نمایشگاه کتاب کودک بولونیا یکی از بزرگترین و مهمترین رخدادهای بینالمللی در حوزه ادبیات کودکان است که از امروز 24 خرداد (14 جون) درهای خود را به رایگان بر روی همه علاقهمندان میگشاید تا بتوانند از نشستها و کنفرانسهای گوناگون ادبی و خبری، مراسم اعلام جوایز، کارگاهها و نمایشگاهها دیدن کنند.
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
بعد از آشوب و هیاهویی که ویروس کووید- 19 در سال 2020 برپا کرد، سال جدید سال امید و برچیده شدن همه مشکلات خواهد بود. شعار روز جهانی مبارزه با کار کودکان در 2021 «حذف کار کودکان» اعلام شده است.
سازمان بینالمللی کار هشدار داده است که عواقب اقتصادی شیوع جهانی ویروس کووید-۱۹ممکن است تعداد بیشتری کودک را مجبور به کار کند و در معرض بهره کشی قرار دهد.
«برنامه میخوام چی کار؟» درباره کودکانی است که دوست ندارند به بعد فکر کنند. آنها لذت همین لحظه را میخواهند و در مقابل آنها کودکانی هستند که انعطافی در برنامهای که ریختهاند ندارند. در این داستان برنامهریزی به زبانی ساده و متعادل به کودک آموزش داده میشود.
«برنامه میخوام چی کار؟» از مجموعه «کتابهای جولیا» درباره کودکانی است که دوست ندارند به بعد فکر کنند. آنها لذت همین لحظه را میخواهند و در مقابل آنها کودکانی هستند که انعطافی در برنامهای که ریختهاند ندارند. در این داستان برنامهریزی به زبانی ساده و متعادل به کودک آموزش داده میشود.
بلدم شعر بگویم
بلدم قصه بخوانم
بلدم خستگیات را
به سلامی بتکانم
بلدم پاک و مرتب
بزنم شانه به مویم
بلدم آینه باشم
بلدم راست بگویم
بلدم لانه بسازم
ببرم پیش کبوتر
بلدم بیست بگیرم
بدهم هدیه به مادر
بلدم روی لب تو
گل لبخند بکارم
بلدم مردم دنیا
همه را دوست بدارم
صبح است و کودک
در خواب سنگین
یک خواب زیبا
یک خواب شیرین
مادر به شادی
آمد به سویش
زد بوسه آرام
حالا به رویش
چشمان کودک
آرام وا شد
خندید و آنوقت
از خواب پاشد
کتابخوانی و گفتوگو دربارهی اهمیت آب در کتابخانه ثلاثباباجانی

کودکان هم مانند بزرگسالان، و شاید بیش از آنها، با پیامدهای کمبود و آلودگی آب مواجه میشوند و از آن آسیب میبینند. کمبود آب یکی از بحرانهای دنیا در قرن حاضر است، به ویژه در کشوری مانند کشور ما که با کمبود بارش و خشکسالی روبهروست. کتابخوانی و فعالیتهای در پیوند با آن یکی از راههایی است که میتوان کودکان و نوجوانان را به اهمیت حفاظت از آبها و راههای کاهش مصرف آب آگاه کرد. این روزها که قطع شدن آب به بحرانی جدی در برخی مناطق کشور تبدیل شده است، کتابداران کتابخانهی «با من بخوان» ثلاثباباجانی در استان کرمانشاه کودکان را با پیامدهای هدر دادن آب آشنا کردند. بلندخوانی کتاب بهانهای شد تا کتابداران و کودکان عضو این کتابخانه دربارهی این معضل و راهحلهای آن گفتوگو کنند. گزارش این تجربه را در ادامه بخوانید:
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
خردسال بودم که روزهای جنگ را تجربه کردم. صدای آژیر که میآمد، همه پناه میگرفتیم در زیر پلههای راهرو. تنهای کوچکمان را بههم میچسباندیم و منتظر میماندیم تا زمانی که مادر بگوید میتوانیم از پناهگاه خانگیمان که هیچ پوششی جز پلههای بالای سرمان و هیچ دری نداشت، بیرون بیاییم. بعدها به روستایی نزدیک شهرمان رفتیم. خاطرههایام از آن روزها، شیرین نیست با اینکه ما مشغول بازی بودیم و از فرار و جنگ چیزی نمیدانستیم. تا سالها بعد از آن، منی که آتش هیچ بمب، و خرابی هیچ خانهای را ندیده بودم، در تصوراتام آسمان شهرم را از آتش و خون، قرمز میدیدم. فکر میکنم این خواب را یک بار دیده بودم و بعدها شده بود یکی از خیالات مهیب زندگیام. در این خواب، ساختمانها بلند بودند و بالای این برجها، آسمان در آتش میسوخت. روزهای پایانی جنگ بود که سقوط هواپیمای مسافربری را در تلویزیون دیدم و بمباران حلبچه. پیکرهای روی آب، پیکرهای در پارچه پیچیده شده، پیکرهای روی هم افتاده، از تصویرهایی است که هرگز از یاد نبردهام. کودکان بیش از بزرگسالان، تلخی به جانشان نفوذ میکند و فراموشی صحنههایی که در کودکی دیدهایم به این آسانیها ممکن نیست.
