فهرست فایل های صوتی منتشر شده در پادکست آوای کتابک

در این صفحه می توانید اطلاعاتی از لیست کتاب ها، مقالات، خبرهای مرتبط با فهرست فایل های صوتی منتشر شده در پادکست آوای کتابک را مشاهده کنید.

وادل عاشق برفه!، قصه صوتی
مقاله
وادل یک اردک تپلی بود، با پرهای سفیدبرفی، پاهای پره‌دار، و نوک نارنجی روشن. اون با بیشتر اردک‌های توی آبگیر تفاوت داشت. موقعی که اردک‌های دیگه با سرعت حرکت می‌کردن، اون  آروم راه می‌رفت و با هر...
 اون نمی‌ تونه!، قصه صوتی
مقاله
جغد گفت: «اون دختره رو نگاه کنین. من هر روز می‌بینمش که با مادرش میاد جای صندوق پست. امروز تنهاست و یک نامه هم تو دستشه که می‌خواد پست کنه. من می‌گم نمی‌تونه پستش کنه. آخه قدش خیلی کوتاهه.» کرکس...
 بچه شلوغ، قصه صوتی
مقاله
مادر صدا زد: «تیمی، دیگه وقتشه که برای مدرسه آماده بشی.» تیمی فریاد زد: «امروز نمی‌خوام برم. می‌ خوام امروز برم باغ‌وحش.» و بعد کتاب‌هاش رو پرت کرد روی زمین؛ داد کشید و پاهاش رو به زمین کوبید....
قدرت گلبرگ‌ ها، قصه صوتی
مقاله
آنگوس قدم‌زنان در خیابون پیش می‌رفت و جلوی ویترین همه‌ی فروشگاه‌های جورواجور می‌ایستاد تا اون‌ها رو تماشا کنه: «اون نونوایی، اون هم گوشت‌فروشی، ماهی‌فروشی، خواروبارفروشی، و شیرینی‌فروشی. اما...
تا وقتی گربه‌ ها خوابن، موش‌ ها می‌ تونن بازی کنن!، قصه صوتی
مقاله
انبار پر از کیسه‌های بذر بود. میلی و مادی موشه، از سوراخ لونه‌شون نگاه کردن و امیدوار بودن که اون دو تا گربه، اون دور و بر نباشن. میلی گفت: «من گرسنه‌ام. می‌خوام برم یک‌کم از اون بذرها بخورم. باید...
توی رودخانه جا هست؟، قصه صوتی
مقاله
هکتور، اسب آبی، تمام روز توی رودخونه بود. اون پرنده‌ها و حشره‌ها و شیرها و ببرها رو می‌دید، اما اهمیتی نمی‌داد. اون یک اسب آبی بود، سلطان رودخونه. هکتور توی آب‌های گل‌آلود دراز می‌کشید، و برگ‌ها و...
صدای چی بود؟، قصه صوتی
مقاله
ادوارد توی رختخواب گرم و نرمش، زیر پتو دراز کشیده بود. بالشش نرم و سبک بود و احساس خوشی به ادوارد می‌داد. همونطور که دراز کشیده بود، متوجه شد که چقدر همه‌جا آرومه. صدای جیرجیرک‌های بیرون خونه و حتی...
بالا، بالا، بالاتر!، قصه صوتی
مقاله
بنجامین خرسه از وسط پارک گذشت. آفتاب گرمی می‌تا‌بید و بنجامین این گرمای خوش رو روی موهای قهوه‌ای‌رنگش احساس می‌کرد. روی علف‌ها نشست تا فرود اردک‌ها در آبگیر رو تماشا کنه. وقتی شروع کردند به کواک‌کواک...
گل‌ گندم‌ های هولی، قصه صوتی
مقاله
گل‌گندم‌ها پشت سر هم سر از زمین بیرون می‌آوردن. هولی وسط گل‌ها نشست. اون از زنبورهایی که وزوزکنان از گلی به گل دیگه می‌رفتن نمی‌ترسید. پروانه‌ها دور سر هولی بالا و پایین می‌رفتن. در میان گل‌گندم‌ها،...
سوپ سنگ، قصه صوتی
مقاله
روزی روزگاری، اژدهایی بود که در یک غار تاریک زندگی می‌کرد. اون می‌خواست کمی سوپ درست کنه، اما تنها چیزی که توی غار داشت، آب بود، که تموم روز … چیک … چیک … چیک … صدا می‌کرد. «فهمیدم! یک دیگ آب می‌برم...
توله ترسیده، قصه صوتی
مقاله
مامان پوسوم، بچه‌اش آلبرت رو تکون می‌داد تا بخوابه. اون با دمش از شاخهٔ درخت آویزون شده بود و آروم به عقب و جلو تاب می‌خورد. جنگل، ساکت و آروم بود، درست همونطور که آلبرت دوست داشت. پروانه‌ها دور و بر...
داری مسیر رو اشتباه می‌ ری!، قصه صوتی
مقاله
بادی پروانه، دلش نمی‌خواست همراه پروانه‌های دیگه به سمت جنوب پرواز کنه. هر سال همینطور بود. همه‌ی پروانه‌های جنگل به دنبال آب‌وهوای گرم به سمت جنوب پرواز می‌کردن. اما امسال، بادی دلش نمی‌خواست...
شمارش معکوس در دریا، قصه صوتی
مقاله
ده لاکپشت دریای عمیق در یک صف شنا می‌کردن؛ یکی رفت که تخم بذاره و نه‌تای دیگه باقی موندن. نه نهنگ حال خوشی داشتند، که یکی، جلبک خورد و هشت‌تا موندن. از هشت مارماهی برقی، یکی که اسمش کوین بود...
