برای اولین بار «سارا به دندانپزشکی میرود» او با این که، این کار را دوست ندارد اما با شجاعت، به آنجا میرود. در زمان معاینه میترسد و فرار میکند؛ کم کم با کمک دکتر، اوضاع رو به راه میشود و او از پس این کار بر میآید.
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
«هارولد و مدادشمعی بنفش» از مجموعه کتاب «قصههای هارولد» داستان ماجراجویی هارولد است که میخواهد زیر نور ماه راه برود؛ پس برای خودش ماه و راهی برای رفتن میکشد.
طاووس با غرور بالهایش را باز کرد و با پهن کردن دُم پر زرق و برقدار خود در زیر نور آفتاب، خواست که ماهیخوار را تحت تاثیر قرار دهد.
تا صبح دیشب
بیدار بودم
تب داشتم چون
بیمار بودم
جز من یکی هم
اصلا نخوابید
همدرد من بود
تا صبح نالید
دست قشنگاش
روی سرم بود
او دوستم داشت
او مادرم بود
گرمای تب کاش
دیگر بخوابد
تا اینکه امشب
مادر بخوابد
تجربهای از کتابداران کتابخانههای ریجاب و جوانرود در استان کرمانشاه
پرداختن به مناسبتهای ملی و جهانی فرصت مناسبی برای آشنا کردن کودکان و نوجوانان با شخصیتها یا موضوعات فرهنگی و علمی مهمی است که مورد توجه مردم کشور ما و جهانیان است. کتابداران «با من بخوان» همواره میکوشند تا در برنامههای هفتگی و ماهانهی کتابخوانی، فعالیتهایی در پیوند با این مناسبتها ترتیب دهند.
تو مهربان بودی
و تکه تکه، دلت را به برگها دادی
و از نهایت اندیشههای ویرانی,
به اعتماد عظیم گاه تکیه زدی
و دستهایت
- مانند رودهای بلند -
تمام پنجرهها را به کوچه مهمان کرد
و عشق آبی شد
که ما به دانش سبز گیاه تازه شویم
تو مهربان بودی
و خوب میدانستی که دوستی زیباست و خوب میدانستی
برای اولین بار «سارا به دندانپزشکی میرود» او با این که، این کار را دوست ندارد اما با شجاعت، به آنجا میرود. در زمان معاینه میترسد و فرار میکند؛ کم کم با کمک دکتر، اوضاع رو به راه میشود و او از پس این کار بر میآید.
مجموعه کتاب ۶ جلدی «قصههای هارولد» مجموعه داستانهای فانتزی تصویری پسر کوچکی به نام هارولد است که خودش، دنیای داستانش را خلق میکند. او داستان را با تخیل و بازی به تصویر میکشد و میسازد.
«هارولد و مداد شمعی بنفش»، «هارولد افسانه میگوید»، «هارولد به آسمان سفر میکند»، «هارولد در قطبشمال»، «هارولد در سیرک» و «هارولد و تابلویی برای اتاقش» عنوانهای مجموعه کتاب «قصههای هارولد» هستند.
نخستین بارقههای فکری تولید دانشنامهای مرجع برای کودکان و نوجوانان ایرانی به دهه چهل شمسی باز میگردد. زنده یاد توران میرهادی و دیگر بانیان شورای کتاب کودک، وجود کتابهای مرجع ترجمه شده در آن مقطع زمانی را برای نقش آفرینی در گسترش روند پرسشگری کودکان و پاسخگویی به آنها، کافی نمیدانستند.
بر آبهای نقره میگذری
در سادگی ماه
با جزیرههایی از ستاره بر گیسوان
سالیانی بر این، عشق را
با من به دور ترين آسمان میخواهی
به بدايت گندم،
تا بلوغ دستها را
به آفتاب برسانیم
در آفتاب اگر
تکه زمینی از آن ماست،
بگذار تا ادامهی ما باشد
ادامه ما با هم
تا زندگی را
در جامهای سادگی بنوشیم
و عشق را
در نیلوفر و مروارید سفر کنیم
مدت زیادی بود که گرگ در اطراف گلهی گوسفندان پرسه میزد و چوپان با احتیاط فراوان مراقبت میکرد که گرگ برهها را با خود نبرد. ولی گرگ اصلا آسیبی به گوسفندان نمیرساند و به نظر میرسید که گرگ در نگهداری گوسفندها به چوپان کمک میکرد! سرانجام چوپان آنقدر به گرگ عادت کرد که فراموش کرد گرگ چهقدر بدجنس است.
از دی ماه 1399 مؤسسهٔ پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان برنامهٔ «خواندن با خانواده» را در جزیره قشم با مشارکت 10 مربی و ترویجگر و پیوستن بیش از 100 خانواده آغاز کرده است. اینک با گذشت حدود دو ماه از آغاز به کار این برنامه در این جزیرهٔ پهناور در جنوب ایران استقبال خانوادهها و کودکان، گروه «با من بخوان» را به گسترش و اثربخشی این برنامه امیدوار کرده است. پشتیبانی اجرای برنامهی «خواندن در خانواده» در جزیرهی قشم را انجمن یاران دانش و مهر برعهده دارد.
