سایت کتابک

در این برگه، آخرین نوشته‌های منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجره‌ای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفته‌اند. این نوشته‌ها شامل تازه‌ترین مطالب در حوزه‌ی ادبیات کودک، معرفی کتاب‌های جدید، مقاله‌های تخصصی درباره‌ی ترویج خواندن، تجربه‌های موفق کتابخوانی، گفت‌وگو با نویسندگان و کتابداران، گزارش‌های رویدادها، و ایده‌هایی نو برای خانواده‌ها و مربیان است.

شما می‌توانید از این بخش به‌عنوان درگاه ورود به تازه‌ترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامه‌ها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جست‌وجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.

سه شنبه, ۱۹ مرداد

صدای مقصر را می‌شنوی؟

«خوشه‌های خشم[1]»، فیلمی است براساس رمانی[2] به همین نام. تام جود که به تازگی از زندان آزاد شده از راهی طولانی خودش را به خانه می‌رساند اما با زمینی متروک و خانه‌ای خالی روبه‌رو می‌شود. توی تاریکی خانه، او یکی از همسایگان‌شان را می‌بیند و همسایه از سرنوشت تلخ تمامی ساکنان آن اطراف می‌گوید، از زمین‌هایی که مصادره شده، خانه‌هایی که خراب شده و خانواده‌هایی که ناچار به کوچ شده‌اند. تام در جست‌وجوی خانواده‌اش به خانه‌ی عمو می‌رود و پس از آن، این دو خانواده سفرشان را به ایالت دیگری آغاز می‌کنند. سفری که در آن تام، پدربزرگ و مادربزرگ‌اش را از دست می‌دهد، تنها بازمانده‌های گذشته. زمین و خانه را بانک مصادره و بی‌ریشه‌شان کرده و خستگی سفر و دلزدگی از دنیا و جبر مهاجرت، پدربزرگ و مادربزرگ را از آن‌ها می‌گیرد. پدربزرگی که رویای بزرگ‌اش خوردن انگور است و با همه چیزهایی که از دست داده، نمی‌خواهد زمین و خانه‌اش را ترک کند. خانواده تام از اردوگاهی به اردوگاهی دیگر می‌روند و تلخی زندگی‌شان پایانی ندارد. تنها صحنه‌ی دل‌گرم‌کننده داستان، رقص همه‌ی مهاجران در ارودگاهی است که وضعیت بهتری نسبت به دیگر جاها دارد. اما مردم بومی آن منطقه، نمی‌خواهند مهاجران آن‌جا بمانند و قصد آتش زدن اردوگاه را دارند. فیلم تلاش می‌کند با امید تمام شود اما راه تام از خانواده جدا شده و او برای فهمیدن و درک چرایی بلاهایی که به سرشان آمده، آن‌ها را ترک می‌کند.

سه شنبه, ۱۹ مرداد

«مجموعه قصه‌های نترسناک» چهارگانه‌ای درباره ترس‌های کودکان و راه‌های روبه‌رویی با آن است.‌ داستان‌ها با زبانی ساده و کودکانه کودک را تشویق به تفکر می‌کنند. این کتاب‌ها به ترس از تنهایی، تاریکی، ارتباط اجتماعی و هیولاهای خیالی می‌پردازند. در هر داستان یک بچه با ترسی روبه‌رو می‌شود. این مجموعه در روند داستان‌ها گفت‌وگوهای فلسفی را به زبانی ساده برای حل مشکل ترس به کار می‌گیرد. گفت‌وگو فلسفی به جز ترس به رشد مهارت‌های فکری کودک منجر می‌شود و تفکر چند بُعدی را در او پرورش می‌دهد. این مجموعه دربردانده کتاب‌های «ما»، «همه»، «تاریکی»، «هیولولوها» است.

سه شنبه, ۱۹ مرداد

کتاب «ما» از مجموعه کتاب «قصه‌های نترسناک» به ترس کودک از تنهایی و جدایی از والدین می‌پردازد و او را کمک می‌کند تا با ترسش روبرو شود.

سه شنبه, ۱۹ مرداد

روزگاری در سرزمین هندوستان، در ایالات کُجرات، مردی زندگی می‌کرد که «بالوشا» نام داشت. بالوشا مردی پولدار، ولی خسیس و ترسو بود. دلش نمی‌خواست حتی یک شاهی از پول‌هایش را خرج کند. بالوشا چهل پسر عموی فقیر داشت ولی هیچ یک از این پسر عموها حتی خانه‌ی بالوشا را هم ندیده بود.

دوشنبه, ۱۸ مرداد

زهره‌ قایینی نامزد دریافت دومین دوره‌ی جایزه‌ی ترویج‌گر برجسته‌ی خواندن ایبی- آی‌رید IBBY-iRead (من می‌خوانم) شد.

