سایت کتابک

در این برگه، آخرین نوشته‌های منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجره‌ای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفته‌اند. این نوشته‌ها شامل تازه‌ترین مطالب در حوزه‌ی ادبیات کودک، معرفی کتاب‌های جدید، مقاله‌های تخصصی درباره‌ی ترویج خواندن، تجربه‌های موفق کتابخوانی، گفت‌وگو با نویسندگان و کتابداران، گزارش‌های رویدادها، و ایده‌هایی نو برای خانواده‌ها و مربیان است.

شما می‌توانید از این بخش به‌عنوان درگاه ورود به تازه‌ترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامه‌ها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جست‌وجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.

یکشنبه, ۳۱ مرداد

یکی بود، یکی نبود. در پر کنه‌ی هند روباه بدجنسی بود که نزدیک دهی در جنگلی زندگی می‌کرد، یک روز به ده آمد تا شکاری به دست بیاورد، هرچه گشت چیزی به دستش نیامد. در این میان به دکان رنگ رزی رسید، صاحب دکان آنجا نبود و چندتا دیگ بزرگ رنگاب آنجا بود. روباه به خیال آنکه در آن دیگ‌ها گوشت و خوراکی پیدا می‌شود، خودش را به یکی از آن‌ها رساند و پرید توش، دید جز رنگ توی دیگ به این بزرگی چیز دیگری نیست! به زحمت از دیگ بیرون آمد، ولی از رنگ، پوستش نیلی سیر شده بود که دم به سیاهی می‌زد.

یکشنبه, ۳۱ مرداد

پدر بزرگ همان طور که دست‌هایش را گرم می‌کرد، گفت: «خیلی خوب، همین حالا قصه را شروع می‌کنم ولی یادت باشد که، وقتی که قصه تمام شد، از من نپرسی: پدر بزرگ، این قصه راست بود یا نه؟ می‌دانی چرا؟ برای اینکه دیگر خودم هم نمی‌دانم که قصه‌هایی که برایت می‌گویم کدام یک راست است و کدام یک راست نیست. چیز دیگری هم هست. سعی کن تا بفهمی. بعضی از قصه‌ها با اینکه راست نیستند، آن طور به دل ما می‌نشینند که ما فکر می‌کنیم که از راست هم راست‌ترند.»

سه شنبه, ۲۶ مرداد

هیزم‌شکن بینوایی با زن و دو فرزندش، یکی پسر به نام هانسل و دیگری دختر به نام گرتل در حاشیه جنگل بزرگی زندگی می‌کردند. هیزم‌شکن غذای چندانی برای سیرکردن شکم خود و خانواده‌اش نداشت و یک‌بار که سراسر کشور را قحطی فراگرفته‌بود فراهم‌کردن نان روزانه آن‌ها نیز برایش میسر نبود. یک شب که هیزم‌شکن بسیار آشفته و آزرده خاطر بود و با غم واندوه فراوان به بستر رفت، آهی کشید و به زنش گفت: «عاقبت کار ما به کجا می‌کشد؟ چطور می‌توانیم شکم فرزندانمان را سیر کنیم، در حالی که دیگر چیزی برای خودمان نداریم؟» زن پاسخ داد: «چاره‌ای جز این نیست که بامداد فردا بچه‌ها را به جنگل ببریم و در نقطه پر درختی آتش روشن کنیم و به هرکدام تکه‌ای از نان باقی‌مانده بدهیم و خودمان مشغول کار شویم و سپس آن‌ها را در همان جا رها کنیم. دیگر راه خانه را پیدا نخواهند کرد و با این راه از دستشان خلاص خواهیم‌شد.»

سه شنبه, ۲۶ مرداد

بعضی‌ها به جای روباه گفته‌اند که شغال این کارها را کرد و در کتاب مثنوی هم که یک بخش از این افسانه را آورده است آنجا هم شغال است و آن افسانه این است:

دوشنبه, ۲۵ مرداد

در کتاب «خواهران غریب» لوته و لوییزه، دوقلوهایی هستند که از وجود هم بی‌خبرند و در دو دنیای متفاوت زندگی می‌کنند. لوییزه همراه پدرش که رهبر ارکستر و آهنگسازی مشهور است در دنیای پرهیاهو و مجلل هنرمندان در وین به سر می‌برد و لوته با مادرش که سردبیر عکاسی در یک مجله است، در مونیخ زندگی ساده‌ای دارد. پس از برخورد غیرمنتظره‌ی خواهران در اردوی تابستانی آن‌ها تصمیم می‌گیرند جای‌شان را با هم عوض کنند.