وقتی که مشکل برف
با آب چشمه حل شد
زنبور پر در آورد
کندو پر از عسل شد
هرجا که قهوهای بود
شد سبز پستهای رنگ
هم روی دامن خاک
هم روی صورت سنگ
با این که سبز خوب است
با این که سبزه زیباست
اما دل زمین باز
یک رنگ تازه میخواست
این را بهار فهمید
با خود بنفشه آورد
سرتاسر چمن را
رنگ بنفشه پر کرد
باران گرفت شرشر
روی بنفشه تر شد
از پاکی بنفشه
دنیا بنفش تر شد
«همه چیز دربارهی دماغ» در این کتاب آمده است. کودکان در کتاب «همه چیز دربارهی دماغ» از مجموعه «کتابهای جولیا» با کار بینی و مسائل بهداشتی آن آشنا میشوند. آنها به صورت علمی و داستانی و کودکانه، از زبان آب بینی، بدن خود را میشناسند.
«همه چیز دربارهی دماغ» در این کتاب آمده است. کودکان در کتاب «همه چیز دربارهی دماغ» از مجموعه «کتابهای جولیا» با کار بینی و مسائل بهداشتی آن آشنا میشوند. آنها به صورت علمی و داستانی و کودکانه، از زبان آب بینی، بدن خود را میشناسند.
«نترسیم وقتی که با هم هستیم» از مجموعه «کتابهای جولیا» درباره استرس و فشاری است که بعد از حادثه برای کودکان پیش میآید. «کوک» اینبار با داستانی درباره مورچهها و لانه خراب شده آنها، مدیریت استرس پس از حادثه را به کودکان نشان میدهد.
«نترسیم وقتی که با هم هستیم» از مجموعه «کتابهای جولیا» درباره استرس و فشاری است که بعد از حادثه برای کودکان پیش میآید. «کوک» اینبار با داستانی درباره مورچهها و لانه خراب شده آنها، مدیریت استرس پس از حادثه را به کودکان نشان میدهد.
لب بوم اومدی گهواره داری
هنوز من عاشقم تو بچه داری
و راستی اینطور است. همین که دست آدم به دامن ساقی سیمین ساق افتاد، رشته تسبیح سهل است، رشته مودت گسسته میشود. گاهی قتل و جنجال و خودکشی و رسواییهای دیگر راه میافتد و بزن بزن درگیر میشود که آنطرفش پیدا نیست.
ساحل دریا
چقدر گرم است
شنهای ساحل
چقدر نرم است
نشستهام من
کنار دریا
یه حوض کوچک
کندهام اینجا
ساحل دریا
رنگ به رنگ است
گوش ماهیهایش
خیلی قشنگ است
سنگهای رنگی
دانه به دانه
میسازم الان
از آنها خانه
افتاده یک سو
یه ماهی ناز
دهان خود را
هی میکند باز
تجربهای از کتابخانه «با من بخوان» در منطقه گوریه استان خوزستان
کتاب «گرگ در قفسهی لباس» اثر نیرهی تقوی یکی از کتابهای مورد علاقهی کودکان در کتابخانهی «با من بخوان» گوریه از توابع بخش شعیبیه شهرستان شوشتر در استان خوزستان است. کودکان عضو این کتابخانه بارها از کتابداران میخواهند تا این کتاب را برایشان بخوانند!
