سایت کتابک

در این برگه، آخرین نوشته‌های منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجره‌ای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفته‌اند. این نوشته‌ها شامل تازه‌ترین مطالب در حوزه‌ی ادبیات کودک، معرفی کتاب‌های جدید، مقاله‌های تخصصی درباره‌ی ترویج خواندن، تجربه‌های موفق کتابخوانی، گفت‌وگو با نویسندگان و کتابداران، گزارش‌های رویدادها، و ایده‌هایی نو برای خانواده‌ها و مربیان است.

شما می‌توانید از این بخش به‌عنوان درگاه ورود به تازه‌ترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامه‌ها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جست‌وجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.

سه شنبه, ۶ آبان

تکه‌های درشت برف داشت از آسمون می‌بارید. بادی که می‌وزید هر یک از تکه‌های برف رو با خودش می‌چرخوند و به همه طرف می‌برد و بالاخره اون رو روی زمین یخزده رها می‌کرد. کِلِر، خرگوش صحرایی با گوش‌های دراز، پنجه‌های بلند و دم کرک‌پوش، به دنبال چیزی می‌گشت تا بخوره. در زمستان هویج سبز نمی‌شه؛ به همین خاطر باید به خوردن ساقه‌ی گل‌ها، بوته‌ی خشک‌شده‌ی توت‌فرنگی‌ها، و علف‌های خشکیده رضایت می‌داد.

سه شنبه, ۶ آبان

«انجمن بین‌المللی سازندگان و دوست‌داران فیلم‌های انیمیشن»،«آسیفا» 29 اکتبر مصادف با 6 آبان را «روز جهانی انیمیشن یا پویانمایی» نامیده‌اند. انیمیشن یکی از همگانی‌ترین ابزار سرگرمی، برای همه رده‌های سنی به شمار می‌آید. با گذر زمان، و با پیشرفت روش‌های ساخت انیمیشن، تمرکز و توجه بیش‌تر فعالان به‌سوی ایده‌های پنهان در هر انیمیشن گرایش یافته است، زیرا روش‌های ساخت هر اندازه دست‌نیافتنی باشد، کم‌کم آموختنی خواهند بود.

دوشنبه, ۵ آبان

از سایه به نور

دوشنبه, ۵ آبان

دانش‌آموزان کلاس خانم کرافورد همه چیز رو در بارهٔ غذاهایی که سالم‌اند و خوردنشون برای سلامتی خوبه، یاد گرفته بودن. خانم کرافورد به اون‌ها یاد داده بود به جای خوردن شیرینی، کیک، کلوچه و بیسکویت شکلاتی، میوه و سبزیجات بخورن.

دوشنبه, ۵ آبان

گزارشی از فعالیت‌های کتابخانه‌ی کارخانه‌ی سازورسازه‌ی آذرستان در دوران شیوع ویروس کرونا

شش سال است که کارگران کارخانه‌ی سازورسازه آذرستان و خانواده‌های‌شان عادت خانوادگی تازه‌ای پیدا کرده‌اند و کتابخوان شده‌اند. از سال ۱۳۹۳ یکی از متفاوت‌ترین پروژه‌های برنامه‌ی «با من بخوان» با پشتیبانی و همراهی همه‌‌جانبه‌ی مدیران این کارخانه و به‌ویژه تلاش‌های خانم پروین امینی، مدیر فرهنگی گروه آذرستان، آغاز شد. در ابتدا ۶۰ مادر از خانواده‌های کارگران و کارکنان این کارخانه که در شهرک صنعتی شمس‌آباد تهران واقع است با تکنیک‌های ساده‌ی بلندخوانی، روش‌های خواندن با نوزاد و نوپا، و آموزش خلاق سواد پایه ار راه ادبیات آشنا شدند. پس از آن پدران خانواده هر هفته برای فرزندان‌شان کتاب‌ به امانت می‌بردند و پس از بلندخوانی در خانه، آن‌ها را باز می‌گرداندند و کتاب‌های تازه برای فرزندان خود به خانه می‌بردند.

یکشنبه, ۴ آبان

3 آبان ماه برابر با 25 اکتبر روز جهانی هنرمند است. این روز توسط کریس مک کلور، هنرمند کانادایی مشهور در سبک رئالیسم عاشقانه در سال 2004 نامگذاری شد. این روز همچنین روز تجلیل از یکی از مشهورترین هنرمندان یعنی پابلو پیکاسو است. این هنرمند اسپانیایی در 25 اکتبر 1881 به دنیا آمد. او افزون بر نقاشی، در زمینه‌های دیگری مانند مجسمه‌سازی، طراحی صحنه و سرامیک نیز فعال بود.