دوشنبه, ۱۸ مرداد

خلاصه‌ی روایت

دوشنبه, ۱۸ مرداد

«هر سال درست روز اول بهار، دُرنای تنهای کوه‌های قفقاز، از پناهگاه زمستانیش از میان ابرهای قله‌ی کوه، پروازکنان پایین می‌آید. از حرکت بال‌های او موجی از گرما به وجود می‌آید. این گرما سبب می‌شود که گیاهان کوه سر از خواب زمستانی بردارند. درنای سفید و تنها پروازکنان می‌آید تا به آبگیر ته دره برسد. در آنجا شاهزاده ایوان منتظر اوست. هر انسانی که روز اول بهار درنای سفید تنها را ببیند، حتماً سال خوشی در پیش خواهد داشت.»

دوشنبه, ۱۸ مرداد

«انگشتان پا اسم ندارند» برای همین ناراحت هستند. هر بار تلاش می‌کنند یک اسمی مانند عدد یا نت‌های موسیقی را روی خودشان بگذارند. این نام‌گذاری‌ها برای آموزش عددها و واک‌ها (حرف‌ها) و غیره به کودکان کمک می‌کند.

دوشنبه, ۱۸ مرداد

«انگشتان پا اسم ندارند» برای همین ناراحت هستند. هر بار تلاش می‌کنند یک اسمی مانند عدد یا نت‌های موسیقی را روی خودشان بگذارند. این نام‌گذاری‌ها برای آموزش عددها و واک‌ها (حرف‌ها) و غیره به کودکان کمک می‌کند.

یکشنبه, ۱۷ مرداد

یک کودک در «روزی که تو به دنیا آمدی» حرف‌های پدرش را درباره این روز واگویه می‌کند. پدر با زبانی لطیف همه شرایط محیطی و حسی آن روز را توصیف می‌کند. او از جهان پیرامون کودک می‌گوید که دربردارنده هستی و خانواده است. عمق این گفته‌ها کودکان و هر بزرگ‌سالی را به فکر فرو می‌برد.

یکشنبه, ۱۷ مرداد

یک کودک در «روزی که تو به دنیا آمدی» حرف‌های پدرش را درباره این روز واگویه می‌کند. پدر با زبانی لطیف همه شرایط محیطی و حسی آن روز را توصیف می‌کند. او از جهان پیرامون کودک می‌گوید که دربردارنده هستی و خانواده است. عمق این گفته‌ها کودکان و هر بزرگ‌سالی را به فکر فرو می‌برد.

یکشنبه, ۱۷ مرداد

نماینده حزب که از مرکز آمده بود راجع به پیشرفت شهرها و طرق مختلف مبارزه با بیکاری و اثر کمک‌های دولت در انجام این امر صحبت می‌کرد: «اگر نظر بنده را بخواهید معتقدم تنها با کمک‌های دولت می‌توان بیکاری را از شهرها ریشه‌کن کرد.» یعقوب آقا یکی از معتمدترین شهر که تابه‌حال ساکت و آرام در گوشه‌ای نشسته بود گفت: «بنده با فرمایشات شما مخالفم... بر فرض که دولت همتی بکند و توی این شهر یک کارخانه راه بیندازد. این کار دردی دوا نمی‌کند... علتش هم خیلی واضحه... اولاً فقط شهر ما نیست که مردمش بیکارند، مردم تمام شهرها به این درد مبتلا هستند، در ثانی دولت مگر چقدر بودجه داره؟... اگر به هر نفر مردم مملکت ما یک لیره کمک بکنند خزانه دولت خالی میشه.»

شنبه, ۱۶ مرداد

«انتظار عروسکی» درباره عروسک­‌های پشت پنجره است. هرکدامشان منتظر چیزی هستند. آن­‌ها شاهد دوستی‌­ها و احساس‌­ها وتغییرات آب ­و هوا هستند.

شنبه, ۱۶ مرداد

«انتظار عروسکی» درباره عروسک­‌های پشت پنجره است. هرکدامشان منتظر چیزی هستند. آن­‌ها شاهد دوستی­‌ها و احساس­‌ها وتغییرات آب­ و هوا هستند.

چهارشنبه, ۱۳ مرداد

مجموعه کتاب «ماجراهای هرب» داستان پسری به نام هرب است که با شخصیت‌های داستان‌های کتابش ماجراهای مختلفی دارد. در این مجموعه نویسنده داستان‌های قدیمی را در بستری نو و جذاب روایت کرده است. از این مجموعه دو عنوان «مواظب گرگ‌های توی کتاب قصه باشید!» و «کی از کتاب بد گنده می‌ترسد؟» منتشر شده است.

