آنگوس قدمزنان در خیابون پیش میرفت و جلوی ویترین همهی فروشگاههای جورواجور میایستاد تا اونها رو تماشا کنه: «اون نونوایی، اون هم گوشتفروشی، ماهیفروشی، خواروبارفروشی، و شیرینیفروشی. اما اصلاً عسلفروشی اینجاها نیست.» خوراکی دلخواه آنگوس، عسل بود. شب که میشد توی کلبهاش مینشست و پنجهاش رو توی کوزهی عسل فرو میبرد و بعد، ذرهذره عسل رو میلیسید: «وقتی که هیچی عسلفروشی نیست، پس من از کجا عسل بخرم؟»
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
«آواره بیخورشید»، روایت مهاجرت و کوچ از کشوری به کشور دیگر بر اثر جنگ و ناامنی است. سالها است که مردم افغانستان درگیر جنگی فرسایشی هستند، چه با نیروهای متجاوز و چه با نیروهای واپسگرای داخلی مانند طالبان. دورهای از زندگی در افغانستان با تسلط طالبان همراه شد. دورهای سخت که مردم افغانستان بسیاری از چیزهایی که داشتند، از جمله میراث فرهنگی کهنشان مانند پیکرههای عظیم بودا در بامیان را از دست دادند. در دورهای که طالبان کم کم میرفتندبخش های اصلی افغانستان را در اختیار بگیرند، به منطقه بامیان رسیدند.
«گرگوار سولوتارف» نویسنده و تصویرگر داستانهای تصویری از فرانسه، هم در داستانهایی که مینویسد و هم در تصویرگریهایش صاحب سبک است.او تاکنون بیش از ۱۵۰ اثر برای کودکان و نوجوانان آفریده است. سولوتارف از جنبه سبک و به کارگیری عناصر دیداری تحتتاثیر «موریس سنداک» تصویرگر و نویسنده نامدار امریکایی و «تومی اونگرر» و نقاشان بزرگ قرن بیستم بوده است.
برگهای پاییزی از درختان کنده میشدن و روی زمین میافتادن. ایگی عنکبوت و دوستانش موقع برگریزان رو خیلی دوست داشتن. ایگی به دوستانش بیگی، میگی و جیگی گفت: «بیاین بازی کنیم. من چشم میگذارم و میشمرم، شماها برین قایم بشین.»

ایگی چشم گذاشت و شروع کرد به شمردن، و بقیه رفتن زیر برگها پنهون شدن.
پیش از مطالعه این مطلب بخش نخست آن را مطالعه کنید.
روند انتقالی در پدیداری ادبیات کودکان مدرن در جهان
نوشتن ادبیات برای کودکان، بدون روندی که به آن روند انتقالی میگویند ممکن نیست. وقتی که به تاریخ ادبیات کودکان غرب نگاه میشود، روندی از گردآوری افسانهها تا بازنویسی دیده میشود. در این روند بازنویسان بسیاری بودند، اما برجستهترین بازنویس در این زمینه هانس کریستین آندرسن است که از قضا زندگیاش با زندگی آذریزدی همسانیهای چندی دارد. هر دو استعداد نویسندگی داشتند، نه آن چنان که آثار با شکوه و مستقل بیافرینند، بلکه نگاه و دستشان بیشتر به برگرفتن از گنجینه فرهنگی آثار پیشینیان بود.
از اسفند سال گذشته، با همهگیری ویروس کرونا و قرنطینهی اجباری، شرایط برای همهی افراد جامعه سخت شد. دشواری کار آموزگاران و کتابداران هم با تعطیلی مدرسهها و مراکز آموزشی دوچندان شد. اما در این میان، آموزگاران و کتابدارانی هستند که به یاری روشهای تازه، همچنان ارتباط خود را با دانشآموزان حفظ کردهاند و برای کودکان این سرزمین قصه میگویند و کتاب میخوانند. معصومه قرداشخانی یکی از همین آموزگارانِ تلاشگر است. کرونا نه تنها سبب توقف کتابخوانی او برای کودکان نشد، بلکه بهانهای برای فعالیتهای بیشتر او و گشایش کتابخانهای جدید در اسلامشهر شد.
