«وینی پو» (Winnie-the-Pooh) نام پویانمایی معروفی است که بر اساس داستانی با همین نام، نوشتهی آلن الکساندر میلن، ساخته شده است. کتاب «وینی پو» اولین بار در اکتبر سال 1926 در انگلیس منتشر شد و پس از آن میلن «وینی پو» را با دو کتاب دیگر به نامهای «حالا ما 6نفریم» و «خانهی مخفی پو» ادامه داد. تصویرگر این سه کتاب «ای. اچ. شپرد» بود. به دلیل منحصربه فرد بودن تصویرگری این داستانها، از کارهای او به عنوان شاهکارهای تصویرگری کتاب کودکان یاد میشود.
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
کتاب «دس دسی باباش مییاد» کتابی است پر از بازی و رنگ و شور. بازیهای کودکانهٔ قدیمی و بازیهای فراموش شده. کتاب، بازیهای آهنگین کودکان قدیم را برای نسلی دیگر بازخوانی و یادآوری میکند.
کتاب «دس دسی باباش مییاد» کتابی است پر از بازی و رنگ و شور. بازیهای کودکانهٔ قدیمی و بازیهای فراموش شده. کتاب، بازیهای آهنگین کودکان قدیم را برای نسلی دیگر بازخوانی و یادآوری میکند.
«روباه کوچک» در مرز رویا و واقعیت در کنجکاوی خود در طبیعت ما را با خود همراه میکند. خاطرههایش را به یاد میآورد، مظاهر مختلف طبیعت مانند بوها، باد را تجربه میکند و وقتی گرفتار میشود دوستی او را نجات میدهد.
هفتمین نشست مجازی کتابداران «با من بخوان»، چهارشنبه 16 تیر 1400 برگزار شد. موضوع نشست این ماه جذب نوجوانان و فعال کردن هر چه بیشتر آنان در کتابخانه بود. کارشناسان، کتابداران و ترویجگران کتاب در این نشست دربارهی روش ارتباطگیری بهتر کتابخانهها با نوجوانان در کتابخانههای «با من بخوان» گفتوگو و تبادل نظر کردند. کارشناس مهمان این نشست شیدا اکبری بود. گزارش این نشست دو ساعته را در ادامه بخوانید.
کتاب «مرگ بالای درخت سیب» کتابی است در ستایش مرگ. از آنجایی که همه ما انسانها در تمامی دورانها به دنبال زندگی جاودانه هستیم، شنیدن این داستان دوباره آرزوی دیرینهمان را به ما یادآور میشود. آرزوی زیستن برای همیشه و زندگی بدون مرگ.
کتاب «مرگ بالای درخت سیب» کتابی است در ستایش مرگ. از آنجایی که همه ما انسانها در تمامی دورانها به دنبال زندگی جاودانه هستیم، شنیدن این داستان دوباره آرزوی دیرینهمان را به ما یادآور میشود. آرزوی زیستن برای همیشه و زندگی بدون مرگ.
سن احمد آقا به سی سال رسیده بود ولی هنوز همسر دلخواهش را پیدا نکرده و مجرد زندگی میکرد. البته پیدا نکردن همسر دلخواه بهانه بود. دلیل اصلی اینکه احمد آقا نتوانسته بود زن بگیرد نداشتن کار حسابی و درآمد کافی بود. یک آدم بیکار و تنها که هشتش گرو «نه» است وقتی زن هم بگیرد و بچهدار هم بشود خدا میداند عاقبتش به کجاها میکشد! به همین جهت است که میگویند: «مجردی پادشاهی است».
حرفهای مردی که روبرویم نشسته بود، نشان میداد دیوانه است و یا لااقل به مرض روحی گرفتار میباشد... چیزهای عجیب و غریبی میگفت و اصرار داشت من تمام گفتههای او را باور کنم. دلم نمیآمد توی ذوقش بزنم و با هر زحمتی بود خودم را کنترل میکردم. او یک ریز و پشت سرهم حرف میزد:
- خواهش میکنم تا وقتی حرفهای من تمام نشده شما صحبت نکنید. چی میشه این خواهش مرا بپذیرید؟!
