سایت کتابک

در این برگه، آخرین نوشته‌های منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجره‌ای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفته‌اند. این نوشته‌ها شامل تازه‌ترین مطالب در حوزه‌ی ادبیات کودک، معرفی کتاب‌های جدید، مقاله‌های تخصصی درباره‌ی ترویج خواندن، تجربه‌های موفق کتابخوانی، گفت‌وگو با نویسندگان و کتابداران، گزارش‌های رویدادها، و ایده‌هایی نو برای خانواده‌ها و مربیان است.

شما می‌توانید از این بخش به‌عنوان درگاه ورود به تازه‌ترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامه‌ها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جست‌وجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.

چهارشنبه, ۱ اردیبهشت

گاهی که گنجشکان نمی­‌خوانند

وقتی پرستوهای زیبا در سفر هستند

وقتی کبوتر نیست

وقتی همه از حال آن­‌ها بی­‌خبر هستند

انگار آن­‌جا پشت شیشه آسمان خالی است

خورشید بی­رنگ است

شکلی خیالی است

حس می­‌کنم

جایی برایم نیست

جایی برای «دوستم دارند.»

جایی برای خنده‌هایم نیست

دیگر پرستویی نمی­‌آید

گنجشک­ها از شاخه می­‌افتند

حس می­‌کنم

دنیا پر از سنگ است

سه شنبه, ۳۱ فروردین

دختر کوچولو با «انگشت جادویی» خود، خشمش را نشان می‌دهد و دیگران را به سزای کارهایشان می‌رساند. این داستان دوستی با طبیعت را نشان می‌دهد، آن‌ هم با روایتی بامزه و خیال‌انگیز درباره خشم و تغییرها.

سه شنبه, ۳۱ فروردین

درخت­‌ها برای خانه‌ی زمین،

ستاره­‌ها برای باغ شب کمند

پرنده­‌های فوج فوج روزهاست

در آسمان شهر من نمی‌­پرند

کسی در آرزوی برگ و بار سبز،

به فکر دست خالی کویر نیست

و روی پشت‌­بام‌­های هیچ‌کس

کلاغ و بادبادک و حصیر نیست

درخت دارد انتظار می­‌کشد

و جاده رفته رفته پیر می­‌شود

نگاه چشمه‌­ها به راه خشک شد

بهارمن! بیا که دیر می‌­شود

برای من کمی سرود و بوی عید

سه شنبه, ۳۱ فروردین

از برنامه‌ی شما در مورد تصویرگری کتاب‌های درسی پرسیدیم؛ به چه شیوه‌ای کار می‌کردید؟

دوشنبه, ۳۰ فروردین

بخش نخست مقاله: ایرج کابلی، امتدادی روشن در تحول خط فارسی برای آموزش کودکان

آیا چیدمان بلوکی پدیده‌ای رایج در میان خط های زبان ها است؟

نگرش ایرج کابلی به خط فارسی، نگاهی بود که در زبان‌های لاتین‌تبار و خط‌های پیوست آن برای سده‌های بلندی انجام شده است و آن نگرش بلوکی در چیدمان خط است. در خط‌های لاتین‌تبار، نویسه‌های الفبایی هر کدام از هم جدا شدند، و در یک بلوک قرار گرفتند و هر مجموعه بلوک یک واژه را می‌سازد. در این گونه از خط‌ها اگر پیشوند و پسوندی هم به واژه پایه چسبانده شود، چون از پایه بلوک‌بندی شده‌اند، دیگر نیاز نیست پیشوندها یا پسوندها از واژه پایه جدا شوند، مگر در حالت‌های خاص که تعریف خود را دارد؛ اما در زبان فارسی، برپایه فشارهای منشیان دیوان‌نویس و خوش‌نویسان و کاتبان که راه‌های تندنویسی یا زیبانویسی را دنبال می‌کردند، برای دوره‌ای هزارساله خط فارسی در هر گام از حالت ناپیوسته خود خارج شد یا چسبندگی غیربلوکی پیدا کرد یا برپایه نگاه این گروه، دچار افتادگی‌ها یا افزوده‌هایی شد که خواندن آن را دشوارتر کرد. یعنی همه این‌ها سبب شد که عمق ارتوگرافیک خط فارسی بیش و بیش‌تر شود. اگر همین واژه شب‌نم را در نظر بگیریم، در روش سنتی شبنم بی‌بلوک است و می‌تواند به «شبنمها»، «شبنمهایش» تبدیل شود، اما برپایه دیدگاه کابلی، با هر پسوند و پیشوندی به شب‌نم، بلوک‌های آن اضافه می‌شود.

دوشنبه, ۳۰ فروردین

داستان‌های مجموعه کتاب 3 جلدی «مگنولیا» با زبان طنز به کودکان نشان می‌دهد هر تصمیمی پیامدی دارد؛ هم‌چنین هرکس می‌تواند، اشتباه‌هایش را جبران کند. همین اشتباه‌ها، باعث ‌می‌شود چیزهایی را از دست بدهی و به جای آن تجربه‌های تازه به دست آوری. داستان‌های مگنولیا با ایده‌های پر دردسر و جالبش در «بردن سیرک به کتابخانه؟ هرگز!»، «بردن پیانو به ساحل؟ هرگز!» و «بردن تمساح به مدرسه؟ هرگز!» روایت می‌شود.