«خرسهای تو رختخواب و شب طوفانی و ترسناک» داستان یک شب پر از صدا و ماجراست که خرسها را حسابی ترساندهاست.
«بازی با نور و رنگ در اعماق دریاها» نوشتهی «کلاد دلافسه»، کتابی تصویری در قطع مربع و عطف سیمی است که به کودکان اجازه میدهد بدون نگرانی از ورقورقشدن، بارها و بارها، آن را بهآسانی در دست بگیرند. این کتاب و سایر کتابهای مجموعهی «بازی با نور و رنگ» را، که شاید بهنوعی میتوان نام «یک اکتشاف جمع وجور» بر آنها گذاشت، دارای صفحاتی تلقی به رنگ تیره هستند که فقط و فقط با چراغقوهای جادویی، که نه برق میخواهد و نه باتری، میتوان به گنجهای آنها دسترسی پیدا کرد. این کتاب با تصویرگری «هلیا دره» و ترجمهی «سپیده خلیلی ثابت» وارد بازار نشر شده است.
این موزه با عنوان «موزه کودک کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» درتاریخ 20 مهر ماه سال 1379 در مساحتی به وسعت 500 متر مربع تاسیس گردید.
هدف از تاسیس این موزه، حفظ آثار، منابع و تولیدات ارزشمند کانون از سالهای آغازین افتتاح کانون پرورش فکری تا به حال بوده است. دربیست سالی که از عمر موزه میگذرد، گنجینهای ارزشمند و فاخر از تصویرگری هنرمندان برجسته، منابع صوتی و تصویری، پوستر، ماکت، عروسکهای نمایشی و آیینی، نشان و تندیس، تجهیزات کاربردی و اسناد و مدارک معتبر در حوزه هنر و ادبیات کودک، سازماندهی ومجموعهسازی شدهاند. این آثار و منابع دربخش نمایشی در معرض دید علاقه مندان و بازدید کنندگان فردی یا گروهی (دانش آموزی، دانشجویی، اولیا و مربیان و... ) و دربخش مطالعاتی، پژوهشی نیزمورد بهرهبرداری اساتید، هنرمندان، پژوهشگران و دست اندرکاران فعالیتهای مرتبط با کودک ونوجوان قرار دارد.
این موزه در نوزدهمین سال فعالیت خود، پس از انجام بازدیدها ونظارتهای کارشناسی وزارت محترم میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، تحت عنوان «موزه ملی هنر و ادبیات کودک» ثبت گردید.
«کلاد دلافسه» در کتاب «بازی با نور و رنگ در اعماق دریاها» لباس غواصیاش را پوشیده، دست ما را میگیرد و گنجهای مدفونشدهی اعماق اقیانوسها و دریاها را نشانمان میدهد؛ حالا شاید این گنج، کلاه یا لباسی باقیمانده از مسافران کشتی تایتانیک باشد یا مجسمهای از ابوالهول و قسمتهایی از معابد و سنگهای قدیمی، یا حتی تمدنهای نابودشدهای که بهجز چراغقوهی جادویی او به شکل دیگری نمیتوان مشاهدهشان کرد. بله، چراغقوهی جادویی!
صورتی خرگوشه، عید پاک رو خیلی دوست داشت. هر سال برای همهٔ حیوونهای توی علفزار، تخممرغ رنگ میکرد. اون قوطیهای رنگش رو میآورد و میون گلها مینشست و یکییکی، تخممرغها رو رنگ میکرد. بعد اونها رو روی علفها میگذاشت تا خشک بشن. امسال هم وقتی رنگکردن تخممرغها تموم شد، همهٔ حیوونهای توی علفزار رو جمع کرد: «حیوونا، همه بیاین اینجا! من خرگوش عید پاک هستم و براتون چند تا تخممرغ آوردهام.»
ایرانیان، از روزگاران کهن، گذر از آخرین شب پاییز و بلندترین شب سال - سی آذرماه - و فرا رسیدن نخستین روز زمستان - یک دیماه - را «شب یلدا» مینامند.
