بیلی در سفر به جنگل ممنوعه با «آدم کوچولوها» آشنا میشود و هیولای آتشپران را از بین میبرد. این داستان ماجرایی و تخیلی، خواننده را به یک سفر پرماجرا دعوت میکند.
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
باز بهار آمده
به باغ و صحرا
پر شده از بوی گل
تمام دنیا
قالی سبز چمن
خیلی قشنگ است
شکوفه درختان
رنگ به رنگ است
به شاخهها نشسته
صدها جوانه
کرده میان شاخه
پرنده لانه
درخت کرده دعوت
پرندهها را
چقدر شاد و زیباست
نغمه آنها
در زمانهای بسیار قدیم دو برادر بودند، یکی خیلی ثروتمند بود و دیگری خیلی فقیر. روزی دو برادر باهم روبرو شدند و بنای صحبت را گذاشتند. برادر فقیر گفت: -چقدر زندگی تلخ است ولی آدم عاقل کسی است که با درستی و پاکی زندگی کند. برادر ثروتمند در جواب گفت: -گفتی درستی و پاکی؟ کجا میشود آنرا بدست آورد؟ درستی وجود خارجی ندارد، نادرستی جای همه چیز را گرفته است. برادر فقیر حرفش را تصدیق کرد و گفت: ولی برادر پاکی و درستی از همه چیز بهتر است.
من بهارم فصل باران
سبز و خرم شاد و خندان
دوست دارم دانهها را
بازی پروانهها را
دوست دارم آسمان را
آفتاب مهربان را
دوست دارم روی گل را
رنگ گل را بوی گل را
دوست دارم ماهیان را
توی چشمه توی دریا
دوست دارم هر کجا را
باغ و بوستان کوه و صحرا
دوست دارم دوست دارم
من بهارم من بهارم
در کتاب «اُلی عزیز» میخوانید: پدرو مادر اُلی هر دو دامپزشک بودهاند. او پدرش را از دست داده است و حالا برادر بزرگترش، مات، هم تصمیم گرفتهاست به جای دانشکده دامپزشکی به آفریقا برود، دلقک شود و بچههای آنجا را خوشحال کند. تصمیم مات پیشبینیناپذیرترین اتفاق داستان نیست، و حوادثی در انتظار اوست.
کتاب «اُلی عزیز» سه داستان را روایت میکند. داستان آُلی، برادر بزرگترش مات و قهرمان که یک پرستو است. «الی عزیز» داستانی است درباره تغییر، هدفهای بزرگ، تاوانهای سخت و تلاش برای ادامه دادن.
«آدم کوچولوی گرسنه» در جستوجوی پیدا کردن نان، برای سیر شدن، با روند درست شدن نان آشنا میشود. او در این مسیر میآموزد که با تلاش و پشتکار به خواستههایش میرسد و اینکه درمییابد، هرچیزی که میخواهد باید قیمتش را بپردازد.
«آدم کوچولوی گرسنه» در جستوجوی پیدا کردن نان، برای سیر شدن، با روند درست شدن نان آشنا میشود. او در این مسیر میآموزد که با تلاش و پشتکار به خواستههایش میرسد و اینکه درمییابد، هرچیزی که میخواهد باید قیمتش را بپردازد.
فروردین ماه گلها
دنیا دارد تماشا
اردیبهشت از سبزه
زیبا میگردد صحرا
خرداد آید پیاپی
میوههای گوارا
تیر آرد با خود گرما
گرمک میگردد پیدا
مرداد از هندوانه
پر میشود همه جا
شهریور آید انگور
با خوشههای زیبا
مهر آرد برگریزان
کمکم میبارد باران
آبان انار رنگین
آویزد از درختان
آذر بِه و خرمالو
با «اریک» و «تِری» فن («برادران فن»)[1]، تصویرگران و نویسندگان برندهی جایزه کتابهای تصویری کودکان گفتوگو کردیم. برادران فن در سال 2018، برای تصویرگری کتاب «اقیانوس آسمان را ملاقات میکند»[2] نامزد دریافت «جوایز ادبی گاورنور جنرال (فرماندار کل)»[3] شدند و در سال 2019، جزو فهرست نامزد نهایی «جایزه کیت گرینوی»[4] جای گرفتند.
اکنون اریک و تری فن در شهر تورنتوی کشور کانادا زندگی میکنند.
کتاب تصویری «تو مامانیترین هستی» مجموعهای از اشعار «هانس و مونیک هاگن» با تصویرگری هنرمندانهی «ماریت تورنکویست» است. این کتاب که دربردارندهی اشعاری شیرین، لطیف و کودکانه از زبان دخترکی خردسال است، به گونهای بیواسطه مخاطب را به دنیای تخیلات، احساسها، دغدغهها و تجربههای کودکانه میبرد تا از زاویهی دید دختری کوچک به دنیا بنگرد.