دوشنبه, ۲۵ مرداد

لوته و لوییزه، دوقلوهایی هستندکه از وجود هم بی‌خبرند و در دو دنیای متفاوت زندگی می‌کنند. لوییزه همراه پدرش که رهبر ارکستر و آهنگسازی مشهور است در دنیای پرهیاهو و مجلل هنرمندان در وین به سر می‌برد و لوته با مادرش که سردبیر عکاسی یک مجله است، در مونیخ زندگی ساده‌ای دارد.

دوشنبه, ۲۵ مرداد

خیلی پیش نمی‌آید که فرصتی پیدا کنم و درباره‌ی کتابی که حتی هنوز به چاپ نرسیده معرفی بنویسم. خب، منظورم نسخه‌ی انگلیسی اثر است برای همین، خیلی هیجان‌زده و خوشحال هستم که می‌توانم کتاب خرگوشان چشمه‌ی ماه را با شما به اشتراک بگذارم [نسخه‌ی انگلیسی کتاب اکنون منتشر شده است]. این کتاب اثر مشترکی از محمدهادی محمدی – نویسنده، پژوهشگر، منتقد و یکی از بنیان‌گذاران موسسه‌ی پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان – و تصویرگر برجسته و برنده‌ی جایزه امیر شعبانی‌پور است. این کتاب در سال 2020 برنده بخش نامزد کتاب تصویری چهاردهمین مسابقه‌ی بین‌المللی تصویرگری و طراحی کتاب با عنوان «تصویر کتاب» در مسکو شد و یکی از تصاویر کتاب در نمایشگاه کتاب کودک بولونیا در سال 2020 نمایش داده شد.

دوشنبه, ۲۵ مرداد

روزی و روزگاری مرد ثروتمندی همسری داشت که بیمار شد و چون احساس کرد که روزهای پایان عمرش فرا رسیده‌است یگانه دخترش را به بالین خود فراخواند و به او گفت: «دختر عزیزم، با ایمان و خوش قلب باش تا خداوند همواره تو را یاری کند و من هم از فراز آسمان‌ها چشم به تو خواهم‌دوخت و مراقب حال تو خواهم‌بود.» مادر این را گفت، چشمانش را بست و درگذشت. دخترک هر روز بر سر گور مادر می‌رفت و می‌گریست و باایمان و خوش‌قلب باقی‌ماند. هنگامی که زمستان فرارسید و فرش سفیدی از برف گور سرد زن را پوشاند و سپس آفتاب بهاری فرش سفید را برچید، مرد ثروتمند زن دیگری گرفت. ..

دوشنبه, ۲۵ مرداد

بچه‌ها! «باد آورده را باد می‌برد». این مثل را شنیده‌اید؟ اگر شنیده‌اید پس داستانش را هم بشنوید:

یکشنبه, ۲۴ مرداد

کتاب «چارلی و آسانسور بزرگ شیشه‌ای» دنباله‌ی کتاب «چارلی و کارخانه‌ی شکلات‌سازی» است. داستان کتاب درست از همان جایی آغاز می‌شود که کتاب قبلی به پایان رسیده بود؛ چارلی همراه پدر و مادرش و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های سالخورده‌اش در آسانسور شیشه‌ای و بزرگ آقای وانکا، صاحب کارخانه‌ی شکلات‌سازی، هستند.

یکشنبه, ۲۴ مرداد

ویلی وانکا صاحب بزرگ‌ترین و مرموزترین کارخانه‌ی شکلات‌سازی، در کتاب «چارلی و کارخانه شکلات‌سازی»، تصمیم دارد با قراردادن پنج بلیط طلایی در شکلات‌هایش، به پنج بچه اجازه دهد از کارخانه عجیب او دیدار کنند. بخت ورود به کارخانه برای پسری مثل چارلی باکت که در خانواده‌ای فقیر زندگی می‌کند و سالی یک‌بار می‌تواند شکلات بخرد، کم است. اما چارلی بلیط طلایی را می‌یابد. اتفاقی که زندگی‌اش درگرگون می‌کند.

