سایت کتابک

در این برگه، آخرین نوشته‌های منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجره‌ای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفته‌اند. این نوشته‌ها شامل تازه‌ترین مطالب در حوزه‌ی ادبیات کودک، معرفی کتاب‌های جدید، مقاله‌های تخصصی درباره‌ی ترویج خواندن، تجربه‌های موفق کتابخوانی، گفت‌وگو با نویسندگان و کتابداران، گزارش‌های رویدادها، و ایده‌هایی نو برای خانواده‌ها و مربیان است.

شما می‌توانید از این بخش به‌عنوان درگاه ورود به تازه‌ترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامه‌ها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جست‌وجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.

دوشنبه, ۱۸ مرداد

«هر سال درست روز اول بهار، دُرنای تنهای کوه‌های قفقاز، از پناهگاه زمستانیش از میان ابرهای قله‌ی کوه، پروازکنان پایین می‌آید. از حرکت بال‌های او موجی از گرما به وجود می‌آید. این گرما سبب می‌شود که گیاهان کوه سر از خواب زمستانی بردارند. درنای سفید و تنها پروازکنان می‌آید تا به آبگیر ته دره برسد. در آنجا شاهزاده ایوان منتظر اوست. هر انسانی که روز اول بهار درنای سفید تنها را ببیند، حتماً سال خوشی در پیش خواهد داشت.»

دوشنبه, ۱۸ مرداد

«انگشتان پا اسم ندارند» برای همین ناراحت هستند. هر بار تلاش می‌کنند یک اسمی مانند عدد یا نت‌های موسیقی را روی خودشان بگذارند. این نام‌گذاری‌ها برای آموزش عددها و واک‌ها (حرف‌ها) و غیره به کودکان کمک می‌کند.

دوشنبه, ۱۸ مرداد

«انگشتان پا اسم ندارند» برای همین ناراحت هستند. هر بار تلاش می‌کنند یک اسمی مانند عدد یا نت‌های موسیقی را روی خودشان بگذارند. این نام‌گذاری‌ها برای آموزش عددها و واک‌ها (حرف‌ها) و غیره به کودکان کمک می‌کند.

یکشنبه, ۱۷ مرداد

یک کودک در «روزی که تو به دنیا آمدی» حرف‌های پدرش را درباره این روز واگویه می‌کند. پدر با زبانی لطیف همه شرایط محیطی و حسی آن روز را توصیف می‌کند. او از جهان پیرامون کودک می‌گوید که دربردارنده هستی و خانواده است. عمق این گفته‌ها کودکان و هر بزرگ‌سالی را به فکر فرو می‌برد.

یکشنبه, ۱۷ مرداد

یک کودک در «روزی که تو به دنیا آمدی» حرف‌های پدرش را درباره این روز واگویه می‌کند. پدر با زبانی لطیف همه شرایط محیطی و حسی آن روز را توصیف می‌کند. او از جهان پیرامون کودک می‌گوید که دربردارنده هستی و خانواده است. عمق این گفته‌ها کودکان و هر بزرگ‌سالی را به فکر فرو می‌برد.

یکشنبه, ۱۷ مرداد

نماینده حزب که از مرکز آمده بود راجع به پیشرفت شهرها و طرق مختلف مبارزه با بیکاری و اثر کمک‌های دولت در انجام این امر صحبت می‌کرد: «اگر نظر بنده را بخواهید معتقدم تنها با کمک‌های دولت می‌توان بیکاری را از شهرها ریشه‌کن کرد.» یعقوب آقا یکی از معتمدترین شهر که تابه‌حال ساکت و آرام در گوشه‌ای نشسته بود گفت: «بنده با فرمایشات شما مخالفم... بر فرض که دولت همتی بکند و توی این شهر یک کارخانه راه بیندازد. این کار دردی دوا نمی‌کند... علتش هم خیلی واضحه... اولاً فقط شهر ما نیست که مردمش بیکارند، مردم تمام شهرها به این درد مبتلا هستند، در ثانی دولت مگر چقدر بودجه داره؟... اگر به هر نفر مردم مملکت ما یک لیره کمک بکنند خزانه دولت خالی میشه.»

شنبه, ۱۶ مرداد

«انتظار عروسکی» درباره عروسک­‌های پشت پنجره است. هرکدامشان منتظر چیزی هستند. آن­‌ها شاهد دوستی‌­ها و احساس‌­ها وتغییرات آب ­و هوا هستند.

