«چرا بترسم» با کودکان درباره ترسهایی مانند ترس از تاریکی، رعد و برق، رفتن به دکتر، هیولا، رفتن داخل آب، تنها ماندن و راههای مقابله با آن صحبت میکند.
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
«چرا بترسم» با کودکان درباره ترسهایی مانند ترس از تاریکی، رعد و برق، رفتن به دکتر، هیولا، رفتن داخل آب، تنها ماندن و راههای مقابله با آن صحبت میکند.
ملوین دوست دارد، همه چیز، همان طور که او میخواهد، پیش برود. اما در مدرسه یک قانون به اسم «همینه که هست»، وجود دارد. او با این قانون یاد میگیرد، عصبانیت و خودخواهی را در خود مدیریت کند. ملوین میپذیرد که برخی چیزها خوشایند ما نیست و گاهی ما ناامید میشویم.
ملوین دوست دارد، همه چیز، همان طور که او میخواهد، پیش برود. اما در مدرسه یک قانون به اسم «همینه که هست»، وجود دارد. او با این قانون یاد میگیرد، عصبانیت و خودخواهی را در خود مدیریت کند. ملوین میپذیرد که برخی چیزها خوشایند ما نیست و گاهی ما ناامید میشویم.
سازمان ملل متحد در ۲۰ نوامبر سال ۱۹۸۹، پیمان نامه جهانی حقوق کودک را تصویب کرد و به پیشنهاد یونیسف، این روز به عنوان «روز جهانی کودک» نامگذاری شد. بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل، پیمان نامه حقوق کودک را یک ابزار حقوق بشر توصیف کرده که بیشترین استقبال جهانی در طول تاریخ از آن شده است. اکنون به جز ایالات متحده آمریکا و سومالی، همه کشورهای عضو سازمان ملل به پیمان نامه حقوق کودک پیوستهاند. پیمان نامه حقوق کودک، ۵۴ بند و دو پیوست دارد.
بنجامین خرسه از وسط پارک گذشت. آفتاب گرمی میتابید و بنجامین این گرمای خوش رو روی موهای قهوهایرنگش احساس میکرد. روی علفها نشست تا فرود اردکها در آبگیر رو تماشا کنه. وقتی شروع کردند به کواککواک، بنجامین هم شروع به خنده کرد. کواککواک! کواککواک! کواککواک! اون میدونست که به زودی، اونها به سمت جنوب پرواز میکنن تا زمستون رو در اونجا بگذرونن.
۲۸ آبانماه برابر با 19 نوامبر «روز جهانی پیشگیری از کودکآزاری» است که از سال 2000 ایجاد شد. متاسفانه در سالهای اخیر کودکآزاری یکی از جرمهای رو به افزایش بوده است. از انواع کودکآزاری میتوان به آزار عاطفی، آزارپزشکی، غفلت و بیتوجهی، آزار آموزشی، آزار جسمی و آزار جنسی نام برد.
از اهداف روز جهانی پیشگیری از کودک آزاری میتوان به آگاهیبخشی والدین و مربیان و شناخت انواع و علایم کودک آزاری و آموزش نکاتی درباره پیشگیری از آزار جنسی کودکان و آموزش اینکه با کودک آسیبدیده جنسی چگونه رفتار کنیم و ... است.
گلگندمها پشت سر هم سر از زمین بیرون میآوردن. هولی وسط گلها نشست. اون از زنبورهایی که وزوزکنان از گلی به گل دیگه میرفتن نمیترسید. پروانهها دور سر هولی بالا و پایین میرفتن. در میان گلگندمها، گلهای دیگری هم روییده بودن. هولی زاغکهای قرمز روشن، گویچههای کرکپوش، شبدرهای صورتی، میناهای سفید با نقطهی زرد روشن، و آلالههای لیمویی رو میدید.
در تاریخ 9 نوامبر 2020 برابر با 19 آبان 1399 ساعت ده صبح به وقت برزیل وبیناری با سخنرانی دکتر ویکتوریا رایکا دانشیار دانشگاه میدلسکس لندن در رشته هنر و آموزش برگزار شد.
پس از سالها که کتاب صمد، ساختار یک اسطوره نایاب بود، اکنون این کتاب دوباره در دسترس علاقهمندان به ادبیات کودکان، مطالعات جامعهشناسی و اهل فرهنگ و سیاست قرار گرفته است. در این اثر پیوند ادبیات کودکان و یکی از شخصیتهای آن با جریان انقلاب ایران بررسی شده است.
مجموعه 6 جلدی کتاب «من میتوانم» خردسالان را با مهارتهای اولیه زندگی آشنا میکند. مهارتهایی از جمله تنها خوابیدن و بدون کمک لباس پوشیدن.
«من میتوانم بدون کمک غذا بخورم» دربارهبخش هایی از مهارت غذا خوردن است که کودک میتواند خودش انجام دهد.
«جک و نگرانی و گنده بک» داستان یکی از آن موقعیتهای دلهرهآوری است که ممکن است به سراغ هرکسی بیاید. آنچه اهمیت دارد شیوهی مواجه با آن است. جک، پس از هفتهها انتظار، میخواهد در نخستین کنسرتاش بنوازد، اما، نگران است که اگر در نواختن اشتباه کند مادرش دیگر دوستش نداشته باشد.