گفت چونی گفت مُردم گفت شکر/ شد ازین رنجور پر آزار و نکر
اولین نمایشی که در آن بازی کردم، حکایت «به عیادت رفتن کر بر همسایه رنجور»، از مثنوی بود. 9 ساله بودم و ناشنوای حکایت را که مولانا نگفته بود زن بوده، پیرزنی کردند تا من که دختر و به سن تکلیف رسیده بودم، روسری و چادر بر سر بگذارم و نقشاش را باز کنم. هر واژهای که از دهانام بیرون میآمد، بچههای تماشاچی را به خنده میانداخت. آن نمایش آنقدر خوب از کار درآمد که چند بار دیگر هم در همان مدرسه و مدرسه دیگری آن نقش را بازی کردم. همه کودکان آن سالها که پای این نمایش نشستند، به ناشنوایی خندیدند که نمیدانست بیمار رنجوری که بر بالین او رفته چه میگوید. ناشنوایی که لبخوانی نمیدانست و با شکر و مبارک باد بر حال بد بیمار رنجور، او را خشمگین کرده بود: «چون عیادت بهر دلآرامیست/ این عیادت نیست دشمن کامیست» من بازیاش کردم و کودکان به ناشنوا میخندیدند. آموزگاران آن سالها برایمان نگفتند قصد مولانا از سرودن و گفتن این حکایت چه بود و مفهوم درستِ تربیت یا تربیتِ درست چیست.
کتاب «مادرجون! چرا اسمم یادت رفته؟!» مثل یک کتاب شعر است، شعرهایی بیقافیه. شعرهایی که «پرل» برای ما میگوید و ما را با اینکار شریک دردهای زندگیاش میکند. کتاب «مادرجون! چرا اسمم یادت رفته؟!» کتابی است درباره عشق، دوست داشتن و خانواده. کتابی است درباره «پرل»، دختری تنها.
کتاب «مادرجون! چرا اسمم یادت رفته؟!» مثل یک کتاب شعر است، شعرهایی بیقافیه. شعرهایی که «پرل» برای ما میگوید و ما را با اینکار شریک دردهای زندگیاش میکند. کتاب «مادرجون! چرا اسمم یادت رفته؟!» کتابی است درباره عشق، دوست داشتن و خانواده. کتابی است درباره «پرل»، دختری تنها.
کتاب «با آیدا تا همیشه» داستانی است درخصوص دوست داشتن و از دست دادن. «با آیدا تا همیشه» داستانی است پر از احساس که قرار است به خواننده کمک کند تا با احساس غم و درد نبود دیگری کنار آید. این کتاب داستان دو خرس قطبی واقعی است که در باغ وحش نیویورک زندگی میکردند و «کران لیویس» این داستان را به کتابی زیبا برای کودکان تبدیل کرده است.
کتاب «با آیدا تا همیشه» داستانی است درخصوص دوست داشتن و از دست دادن. «با آیدا تا همیشه» داستانی است پر از احساس که قرار است به خواننده کمک کند تا با احساس غم و درد نبود دیگری کنار آید. این کتاب داستان دو خرس قطبی واقعی است که در باغ وحش نیویورک زندگی میکردند و «کران لیویس» این داستان را به کتابی زیبا برای کودکان تبدیل کرده است.
اولین شمارهی فصلنامهی فکری - ادبی وانیار، به زبان کردی در کردستان ایران و عراق منتشر شد. وانیار که در زبان کردی به معنای خوانندهی باسواد است، با حمایت معنوی مرکز پرورشی مارگرت و حمایت مالی دکتر طاها رسول چاپ و منتشر شد. این فصلنامه با هدف ایجاد پلی فرهنگی و ادبی میان ایران و کردستان و کمک به رشد و گسترش ادبیات کودک و نوجوان کرد، پا به عرصهی حضور گذاشته و در ۱۵۲ صفحه و تیراژ هزار نسخه، چاپ و منتشر شده است. اولین شمارهی وانیار از مطالب زیر در چهار بخش مقاله، گفتگو، شعر و داستان تشکیل شده است.