گزارشی از فعالیتهای «با من بخوان» در هفتهی درختکاری
سنگ و سنگ و سنگ
کوهسارها
شر و شر و شر
آبشارها
صاف و صاف و صاف
جویبارها
سبز و سبز و سبز
کشتزارها
باز و باز و باز
چشم آفتاب
شاد و شاد و شاد
خندههای آب
شاخهها و باد
تاب و تاب و تاب
سایهها و خاک
خواب و خواب و خواب
غصهها همه
دور و دور و دور
چشمها همه
جای فیل روی خاک است؟
«نشانه واقعی هوش، دانش نیست، تخیل است» (انیشتین)
کتاب «تُرنَه و مَینَه» گزیدهای از ادبیات کودک و نوجوان کشور تاجیکستان است. «تُرنَه» به معنی «درنا» و «مَینَه» به معنی «مرغ مینا» است. «ترنه» در شعرهای کودکانهی تاجیکی از واژههای دوستداشتنی است و «مینه» نیز به سبب آنکه در تاجیکستان زیاد است؛ مورد توجه شاعران کودک و نوجوان قرارگرفته است.
در زمانهای قدیم دو برادر بودند، یکی از آن دو ثروت زیادی داشت و دیگری هم برعکس برادرش آدم بدبختی بود، حتی برای گرم کردن جایی که در آن زندگی میکرد هیزم نداشت. در یکی از سالها سرما و یخبندان زیاد شده بود، ناچار تصمیم گرفت به جنگل برود و هیزم تهیه کند اما چون اسب نداشت نمیدانست، به چه وسیله باید هیزمها را حمل نماید، با خود گفت بهتر است پیش برادرش برود واسب او را قرض کند.
خواب دیدم:
بشقابی سفید
زیر درختی سبز، جا مانده
با یک سیب زرد و صورتی
در دلش.
سیبها، زیبا هستند
اما آن سبب
چیز دیگری بود...
با خودم گفتم:
برش میدارم
تماشا میکنم
میبویم
دوباره در بشقاب میگذارم...!
دوباره در بشقاب میگذارم...!
بیدار شدم از خواب.
همه جا را گشتم دنبال سیب
نه برای تماشا
گزارش چهارمین نشست مجازی کتابداران «با من بخوان»
چهارمین نشست مجازی کتابداران «با من بخوان» در اسفند ماه 1399 برگزار شد. این نشست به مناسبت 15 اسفند روز درختکاری به موضوع فعالیتهای محیطزیستی در کتابخانههای «با من بخوان» اختصاص یافت. مهمان این نشست آنلاین، خانم آیه حمداوی، ترویجگر سبک زندگی پسماند صفر بود و برای کتابداران «با من بخوان» دربارهی راههای کاهش زباله در مدارس و کتابخانهها سخن گفت.
در روزگارهای قدیم اربابی بود که خیلی ظلم روا میداشت و نسبت به زیردستان و کسانی که برایش کار میکردند، کمترین رحمی نمیکرد و آنقدر از آنها کار میگرفت که بیچارهها از پا در میآمدند و خسته میشدند و قوای خود را از دست میدادند، حتی روزهای تعطیل نیز بهآنها فرصت نمیداد تا استراحت کنند.
خواب دیدم:
یاد آن قدر تند میآمد
که پرندهها را با خود میبرد...
پرستوها
درست مثل تصویرشان در نقاشیها بودند.
پس از ماهها دوری
میآمدند تا برای مدتی
پیش ما بمانند.
برگشته بودند بیاشتباه
به همان نقطهای
که ترکشی کرده بودند چندی پیش،
بیخبر از حملهی باد
که غافلگیرانه، آنها را با خود میبرد...
بیدار شدم از خواب.
پرستوها نبودند
خواب دیدم:
زیر آفتاب ظهر
ایستادهام در حیاط مدرسه
به انتظار دوستی
که عادت داشت تا لحظهی آخر بماند
در جلسهی هر امتحانی.
زیر آفتاب ظهر
ذهنم هم گرم شده بود!
جوابهای درست
یکی یکی یادم میآمد!
میخواستم راهی پیدا کنم
ورقهام را پس بگیرم
بنشینم تا لحظهی آخر
سر فرصت، جوابها را
دوباره بنويسم...!
بیدار شدم از خواب
بازنوگرایی خلاقانهی سنتِ قصهی پریان
ژان کلود مورلوا یکی از نویسندگان برجستهی ادبیات کودک و نوجوان فرانسه است. او با عشق خاصی که به قصههای پریان، فانتزی و فابل دارد با نزدیک شدن به سنتهای ادبی دنیاهایی را خلق کرده است که هیچکدام شباهتی به دیگری ندارد.
موسیقی واژهها
آنگاهکه کتاب میخوانیم، روح ما به پرواز درمیآید
وقتی مینویسیم، انگشتان ما آواز سر میدهند
واژهها صدای طبل و نوای نی هستند بر صفحهها
مرغانِ آواز خوانند پرکشان و فیلهایی نعرهزنان