سایت کتابک

در این برگه، آخرین نوشته‌های منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجره‌ای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفته‌اند. این نوشته‌ها شامل تازه‌ترین مطالب در حوزه‌ی ادبیات کودک، معرفی کتاب‌های جدید، مقاله‌های تخصصی درباره‌ی ترویج خواندن، تجربه‌های موفق کتابخوانی، گفت‌وگو با نویسندگان و کتابداران، گزارش‌های رویدادها، و ایده‌هایی نو برای خانواده‌ها و مربیان است.

شما می‌توانید از این بخش به‌عنوان درگاه ورود به تازه‌ترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامه‌ها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جست‌وجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.

چهارشنبه, ۲۶ آذر

چهار قورباغه وسط آبگیر، روی یک برگ پهن نیلوفرآبی نشسته بودن. یکی به اسم فستر گفت: «حالا چطور از این برگ به اون برگ دیگه بپرم؟ مادرم تازه این کفش‌های نو رو برام خریده. اگه کفش‌هام رو خیس کنم، منو دعوا می‌کنه.»

قورباغهٔ دیگه که اسمش فانی بود پرسید: «چطور تونستی بدون این که کفش‌هات خیس بشن بپری روی این برگی که الان روش هستی؟»

فستر گفت: «جست زدم.»

فانی گفت: «خوب، حالا هم جست بزن روی برگ دیگه.»

فستر پاهاش رو به پایین فشار داد و به هوا پرید، و با یک صدای تالاپ! روی برگ دیگه فرود اومد: «هی! کفش‌های تازه‌ام خیس نشدن! فردی، چرا تو هم نمیای اینجا؟»

چهارشنبه, ۲۶ آذر

«بیا جشن تولد بگیریم!» از مجموعه کتاب «من و داداشم!» داستان ماجراهایی است که گودون در روز تولدش، با برادر کوچک خود دارد. او برای این که نگذارد برادرش خراب‌کاری کند، هرکاری می‌کند، اما همه چیز آن‌طور که او می‌خواهد پیش نمی‌رود. گودون در پایان جشن، در می‌یابد که به خاطر برادرش به مهمان‌‌ها خوش می‌گذرد.

چهارشنبه, ۲۶ آذر

مجموعه کتاب «من و داداشم» داستان‌های چالش‌های کودکی است که به تازگی صاحب یک برادر شده است. کتاب از زبان گودون، شخصیت اول داستان، روایت می‌شود و او از دید خود، ماجراها را می‌گوید. گودون در میان درگیری‌ها و دغدغه‌هایش تلاش می‌کند مسئله‌هایی که برایش پیش می‌آید را حل کند. او برای پیش بردن کار خودش یا برای کمک به پدر و مادر، از برادرش نگهداری می‌کند، و گاهی  به عنوان خواهر بزرگ‌تر تصمیم می‌گیرد برادرش را  نجات دهد.

 

 

«یه بچه‌ی دیگه؟ چه بامزه!»، «داداش کوچولوی خرابکار»، «بیا جشن تولد بگیریم!»، «روزی که رفتیم سفر»، «تو مریضی، من دکتر»، «بیا آشپزی کنیم»، «بچه بگیر بخواب!»، «پوشک دیگه بسه!» و «من معلم، تو شاگرد!» جلدهای این مجموعه کتاب هستند.

چهارشنبه, ۲۶ آذر

کتاب «خانه‌ی زیبای من» داستان «کری» دختر نوجوانی است که آرامش زندگی‌اش را دوست دارد و دلش نمی‌خواهد تغییری در آن به وجود بیاید. از رفتن برادرش به کالج دل‌گیر است و از همسایه‌ی جدیدشان عصبانی. در یک حادثه‌ی بزرگ و وحشتناک خانه‌ی آن‌ها می‌سوزد و کری با بزرگ‌ترین تغییر زندگی‌اش روبه‌رو می‌شود... .

