«بردن تمساح به مدرسه؟ هرگز!» از مجموعه کتاب «مگنولیا» درباره بردن یک تمساح به مدرسه برای معرفی طبیعت است. این ایده بسیار جذاب، اما دردسازی برای زنگ علوم است. حالا مگنولیا باید راهی پیدا کند تا تمساح را به خانه ببرد. او در آخر یاد میگیرد که خرابکاریهای خود را درست کند و هر چیزی را به کلاس نبرد.
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
داستان «خرس شمشیر به دست» در واقع داستان تاریخ زندگی انسان بر کره زمین و آسیبهایی است که به طبیعت زده است و اثر آن به خودش برگشته است، اما بدون تلخی و با زبانی شیرین و طنز.
بگذار چشمت
در آسمان چهرهات، شاد
مانند خورشید،
بخندد.
بگذار خورشید
با خندههای گرم و آزاد
بر اخم شب راه
ببندد.
بگذار لبها
مانند باغ در بهاران،
مجموعه کتاب «کودکان و مفهوم زندگی» با تصویرهایی آرام و دلنشین، درباره موضوعهایی طراحی شده که کودکان با آن روبهرو هستند. متن کتابها، درباره احساسها و موقعیتهای دشوار است که برای کمک به کودکان خردسال و خانوادههای آنها، در زمان ناراحتیهایی مانند از دست دادن عزیز، قلدری، جدایی والدین و غیره نوشته شده است. «عشق شبیه درخت است»، «زمین بازی شبیه جنگل است»، «خانواده شبیه کیک است»، «دوستی شبیه الاکلنگ است»، «زندگی شبیه باد است»، «نگرانی شبیه ابر است»، «اینترنت شبیه چاله است»، «تو فقط شبیه خودت هستی»، «خشم شبیه سپر است» و «مغز شبیه باغ است» از عنوانهای این مجموعه است.
کتاب «درخت دختر» داستان دلنشین رابطهی دختری کوچک به نام افرا، درختش و خواهر کوچک تازه واردش است.
کتاب «درخت زندگی» با تصویرهای گویا، مقدمهای برای آشنایی با تنوع زیستی موجود بر کره زمین است و نشان میدهد چگونه موجودات زنده کره زمین به پنج گروه اصلی طبقهبندی میشوند و چگونه جانداران هر گروه در در بقای حیات بر کره زمین نقش دارند.
اسب خورشید
با نفسهای تندش میآید
تا به نزدیکی ساحل شب
سم فرو کوبد و گرد سرخی برانگیزد از جای
یال شنگرفیاش از عرق گشته نمناک
از دهانش کفی سرخ بیرون فشاند.
شب میآید، شب تیره، آرام
دست خود را میان دو گوشش
میگذارد
پنجهاش را به همرم نفسهای او مینوازد
میگشاید از او بند و افسار
اسب سرکش
با قدمهای آهسته و حالتی رام
«مغز شبیه باغ است» یکی از جلدهای مجموعه کتاب «کودکان و مفهوم زندگی» درباره ذهنآگاهی در کودکان است. کتاب به مفهومهایی مانند روش فکر کردن، مهارت تنفسی و مدیریت فکرها میپردازد و کودک را با روند مغزی خویش، آشنا میسازد.
کتاب «آرتور سبز» یکی دیگر از کتابهایی است که میخواهد کودک کنجکاو را به تفکر درخصوص راههای نجات زمین علاقهمند سازد. در کتاب «آرتور سبز» مثل دیگر کتابهای محیط زیستی، تلاش آرتور برای یافتن راههایی برای کمتر آسیب رساندن به طبیعت را مشاهده میکنیم.
کتاب «آرتور سبز» یکی دیگر از کتابهایی است که میخواهد کودک کنجکاو را به تفکر درخصوص راههای نجات زمین علاقهمند سازد. در کتاب «آرتور سبز» مثل دیگر کتابهای محیط زیستی، تلاش آرتور برای یافتن راههایی برای کمتر آسیب رساندن به طبیعت را مشاهده میکنیم.
«گوزن شاخدار فایدهاش چیه؟» داستانی درباره اهمیت دوست داشتن است. جک با گوزنی دوست میشود؛ اما مادر او گوزن را بی فایده میداند چرا که نظم زندگی را به هم میزند. در پایان مادر درمییابد دوستداشتنی بودن چهقدر فایده دارد.
«گوزن شاخدار فایدهاش چیه؟» داستانی درباره دوستی است. جک با گوزنی دوست میشود؛ اما مادر او گوزن را بیفایده میداند چرا که نظم زندگی را به هم میزند. در پایان مادر درمییابد دوستداشتنی بودن چهقدر فایده دارد.
گفتوگو با توبا صابری و آرش برومند، مترجمان کتاب کودک
مینویسم، گاهی نقد و گاهی داستان. هر دو را دوست دارم. واژهها در هر دو برایام مهم هستند. نقد و داستان دو سرزمین جداست. یکی زیستن در خودت است و در ذهن دیگری که کتاب است. در نقد تو به تمامی ذهنات دسترسی داری، به آن بخشهایی که میشناسی و در داستان، تو باید از خود فراتر بروی و گاهی به دالانهایی در ذهنات میرسی، درهایی گشوده میشود که از آن هیچ نمیدانستی. در هر دو باید روایت داشته باشی، واژه را بشناسی و با آهنگ آن آشنا باشی. انتخاب یک کتاب برای نقد، همیشه برایم کاری دشوار بوده است. روزها به کتاب فکر کردهام، بارها و بارها آن را خواندهام و وقتی اندیشهات واژه میشود، تازه ژرفای کتاب پیش چشمات گشوده میشود.