شنبه, ۱۶ مرداد

«انتظار عروسکی» درباره عروسک­‌های پشت پنجره است. هرکدامشان منتظر چیزی هستند. آن­‌ها شاهد دوستی­‌ها و احساس­‌ها وتغییرات آب­ و هوا هستند.

چهارشنبه, ۱۳ مرداد

مجموعه کتاب «ماجراهای هرب» داستان پسری به نام هرب است که با شخصیت‌های داستان‌های کتابش ماجراهای مختلفی دارد. در این مجموعه نویسنده داستان‌های قدیمی را در بستری نو و جذاب روایت کرده است. از این مجموعه دو عنوان «مواظب گرگ‌های توی کتاب قصه باشید!» و «کی از کتاب بد گنده می‌ترسد؟» منتشر شده است.

چهارشنبه, ۱۳ مرداد

داستان «کی از کتاب بد گنده می‌ترسد؟» از مجموعه کتاب «ماجراهای هرب» درباره پسربچه‌ای به نام هرب است که از کتاب‌هایش به خوبی مراقبت نمی‌کند. او یک روز به طور جادویی وارد داستان‌ها می‌شود و با پیامد خراب کردن کتاب‌هایش روبه‌رو می‌شود. در این مسیر او داستان‌های قدیمی‌تری را نیز مرور می‌کند.

چهارشنبه, ۱۳ مرداد

داستان کتاب «گردش در طبیعت» داستانی است دربارهٔ جستجو و کنجکاوی در طبیعت، داستان دو خواهر که همراه والدین خود به طبیعت می‌روند و کشف‌های جالبی می‌کنند.

چهارشنبه, ۱۳ مرداد

اوایل سال‌های جنگ دوم جهانی، اسماعیل آقا صندوقدار یک شرکت بود... اسماعیل آقا یک زن و سه تا بچه داشت و با خودش چهار نفر می‌شدند. در آن سال‌های قحطی و گرانی نان دادن یک خانواده‌ی چهار نفری کار آسانی نبود. به همین جهت کاری که نباید بشود شد و اسماعیل آقا صندوقدار صاحب شرکت فوراً متوجه کسری موجودی صندوق شد و یک روز اول وقت اسماعیل آقا را به اتاقش صدا زد چون ارباب آدم بداخلاق و خشنی بود اسماعیل آقا خیلی ترسیده و به فکر فرورفت. اگر کار به پلیس بکشد تکلیف چیه؟ بالاخره با ترس‌ولرز وارد اتاق مدیر شد. ولی آن‌طور که خیال می‌کرد اتفاق نیفتاد!، بعد از 9 سال آن روز اربابش را خندان دید و ته دلش قدری محکم شد. ارباب با مهربانی گفت: «خواهش می‌کنم، بفرمایید بنشینید.»

سه شنبه, ۱۲ مرداد

کتاب «قورباغه و شهاب» یکی دیگر از کتاب‌های مجموعه کتاب‌ «قورباغه» اثر «ماکس‌ فلت‌هاوس» نویسنده و تصویرگر برجسته‌ی هلندی است؛ داستانی دلنشین، ساده اما ژرف درباره‌ دوستی و همدلی.‏

سه شنبه, ۱۲ مرداد

انور چاخان، یکی از مشتری‌های پر و پا قرص زندان بود... امروز می‌رفت بیرن فردا برمی‌گشت. یک بار برنامه‌اش به هم خورد... دوران آزادیش سه هفته طول کشید رفقاش تو زندان خیلی بهانه شو می‌گرفتند چون هر وقت (انور) توی بند بود سر بچه‌ها را گرم می‌کرد و داستان‌های خنده دارش باعث می‌شد زندانی‌ها غم و غصه خودشان را فراموش کنند. یکی می‌گفت: «زن گرفته...» یکی می‌گفت: «توبه کرده...» یکی می‌گفت: «کاسب شده...» در هر حال معلوم بود کار و بارش گرفته و وضعش روبه راهه. کم‌کم اسمش داشت فراموش می‌شد که خبر رسید انور را دارند میارن!!!... چند دقیقه بعد هم انور با سر تراشیده و رختخواب پیچش وارد شد!!!. رفقا اطرافش جمع شدند. از هر سری صدایی در می‌آمد:

سه شنبه, ۱۲ مرداد

در کتاب «پرنده‌ی مجروح (آموزش به روش مونته‌سوری)» با داستانی دلنشین از مواجه شدن دو خواهر با یک پرندهٔ زخمی و تلاش آن‌ها برای مراقبت از آن روبرو هستیم.