خواب ديدم:
پنج گنجشک بازیگوش
از راه رسیدند و یکی یکی
نشستند لب پنجره.
شروع کردند به گفتوگو.
زبانشان را میفهمیدم
اما نمیتوانستم به همان زبان
جای دانهها را
نشانشان بدهم
نمیتوانستم بگویم:
ارزنهای لذیذ و تازه
در پاکتی قهوهای
گوشهی ایوان ماندهاند منتظر.
چیزهای دیگری هم هست،
من هم هستم و حرفهایتان را هم
روزی ملا زردآلویی چند در آستین داشت و از راهی عبور میکرد جمعی را دید نشستهاند بانک برایشان زد که اگر هریک از شما گفتید که در آستین من چیست زردآلویی که از همه بزرگتر است به او میدهم یکی از آنها گفت هرکس خبر بدهد یقیناً علم غیب میداند.
آیا کتابدرمانی را میتوان نوعی بازیدرمانی دانست؟
تعریف کتابدرمانی، با تعریفهای بازیدرمانی همسو است. همانگونه که اسباببازی، وسایل شنبازی و وسایل دیگری که برای بازی کودکان طراحی شدهاند به کودک در برقراری ارتباط با دیگران و بیان احساساتشان کمک میکنند، کودکان با خواندن داستانهای کتابها و برقراری ارتباط با شخصیتهای آنها، بهتر میتوانند افکار، نگرانیها و احساسات درونیشان را درک و آنها را بیان کنند.
ژانر کتاب بهسادگی روشن میکند که هر کتاب در کدام دسته یا زیرمجموعه قرار میگیرد. اگر اهل کتابخواندن باشید، دربارهی برخی از این ژانرها شنیدهاید.
روزی قمقمه را برداشت و در کنار نهر رفت تا آب بیاورد ناگاه قمقمه از دستش رها شده در آب افتاد ملا کنار نهر آن منتظر نشست یکی از مصاحبانش پرسید در اینجا چه میکنی و منتظر چیستی گفت منتظر قمقمهام که در آب افتاده و فرو رفته است انتظار میکشم که برروی آب آید تا آن را بگیرم.
ای ماه، ای زیبای نزدیک و درخشان
جان و دلم را کرده زیباییت سرشار
از شوق تو چون کودکی هستم که گاهی
خواهد تو را از آسمان با گریهیزار دستان خود را میگشاید، میبرد پیش
تا گرم بفشارد تو را بر سینهی خویش
امشب بسی مرغان که میخوانند آواز
تور تو ریزد بر گلوی نرم آنها
اما سکوت ژرفی من دارد نوایی
گویاتر از آوازهای گرم آنها
آن کس که در حسن تو شاه نکته دانی است
فهرست:
نامه پسران اردشیر
عقاب سرخ
زادن شاهپور
راز گشودن موبد موبدان
نامه پسران اردشیر
چنان که گذشت، اردشیر پس از آن که اردوان پادشاه اشکانی را شکست داد دختر وی را به زنی گرفت. از پسران اردوان دو تن پس از شکست پدر به کابل گریختند. دوتن دیگر را اردشیر به زندان انداخت.
انگار قلبم
یک آسمان است
بابای خوبم
خورشید آن است
انگار قلبم
یک سبزهزار است
مادر برایش
مثل بهار است
انگار قلبم
یک دانه ماهی است
همبازی او
جز خواهرم نیست
انگار قلبم یک سایهبان است
هر کس که خوب است
در زیر آن است
زمانه تیرهتر از چشمهای بستهی ماست
جهان شکستهتر از قامت شکستهی ماست
یکی شکوفه نمیبندد این درختان را
که خاک، خسته از اندیشههای خستهی ماست
چرا نه آنکه به نه توی خویش بگریزیم
که آنچه مانده هم از آتش نشستهی ماست
گسسته باد همان دستهای پیوسته
کز این معامله خواهان دسته دستهی ماست
به رستگاری دل، با تو تنگ میگویم
بيا و دست بر آور که عشق رستهی ماست
فروردین ۹۷
خبر خبر خبردار
گل آمده به بازار
یکی، دو تا، نه، ده تا
نه ده، نه صد، چه بسیار
به برف و سرما گفته
برو خدا نگهدار
خبر خبر شبانه
درخت زده جوانه
دوباره بر سرش بست
شکوفه دانه دانه
به روی شاخهای ساخت
پرستو آشیانه
خبر خبر خبرهاست
میان باغ غوغاست
کدام را بگویم
که هرچه هست زیباست
خلاصه خبرها
حساس میکنم همه مدارهای فضایی ترا به غفلت
پرسه میکشند
میخواهم در اکنون تو تست برآرم
ما که زمین را به سرگردانی نمیخواستيم
ما، بر لبخند و تعارف پیر میشویم.
من، تو را
به آبیترین لحظهها آرزو مندم
اگر چه دیگران
عشق را به افسانهها میبرند و تو را معمولی میخواهند
من هرگز زمین را بیتو
نپذيرفتهام.
تو در ابريشم میگذری و پرتو ماه