خواهر کوچک من
مثل یک شاخه گل است
با دوتا لپ گلی
خندهرو و تپل است
خواهرم شیرین است
مثل یک حبه نبات
خندههایش شکر است
بوسههایش شکلات
میتواند بدود
مثل یک موش زرنگ
میکند دنبالم
مثل یک بچه پلنگ
یک کمی شیطان است
میدهد آزارم
باز خیلی خیلی
دوستش میدارم
شب را تو اگرچه دست بسته
با میخ هزارها ستاره
بر سینهی اسمان بدوزی
چون سر بزند سحر دوباره
شب رفته و جای او نشسته
بر دامن آسمان چه روزی!
شب را تو به بند اگر کشی سخت
در خانهی صدهزار اختر
با رشتهی بادهای پر زور
با قفل بزرگ ماه بر در
مانند غمی سیاه، او رخت
میبندد و میگریزد از نور!
الینورفارجن
در روزگارانی که آرزوها هنوز برآورده میشدند، شاهزادهای به دست جادوگری طلسم شد و در دورن یک بخاری چدنی بزرگ در میان جنگل زندانی گردید. سالیان دراز گذشت، اما هیچ کس نتوانست او را از این بند رها سازد. روزی شاهزاده خانمی در آن جنگل راه گم کرده بود، به طوری که قلمرو پادشاهی پدرش را پیدا نمیکرد. بعد از گذشت نه روز، سرانجام خود را در برابر یک صندوق چدنی یافت. صدایی از درون آن شنید که میگفت: از کجا میآیی و به کجا میروی؟» دختر پاسخ داد: «من کشور پادشاهی پدرم را گم کردهام و نمیتوانم به خانه بازگردم.»
از تنگ خاک، خانه برآوردم
از سنگ و شن جوانه برآوردم
خورشید را که گوهر داناییست،
از ظلمت شبانه برآوردم
آتش بر آشيانهی غم بستم
آه از دل زمانه بر آوردم
با هر پرنده بال زدم، خواندم
آواز عاشقانه برآوردم
با هر گیاه، ياد ترا رُستم
چون سرخ گل، زبانه برآوردم
با هر چه کس من از تو سخن گفتم
با هر که، بس بهانه برآوردم
دستی شدم به دانش و آزادی
وز هر چه دام، دانه برآوردم
در روز گارهای قدیم دو برادر بودند یکی ثروت زیادی داشت و دیگری بیچیز بود، برادر ثروتمند نسبت به تمام همسایهها مهربان بود اما نسبت به برادر بیچیز خود علاقهای نشان نمیداد چون میترسید مبادا برادرش چیزی از او مطالبه کند. برادر بیچاره نیز این موضوع را درک کرده بود و هرگز چیزی از او نمیخواست در یکی از سالها قبل از ایام عید وقتی زن برادر بیچاره دید که در خانه چیزی برای خوردن نیست به شوهرش گفت: چطور باید عید امسال را بگذرانیم؟ اقلا پیش برادرت برو و از او بخواه تا به ما کمی گوشت بدهد، شنیدم که دیروز گاوی را سر بریده است.
استاد ایرج کابلی که در بهمن ماه 1399 درگذشت، یکی از سرآمدان تحول خط فارسی برای آموزش به کودکان یا بزرگسالان، یا غیرفارسی زبانها بود. او یکی از آموزشگران برجسته و امتداد منطقی تحول خط فارسی از دوره مشروطه تا امروز به شمار میرود. ارزشهای او در این زمینه در دوره زندگیاش به درستی شناخته نشد، شاید در آینده نقش او در اینباره بیشتر شناخته شود. به طور مشخص، در چهار دهه گذشته، او بیش از کسان دیگر برای تحول خط فارسی در آموزش کوشید.
خنده شادی امشب
به روی لبهای ماست
جشن تولد تو
جشن تمام گلهاست
ای گل ناز کوچک
تولدت مبارک
شمع سفید روشن
کنار شیرینی است
میوه و چای و شربت
در سبد و سینی است
ای گل ناز کوچک
تولدت مبارک
سال گذشته بودی
مثل جوانه کوچک
غنچه شدی گل شدی
یک گل سرخ میخک
ای گل ناز کوچک
تولدت مبارک
«بچه باتلاق» با کمک گرفتن از تخیل و روندی جادووار، نشان میدهد دوست داشتن واقعی چه معنایی دارد و این که هرکس نیاز دارد در جایی زندگی کند که برایش خوب است و به آنجا تعلق دارد.
«بچه باتلاق» با کمک گرفتن از تخیل و روندی جادووار، نشان میدهد دوست داشتن واقعی چه معنایی دارد و این که هرکس نیاز دارد در جایی زندگی کند که برایش خوب است و به آنجا تعلق دارد.
بیلی در سفر به جنگل ممنوعه با «آدم کوچولوها» آشنا میشود و هیولای آتشپران را از بین میبرد. این داستان ماجرایی و تخیلی، خواننده را به یک سفر پرماجرا دعوت میکند.