هنرمند شامل افراد زیادی مانند نقاشان، عکاسان، مجسمه سازان، نوازندگان، نویسندگان، بازیگران، هنرمندان دیجیتال و... می‌شود. معمولا هنگامی که فردی با یک موهبت خلاق به دنیا می‌آید، این خلاقیت و هنر در حوزه‌های مختلف خود را نشان می‌دهد. 

شنبه, ۳ آبان

روایت «آدم کوچک و خواب‌های بزرگ» به یکی از کلیدی‌ترین نگرش‌های کودکان خردسال درباره زود بزرگ شدن می‌پردازد. این روایت می‌کوشد در بستر ادبیاتی سنجیده، نخست موضوع نیاز به بزرگ شدن و بزرگ دیده شدن را در کودکان بشکافد و در فرجام با کنش‌هایی که بهمن کوچولو شخصیت اصلی داستان انجام می‌دهد این احساس را به او ببخشد که اندازه خود بودن بسیار بهتر و کارسازتر است.

شنبه, ۳ آبان

کتاب «مسابقه سبز» با تصویرگری جذاب و متن ساده خود، شرح تلاش چند کودک برای جمع‌آوری زباله‌های بازیافتی است. آن‌ها با پیدا کردن هر زباله، برگی به برگ‌های درخت کاغذی خود اضافه می‌کنند. زمانی که هر صد برگ پر شود آن‌ها می‌توانند یک درخت واقعی در حیاط مدرسه بکارند.

شنبه, ۳ آبان

سیاه‌چشم- دزد دریایی- در یک کشتی دزدهای دریایی زندگی می‌کرد. یک پرچم به نام جولی باجر از یک دکل آویزون بود و با وزش باد، به عقب و جلو تکون می‌خورد. سیاه‌چشم گفت: «آهای … های … های!» عدهٔ زیادی از دزدهای دریایی با اون توی کشتی زندگی می‌کردن که از اون خوششون نمی‌اومد. سیاه‌چشم آدم خوبی نبود. اون نمی‌گذاشت که اون‌ها زیاد غذا بخورن و تازه وقتی هم که می‌خواستن غذا بخورن، تنها چیزی که براشون مونده بود، نون بیات و سیب‌های کرمو بود.

شنبه, ۳ آبان

کتاب «پلاستیک‌های مزاحم در دریا» با ترکیب داستان و نکات علمی، مشکلاتی که مصرف بالای پلاستیک برای طبیعت به وجود می‌آورد را روایت می‌کند.

شنبه, ۳ آبان

لولا خواهر کوچک چارلی است. او خیلی کوچک و بامزه است. او دلش می‌خواهد یک درخت واقعی بکارد، اما برای این کار اول باید در مسابقه بازیافت برنده شود.

شنبه, ۳ آبان

کتاب «ما این‌جا زندگی می‌کنیم» کتابی است که با زبانی ساده و تصاویری جذاب کودکان را با کره زمینی که روی آن زندگی می‌کنیم آشنا می‌کند.

شنبه, ۳ آبان

کتاب «ما این‌جا زندگی می‌کنیم» کتابی است که با زبانی ساده و تصاویری جذاب کودکان را با کره زمینی که روی آن زندگی می‌کنیم آشنا می‌کند.

شنبه, ۳ آبان

به تغییر طولانی‌مدت و مشخص میانگین آب‌و‌هوا که برای یک منطقه یا برای کل اقلیم جهانی اتفاق بیفتد «تغییر اقلیم» (Climate change) گفته می‌شود. تغییر اقلیم نمایانگر تغییرات غیرعادی در اقلیم درون اتمسفر زمین و پی آمدهای ناشی از آن در قسمت‌های مختلف کره‌ی زمین است.

شنبه, ۳ آبان

با «رائول گوریدی» برنده‌ی جایزه تصویرگری و نویسندگی کتاب کودکان مصاحبه کردیم. کتاب «دو مسیر»[2] گوریدی در سال 2018، دیپلم افتخار بهترین کتاب تصویری جایزه «راگازی بولونیا»[3] را دریافت کرد. او زمینه‌ی کاری‌اش را در سال 2010 از طراحی گرافیک، نقاشی و تبلیغات تغییر داد، و تمرکزش را بر روی نوشتن و تصویرگری کتاب‌های تصویری کودکان گذاشت. گوریدی در شهر سِویل اسپانیا زندگی و کار می‌کند.

