کتاب «فلیکس به سیرک میرود» یکی دیگر از داستانهای مجموعه کتاب «فلیکس» است. فلیکس خرگوش عروسکی و پشمالوی سوفی است که در هر جلد از کتابهایش با نامههایی که برای سوفی میفرستد به او کمک میکند اطلاعات جدیدی از شهرها، کشورها، آدمها، جانوران، فرهنگها و جهان اطرافمان به دست آورد. در این کتاب هم فلیکس با سیرک بزرگی همراه شده و به چند شهر در آمریکا سفر میکند؛ امابخش مهمی از کتاب از تنوع فرهنگی و نژادی آدمهای سیرک و فرهنگهای آنان سخن میگوید.
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
کتاب «فلیکس به سیرک میرود» یکی دیگر از داستانهای مجموعه کتاب «فلیکس» است. فلیکس خرگوش عروسکی و پشمالوی سوفی است که در هر جلد از کتابهایش با نامههایی که برای سوفی میفرستد به او کمک میکند اطلاعات جدیدی از شهرها، کشورها، آدمها، جانوران، فرهنگها و جهان اطرافمان به دست آورد. در این کتاب هم فلیکس با سیرک بزرگی همراه شده و به چند شهر در آمریکا سفر میکند؛ امابخش مهمی از کتاب از تنوع فرهنگی و نژادی آدمهای سیرک و فرهنگهای آنان سخن میگوید.
روزی ملا چادرشبی پاره به بازار جهت فروختن برد کسی نخرید گفتند این چادر شب پاره است و به چیزی نمیارزد گفت دروغ میگویید به جهت آنکه اگر پاره بود مادرم در ان آرد نمیریخت.
کتاب «رامونا و مادرش» جلد پنجم از مجموعه کتاب «رامونا» ست. داستان این قسمت داستان رامونایی است که هنوز دوست دارد خرگوش کوچولوی مامان باشد؛ اما نمیفهمد چرا دیگر مامان او را خرگوش کوچولوی خودش نمیداند. مادر رامونا هنوز کار تمام وقت میکند و سرش شلوغ است، پدر هم صندوقدار فروشگاه شده و وقت سرخاراندن ندارد. بئاتریس هنوز کم صبر است و فکر میکند دوستداشتنی نیست. حالا رامونا باید بتواند علاوه بر همه این مشکلات ماندن در کنار خانواده دوستش «هوی» را در چند ساعت بعد از مدرسه هم تاب بیاورد.
کتاب «رامونا و مادرش» جلد پنجم از مجموعه کتاب «رامونا» ست. داستان این قسمت داستان رامونایی است که هنوز دوست دارد خرگوش کوچولوی مامان باشد؛ اما نمیفهمد چرا دیگر مامان او را خرگوش کوچولوی خودش نمیداند. مادر رامونا هنوز کار تمام وقت میکند و سرش شلوغ است، پدر هم صندوقدار فروشگاه شده و وقت سرخاراندن ندارد. بئاتریس هنوز کم صبر است و فکر میکند دوستداشتنی نیست. حالا رامونا باید بتواند علاوه بر همه این مشکلات ماندن در کنار خانواده دوستش «هوی» را در چند ساعت بعد از مدرسه هم تاب بیاورد.
کتاب «پست شیشهای فلیکس» یکی دیگر از کتابهای مجموعه کتاب «فلیکس» است که داستانهای سوفی و فلیکس، عروسک پارچهای او را روایت میکند. این جلد از کتاب روندی متفاوت از سایر کتابهای فلیکس دارد. اینبار این فلیکس نیست که به سفر میرود و نامه میفرستد، بلکه داستان اینطور پیش میرود که به علت بیماری اعضای خانواده، سوفی و فلیکس شروع به مراقبت از آنها و درست کردن غذا برای آنها میکنند. در ادامه فلیکس و سوفی سعی میکنند روشهای مختلف تهیهٔ غذا را از کشورهای مختلف پیدا کرده و با این کار هم کشورها را بشناسند و هم غذای آنها را درست کرده و مزههای متفاوتی را امتحان نمایند.