«جک و نگرانی و گنده بک» داستانی آشنا از موقعیتهای دلهرهآور در زندگی و شیوه مواجهه ما با آنهاست.
روزی روزگاری، اژدهایی بود که در یک غار تاریک زندگی میکرد. اون میخواست کمی سوپ درست کنه، اما تنها چیزی که توی غار داشت، آب بود، که تموم روز … چیک … چیک … چیک … صدا میکرد. «فهمیدم! یک دیگ آب میبرم پایین تپه و بعدش میتونم یککم سوپ درست کنم.» اژدها دیگ سیاهش رو آورد و توی اون آب ریخت و برد پایین تپه. اونجا با چوب، آتشی روشن کرد و چیزی نگذشت که آب به جوش اومد.
یک دسته پرندهی آبی که داشتن از اونجا میگذشتن دیگ سیاه رو دیدن. یکی از اونها گفت: «داری سوپ درست میکنی؟»
اژدها گفت: «بله، سوپ درست میکنم. سوپ سنگ. خیلی خوب میشه.»
امسال در ۲۴ام آبانماه، همزمان با روز بزرگداشت کتاب، کتابخوانی و کتابدار، نهاد کتابخانههای عمومی کشور طی مراسمی فعالان برتر حوزهی کتابخانههای عمومی سال ۱۳۹۹ را معرفی کرد و دو کتابخانه از کتابخانههای «با من بخوان» در فهرست برگزیدگان بودند و مورد تقدیر قرار گرفتند.
نخستین کتابی که «کریس وَن دوسن»[1] نوشت و تصویرگری کرد، «اعماق دریا همراه با آقای مگی»[2] نام داشت. از او همچنین مجموعهی پُرطرفدار «اردوی شاد همراه با آقای مگی»[3]و «آموزش اسکی همراه با آقای مگی»[4]منتشر شده است. او کارش را با مجموعهی دو جلدی «اگر اتومبیل بسازم»[5] و«اگر خانه بسازم»[6] و با امضای خودش یعنی متنهای باقافیه و تصویرهای یکپارچه ادامه داد. تازهترین و نخستین کتاب او به نثر، «هتی و هادسون»[7] نام دارد.
«من هم بازی؟» یکی از کتابهای مجموعه «فیلی و فیگی» است. اینبار فیلی یک توپ زرد کوچک همراه خودش دارد و همینطور که مشغول بالا و پایین کردن آن در دستش است، فکری به سرش میزند. بله، فکر یک بازی! اما آنها برای شروع بازیشان با یک مشکل جدی مواجه میشوند چون خیلی زود سر و کلهی ماری پیدا میشود که دوست دارد با آنها بازی کند اما...
«من هم بازی؟» یکی از کتابهای مجموعه فیلی و فیگی است. اینبار فیلی یک توپ زرد کوچک همراه خودش دارد و همینطور که مشغول بالا و پایین کردن آن در دستش است، فکری به سرش میزند. بله، فکر یک بازی!
پسرک چوپان هر روز گله گوسفندان اربابش را نزدیک جنگلی که از روستا دور نبود، به چرانیدن میبُرد. مدتی که میگذشت چراگاه برای پسرکت کسالتبار میشد، و برای او برای این که سرگرم میشد یا با سگش باید حرف میزد یا نی مینواخت.
مامان پوسوم، بچهاش آلبرت رو تکون میداد تا بخوابه. اون با دمش از شاخهٔ درخت آویزون شده بود و آروم به عقب و جلو تاب میخورد. جنگل، ساکت و آروم بود، درست همونطور که آلبرت دوست داشت. پروانهها دور و بر گلها پرواز میکردن، اما صدایی از اونها برنمیخاست. آلبرت چشمهای بزرگ قهوهایرنگش رو بست و در حالی که مادرش آروم لالایی میخوند، به خواب رفت.
«غرررر! غرررر! غرررر!»
آلبرت چشمهاش رو باز کرد و هق و هق، شروع کرد به گریه. مادر هم از این صدا خوشش نیومده بود. آلبرت با شکایت گفت: «من میترسم مامان!»
کتاب «آبنبات چوبی قرمز بزرگ» داستانی درباره تفاوتهای فرهنگی است که خانوادهای مهاجر در کشوری جدید با آن مواجه میشود و در عین حال به رابطه خواهر بزرگتر و کوچکتر نیز میپردازد.
کتاب «آبنبات چوبی قرمز بزرگ» داستانی درباره تفاوتهای فرهنگی است که خانوادهای مهاجر در کشوری جدید با آن مواجه میشود و در عین حال به رابطه خواهر بزرگتر و کوچکتر نیز میپردازد.
کتاب «آبنبات چوبی قرمز بزرگ» کتابی است که از همان لحظه دیدن تصویر روی جلد به خواندنش مشتاق میشوید. عکس روی جلد دخترک زیبایی را نشان می دهد که به آبنبات چوبی قرمز بزرگش خیره شده. آبنبات آنقدر وسوسه انگیز است که شما هم دوست دارید دخترک هر چه زودتر یک لیس بزرگ از آن بزند. حتی رنگ پس زمینه هم شما را به هیجان میآورد و گویی از شما میخواهد خواندن کتاب را سریعتر آغاز کنید.