چهارشنبه, ۱۳ مرداد

داستان «کی از کتاب بد گنده می‌ترسد؟» از مجموعه کتاب «ماجراهای هرب» درباره پسربچه‌ای به نام هرب است که از کتاب‌هایش به خوبی مراقبت نمی‌کند. او یک روز به طور جادویی وارد داستان‌ها می‌شود و با پیامد خراب کردن کتاب‌هایش روبه‌رو می‌شود. در این مسیر او داستان‌های قدیمی‌تری را نیز مرور می‌کند.

چهارشنبه, ۱۳ مرداد

داستان کتاب «گردش در طبیعت» داستانی است دربارهٔ جستجو و کنجکاوی در طبیعت، داستان دو خواهر که همراه والدین خود به طبیعت می‌روند و کشف‌های جالبی می‌کنند.

چهارشنبه, ۱۳ مرداد

اوایل سال‌های جنگ دوم جهانی، اسماعیل آقا صندوقدار یک شرکت بود... اسماعیل آقا یک زن و سه تا بچه داشت و با خودش چهار نفر می‌شدند. در آن سال‌های قحطی و گرانی نان دادن یک خانواده‌ی چهار نفری کار آسانی نبود. به همین جهت کاری که نباید بشود شد و اسماعیل آقا صندوقدار صاحب شرکت فوراً متوجه کسری موجودی صندوق شد و یک روز اول وقت اسماعیل آقا را به اتاقش صدا زد چون ارباب آدم بداخلاق و خشنی بود اسماعیل آقا خیلی ترسیده و به فکر فرورفت. اگر کار به پلیس بکشد تکلیف چیه؟ بالاخره با ترس‌ولرز وارد اتاق مدیر شد. ولی آن‌طور که خیال می‌کرد اتفاق نیفتاد!، بعد از 9 سال آن روز اربابش را خندان دید و ته دلش قدری محکم شد. ارباب با مهربانی گفت: «خواهش می‌کنم، بفرمایید بنشینید.»

سه شنبه, ۱۲ مرداد

کتاب «قورباغه و شهاب» یکی دیگر از کتاب‌های مجموعه کتاب‌ «قورباغه» اثر «ماکس‌ فلت‌هاوس» نویسنده و تصویرگر برجسته‌ی هلندی است؛ داستانی دلنشین، ساده اما ژرف درباره‌ دوستی و همدلی.‏

سه شنبه, ۱۲ مرداد

انور چاخان، یکی از مشتری‌های پر و پا قرص زندان بود... امروز می‌رفت بیرن فردا برمی‌گشت. یک بار برنامه‌اش به هم خورد... دوران آزادیش سه هفته طول کشید رفقاش تو زندان خیلی بهانه شو می‌گرفتند چون هر وقت (انور) توی بند بود سر بچه‌ها را گرم می‌کرد و داستان‌های خنده دارش باعث می‌شد زندانی‌ها غم و غصه خودشان را فراموش کنند. یکی می‌گفت: «زن گرفته...» یکی می‌گفت: «توبه کرده...» یکی می‌گفت: «کاسب شده...» در هر حال معلوم بود کار و بارش گرفته و وضعش روبه راهه. کم‌کم اسمش داشت فراموش می‌شد که خبر رسید انور را دارند میارن!!!... چند دقیقه بعد هم انور با سر تراشیده و رختخواب پیچش وارد شد!!!. رفقا اطرافش جمع شدند. از هر سری صدایی در می‌آمد:

سه شنبه, ۱۲ مرداد

در کتاب «پرنده‌ی مجروح (آموزش به روش مونته‌سوری)» با داستانی دلنشین از مواجه شدن دو خواهر با یک پرندهٔ زخمی و تلاش آن‌ها برای مراقبت از آن روبرو هستیم.

سه شنبه, ۱۲ مرداد

بازی‌های سنتی و بومی از فعالیت‌های لذت‌بخشی‌ هستند که کودکان و نوجوانان، در اوقات فراغت خود انجام می‌دهند. از میان بازی‌های محلی ایرانی، بازی «کلاه‌پران» با توجه به فراگیر بودن آن در بیش‌تر نقاط ایران و حوزه فرهنگ ایرانی به جهت نوع معیشت شبانی غالب و تداخل فرهنگی جوامع انتخاب گردیده است.

دوشنبه, ۱۱ مرداد

جانوران «یک موجود خیلی عجیب» را در جنگل پیدا می‌کنند که در انتها می‌فهمند یک نوزاد انسان است. بچه گریه می‌کند و جانوران نمی‌دانند با او چه کنند و هرکدام از ظن خود با او یار می‌شوند! ‌تا این‌که مادر نوزاد سر می‌رسد و او را آرام می‌کند.