«من هم بازی؟» یکی از کتابهای مجموعه «فیلی و فیگی» است. اینبار فیلی یک توپ زرد کوچک همراه خودش دارد و همینطور که مشغول بالا و پایین کردن آن در دستش است، فکری به سرش میزند. بله، فکر یک بازی! اما آنها برای شروع بازیشان با یک مشکل جدی مواجه میشوند چون خیلی زود سر و کلهی ماری پیدا میشود که دوست دارد با آنها بازی کند اما...
سایت کتابک
در این برگه، آخرین نوشتههای منتشرشده در پایگاه «کتابک؛ پنجرهای به جهان خواندن» به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس شما قرار گرفتهاند. این نوشتهها شامل تازهترین مطالب در حوزهی ادبیات کودک، معرفی کتابهای جدید، مقالههای تخصصی دربارهی ترویج خواندن، تجربههای موفق کتابخوانی، گفتوگو با نویسندگان و کتابداران، گزارشهای رویدادها، و ایدههایی نو برای خانوادهها و مربیان است.
شما میتوانید از این بخش بهعنوان درگاه ورود به تازهترین محتوای کتابک بهره ببرید، با آخرین تحولات در دنیای ترویج خواندن آشنا شوید و در جریان برنامهها و پیشنهادهای نو در این زمینه قرار بگیرید. همچنین با جستوجو یا فیلتر کردن مطالب بر اساس موضوع، گروه سنی، یا نوع محتوا، دقیقاً به آنچه نیاز دارید دست پیدا کنید.
«من هم بازی؟» یکی از کتابهای مجموعه فیلی و فیگی است. اینبار فیلی یک توپ زرد کوچک همراه خودش دارد و همینطور که مشغول بالا و پایین کردن آن در دستش است، فکری به سرش میزند. بله، فکر یک بازی!
پسرک چوپان هر روز گله گوسفندان اربابش را نزدیک جنگلی که از روستا دور نبود، به چرانیدن میبُرد. مدتی که میگذشت چراگاه برای پسرکت کسالتبار میشد، و برای او برای این که سرگرم میشد یا با سگش باید حرف میزد یا نی مینواخت.
مامان پوسوم، بچهاش آلبرت رو تکون میداد تا بخوابه. اون با دمش از شاخهٔ درخت آویزون شده بود و آروم به عقب و جلو تاب میخورد. جنگل، ساکت و آروم بود، درست همونطور که آلبرت دوست داشت. پروانهها دور و بر گلها پرواز میکردن، اما صدایی از اونها برنمیخاست. آلبرت چشمهای بزرگ قهوهایرنگش رو بست و در حالی که مادرش آروم لالایی میخوند، به خواب رفت.
«غرررر! غرررر! غرررر!»
آلبرت چشمهاش رو باز کرد و هق و هق، شروع کرد به گریه. مادر هم از این صدا خوشش نیومده بود. آلبرت با شکایت گفت: «من میترسم مامان!»
کتاب «آبنبات چوبی قرمز بزرگ» داستانی درباره تفاوتهای فرهنگی است که خانوادهای مهاجر در کشوری جدید با آن مواجه میشود و در عین حال به رابطه خواهر بزرگتر و کوچکتر نیز میپردازد.
کتاب «آبنبات چوبی قرمز بزرگ» داستانی درباره تفاوتهای فرهنگی است که خانوادهای مهاجر در کشوری جدید با آن مواجه میشود و در عین حال به رابطه خواهر بزرگتر و کوچکتر نیز میپردازد.
کتاب «آبنبات چوبی قرمز بزرگ» کتابی است که از همان لحظه دیدن تصویر روی جلد به خواندنش مشتاق میشوید. عکس روی جلد دخترک زیبایی را نشان می دهد که به آبنبات چوبی قرمز بزرگش خیره شده. آبنبات آنقدر وسوسه انگیز است که شما هم دوست دارید دخترک هر چه زودتر یک لیس بزرگ از آن بزند. حتی رنگ پس زمینه هم شما را به هیجان میآورد و گویی از شما میخواهد خواندن کتاب را سریعتر آغاز کنید.
سرانجام زمان اعلام برندگان سومین دورهی جایزهی «جبار باغچهبان، همزاد سیمرغ» فرا رسید. امسال نیز همچون دو دورهی پیشین، همزمان با روز کتاب و کتابخوانی در ایران (۲۴ آبان) اسامی ۱۲ نفر از ترویجگران برگزیدهی کتاب و کتابخوانی در برنامهی «با من بخوان» برای دریافت جایزهی جبار باغچهبان منتشر میشود.
زویی و برادرش زاک، دوست داشتن که از درختها بالا برن. توی باغ پشت خونهشون، پنج درخت بلوط بزرگ بود که شاخ و برگ فراوانی داشتن. اونها با هم مسابقه میدادن تا ببینن کدومشون زودتر از دیگری میتونه از درخت بالا بره. گاهی زویی برنده میشد و گاهی زاک. یکی از این درختها چندین شاخهٔ کم ارتفاع داشت. پدر زویی و زاک، روی این شاخهها براشون یک تاب انداخته بود. اون از یک تایر کهنهٔ ماشین و مقداری طناب برای این کار استفاده کرد. زویی، زاک رو تاب میداد و زاک، زویی رو. هر دو توی تاب که مینشستن حسابی بالا میرفتن و کلی کیف میکردن.