زندگی برای کودکان بیوزن و بیزمان است
با ساعت دیواری قدیمی و بزرگ خانهی مادربزرگام، خواندن ساعت را یاد گرفتم. صبح با رسیدن ما به خانهی مادربزرگ آغاز میشد و شب وقتی میآمد، که ما به خانهی خودمان برمیگشتیم. زمان برای من حرکت عقربهها نبود. روز برآمدن خورشید و شب، آمدن ماه به آسمان بود. ظهر زمانی بود که ما باید میخوابیدیم و سروصدا و بازی در خانه ممنوع بود. روز و شب برایام تا روزی که خواندن ساعت را یاد گرفتم، با بازی و کتاب و نقاشی معنا میشد. از آن روز به بعد میدانستم بیست دقیقه به پنج، یک ساعت و نیم عقبتر از شش و ده دقیقه است اما هنوز نمیدانستم حرکت عقربههای ساعت چه معنایی دارد.
یکی از بزرگترین آثار تمدن که در جریان اعصار مهمترین وسیلهی آموزش و پرورش بوده، افسانه و قصه است که سینه به سینه از گذشتگان به معاصرین رسیده است. پیش از اینکه بشر بتواند وقایع گذشته را چنانکه اتفاق میافتاده بر سنگها و صخرههای و صفحههای سفالین بنویسد یا بر اوراق پاپیروس به آیندگان منتقل نماید فقط در حافظهی خود ضبط میکرده و جز نقل از حافظه به وسیلهی ذاکره، چارهای نداشته. حافظهی انسان نیز مانند سنگ و صخره نیست که بر یک حال بماند؛ دستخوش تغییر مدام است و آنچه امروز نقل میشود مانند ضبط دیروز نیست.
عمو نوروز بیا!
شاد و پیروز بیا
عید اومد، بهار اومد
تو هم امروز بیا!
عید اومده دوباره
بهاره و بهاره
عمونوروز سلام
عیدی آوردی برام؟
وای چقدر کتاب داری!
عیدی من کتاب میخوام
عید اومده دوباره
بهاره و بهار
خوانندهی عزیز
من بچهی مطیعی بودم. در دوران کودکی همیشه میترسیدم توی دردسر بیفتم. (در واقع هنوز هم از افتادن توی دردسر میترسم.) دختری بودم که زنگهای تفریح تختهپاککن را تمیز میکردم. از آنهایی بودم که مشق اضافه مینوشتم. راستش بچهها حق داشتند ازم متنفر شوند!
یکی از چهرههای مطرح دو دهه اخیر ادبیات کودکان و نوجوانان ایران، «جمشید خانیان» است. نویسندهای که سبک ویژه کارش، و نوع نگاهش به جهان از او نویسندهای خاص ساخته است. نویسندهای که در هر داستانش اندیشه دارد و این اندیشه را با زبان داستانی بیان میکند. بیگمان اگر برگهای ارزشمند تاریخ ادبیات کودکان را در یک سدهای که در حال گذار از آن هستیم، پر کنیم، بخشهایی هم باید به کار او اختصاص داشته باشد. تا این جای راه که آمده است، جایزههای بسیاری در حوزه ادبیات کودکان را به دست آورده است، از جایزههای شورای کتاب کودک تا کانون پرورش فکری و جاهای دیگر. اکنون و در این سال هم نامزد ایران است برای دریافت دو جایزه معتبر جهانی، اولی هانس کریستین آندرسن سال 2022 و دیگری آسترید لیندگرن 2021. او این راه دشوار را پس از نزدیک به چهل سال قلم زدن و تجربه کردن پیموده است. راهی که از آبادان شروع میشود و او را هم به یکی از نمایندگان ادبیات جنوب تبدیل کرده است.
:بخش نخست مقاله را بخوانید
بدون پوست اندازی ایدهها ماهیهایی کوچک و لاغرند، گفتوگو با جمشید خانیان (بخش نخست)
وقتی بخشدار تغییر کرد تمام اهل قصبه از ته دل خوشحال شدند...
علتش هم این بود که بخشدار قبلی میخواست سکوهای جلوی خانهها و دکانهای ما را بردارد ...
هرچی میگفتیم: «جناب بخشدار این سکوها برای سوار و پیاده شدن از روی الاغها لازمه وما نمیتونیم بدون (سکو) الاغ سواری کنیم. بهخرجش نمیرفت که نمیرفت ...