هفته گذشته روز 10 تیرماه روز ملی صنعت و معدن بود. به همین مناسبت به ترویجگران «با من بخوان» پیشنهاد کردیم اگر در نزدیکی محل زندگی آنان معدنی وجود دارد کودکان را به بازدید از معدن ببرند یا معدنکاران را به کتابخانه و جمع کودکان دعوت کنند.
سرآغاز و پیشینهی ادبیات نمایشی کودک و نوجوان ایران به سالهای نخست سدهی 1300 خورشیدی بازمیگردد، هنگامی که نخستین کتاب نمایشنامهی تألیفی برای کودکان در سال 1307 در شیراز چاپ و منتشر شد. آگاهی از رَوَند کمّی و آماریِ دادههای پردازششده (اطلاعات Information) بیش از 90 سالهی چاپ و نشر نمایشنامههای کودک و نوجوان در ایران، به شناخت درست و واقعی از داشتههای این گسترهی ادبی و هنری یاری میرساند و میتواند راهنمای پژوهشگران، کوشندگان و دیگر علاقهمندان آن باشد.
«دورافتاده[1]» داستان مردی است که هواپیمایاش با برخورد صاعقه به اقیانوس سقوط میکند. چاک، مسافر هواپیما، خودش را با قایقی بادی به جزیرهای میرساند اما متوجه میشود که کسی در جزیره زندگی نمیکند. او تلاش میکند نشانههایی در جزیره درست کند تا هواپیماهای دیگر او را ببینند اما نه این نشانهها دیده می شود و نه فرار او با قایق نجات ثمری دارد. کم کم او از بستههایی که اقیانوس با خود آورده، چیزهای مفیدی پیدا میکند.
هفتاد و دو سه سال داشت...ولی قیافهاش نشان نمیداد برای نوه زیبا و 22 سالهاش خواستگار آمده بود... داماد از خانوادههای سرشناس و متمول شهر بود و درجه دکترا داشت بااینحال پیرمرد به پسر و عروسش گفت:
لازم نیست شما دخالت کنین من باید شخصاً با داماد حرف بزنم... پسرش با تعجب پرسید:
- پدر درباره چی میخواهین صحبت کنین؟
کتاب وقتی اندوه به دیدارم میآید کتابی لطیف و غمانگیز است که به شکل کاغذی برای کودکان منتشر شده تا کمکشان کند عواطف دشوار را تحمل کنند. نخستین اثر اوا الند حاوی پیام مثبت و قدرتمند پذیرش است که خواننده را تشویق میکند با تمام عواطفاش روبهرو شده و آنها را بپذیرد، حتی عواطفی که منفی محسوب میشوند، مانند ناراحتی. با پذیرش این احساسات میتوانیم آنها را بهتر درک و پردازش کنیم. این کتاب، پُر از احساس است و الند با استفاده از این داستان امیدبخش و الهامبخش، نکتههای عملی پیش رویمان میگذارد. تصاویر کاملاً با متن میخواند و پالت رنگی آرامشبخش و اطمینانبخشی را به نمایش میگذارند. در متن زیر اِلند از منبع الهامش برای نگارش وقتی اندوه به دیدارم میآید صحبت میکند و از این میگوید اینکه چقدر پذیرش عواطفمان میتواند برای سلامتمان مهم باشد.
مدتها بود کار و کسبی و درآمدی نداشتم. روز تا شب بیپول و بیهدف توی قهوهخانهها پرسه میزدم و آخر شب دستخالی به خانه برمیگشتم. توی قهوهخانه با مرد کوتوله و چاقی آشنا شدم که کارش خریدوفروش اسباب خانه و ماشینآلات اسقاط و خرتوپرت بود.
للالالای گل خیری
چرا آروم نمیگیری
تو فرزند کدوم میری
همون میرای سیرجونی
للالالای گل زیره
دکون رنگ رزی دوره
للالالای گل دشتی
همه رفتن تو ور گشتی
همه رفتن به هل چینی
بیارن قند و دارچینی
للالالای گل زردم
نبینم داغ فرزندم
للالالای گل نرگس
نبینم داغ تو هرگز