداد خواهر و برادر نداشت. او و پدر و مادرش در خانه‌ای بیرون از شهر زندگی می‌کردند. توی کوچه‌ی آن‌ها فقط دوتا خانه بود. توی یکی از این خانه‌ها مهرداد و پدر و مادرش زندگی می‌کردند. خانه‌ی دیگر خالی بود. مهرداد خیلی تنها بود. راه کودکستان دور بود مهرداد نمی‌توانست به کودکستان برود. خیلی دلش می‌خواست یک دوست و همبازی داشته باشد.

شنبه, ۱۳ شهریور

گزارش مراسم کرم کتاب در کتابخانه‌های «با من بخوان» استان کرمانشاه

چهارشنبه, ۱۰ شهریور

ما همه شکار هستیم!

 فیلم شکار[1] داستان تکثیر یک شایعه‌ی سیاه در شهری کوچک، به ظاهر تمیز، شاد و سپید است. شایعه‌ای که چون بیماری واگیردار مردم شهر را به خودش مبتلا می‌کند و از ذهنی به ذهن دیگر فرو می‌رود و همه را مسموم می‌کند.

چهارشنبه, ۱۰ شهریور

در مزرعه‌ای، بوته‌ی لوبیایی روییده بود. لای برگ‌های این بوته، توی یک غلاف، پنج‌تا لوبیا پهلوی هم نشسته بودند. لوبیاها سبز بودند و غلاف هم سبز بود. برای همین بود که لوبیاها فکر می‌کردند که همه‌ی دنیا سبز است. غلاف هر روز بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شد. لوبیاها خانه‌ی گرم و راحتی داشتند. روزها آفتاب به آن‌ها می‌تابید و شب‌ها غلاف نمی‌گذاشت که آن‌ها سرما بخورند. گاه‌گاه باران می‌بارید و لوبیاها را خنک می‌کرد. لوبیاها هر روز بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شدند. از بیکاری خسته شده بودند.