دوشنبه, ۳۰ فروردین

«بردن تمساح به مدرسه؟ هرگز!» از مجموعه کتاب «مگنولیا» درباره بردن یک تمساح به مدرسه برای معرفی طبیعت است. این ایده‌ بسیار جذاب، اما دردسازی برای زنگ علوم است. حالا مگنولیا باید راهی پیدا کند تا تمساح را به خانه ببرد. او در آخر یاد می‌گیرد که خراب‌کاری‌های خود را درست کند و هر چیزی را به کلاس نبرد.

دوشنبه, ۳۰ فروردین

داستان «خرس شمشیر به دست» در واقع داستان تاریخ زندگی انسان بر کره‌ زمین و آسیب‌هایی است که به طبیعت زده است و اثر آن به خودش برگشته است، اما بدون تلخی و با زبانی شیرین و طنز.

دوشنبه, ۳۰ فروردین

بگذار چشمت

در آسمان چهره‌­ات، شاد

مانند خورشید،

بخندد.

بگذار خورشید

با خنده‌­های گرم و آزاد

بر اخم شب راه

ببندد.

بگذار لب­‌ها

مانند باغ در بهاران،

یکشنبه, ۲۹ فروردین

«منِ آبی منِ سبز»، صدای شاعری که مخاطب نوجوان را می‌شناسد.

یکشنبه, ۲۹ فروردین

مجموعه کتاب «کودکان و مفهوم زندگی» با تصویرهایی آرام و دل‌نشین، درباره موضوع‌هایی طراحی شده که کودکان با آن روبه‌رو هستند. متن کتاب‌ها، درباره احساس‌ها و موقعیت‌های دشوار است که برای کمک به کودکان خردسال و خانواده‌های آن‌ها، در زمان ناراحتی‌هایی مانند از دست دادن عزیز، قلدری، جدایی والدین و غیره نوشته شده است. «عشق شبیه درخت است»، «زمین بازی شبیه جنگل است»، «خانواده شبیه کیک است»، «دوستی شبیه الاکلنگ است»، «زندگی شبیه باد است»، «نگرانی شبیه ابر است»، «اینترنت شبیه چاله است»، «تو فقط شبیه خودت هستی»، «خشم شبیه سپر است» و «مغز شبیه باغ است» از عنوان‌های این مجموعه است.

یکشنبه, ۲۹ فروردین

کتاب «درخت دختر» داستان دلنشین رابطه‌ی دختری کوچک به نام افرا، درختش و خواهر کوچک تازه واردش است.

یکشنبه, ۲۹ فروردین

کتاب «درخت زندگی» با تصویرهای گویا، مقدمه‌ای برای آشنایی با تنوع زیستی موجود بر کره زمین است و نشان می‌دهد چگونه موجودات زنده کره زمین به پنج گروه اصلی طبقه‌بندی می‌شوند و چگونه جانداران هر گروه در در بقای حیات بر کره زمین نقش دارند.

یکشنبه, ۲۹ فروردین

اسب خورشید

 با نفس‌های تندش می‌آید

تا به نزدیکی ساحل شب

سم فرو کوبد و گرد سرخی برانگیزد از جای

 یال شنگرفی‌اش از عرق گشته نمناک

 از دهانش کفی سرخ بیرون فشاند.

شب می‌آید، شب تیره، آرام

دست خود را میان دو گوشش

 می‌گذارد

 پنجه‌اش را به همرم نفس‌های او می‌نوازد

 می‌گشاید از او بند و افسار

اسب سرکش

 با قدم‌های آهسته و حالتی رام

چهارشنبه, ۲۵ فروردین

«مغز شبیه باغ است» یکی از جلدهای مجموعه کتاب «کودکان و مفهوم زندگی» درباره ذهن‌آگاهی در کودکان است. کتاب به مفهوم‌هایی مانند روش فکر کردن، مهارت تنفسی و مدیریت فکرها می‌پردازد و کودک را با روند مغزی خویش، آشنا می‌سازد.

چهارشنبه, ۲۵ فروردین

کتاب «آرتور سبز» یکی دیگر از کتاب‌­هایی است که می­‌خواهد کودک کنجکاو را به تفکر درخصوص راه­‌های نجات زمین علاقه‌مند سازد. در کتاب «آرتور سبز» مثل دیگر کتاب‌­های محیط زیستی، تلاش آرتور برای یافتن راه­‌هایی برای کم­تر آسیب رساندن به طبیعت را مشاهده می‌­کنیم.