یکشنبه, ۲۴ مرداد

گزارش هشتمین نشست کتابداران «با من بخوان» در فضای مجازی

هشتمین نشست مجازی کتابداران «با من بخوان»، چهارشنبه 20 مرداد 1400 برگزار شد. موضوع این نشست «کودکان با نیازهای ویژه در کتابخانه»‌ بود. کودکان دارای نیازهای ویژه طیف وسیعی از کودکان را در برمی‌گیرد، از کودکان دارای معلولیت و مشکلات ذهنی، جسمی و حرکتی تا کودکانی که در طیف اوتیسم قرار دارند. این کودکان باید خدمات ویژه‌ای دریافت کنند و در روند آموزش، به توجه، امکانات و یا تدابیر ویژه‌ای، علاوه بر آن‌چه برای همه‌ی کودکان موجود است، نیاز دارند. آن‌ها نیز مانند دیگر کودکان حق دارند کتاب‌های باکیفیت بخوانند؛ اما متاسفانه به دلایل گوناگون حضورشان در جامعه و نیز کتابخانه‌ها کم‌تر از دیگر کودکان است. به دلیل اهمیت این موضوع نشست مردادماه کتابخانه‌های «با من بخوان» به نیازها و راه‌های ارتباط گرفتن با کودکان دارای نیازهای ویژه اختصاص یافت و کتابداران، ترویجگران کتاب و مربیان بلندخوانی درباره‌ی روش‌های ارتباط بهتر کتابخانه‌ها با کودکان دارای نیازهای ویژه در کتابخانه‌های «با من بخوان» گفت‌وگو و تبادل نظر کردند. مهمان این نشست طاهره بشیر، کتابدار و مربی مرکز فراگیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بود. گزارش این نشست یک ساعت و نیمه را در ادامه بخوانید.

یکشنبه, ۲۴ مرداد

یکی بود، یکی نبود. خارکنی بود، که خری داشت. هر روز به دشت و بیابان می‌بردش. خار بارش می‌کرد، کار از گرده‌اش می‌کشید، آخر شب هم یک مشت کاه پاک نکرده جلوش می‌ریخت. خر از این زندگی به ستوه آمد. رفت توی این فکر که چه جور ریشش را از چنگ خارکن در بیاورد؟ عقلش به اینجا قد داد که دیگر کاه نخورد و خودش را به ناخوشی بزند.

یکشنبه, ۲۴ مرداد

کتاب «چارلی و آسانسور بزرگ شیشه‌ای» دنباله‌ی کتاب «چارلی و کارخانه‌ی شکلات‌سازی» است. داستان کتاب درست از همان جایی آغاز می‌شود که کتاب قبلی به پایان رسیده بود؛ چارلی همراه پدر و مادرش و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های سالخورده‌اش در  آسانسور شیشه‌ای و بزرگ آقای وانکا، صاحب کارخانه‌ی شکلات‌سازی، هستند. 

چهارشنبه, ۲۰ مرداد

کتاب «جادو» داستان دختر کوچکی است که پدرش برای نبرد با غولی که آدم‌ها را به سنگ تبدیل می‌کند، او را در خانه و در جزیره‌ای که زندگی می‌کنند، تنها گذاشته است. دخترک به دنبال پدر می‌رود، جادوی غول را به خودش بر می‌گرداند، پدرش را پیدا می‌کند و آرامش بازمی‌گردد.

چهارشنبه, ۲۰ مرداد

در روزگاران قدیم مردی بود که هفت پسر داشت و هرچه آرزوی دختر می‌کرد خدا دختری به او نمی‌داد. سرانجام همسرش به او امید فرزندی دیگر را داد و چون کودک به دنیا آمد، دختر بود. همه بسیار خوشحال شدند، اما کودک بسیار ضعیف و کوچولو بود و به علت ناتوانی مجبور بودند به او غسل تعمید مخصوص بدهند. پدر با شتاب یکی از پسران را فرستاد تا آب از چاه بیاورد و شش پسر دیگر هم با او رفتند و چون هر کدام می‌خواست پیش از دیگران آب از چاه بکشد سبو از دستشان به درون چاه افتاد و پسران که نمی‌دانستند چه کنند همان جا ماندند و هیچ کدام جرئت بازگشت به خانه را نداشت.

چهارشنبه, ۲۰ مرداد

اهالی گیلان این افسانه را این طور می گویند:

«مرغ و خروسی باهم در جنگل می‌گشتند، شغال آمد و مرغ را گرفت و خورد، و خروس تنها ماند. از غصه پرهای خود را کند و به گوشه‌ای نشست. کلاغی به او رسید گفت: «چرا پریشانی؟» گفت: «مرغک را شغال خورد، خروسک پریشان شده» کلاغ هم پرهایش را ریخت. درخت چنار از کلاغ پرسید: «چرا پر ریخته‌ای؟» گفت: «مرغک را شغال خورد، خروسک پریشان شده، کلاغ هم پر ریخت. درخت چنار هم برگ زرد شد».