چهارشنبه, ۲۶ آذر

کتاب «خانه‌ی زیبای من» یک روز کاملاً معمولی در دره سانتابارباررا روایت می‌کند. پدر و مادر کری به مهمانی رفته‌اند و قرار است کری هم به خانه دوستش اریکا برود. اما در مدت کوتاهی ماجرا شکل دیگری پیدا می‌کند و همه چیز دگرگون می‌شود. آتشی که از تپه شروع شده است به خانه کری سرایت می‌کند و آن را به تلی از خاکستر تبدیل می‌کند. خانواده غصه‌ دارند و همه عصبانی، پرخاشگر و بی‌حوصله شده‌اند. کری و مادرش به خانواده اریکا حسادت می‌کنند که خانه‌شان سالم مانده است. سرانجام کری در خلوت خود به رفتارها و صحبت‌های دیگران فکر می‌کند و متوجه می‌شود، که از تغییر می‌ترسد. او با کمک دوستانش هم خانه ویران را برای بازسازی آماده می‌کند و هم پدر و مادر ناامیدش را تشویق می‌کند خانه را دوباره بسازند و این راه حلی است در برابر حوادث مهیب و خانمان‌سوز و هر گونه تغییری. 

چهارشنبه, ۲۶ آذر

«پدر اسلاگ» داستان پسری است که پدرش را از دست داده ‌است. او غمگین و دلتنگ پدرش است. اما پدر او قول داده که در فصل بهار برگردد. یک روز بهاری، زمانی که اسلاگ همراه دوستش دیوید تصمیم داشتند به مغازه قصابی بروند، اسلاگ پدرش را روی نیمکت کنار پارک با کلاه و عصا می‌بیند. پدرش به قولش عمل کرده و در بهار برگشته است.

چهارشنبه, ۲۶ آذر

«پدرِ اسلاگ» داستان ملاقات پسری به نام اسلاگ و پدرِ فوت شده‌اش است. در یک روز بهاری، اسلاگ همراه دوستش دیوید تصمیم داشتند به مغازه قصابی بروند که اسلاگ پدرش را که مدت‌ها پیش مرده بود روی نیمکت کنار پارک با کلاه و عصا می‌بیند. پدرش به قول خود عمل کرده و در بهار برگشته بود.

سه شنبه, ۲۵ آذر

پروانه‌ای پروازکنان از کنار رومپر سنجاب، که ایستاده بود و یک هسته‌ی کاج رو توی دستش گرفته بود و دندون می‌زد، گذشت. پروانه‌ی بسیار قشنگ و رنگارنگی بود. رومپر هسته رو انداخت و به دنبال پروانه دوید.

سه شنبه, ۲۵ آذر

من می‌کشم یه نقاشی
برای بابا
نقاشی را رنگ می‌زنم
رنگ‌های زیبا
قناری و گل می‌کشم
میان باغچه
یه گلدان خوب می‌کشم
به روی طاقچه
قناری رو رنگ می‌زنم
پهلوی گل‌ها
با آوازش به من می‌گه
زردم و زیبا
قناری رو من می‌گیرم
از توی باغچه
می‌ذارمش به روی چی؟
گلدان طاقچه
نقاشیم را می‌دهم
به دست بابا
بابا تماشا می‌کنه
نقاشیم را
به من می‌گه صدآفرین
عزیز بابا
بیا به دیوار بزنیم
نقاشت را