بادی پروانه، دلش نمیخواست همراه پروانههای دیگه به سمت جنوب پرواز کنه. هر سال همینطور بود. همهی پروانههای جنگل به دنبال آبوهوای گرم به سمت جنوب پرواز میکردن. اما امسال، بادی دلش نمیخواست با اونها بره.
در حالی که همهی پروانهها پروازکنان دور میشدن، بادی به سمت دیگهای پرواز میکرد. اون از بالای دریاچه و از میون کاجهای بلند پرواز میکرد. وقتی برگشت تا نگاهی بندازه، حتی یک پروانه هم به چشمش نخورد. در حالی که در آسمون خلوت پرواز میکرد، ترانهای رو با خودش زمزمه میکرد.
ناگهان از پهلو، باد تندی بهش خورد: «چی بود؟»
پرنده قرمز یا مرغک امید یکی از آثار آسترید لیندگرن بانوی نامدار ادبیات کودکان سوئد و جهان است. این اثر که با تصویرگری ماریت تورن کویست به فارسی ترجمه شده است، نمونهای مناسب برای بررسی تجربی یک اثر داستانی کودکان است. روش بررسی این کتاب تطبیقی و سنجشی است و این سنجش نیز دربرگیرنده یک دوره زمانی- زیستی و یک دوره فکری در اروپا یعنی دهههای پیرامون جنگ جهانی دوم و دهههای بعد از آن است.
در سال 1372 خورشیدی 24 آبان به عنوان روز «کتاب و کتابخوانی» تعیین شد. بیگمان، هیچ ذخیره و میراثی سودمندتر و با ارزشتر از کتاب نیست؛ چرا که کتاب، مایه آرامش روحی انسان است. کتاب همدمی است که اندوه را میزداید و مطالعه کننده را از تنهایی در میآورد و به او حکمتهای جان پرور میآموزد.
به این بهانه روز، کتابک ۱۰ رهنمود درباره خواندن با کودکان به پدر و مادرها ارائه میکند. این رهنمودها را در این هفته با کودکتان به کار بندید تا هفته کتاب و کتابخوانی آغازی شود برای شما و کودکتان تا خواندن به عادتی دلپذیر در زندگیتان تبدیل شود. وارد این لینک شوید .
16 نوامبر از سوی سازمان ملل «روز جهانی مدارا و بردباری» نامگذاری شده است. گفتوگو و بردباری در برابر باورها و عقاید متفاوت بسیار پر اهمیت است و میتواند دنیای بهتر و بدون جنگی را برای انسانها بسازد. مدارا و بردباری از اصول اولیه زندگی اجتماعی هستند، افزایش تحمل و درک متقابل میان فرهنگها و مردم برای صلح و رشد اقتصادی و اجتماعی همه ملتها لازم و ضروری است.
همه ما انسانها باید درک کنیم که تفاوتهایی با یکدیگر داریم و هیچ باوری مستحق تنفر یا تمسخر نیست و هر فرهنگی ارزش احترام دارد و تحمیل دیدگاههای شخصی به دیگران مجاز نیست. اگر همه به این باور برسیم با تمامی اختلافات ظاهری، موقعیتی، زبانی، رفتاری و ارزشی میتوانیم جامعه جهانی بدون جنگ داشته باشیم.
آسترید لیندگرن بیگمان نامدارترین نویسنده سوئد و تأثیرگذارترین نویسنده بر ادبیات کودکان به شمار می رود. کتابی که بی درنگ لیندگرن را بلند آوازه کرد و تأثیری جدی بر آثار مربوط به کودکان به جا گذاشت، «پی پی جوراب بلند» بود. این کتاب به بیش از ۹۰ زبان برگردانده شده است و از آثار محبوب کودکان به شمار می آید.
13 نوامبر برابر با 22 آبانماه روز جهانی مهربانی است. این روز بر اهمیت مهربانی با یکدیگر، با خود و با جهان تاکید میکند. هدف ازنامگذاری این روز، درک این موضوع است که مهربانی آن چیزی است که همه ما را به هم پیوند میدهد.
روز جهانی مهربانی این فرصت را به ما میدهد تا در مورد یکی از مهمترین و متحدکنندهترین اصول انسانی تأمل کنیم. در روزی که به پتانسیل مثبت کارهای بزرگ و کوچک محبتآمیز اختصاص داده شده است، سعی کنید این ویژگی مهم را که افراد از هر قشر را دور هم جمع میکند، ترویج و گسترش دهید.
ده لاکپشت دریای عمیق در یک صف شنا میکردن؛
یکی رفت که تخم بذاره و نهتای دیگه باقی موندن.