چهارشنبه, ۲۵ فروردین

کتاب «آرتور سبز» یکی دیگر از کتاب­‌هایی است که می­خواهد کودک کنجکاو را به تفکر درخصوص راه­‌های نجات زمین علاقه‌مند سازد. در کتاب «آرتور سبز» مثل دیگر کتاب‌­های محیط زیستی، تلاش آرتور برای یافتن راه‌­هایی برای کم­تر آسیب رساندن به طبیعت را مشاهده می‌­کنیم.

چهارشنبه, ۲۵ فروردین

«گوزن شاخ‌دار فایده‌اش چیه؟» داستانی درباره اهمیت دوست‌ داشتن است. جک با گوزنی دوست می‌شود؛ اما مادر او گوزن را بی فایده‌ می‌داند چرا که نظم زندگی را به هم می‌زند. در پایان مادر درمی‌یابد دوست‌داشتنی بودن چه‌قدر فایده دارد.

چهارشنبه, ۲۵ فروردین

«گوزن شاخ‌دار فایده‌اش چیه؟» داستانی درباره دوستی است. جک با گوزنی دوست می‌شود؛ اما مادر او گوزن را بی‌فایده‌ می‌داند چرا که نظم زندگی را به هم می‌زند. در پایان مادر درمی‌یابد دوست‌داشتنی بودن چه‌قدر فایده دارد.

چهارشنبه, ۲۵ فروردین

گفت‌وگو با توبا صابری و آرش برومند، مترجمان کتاب کودک

می‌نویسم، گاهی نقد و گاهی داستان. هر دو را دوست دارم. واژه‌ها در هر دو برای‌ام مهم هستند. نقد و داستان دو سرزمین جداست. یکی زیستن در خودت است و در ذهن دیگری که کتاب است. در نقد تو به تمامی ذهن‌ات دسترسی داری، به آن بخش‌هایی که می‌شناسی و در داستان، تو باید از خود فراتر بروی و گاهی به دالان‌هایی در ذهن‌ات می‌رسی، درهایی گشوده می‌شود که از آن هیچ نمی‌دانستی. در هر دو باید روایت داشته باشی، واژه را بشناسی و با آهنگ آن آشنا باشی. انتخاب یک کتاب برای نقد، همیشه برایم کاری دشوار بوده است. روزها به کتاب فکر کرده‌ام، بارها و بارها آن را خوانده‌ام و وقتی اندیشه‌ات واژه می‌شود، تازه ژرفای کتاب پیش چشم‌ات گشوده می‌شود.

چهارشنبه, ۲۵ فروردین

خواهر کوچک من

مثل یک شاخه گل است

با دوتا لپ گلی

خنده‌رو و تپل است

خواهرم شیرین است

مثل یک حبه نبات

خنده‌هایش شکر است

بوسه‌هایش شکلات

می‌تواند بدود

مثل یک موش زرنگ

می‌کند دنبالم

مثل یک بچه پلنگ

یک کمی شیطان است

می‌دهد آزارم

باز خیلی خیلی

دوستش می‌دارم

چهارشنبه, ۲۵ فروردین

شب را تو اگرچه دست بسته

با میخ هزارها ستاره

 بر سینه‌ی اسمان بدوزی

 چون سر بزند سحر دوباره

 شب رفته و جای او نشسته

بر دامن آسمان چه روزی!

شب را تو به بند اگر کشی سخت

در خانه‌ی صدهزار اختر

 با رشته‌ی بادهای پر زور

 با قفل بزرگ ماه بر در

 مانند غمی سیاه، او رخت

می‌بندد و می‌گریزد از نور!

 

الینورفارجن

سه شنبه, ۲۴ فروردین

در روزگارانی که آرزوها هنوز برآورده می‌­شدند، شاهزاده‌ای به دست جادوگری طلسم شد و در دورن یک بخاری چدنی بزرگ در میان جنگل زندانی گردید. سالیان دراز گذشت، اما هیچ کس نتوانست او را از این بند رها سازد. روزی شاهزاده خانمی در آن جنگل راه گم کرده بود، به طوری که قلمرو پادشاهی پدرش را پیدا نمی‌­کرد. بعد از گذشت نه روز، سرانجام خود را در برابر یک صندوق چدنی یافت. صدایی از درون آن شنید که می‌­گفت: از کجا می‌­آیی و به کجا می‌­روی؟» دختر پاسخ داد: «من کشور پادشاهی پدرم را گم کرده‌­ام و نمی‌­توانم به خانه بازگردم.»

سه شنبه, ۲۴ فروردین

از تنگ خاک، خانه برآوردم

از سنگ و شن جوانه برآوردم

خورشید را که گوهر دانایی‌ست،

از ظلمت شبانه برآوردم

آتش بر آشيانه‌ی غم بستم

آه از دل زمانه بر آوردم

با هر پرنده بال زدم، خواندم

آواز عاشقانه برآوردم

با هر گیاه، ياد ترا رُستم

چون سرخ گل، زبانه برآوردم

با هر چه کس من از تو سخن گفتم

با هر که، بس بهانه برآوردم

دستی شدم به دانش و آزادی

وز هر چه دام، دانه برآوردم