سه شنبه, ۱۲ مرداد

بازی‌های سنتی و بومی از فعالیت‌های لذت‌بخشی‌ هستند که کودکان و نوجوانان، در اوقات فراغت خود انجام می‌دهند. از میان بازی‌های محلی ایرانی، بازی «کلاه‌پران» با توجه به فراگیر بودن آن در بیش‌تر نقاط ایران و حوزه فرهنگ ایرانی به جهت نوع معیشت شبانی غالب و تداخل فرهنگی جوامع انتخاب گردیده است.

دوشنبه, ۱۱ مرداد

جانوران «یک موجود خیلی عجیب» را در جنگل پیدا می‌کنند که در انتها می‌فهمند یک نوزاد انسان است. بچه گریه می‌کند و جانوران نمی‌دانند با او چه کنند و هرکدام از ظن خود با او یار می‌شوند! ‌تا این‌که مادر نوزاد سر می‌رسد و او را آرام می‌کند.

دوشنبه, ۱۱ مرداد

جانوران «یک موجود خیلی عجیب» را در جنگل پیدا می‌کنند که در انتها می‌فهمند یک نوزاد انسان است. بچه گریه می‌کند و جانوران نمی‌دانند با او چه کنند و هرکدام از ظن خود با او یار می‌شوند! ‌تا این‌که مادر نوزاد سر می‌رسد و او را آرام می‌کند.

یکشنبه, ۱۰ مرداد

«فضانوردها در کوره آجرپزی»، داستان دو پسر مهاجر از خراسان جنوبی است که کارگران کورهٔ آجرپزی هستند. «سبزعلی»، یکی از پسران، پای‌اش در میان خاک به چیزی تیز گرفته و زخمی شده و گرفتار بیماری مهلک کزاز شده‌ است. «چمن»، پسر دیگر، می‌خواهد او را نجات دهد؛ اما از این بیماری خلاصی نیست. سبزعلی بیمار است و هذیان می‌گوید: «بی‌بی من رفتم توی کوزه شنا کنم.

یکشنبه, ۱۰ مرداد

امپراتور سیب زمینی چهارم یکی از عاشقان مادر زمین بود و جانش را برای پایداری جهان سبز فدا کرد. داستان در یک آشپزخانه رخ می‌دهد. سوسک‌ها، مگس‌ها و موش‌ها بسیج می‌شوند تا به جنگ سبزیجات بروند. سبزیجات به فرماندهی امپراتور سیب ‌زمینی چهارم به مبارزه و دفاع از خود می‌پردازند، اما در انتها شکست می‌خورند.

یکشنبه, ۱۰ مرداد

بامداد یک روز تابستانی خیاط کوچولویی نزدیک پنجره کارگاه در طبقه سوم ساختمان روی میز کارش نشسته بود و شاد و سرخوش سرگرم دوخت و دوز بود. در این هنگام صدای یک زن روستایی از کوچه به گوشش رسید که فریاد می‌زد: «مربا! آی مربای خوب داریم!»

شنبه, ۹ مرداد

تجربه‌ای از بلندخوانی کتاب «قورباغه و گنج» در موسسه‌ی حمایت از کودکان ارفک در تهران

چهارشنبه, ۶ مرداد

سرگروهبان با دو ژاندارم سوار بر اسب وارد دهکده «ایلخیک» شدند. قیافه هر سه نفر سوار اخم‌آلود بود و روی اسب‌هایشان ماندند. فرماندهان خشمگین نشسته بودند وقتی وارد میدان ده شدند سرگروهبان شلاقی به اسب خود زد حیوان روی دو پایش بلند شد، بچه‌های پابرهنه ده که اطراف چشمه مشغول گل بازی بودند پا به فرار گذاشتند. یکی از بچه‌ها که شکم گنده‌ای داشت دوان‌دوان خودش را به قهوه‌خانه ده رسانید و فریاد زد: «سرکار آمد!»