جمعه, ۲ آبان

«جانی روداری» شاعر، روزنامه‌نگار و یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان کودک و نوجوان ایتالیا است. او به نوشتن برای کودکان و نوجوانان عشق می‌ورزید: «دوست دارم مرا نویسنده کودکان بدانند!». از آنجا که برای کار در زمینه‌ی ادبیات کودکان به صورت علمی اشتیاق فراوان داشت، به مطالعات عمیق در زمینه‌ی تعلیم و تربیت و مسایل آموزشی کودکان پرداخت. جانی روداری تنها نویسنده‌ی ایتالیایی است که توانست در سال ۱۹۷۰ جایزه‌ی هانس کریستین آندرسن را به دست آورد. در سال ٢٠١٠ در چهل و هفتمین نمایشگاه بین المللی کتاب کودک بولونیا بزرگداشتی برایش برگزار شد.

چهارشنبه, ۳۰ مهر

کتاب «نمی‌خواهم قورباغه باشم» داستان بچه قورباغه‌ای است که دلش می‌خواهد هر جانوری باشد غیر از قورباغه. بچه قورباغه آن چیزی که هست و طبیعتش را دوست ندارد، تا این‌که می‌فهمد قورباغه بودن سودهایی نیز دارد.

چهارشنبه, ۳۰ مهر

کتاب «من نمی‌خواهم قورباغه باشم» داستان بچه قورباغه‌ای است که دلش می‌خواهد هر جانوری باشد غیر از قورباغه. بچه قورباغه آن چیزی که هست و طبیعتش را دوست ندارد، تا این‌که می‌فهمد قورباغه بودن سودهایی نیز دارد.

چهارشنبه, ۳۰ مهر

کتاب «دردسرهای باغچه‌ی سبزی‌ها» داستان مردی است که آرزوی داشتن یک باغچه‌ی سبزیجات دارد و بالاخره آن را عملی می‌کند. اما خرگوش‌ها راحتش نمی‌گذارند. مرد بعد از کلنجارهای زیاد، بالاخره راه‌حلی پیدا می‌کند.

چهارشنبه, ۳۰ مهر

شیرآباد منطقه‌ای محروم در حاشیه‌ی شهر زاهدان است. کودکان این منطقه به دلایل بسیاری مثل نداشتن شناسنامه، فقر، کار کودکان، کودک‌همسری و آشنا نبودن با زبان فارسی از تحصیل بازمانده‌اند. آموزش کودکان بازمانده از تحصیل شیرآباد از سال تحصیلی 98-99  آغاز شد وبیش از 260 کودک در پایه‌های اول و دوم دبستان با برنامه‌ی تقویت سوادپایه‌ی برنامه‌ی «با من بخوان» پا در مسیر یادگیری گذاشتند.

سه شنبه, ۲۹ مهر

«ارنست، گوزنی که برای کتاب بزرگ بود!» داستانی طنزآلود از یک مشکل بزرگ برای یک گوزن بزرگ است، که با کمک دوست کوچک گوزن حل می‌شود.

سه شنبه, ۲۹ مهر

بوریس هیچ دوستی نداشت. اون خرس ترشرویی بود و به همه‌ی حیوون‌های دیگه‌ای که سر راهش می‌دید، غرش می‌کرد. بعد با خودش می‌گفت: « هیچکس منو دوست نداره.» و به قسمت دیگه‌ای از جنگل می‌رفت. یک روز که از این همه راه رفتن خسته شده بود، روی تپه‌ای دراز کشید و خوابش برد.

چند تا از حیوون‌ها، اون کپهٔ بزرگ قهوه‌ای‌رنگ پشمالو رو روی تپه دیدن و چون نمی‌دونستن که بوریس چقدر بداخلاقه، به بالای تپه دویدن و از سر و کولش بالا رفتن و خودشون رو توی آغوش گرم و پشمالوش جا دادن.

 

دوشنبه, ۲۸ مهر

آزار و اذیت هم در میان کودکان و هم در میان بزرگ‌سالان دیده می‌شود، ولی هرگز برای یادگیریِ روش مهرورزیدن به دیگران دیر نیست. داستان مؤثر و آگاهی‌بخش «آر. جِی. پالاسیو» درباره‌ی «آگوست پولمن» درس‌های ارزشمندی درباره‌ی آزار و اذیت به ما می‌آموزد.

یکشنبه, ۲۷ مهر

تیم و پدرش می‌خواستن به ماهیگیری برن. تیم باید روی زانو می‌نشست و با دست، زمین رو می‌کند تا کرم پیدا کنه. بالاخره ده تا کرم پیدا کرد و اون‌ها رو توی یک قوطی گذاشت.

پدر گفت: «تیم، دیگه وقت رفتنه. تو که کرم داری، نه؟» پدر هم یک قوطی کرم داشت. «من که دیگه نمی‌تونم صبر کنم … می‌خوام برم و از رودخونه چند تا ماهی آزاد بگیرم.»

تیم گفت: «من دلم می‌خواد قزل‌آلا بگیرم. ده تا هم کرم دارم. ولی دست‌هام حسابی گِلی شد.»

پدر گفت: «دستات رو بشور تا بریم.»