«داروی شگفتانگیز جورج» قرار است اخلاق مادربزرگ را عوض کند؛ اما به جای آن قدش را بلند میکند! این بار «رولد دال» داستانی بامزه از مشکلات پسری به نام جورج، مادربزرگ بداخلاقش و داروهای جادوییاش برایمان میگوید.
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
«داروی شگفتانگیز جورج» قرار است اخلاق مادربزرگ را عوض کند؛ اما به جای آن قدش را بلند میکند! این بار «رولد دال» داستانی بامزه از مشکلات پسری به نام جورج، مادربزرگ بداخلاقش و داروهای جادوییاش برایمان میگوید.
«راز موتور سیکلت من» سرگذشت یک سال زندگی نویسنده است که آن را به صورت ماهانه نوشته است. این کتاب با بیانی ساده به جهان اطراف و یادآوری برخی خاطرههای او میپردازد.
«راز موتور سیکلت من» سرگذشت یک سال زندگی نویسنده است که آن را به صورت ماهانه نوشته است. این کتاب با بیانی ساده به جهان اطراف و یادآوری برخی خاطرههای او میپردازد.
قاصدک، راست بگو،
از کجا آمدهای؟
با چه پیغام خوشی
نزد ما آمدهای؟
ای که بر اسب نسیم
میشوی نرم سوار،
میکنی با دل شاد
همهجا گشت و گذار،
همه در خانهی خود
دختر کوچولو با «انگشت جادویی» خود، خشمش را نشان میدهد و دیگران را به سزای کارهایشان میرساند. این داستان دوستی با طبیعت را نشان میدهد، آن هم با روایتی بامزه و خیالانگیز درباره خشم و تغییرها.
هنگامی که نوزاد بهدنیا میآید، در مادر احساس بینظیری که به آن عشق گفته میشود همراه با حس قوی حفاظت از نوزاد ایجاد میشود؛ اما میزان و رشد این احساس یک تجربهی فردی و در هر شخص متفاوت است. ازاینرو نگران نباشید اگر در بدو تولد کودک، این احساس را ندارید و یا این حس در شما نیرومند نیست. شما به زمان بیشتری نیاز دارید و به تدریج با آشنایی بیشتر با نوزاد، مراقبت روزانه از او و شیر دادن به او، این احساسات رشد خواهند کرد.
ترویجگران خواندن در سراسر دنیا انگیزهها و دلمشغولیهای مشترکی دارند. هر چند ترویج کتاب و کتابخوانی در هر گوشهای از جهان با توجه تفاوتهای اقتصادی، فرهنگی و جغرافیایی هر منطقه، شیوهی منحصر به خود را میطلبد، ارتباط و تعامل ترویجگران و استفاده از تجربههای جهانی میتواند در ارتقای سطح سواد و مهارتهای ترویج خواندن و گسترش فرهنگ کتابخوانی موثر باشد و به بهبود وضعیت کودکانِ جهان بیانجامد. برنامهی «با من بخوان» توانسته است الهامبخش مارلون مارمل، ترویجگر فیلیپینی، باشد. او و دانشآموزاناش در هفتهی بلندخوانی با برنامهی «با من بخوان» و کودکان و خانوادههای ایرانی همراه شدند.
سید محمدعلی جمالزاده، فرزند سید جمالالدین اصفهانی، در اصفهان متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در تهران و دبیرستان را در بیروت به پایان رساند. سپس به اروپا رفت و از دانشگاه لوزان فارغالتحصیل رشتهی حقوق شد. پس از پایان تحصیلات، مدتی مشغول به خدمت در سفارت ایران در برلین بود. آنگاه به عضویت دفتر بینالمللی کار در آمد.
«من و زرافه و پِلی» ماجرای همیاری و همکاری است. داستان درباره بیلی کوچولوست که با سه جانور همراه میشود. آنها کار تازهای را آغاز میکنند و بیلی هم در پایان به رویای خود میرسد.
«من و زرافه و پِلی» ماجرای همیاری و همکاری است. داستان درباره بیلی کوچولوست که با سه جانور همراه میشود. آنها کار تازهای را آغاز میکنند و بیلی هم در پایان به رویای خود میرسد.
آرزو میکنم در بهاران
دست جنگل پر از سایه باشد
روز و شب، خار و گل،دست در دست
مار با پونه همسایه باشد
در هوا مهربانی بپیچد
مثل بوی علف، بوی هیزم
ناگهان جشن باران بگیرد
خوشههای طلا رنگ گندم
آرزو میکنم ناله غم
درهیاهوی شادی بمیرد
بوتههای گل سرخ وحشی
جای دیوارها را بگیرد
آرزو میکنم دستهایت
مثل یک شاخه بخشنده باشد
آرزو میکنم هرکجایی
«تمساحی که از آب بازی خوشش نمیآمد» داستان بچه تمساحی است که آب بازی را دوست ندارد، او خیلی سعی میکند شنا کردن یاد بگیرد؛ اما موفق نمیشود. تا اینکه یک روز با خارش دماغش عطسهای میکند و از دماغش آتش بیرون میآید و متوجه میشود که او اژدها است؛ نه تمساح و برای همین از آب خوشش نمیآمده. از آن روز به بعد همه او را با هویت جدیدش میپذیرند.