دوشنبه, ۲۴ آذر

پاییز امسال به جز سرما، برای مردم افغانستان خشونت و ناامنی نیز به همراه داشت اما در میان صدای گلوله‌ها و اشک‌ها، صدای خنده و شادی کودکان نیز به گوش می‌رسید. خنده‌ای که ارمغان کتاب و یادگیری سواد بود. کتابخانه‌ی روستای پارنده در منطقه‌ی پنجشیر افغانستان همان مکانی است که شور و شوق خواندن را برای کودکان و نوجوانان این منطقه به ارمغان آورده است. 11 آبان ماه 1399 بود که کتابخانه‌ی پارنده گشایش یافت و این کتابخانه‌ی زیبا در دره‌ی پنجشیر افغانستان به‌طور رسمی کار خود را آغاز کرد و قرار است بخشی از فعالیت‌های آن به برنامه‌ی «با من بخوان» اختصاص یابد. «گروه دوستداران با من بخوان» نیز در تامین منابع کتابخانه‌ای و آموزش کتابداران و ترویج‌گران این کتابخانه همکاری دارد تا با کتاب‌های باکیفیت و روش‌های خلاق آموزشی، فضای فرهنگی کودکان این منطقه را غنی‌تر سازد.

دوشنبه, ۲۴ آذر

آدام یک قطار دید. قطار همینطور روی ریل پیش می‌رفت و «توووت … توووت» بوق می‌کشید. چرخ‌هاش هم روی ریل‌ها «تلق … تلق» صدا می‌کردن.

یکشنبه, ۲۳ آذر

چند مداد رنگی
میان یک جعبه بود
جعبه خودش کجا بود؟
داخل کیف محمود
محمود آقا تو خواب بود
تو کیفش انقلاب بود
از این سو و از آن سو
مدادها دویدند.
نقاشی قشنگی،
برای خود کشیدند،
روی چه؟ روی دفتر
چگونه؟ با یکدیگر
«سیاهه» روی کاغذ،
کوه بلندی کشید
«سفید برفی» آمد
کشید ابر سفید
«قرمز» بالا پرید.
پاشنه‌ها رو ور کشید.
«قرمز» بالای کوه
کشید عکس خورشید
«زرده» به او کمک کرد
خورشید زیبا خندید
خنده زد از سر کوه
منظره شد با شکوه
«مداد آبی» دوید

یکشنبه, ۲۳ آذر

یکی از اون روزهای خواب‌آور تابستون بود. آفتاب، داغ بود؛ رودخونه کم‌آب بود و انگار هیچکس دوست نداشت کاری بکنه. اما خانم هیپو اینطوری نبود. به نظر اون، چهار فرزندش باید هر روز کارهای روزانه‌شون رو – هر چی که باشه –  انجام بدن. برای همین صداشون زد: «بچه‌ها، وقت کاره.»

هری، هیو، هالی و هانی روی توده‌ای از علف نرم خوابیده بودن. خانم هیپو بالای سرشون رفت و فریاد زد: «بلند شین! وقت کاره!»

بچه‌ها شروع کردن به غرولند و شکوه و شکایت. هالی گفت: «مامان، ما نمی‌خوایم کار کنیم. می‌خوایم توی رودخونه آبتنی کنیم و دنبال پروانه‌ها بدویم.»

شنبه, ۲۲ آذر

21 آذرماه روز «پوشش همگانی سلامت» نام‌گذاری شده است. «پوشش همگانی سلامت» یعنی فرد بتواند به خدمات بهداشتی باکیفیتی که احتیاج دارد دست پیدا کند. این خدمات باید به گونه‌ای باشد که هیچ فردی دچار تنگنای مالی برای خرید و بهره‌مندی از خدمات نشود. قابل ذکر است که پوشش همگانی سلامت به معنای رایگان‌بودن همه خدمات درمانی نیست چون هیچ کشوری امکان به طور مداوم خدمات را رایگان ارائه بدهد را ندارد.

شنبه, ۲۲ آذر

کتاب «دفتر خاطرات یک مگس» مجموعه‌ای از خاطرات روزانه، ماجراهای با دوستان و خانواده و آرزوهای بزرگ یک بچه مگس است که می‌خواهد یک قهرمان باشد. مخاطب در لابه‌لای خاطرات بامزه و جالب این بچه مگس، با ویژگی‌های زیستی مگس‌ها نیز آشنا می‌شود.