کتاب «پست شیشهای فلیکس» یکی دیگر از کتابهای مجموعه کتاب «فلیکس» است که داستانهای سوفی و فلیکس، عروسک پارچهای او را روایت میکند. این جلد از کتاب روندی متفاوت از سایر کتابهای فلیکس دارد. اینبار این فلیکس نیست که به سفر میرود و نامه میفرستد، بلکه داستان اینطور پیش میرود که به علت بیماری اعضای خانواده، سوفی و فلیکس شروع به مراقبت از آنها و درست کردن غذا برای آنها میکنند. در ادامه فلیکس و سوفی سعی میکنند روشهای مختلف تهیهٔ غذا را از کشورهای مختلف پیدا کرده و با این کار هم کشورها را بشناسند و هم غذای آنها را درست کرده و مزههای متفاوتی را امتحان نمایند.
چگونه برای فعالیتهای کتابخانه برنامهریزی کنیم؟
اولین نشست مجازی کتابداران «با من بخوان» در سال 1400، روز یکشنبه 19 اردیبهشت برگزار شد. موضوع این نشست «برنامهریزی فعالیتهای کتابخانهها» بود. در این نشست کتابداران و ترویجگران کتاب دربارهی روشهای برنامهریزی فعالیتها در کتابخانههای «با من بخوان» گفتوگو و تبادل نظر کردند. مهمان این نشست ویکتوریا فاتحی، کارشناس ادبیات کودک و از اعضای گروه کتابشناسی موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان، بود. در ادامه، گزارش این نشستِ یک ساعت و نیمه را بخوانید:
مرد تنها ترانهای غمناک
در خیال لبان خاموش است،
پیش از آن کهش به یاد آرد کس
در میان کسان فراموش است.
مرد تنها شکوفهای تاریک
مانده بر شاخسار پاییز است،
نا چشیده بهار را، جامش
از زمستان سرد لبریز است.
کتاب «رامونای هشت ساله» جلد ششم از مجموعه کتاب «رامونا» ست. داستان این جلد داستان رفتن رامونا به کلاس سوم و روبهرو شدنش با مسائل جدید است. رامونا که از رفتن به کلاس سوم خیلی خوشحال است؛ با مشکلاتی هم روبه روست.
کتاب «رامونای هشت ساله» جلد ششم از مجموعه کتاب «رامونا» ست. داستان این جلد داستان رفتن رامونا به کلاس سوم و روبهرو شدنش با مسائل جدید است. رامونا که از رفتن به کلاس سوم خیلی خوشحال است؛ با مشکلاتی هم روبه روست. مثل اینکه باید برای حفظ شرایط خانوادهاش بعدازظهرها به خانهٔ دوستش برود تا مادرش بتواند تمام وقت کار کند، اما مشکل بزرگ این است که در آنجا باید با دختر کوچک خانواده «ویلاجین» همبازی شود و او را مشغول کند، کاری که برای رامونا خیلی سخت است.
کتاب «فلیکس در میان بچههای دنیا» یکی دیگر از داستانهای مجموعه کتاب «فلیکس» است. اینبار موضوع اصلی سفر فلیکس، دیدار با بچههای مختلف دنیا در نقاط متفاوت است.
فلیکس، خرگوش عروسکی سوفی است که از کودکی با هم بودهاند و به هم خیلی علاقهمند هستند. آنها همیشه و حتی توی رختخواب با هم هستند؛ مگر در مواقعی که فلیکس به سفر میرود. کتاب «فلیکس در میان بچههای دنیا» یکی دیگر از سفرهای فلیکس را روایت میکند و مثل همیشه شامل 5 نامهای میشود که فلیکس از مکانهای مختلف برای سوفی میفرستد.
کتاب «فلیکس در میان بچههای دنیا» یکی دیگر از داستانهای مجموعه کتاب «فلیکس» است. اینبار موضوع اصلی سفر فلیکس، دیدار با بچههای مختلف دنیا در نقاط متفاوت است.
آسمان تاریک است،
هیچجا پیدا نیست.
روشنایی مردهست،
خبر از فردا نیست.
از کسانم امشب
یک نفر اینجا نیست.
در دل تاریکم
روزنی هم وا نیست.
با خودم میگویم:
در زمان قدیم دهقانی سگی داشت تا موقعی که سگ جوان و زرنگ بود، و از خانهاش مراقبت میکرد دهقان او را پیش خود نگهداشت، اما وقتی پیر شد و قوای خود از دست داد صاحبش نسبت به او بیاعتنا گشت و او را از خانه بیرون کرد. ناچار سگ بهطرف مرزعهها رفت و در آنجا موش یا هر حیوان دیگری که بهچنگش میرسید میخورد و بهاین وسیله شکمش را سیر میکرد.