چشمهایم را که میبندم
شب میآید در جهان سر؛
آفتاب و آن صفای روز
میرود از آسمان سر.
چشمهایم را که میبندم
آنچه پیدا هست تنهایی است؛
در سیاهیهای تنهایی
آنچه پیدا نیست زیبایی است.
کتاب «رازهایی که نباید مخفی کرد» یکی دیگر از کتابهای آموزشی مخصوص کودکان برای مقابله با تعرض و آزارهای جنسی است. البته این کتاب به کمک داستانی جذاب تلاش میکند تا این آموزش را به کمک روایت کودک داستان به بهترین شکل انجام دهد.
کتاب «رازهایی که نباید مخفی کرد» یکی دیگر از کتابهای آموزشی مخصوص کودکان برای مقابله با تعرض و آزارهای جنسی است. البته این کتاب به کمک داستانی جذاب تلاش میکند تا این آموزش را به کمک روایت کودک داستان به بهترین شکل انجام دهد.
«آقای روباه شگفتانگیز» در پِیِ یافتن غذا و رها شدن از دست مزرعهداران بدجنس است. او در این مسیر، رفتارهای شگفتی دارد و شاید کمی هم کارهای بد میکند. این داستان چالشی برای اخلاقمداری در تنگناهاست که با خلاقیت و همیاری همه شخصیتها پیش میرود.
«قورباغه بداخلاق» داستان قورباغهای است که عاشق رنگ سبز است و از رنگهای دیگر بدش می آید و دوست دارد همیشه برنده باشد. یک روز بعد از اینکه قورباغه در بازی با دوستانش برنده نمیشود بداخلاقی میکند و دوستانش او را ترک میکنند و او تنها میشود و پیشنهاد دوستی تمساح را میپذیرد اما تمساح او را قورت میدهد وقتی در تاریکی و تنهایی داخل شکم تمساح به رفتار خود با دوستانش فکر میکند و پشیمان میشود. تمساح که فقط قورباغهها بداخلاق را میخورد وقتی میفهمد او مهربان شده قورباغه را به بیرون پرت میکند و قورباغه پیش دوستانش بر میگردد.
«قورباغه بداخلاق» داستان قورباغهای است که عاشق رنگ سبز است و از رنگهای دیگر بدش میآید و دوست دارد همیشه برنده باشد، وگرنه بداخلاق میشود. یک روز بعد از اینکه قورباغه در بازی با دوستانش برنده نمیشود بداخلاقی میکند و دوستانش او را ترک میکنند و او تنها
میشود، تا اینکه در تنهایی دوستی تمساح سبز را میپذیرد اما نمیداند که تمساح قصد دارد او قورت بدهد. وقتی تمساح او را قورت میدهد در تاریکی و تنهایی داخل شکم تمساح به رفتار خود با دوستانش فکر میکند و پشیمان میشود. تمساح که فقط قورباغهها بداخلاق را میخورد وقتی میفهمد او مهربان شده قورباغه را به بیرون پرت میکند و قورباغه پیش دوستانش برمیگردد.
شب درختی سیاه و بزرگ است،
پخش در آسمان شاخسارش.
چون هوا خوب تاریک گردد،
گردد آغاز فصل بهارش.
شاخه در شاخه و برگ در برگ،
سایه بر سایه چون کوه بر کوه،
برگ بر برگ: بسیار، بسیار،
شاخه بر شاخه: انبوه، انبوه.
باب گراهام نویسنده و تصویرگر برجستهی استرالیایی و نامزد جایزهی هانس کریستین اندرسن 2012 که در ایران اغلب او را با کتاب «چگونه میتوان بال شکستهای را درمان کرد» میشناسند، پس از دیدن عکسهایی از نشست بلندخوانی کودکان کتابخانهی «با من بخوان» در گوریه استان خوزستان، نامهی زیبایی برای این کودکان نوشت و برای برنامهی «با من بخوان» فرستاد.
او تصویر کوچکی از خودش در حال نوشتن این متن را هم در پایان نامه برای بچهها کشیده است!
«تمساحی که از آب بازی خوشش نمیآمد» داستان بچه تمساحی است که با خواهرها و بردارهایش متفاوت است و در اخر میفهمد در واقع یک بچه اژدهاست.
«آقای روباه شگفتانگیز» در پِیِ یافتن غذا و رها شدن از دست مزرعهداران بدجنس است. او در این مسیر، رفتارهای شگفتی دارد و شاید کمی هم کارهای بد میکند. این داستان چالشی برای اخلاق مداری در تنگناهاست که با خلاقیت و همیاری همه شخصیتها پیش میرود.