«من نگرانم» یک جلد کتاب از مجموعه 8 جلدی «درباره احساسات» است. این مجموعه در 8 جلد، 8 نوع از احساسات را مورد بررسی قرار میدهد که عنوانهای آنها به شرح زیر است: «من نگرانم»، «من خوشحالم»، «من مهربانم»، «من حسودم»، «من عصبانیام»، «من به خودم میبالم»، «من غمگینم» و «من خجالتیام».
«من نگرانم» به مانند سایر جلدهای این مجموعه به شناخت بهتر احساسات توسط کودکان کمک میکند. این کتاب از طریق پرسش و پاسخ و همچنین با بهرهگیری از تصاویرِ قابل درک برای کودکان، بین «تجربههای زیسته» و «راهکارهای عملی» اتصال و پیوند برقرار میکند.
«من نگرانم»...
حالم خوب نیست.
نمیدانم چگونه میتوانم احساسم را مدیریت کنم؟
اصلاً تا بوده همین بوده...
مگر گفتن، چیزی را حل میکند؟
دیزی شکمش رو مالید. شکمش از گرسنگی قار و قور میکرد. لبهاش رو لیسید. اون روز فقط چند تا حشره و توت خورده بود. احساس کرد که خیلی دلش میخواد برای شام اون شب، ماهی بخوره. به سرعت دوید به کنار رودخونه و چند قدم هم توی آبهای سرد و خروشان رودخونه، پیش رفت. وای که چقدر سرد بود! چیزی نگذشت که پشمهاش حسابی خیس آب شد و شروع کرد به لرزیدن. اما هنوز هم شدت گرسنگی اونقدر زیاد بود که راضی بود توی اون آب سرد، منتظر بمونه.
روایت «آدم کوچک و خوابهای بزرگ» به یکی از کلیدیترین نگرشهای کودکان خردسال درباره زود بزرگ شدن میپردازد. این روایت میکوشد در بستر ادبیاتی سنجیده، نخست موضوع نیاز به بزرگ شدن و بزرگ دیده شدن را در کودکان بشکافد و در فرجام با کنشهایی که بهمن کوچولو شخصیت اصلی داستان انجام میدهد این احساس را به او ببخشد که اندازه خود بودن بسیار بهتر و کارسازتر است.
برنامهی «خواندن با خانواده»، پروژهی تازهی موسسهی پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان و زیرمجموعهای از برنامهی «با من بخوان» است. هدف اصلی این پروژه بردن برنامهی کتابخوانی و سوادآموزی به درون خانوادهها و تبدیل خانهها به محیطهای سرشار از سواد است. محیطهایی که در آن کودکان از راه کتابخوانی، آواورزی و الفباورزی و انجام فعالیتهای در پیوند و قرار گرفتن در فضای طراحی شده، در معرض سواد قرار میگیرند و مهارتهای سواد را از نوزادی و نوپایی تا ورود به مدرسه میآموزند و کودکان بزرگتر درسالهای بالاتر دبستان و دبیرستان با خواندن کتاب برای خود و خواهران و برادران کوچکتر مهارتهای خواندن خود را تقویت میکنند و بر دامنهی دانش و آگاهی خود میافزایند. این برنامه در مناطق کمبرخوردار اجرا میشود و گروه هدف خانوادههایی هستند که در شرایط معمول نمیتوانند برای فرزندانشان کتاب فراهم کنند، بیشتر والدین کمسواد یا بیسوادند و از نقش خود در بهبود شرایط آموزشی کودکانشان آگاه نیستند.
«روز جهانی همبستگی انسانی» روزی است برای رسیدن به یک دستورالعمل جدید و فراگیر برای توسعه کشورهای جهان ایجاد شده است. این دستورالعمل با تمرکز به دو محور اصلی یعنی انسان و سیاره زمین، پشتیبانی از حقوق بشر در پرتوی مشارکت جهانی، مصمم به نجات مردم جهان از فقر، گرسنگی و حتی بیماری است. این روز، یادآوری است به کشورها که برای همبستگی و ادامه آرمانها و احترام به توافقنامه جشن بگیرند.