شنبه, ۲۲ آذر

کتاب «دفتر خاطرات یک عنکبوت» مجموعه‌ای از خاطرات روزانه، بازی‌ها، ترس‌ها و آرزوهای یک بچه عنکبوت است. مخاطب در لابه‌لای خاطرات بامزه و جالب این بچه عنکبوت، با ویژگی‌های زیستی عنکبوت‌ها نیز آشنا می‌شود.

شنبه, ۲۲ آذر

هانی خرسه در فصل بهار، جالیز رو کاشت و تابستون که رسید، سبزیجات فراوونی در جالیز داشت که در حال رشد بودن. اون مقداری خیار، گوجه‌فرنگی، لوبیاسبز، و کدوتنبل کاشته بود؛ اما دوست‌داشتنی‌ترین چیزی که توی جالیز کاشته بود، شلغم بود. وقتی که شلغم‌ها آمادهٔ چیدن شدن، سطل سبزرنگی برداشت و به جالیز رفت. هانی شلغم‌هایی رو که قسمت بالاشون به رنگ بنفش دراومده بود چید، اون‌ها رو شست، و بعد همراه با سیب‌زمینی و سوسیس، گذاشت تا بجوشه. این، شام اون شب هانی خرسه بود. وای که چقدر شلغم دوست داشت … خیلی خوشمزه بود!

شنبه, ۲۲ آذر

خورشید خانم گیسو طلا
بیا پایین از اون بالا
کجا می‌ری کجا می‌ری
چرا به دور دورا می‌ری
بیا بیا بازی کنیم
تو کوچه‌ها بازی کنیم
آفتاب کنیم آفتاب کنیم
برف و یخ‌ها رو آب کنیم.

 

 

 

 

شنبه, ۲۲ آذر

سازمان حفاظت از محیط زیست ایران اعلام کرده که حدود دو هزار گونه جانوری اعم از پستاندار، پرنده، خزنده، دوزیست و ماهی در ایران شناسایی شده است. از میان این جانوران تعدادی از آن‌ها در وضعیت بحرانی (مثل یوزپلنگ ایرانی) و برخی دیگر در معرض خطر انقراض (مثل گوزن زرد ایرانی، وزغ کویری، گربه پالاس، تمساح پوزه کوتاه، گورخر ایرانی، هوبره، فک خزری) قرار دارند. برخی جانوران هم در گذشته‌ها در حیات‌وحش ایران زندگی می‌کردند که متأسفانه با غفلت ما آدم‌ها از بین رفتند و در یک کلام اکنون نسلشان منقرض شده است (مثل شیر ایرانی و ببر مازندران).

جمعه, ۲۱ آذر

«احمد شاملو» در سال ۱۳۰۴ ه.ش در تهران به دنیا آمد. پدرش افسر ارتش بود. به سبب مأموریت‌‌های پدر، دوران کودکی و نوجوانی‌اش را در شهرهای مختلف مانند رشت‌، سمیرم‌، اصفهان‌، ایرانشهر و بیرجند گذراند. شاملو در سال ۱۳۵۱ برنامه‌ی رادیویی برای کودکان و نوجوانان تهیه کرد. او در این برنامه، کودکان را به‌ نوشتن و سرودن شعر تشویق کرد و مسابقه‌ای برای انتخاب استعدادهای بهتر ترتیب داد. ضبط صفحه و نوار کاست صدای شاعر به کوشش «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان‌» از تلاش‌های ‌دیگر احمد ‌شاملو برای علاقه‌مند کردن کودکان به ادبیات بود.

پنجشنبه, ۲۰ آذر

۱۰ دسامبر برابر با ۱۹ آذر، به نام «روزجهانی حقوق جانوران» نام‌گذاری شده است. بسیاری از جانوران به دلیل شکارهای بی‌رویه، از بین بردن زیستگاه طبیعی آن‌ها و طمع برخی انسان‌ها از حق طبیعی زیستن محروم می‌شوند. کشتارهای بی‌رحمانه‌ی جانوران در صنعت مد و پوشاک و بهره‌وری نادرست از آن‌ها در صنایع غذایی در برخی از کشورها، از دیگر نمونه‌های زیر پا گذاشتن حق طبیعی زیستن جانوران است.