نه نهنگ حال خوشی داشتند،
که یکی، جلبک خورد و هشتتا موندن.
از هشت مارماهی برقی، یکی که اسمش کوین بود
به خودش برق زد و هفت تا موندن.
هفت اسب دریایی داد میزدن و با شادمانی میتاختن؛
یکی راهش رو گم کرد و شش تا موندن.
شش میگوی حراف، خوش بودن که زندهان؛
کوسه یکی از اونها رو خورد و پنج تا موندن.
پنج ماهی پرنده در هوا اوج گرفتن؛
یکی خورد به یک مرغ دریایی و چهارتا موندن.
کتاب «مامانم همیشه دوستم دارد!» درباره دوست داشتن همیشگی است. درباره مامان تمساحی که همیشه و در همه حال تمساح کوچولو را دوست دارد. مامان تمساح از اول کتاب شروع میکند به توضیح دادن به تمساح کوچولو که در چه حالتها و موقعیتهایی او را دوست دارد. در کنار نام بردن از حالتها و شرایط مختلفی که تمساح کوچولو برای مادرش دوستداشتنی است مادر عددها را هم برای تمساح کوچولو میشمارد. گویی میخواهد به تمساح کوچولو شمردن را هم آموزش دهد.
کتاب «مامانم همیشه دوستم دارد!» درباره دوست داشتن همیشگی است. درباره مامان تمساحی که همیشه و در همه حال تمساح کوچولو را دوست دارد. مامان تمساح از اول کتاب شروع میکند به توضیح دادن به تمساح کوچولو که در چه حالتها و موقعیتهایی او را دوست دارد. در کنار نام بردن از حالتها و شرایط مختلفی که تمساح کوچولو برای مادرش دوستداشتنی است مادر عددها را هم برای تمساح کوچولو میشمارد. گویی میخواهد به تمساح کوچولو شمردن را هم آموزش دهد.
«هر وقت خوکها پرواز کنند» داستان ماجراجوییهای یک گاو است. او شرایط را تغییر میدهد، کارهایی میکند که تا به حال یک گاو آنها را انجام نداده است و در این مسیر خوکها را نیز به پرواز در میآورد.
«هر وقت خوکها پرواز کنند» داستان ماجراجوییهای یک گاو است. او شرایط را تغییر میدهد، کارهایی میکند که تا به حال یک گاو آنها را انجام نداده است و در این مسیر خوکها را نیز به پرواز در میآورد.
برای پنجمین سال پیاپی
به تازگی فهرست نامزدهای تائید شده برای دریافت جایزه جهانی یادبود آسترید لیندگرن ۲۰۲۱، نویسنده بزرگ سوئدی، در نمایشگاه مجازی فرانکفورت اعلام شد. در این فهرست نام ۲۶۳ نویسنده، تصویرگر، قصهگو و نهادهای ترویجگر از ۶۹ کشور و ۵ قاره به چشم میخورد که برنامه «با من بخوان» یکی از این نامزدهاست.
گاوه گفت: «ماااا! ماااا!»
فِرِد مزرعهدار، اون رو به سمت طویله برد: «برو روی کاهها بخواب تا من بقیهی حیوونها رو بیارم.» و از طویله رفت بیرون.
گوسفنده گفت: «بعععع! بعععع!»
فِرِد مزرعهدار، اون رو به سمت طویله برد: «برو روی کاهها کنار گاوه بخواب تا من بقیهٔ حیوونها رو بیارم.» و از طویله رفت بیرون.
گاو روی کاهها خوابید، اما گوسفند که گرسنه بود، یک کپه ذرت رو که فرد تازه چیده بود دید و ده تا از اونها رو خورد. گاو که گوسفند رو مشغول خوردن دید، به سمت ذرتها رفت و بیستتا از اونها رو خورد.
اردکه گفت: «کواک کواک! کواک کواک!»
رمانهای گرافیکی برای خوانندگان کتاب کودک در ایران ناآشنا نیستند. چند سالی است که از راه ترجمه این رمانها به فضای ادبیات کودک ایران راه پیدا کردهاند و در میان مخاطبان کودک پرطرفدار شده اند. با وجود استقبال کودکان و حتی نوجوانان از این کتابها، منتقدان و والدین چندان روی خوشی به این کتابها نشان نمیدهند.
شورای کتاب کودک، جمشید خانیان را در بخش نویسندگی و پژمان رحیمیزاده را در بخش تصویرگری بهعنوان نامزدهای ایرانی جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن ۲۰۲۲ به دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان معرفی کرد.
کتاب «برادر نمیخواهم!» داستان تانیا، دختری پرانرژی و پرشور است. روزی تانیا متوجه میشود که قرار است صاحب برادری کوچکتر شود. این است که، حسابی ذوقزده میشود و همه را خبر میکند. اما وقتی برادر کوچک به دنیا میآید، تانیا میبیند وجود یک نوزاد در خانه آنقدرها هم که فکر میکرده خوب نیست. او برادر کوچکش را دوست ندارد. هرچند رفتهرفته مهر برادر در دل او مینشیند.