اسطوره و افسانه در تمام نوع بشر وجود دارد. همچنانكه در نزد بوميان باستانی و بوميان استراليا هم بوده است. در هرجایی که اسطورهها از آنجا آمده، به انديشههای مافوق الطبيعه و نو، ارزشی خاص میدادند و يا با اسطوره و افسانه، برای تشريفات و آداب و عبادات قبيله، يک نوع حقانيت و استقلال ايجاد میکردند.
«ایگی سزار، پسرک معمار» همه جا را با سازه پر کرده است، اما خانم معلم به او میگوید کلاس دوم جایی برای ساختمانها ندارد. او ناامید نمیشود و درست در زمان بحران، استعدادش را به کار میگیرد. داستان ایگی، سرشار از اعتماد به نفس، پشتکار و امید است. مرتبط با کتاب «ایگی سزار، پسرک معمار» کتاب کاری شامل 40 فعالیت برای خلق کردن، نقاشی کشیدن و ساختن با عنوان «پروژههای بزرگ برای معماران کوچک» منتشر شده است. فعالیتهای پیشنهادی زیر را علاوه بر فعالیتهای کتابهای کار میتوانید انجام دهید.
«ایگی سزار، پسرک معمار» همهجا را با سازه پر کرده است، اما خانم معلم به او میگوید کلاس دوم جایی برای ساختمانها ندارد. او ناامید نمیشود و درست در زمان بحران، استعدادس را به کار میگیرد. داستان ایگی، سرشار از اعتماد به نفس، پشتکار و امید است.
کتاب «بدن تو مال خودته» نه تنها برای کودکان بلکه برای پدرها، مادرها و معلمها هم کاربردی است. همه ما باید بیاموزیم که بدن هر کس تنها متعلق به خود اوست و اینکه هیچ کودک و بزرگی مجبور نیست از شرم و خجالت به آغوش دیگری برود و یا به دیگری اجازه دهد او را به زور در آغوش کشد. کتاب «بدن تو مال خودته» برای جامعه ما کتاب مهمی است. جامعهای که گاه کودک را برای میلهای خودمان در بغل پدربزرگ، فامیل یا دوستی میفرستیم تا شرمنده نشویم. اما در این کتاب نویسنده به همه ما گوشزد میکند تنها کسی که میتواند اجازه در آغوش کشیده شدن دهد، صاحب بدن است، چه کودک باشد و چه بزرگ.
کتاب «بدن تو مال خودته» نه تنها برای کودکان بلکه برای پدرها، مادرها و معلمها هم کاربردی است. همه ما باید بیاموزیم که بدن هر کس تنها متعلق به خود اوست و اینکه هیچ کودک و بزرگی مجبور نیست از شرم و خجالت به آغوش دیگری برود و یا به دیگری اجازه دهد او را به زور در آغوش کشد. کتاب «بدن تو مال خودته» برای جامعه ما کتاب مهمی است. جامعهای که گاه کودک را برای میلهای خودمان در بغل پدربزرگ، فامیل یا دوستی میفرستیم تا شرمنده نشویم. اما در این کتاب نویسنده به همه ما گوشزد میکند تنها کسی که میتواند اجازه در آغوش کشیده شدن دهد، صاحب بدن است، چه کودک باشد و چه بزرگ.
هانی خرسه به کنار رودخونه رفت و گلهای زیبا و رنگهای گوناگون صخرهها و زمین، توجهش رو جلب کرد. حواسش نبود که پاهای بزرگش رو کجا میگذاره و پاش گرفت به ریشهی یک درخت سپیدار و با صورت و شکم، افتاد توی خاکها.
برخاست و خودش رو تکوند. در همینحال، عکس خودش رو توی آب رودخونه دید. روی صورتش رو خاک بسیاری گرفته بود. خم شد و دقیقتر توی آب رو نگاه کرد: انگار که صورتش رو آرایش کرده بود.
از این حالت صورتش خوشش اومد. به همین خاطر، مشتش رو از خاکها پر کرد و به شکل خطخط، اونها رو به صورتش مالید. وقتی دوباره عکسش رو توی آب دید، به نظرش رسید که راستیراستی خودش رو آرایش کرده.