عزیزی که این نامه را میخوانی
نویسنده میتواند تمام جهان را در کتابی جای دهد. جدی میگویم. آدم میتواند برود داخل آن جهان؛ چیزهایی یاد بگیرد و آموختههایش را بیاورد به جایی که بهطور معمول در آن زندگی میکند.
آدم میتواند از دریچهی چشم شخصی دیگر بنگرد، با ذهن او فکر کند و نگران همان چیزی باشد که او نگرانش است.
خلاصه داستان جادوگر شهر اُز
«جادوگر شگفتانگیز شهر اُز» رمانی است از ال. فرانک باوم که در آن دختری به نام دوروتی، پس از آن که گردباد او را به شهر اُز میبرد، باید دوباره راه برگشت به خانهاش را پیدا کند.
خانهی دوروتی با گردباد به شهر اُز رفته است.این خانه ناخواسته روی جادوگری بدجنس فرو میآید و او را از بین میبرد. دوروتی دمپاییهای نقرهای جادوگر را از پای او درمی آورد و میپوشد.
خانم جودی، شما کی و کجا متولد شدهاید؟
12 فوریه 1938 در الیزابت، نیوجرسی.
هفته مشاغل در مراکز «با من بخوان» چگونه گذشت؟
یکم تا هفتم اردیبهشت در تقویم کشور ما هفتهی مشاغل نامیده شده است. این مناسبت فرصت خوبی است تا کودکان و نوجوانان با کارها و شغلهای گوناگون آشنا شوند تا هم قدردان زحمات و کوششهای اقشار مختلف جامعه باشند و هم از این طریق به علایق و تواناییهای خود بیاندیشند و کارها و حرفههای موردعلاقهی خود برای آینده را بشناسند. کتابداران و ترویجگران برنامهی «با من بخوان» در هفتهی مشاغل با بلندخوانی کتاب و فعالیتهای در پیوند با آن کودکان و نوجوان عضو کتابخانه را با شغلهای گوناگون و تلاشهای اقشار مختلف جامعه آشنا کردند. در ادامه گزارش فعالیتهای آنان را با هم میخوانیم.
ای گل سرخ و زیبا
تولدت مبارک
شکوفه باغ ما
تولدت مبارک
بیا بیا با شادی
شب را چراغان کنیم
با خندههای شیرین
دنیا را خندان کنیم
در جشن میلاد تو
امشب گلافشان شده
لبهای تو دوباره
چون گل خندان شده
دست بزنیم بچهها
با هم آواز بخوانیم
دعا کنیم همیشه
خوشحال و شاد بمانیم
تو خوب و مهربانی
تولدت مبارک
روزی ملا در مجمعی نشسته بود از غایت مباهات گفت قوت من الحال که پیر شدهام با ایام شباب اصلا تفاوت ننموده گفتند از کجا دانستی گفت بواسطه اینکه در خانه ما هاون سنگی بسیار بزرگی است که در ایام جوانی نمیتوانستم حرکت بدهم والحال هم که پیر شدهام نمیتوانم پس معلوم شد که قوت من تفاوتی ننموده است.
«هیچ چیز به اندازهای که خورشید طلوع میکند قابل پیشبینی نیست. وقتی این کتاب را مینوشتم، میدانستم تنها چیزی که بیشک دستِ آخر اتفاق میافتد این است که خورشید از پنجره اتاق کوکو داخل میشود و روزش را روشن میکند.» باب گراهام از کتاب «خورشید چطور به خانه کوکو رسید»
کتاب «بلند بگو نه!» کتابی از زبان یک کودک برای آموزش خودمراقبتی به کودکان دیگر است. کودکان با شرایط نامطلوبی که ممکن است برایشان پیش آید آشنا میشوند و راه خروج از آن را میآموزند.
کتاب «بلند بگو نه!»، کتابی نسبتا طولانی است که میتوان هربخش آن را در زمانهای متفاوتی مورد توجه قرار داد. میتوان خواندن یکباره کتاب برای کودک را به خواندنهای با فاصله و با بحث و گفتوگو تغییر داد و هر مثال کتاب را به عنوان آموزه مهمی مورد توجه قرار داد.