چهارشنبه, ۲۰ مرداد

مجموعه‌ی پویانمایی «باب اسفنجی» یا «باب اسفنجی شلوار مکعبی»، برای اولین بار در سال 1999 در آمریکا پخش و منتشر شد اما خیلی سریع مخاطبان از سراسر جهان از آن استقبال کردند و فصل دوم آن به موفقیت بسیاری دست یافت، به گونه‌ای که تا سال 2020، سیزده فصل از این سریال تولید و پخش شد و 4 فیلم پویانمایی سینمایی نیز با اقتباس از این مجموعه ساخته شد. «باب اسفنجی شلوارمکعبی»، تاکنون جایزه‌های مختلفی از جمله شش جایزه آنی[1]،هشت جایزه حلقه طلایی[2]، چهار جایزه امی[3]، 18 جایزه انتخاب کودکان آمریکایی و دو جایزه بفتا[4] از آن خود کرده است.

سه شنبه, ۱۹ مرداد

صدای مقصر را می‌شنوی؟

«خوشه‌های خشم[1]»، فیلمی است براساس رمانی[2] به همین نام. تام جود که به تازگی از زندان آزاد شده از راهی طولانی خودش را به خانه می‌رساند اما با زمینی متروک و خانه‌ای خالی روبه‌رو می‌شود. توی تاریکی خانه، او یکی از همسایگان‌شان را می‌بیند و همسایه از سرنوشت تلخ تمامی ساکنان آن اطراف می‌گوید، از زمین‌هایی که مصادره شده، خانه‌هایی که خراب شده و خانواده‌هایی که ناچار به کوچ شده‌اند. تام در جست‌وجوی خانواده‌اش به خانه‌ی عمو می‌رود و پس از آن، این دو خانواده سفرشان را به ایالت دیگری آغاز می‌کنند. سفری که در آن تام، پدربزرگ و مادربزرگ‌اش را از دست می‌دهد، تنها بازمانده‌های گذشته. زمین و خانه را بانک مصادره و بی‌ریشه‌شان کرده و خستگی سفر و دلزدگی از دنیا و جبر مهاجرت، پدربزرگ و مادربزرگ را از آن‌ها می‌گیرد. پدربزرگی که رویای بزرگ‌اش خوردن انگور است و با همه چیزهایی که از دست داده، نمی‌خواهد زمین و خانه‌اش را ترک کند. خانواده تام از اردوگاهی به اردوگاهی دیگر می‌روند و تلخی زندگی‌شان پایانی ندارد. تنها صحنه‌ی دل‌گرم‌کننده داستان، رقص همه‌ی مهاجران در ارودگاهی است که وضعیت بهتری نسبت به دیگر جاها دارد. اما مردم بومی آن منطقه، نمی‌خواهند مهاجران آن‌جا بمانند و قصد آتش زدن اردوگاه را دارند. فیلم تلاش می‌کند با امید تمام شود اما راه تام از خانواده جدا شده و او برای فهمیدن و درک چرایی بلاهایی که به سرشان آمده، آن‌ها را ترک می‌کند.

سه شنبه, ۱۹ مرداد

«مجموعه قصه‌های نترسناک» چهارگانه‌ای درباره ترس‌های کودکان و راه‌های روبه‌رویی با آن است.‌ داستان‌ها با زبانی ساده و کودکانه کودک را تشویق به تفکر می‌کنند. این کتاب‌ها به ترس از تنهایی، تاریکی، ارتباط اجتماعی و هیولاهای خیالی می‌پردازند. در هر داستان یک بچه با ترسی روبه‌رو می‌شود. این مجموعه در روند داستان‌ها گفت‌وگوهای فلسفی را به زبانی ساده برای حل مشکل ترس به کار می‌گیرد. گفت‌وگو فلسفی به جز ترس به رشد مهارت‌های فکری کودک منجر می‌شود و تفکر چند بُعدی را در او پرورش می‌دهد. این مجموعه دربردانده کتاب‌های «ما»، «همه»، «تاریکی»، «هیولولوها» است.

سه شنبه, ۱۹ مرداد

کتاب «ما» از مجموعه کتاب «قصه‌های نترسناک» به ترس کودک از تنهایی و جدایی از والدین می‌پردازد و او را کمک می‌کند تا با ترسش روبرو شود.

سه شنبه, ۱۹ مرداد

روزگاری در سرزمین هندوستان، در ایالات کُجرات، مردی زندگی می‌کرد که «بالوشا» نام داشت. بالوشا مردی پولدار، ولی خسیس و ترسو بود. دلش نمی‌خواست حتی یک شاهی از پول‌هایش را خرج کند. بالوشا چهل پسر عموی فقیر داشت ولی هیچ یک از این پسر عموها حتی خانه‌ی بالوشا را هم ندیده بود.

دوشنبه, ۱۸ مرداد

زهره‌ قایینی نامزد دریافت دومین دوره‌ی جایزه‌ی ترویج‌گر برجسته‌ی خواندن ایبی- آی‌رید IBBY-iRead (من می‌خوانم) شد.

دوشنبه, ۱۸ مرداد

خلاصه‌ی روایت