در سال ۱۹۴۸، سازمان ملل متحد اعلامیه جهانی حقوق بشر را در ۱۰ دسامبر پس از شکنجه‌هایی که در طول جنگ جهانی دوم در اردوگاه‌های کار اجباری توسط آلمان نازی به انسان ها انجام شد، تصویب کرد. پس از این، سازمان‌ها، انجمن‌ها و افراد از سرتاسر جهان خواستار تعمیم این اعلامیه به قلمرو حیوانات برای دفاع از حقوق حیوانات شدند. بنیانگذاران این روز اظهار داشتند از آنجایی که حیوانات نمی‌توانند اعتراض کنند، رای دهند یا از خود دفاع کنند، این وظیفه انسان است که این کار را برای آن‌ها انجام دهد. دهم دسامبر هدفمندانه به عنوان روز جهانی حقوق جانوران انتخاب شد تا همزمان با روز حقوق بشر، در یک روز باشد. از آن زمان، رویدادها، تظاهرات، و جمع‌آوری کمک‌های مالی در سراسر جهان سازماندهی شده‌اند تا واقعیت آزار و بهره‌کشی از حیوانات را افشا کنند.

چهارشنبه, ۱۹ آذر

«[قطعه ذیل که یک پرده نمایش با موسیقی است چون برای کودکان تنظیم شده در ترجمه آن مخصوصاً از استعمال کلماتیکه دور از ذهن خردسالان است خودداری شده است].» این جمله‌ها توضیحی است که مترجم ناشناس آن، در آغاز سند به‌جا مانده از نخستین ترجمه‌ی نمایشنامه‌ تک پرده‌ای برای کودکان به زبان فارسی، به نام «در عالم موسیقی»[1] نوشته‌ی «[آن ماری] مانژو»[2] آورده است. این نخستین نمایشنامه‌ی ترجمه‌ شده برای کودکان فارسی زبان است که در شماره‌ی یک و دو «مجله موسیقی»، و در آغاز سال 1318 خورشیدی چاپ و منتشر شده.

سه شنبه, ۱۸ آذر

تجربه‌ای از کتابخانه «با من بخوان» در روستای قاسم‌آباد جیرفت
روایت‌ها جهان ما را می‌سازند. آن‌چه نمی‌گوییم و نمی‌شنویم و نمی‌خوانیم، بیرون از جهانِ معنایی و تجربه‌های ما قرار می‌گیرد و ناشناخته می‌ماند. چند نفر از ما روایت‌های یک فرد توان‌یاب را شنیده‌ایم و به دردِ دل‌شان گوش داده‌ایم؟ چند نفرمان کتاب‌هایی خوانده‌ایم که شخصیتی توان‌یاب دارند؟ روایت‌هایی که وجود و حضور تفاوت‌ها را بازمی‌گویند، از ما انسان‌هایی آگاه و روادار می‌سازند که به شرایط جامعه‌ی خود حساس هستند و می‌کوشند گامی برای بهبود آن بردارند.

سه شنبه, ۱۸ آذر

حیوونا خیلی هستند
وحشی و اهلی هستند
گاو، بچه‌اش گوساله
بز، بچه‌اش بزغاله
گوسفند و میش و بره
می‌چرند توی دره
اسب و شتر تو صحرا
بار می‌برند به هر جا
گنجشک و سار و بلبل
می‌رن رو شاخه گل
قناری و کبوتر
تو باغا می‌کشن پر
گوزن و فیل و آهو
شغال و گرگ و راسو
لاک‌پشت و مار و خرگوش
میمون و سنجاب و موش
روباه و شیر و پلنگ
حیوونای رنگارنگ
تو دشت و کوه و بیشه
پیدا میشن همیشه