فرد مزرعه‌ دار، قصه صوتی
مقاله
گاوه گفت: «ماااا! ماااا!» فِرِد مزرعه‌دار، اون رو به سمت طویله برد: «برو روی کاه‌ها بخواب تا من بقیه‌ی حیوون‌ها رو بیارم.» و از طویله رفت بیرون. گوسفنده گفت: «بعععع! بعععع!» فِرِد مزرعه...
کشفیات توله‌ خرس، قصه صوتی
مقاله
از وقتی که گیلمر به دنیا اومده بود، این اولین روزی بود که از غار بیرون می‌اومد. مادرش لونا می‌خواست اون رو بگردونه تا دنیا رو کشف کنه. «گیلمر، عزیزم! از پهلوی مامان دور نشو. چیزهای زیادی هست که ممکنه...
هر کسی باید کار خودش‌ رو انجام بده!، قصه صوتی
مقاله
«مری، توی اتاق خوابت انگار که قیامت شده. همین الان برو اتاقت رو مرتب کن!» این دستور مامان بود. اما مری دوست نداشت اتاقش رو مرتب کنه. روز خوبی بود و اون دلش می‌خواست بره بیرون و بازی کنه: «بعداً...
دست‌ های گرم، گوش‌ های گرم، قصه صوتی
مقاله
تکه‌های درشت برف داشت از آسمون می‌بارید. بادی که می‌وزید هر یک از تکه‌های برف رو با خودش می‌چرخوند و به همه طرف می‌برد و بالاخره اون رو روی زمین یخزده رها می‌کرد. کِلِر، خرگوش صحرایی با گوش‌های دراز...
دوستان تازه بوریس، قصه صوتی
مقاله
بوریس هیچ دوستی نداشت. اون خرس ترشرویی بود و به همه‌ی حیوون‌های دیگه‌ای که سر راهش می‌دید، غرش می‌کرد. بعد با خودش می‌گفت: « هیچکس منو دوست نداره.» و به قسمت دیگه‌ای از جنگل می‌رفت. یک روز که از...
شکار بزرگ تیم، قصه صوتی
مقاله
تیم و پدرش می‌خواستن به ماهیگیری برن. تیم باید روی زانو می‌نشست و با دست، زمین رو می‌کند تا کرم پیدا کنه. بالاخره ده تا کرم پیدا کرد و اون‌ها رو توی یک قوطی گذاشت. پدر گفت: «تیم، دیگه وقت رفتنه....
جرج شنا کردن یاد می‌ گیره، قصه صوتی
مقاله
جرج پرسید: «مامان! امروز شناکردن بهم یاد می‌دی؟ من که حالا دیگه بزرگ شده‌ام.» مادرش لبخند زد: «پسرم تو هنوز یک لاکپشت کوچولویی. هنوز خیلی چیزها هست که باید یاد بگیری. … اما فکر می‌کنم اشکالی...
تاویش در باغستان، قصه صوتی
مقاله
تاویش دور باغ پشتی می‌دوید و دمش رو تکون می‌داد. صاحبش نیال پرسید: «چی شده که اینقدر بالا و پایین می‌پری؟ ما که جایی نمی‌ریم … می‌خوایم بریم یک‌کم سیب بچینیم.» تاویش دست‌های نیال رو لیسید. اون،...
خرس رنگین‌ کمان، قصه صوتی
مقاله
سال‌های سال پیش و در سرزمینی بسیار دور، خرسی به نام آیسیس زندگی می‌کرد. پشم تن آیسیس مثل برف، سفید بود. بعضی روزها می‌شد که آیسیس، پشم سفیدش رو دوست نداشت. یعنی این پشم سفید براش خسته‌کننده شده بود....
کیک تولد بنی‌ خرسه، قصه صوتی
مقاله
روز جشن تولد هر کسی، فقط یک بار در ساله؛ اما همین یک روز، خیلی لذتبخشه. بنی از مادرش خواست بزرگ‌ترین کیکی رو که تابه‌حال دیده براش بپزه. مادر صدوبیست‌تا تخم‌مرغ، بیست‌وپنج کیلو آرد، شیر، وانیل،...
بچه‌های فراوان، قصه صوتی
مقاله
جاکوب، جید، جیمز، جارد، جانت، جنیفر، جرمی، جسیکا، جس، جردن، جوی، جودی، جاستین، جیل، جین، جولی، جوآن، جان، جولیان و جمیما نام بیست فرزند مامان الینور بود که باید همیشه حواسش به اون‌ها می‌بود....
پرخوری، قصه صوتی
مقاله
مادر اندرو برای انجام کارهاش از خونه بیرون رفت و اندرو را یک ساعت در خونه تنها گذاشت. اندرو می‌دونست وقتی که در خونه تنهاست چه چیزهایی رو باید رعایت کنه: او باید در خونه بمونه، پشت میز آشپزخونه...
درست زیر دماغته!، قصه صوتی
مقاله
گیلبرت میو کرد: «امشب می‌خوام اون موش رو بگیرم و برا شام بخورمش. الان چند هفته است که به پنیرها ناخنک می‌زنه و با این کارش منو توی دردسر می‌ندازه. فقط صبر کن ببین چطوری می‌گیرمش و چه بلایی به سرش...
یک صبح پاییز، قصه صوتی
مقاله
امروز صبح برای قدم زدن به جنگل رفتم. یک سبد برداشتم و دستکش‌های گرمی پوشیدم. هدفم جمع کردن چند بلوط و برگ درخت، و دیدن چند زاغ کبود، فنچ، و کبوتر بود. باد ملایمی می‌وزید، که بسیار برام...
قایق‌ سواری، قصه صوتی
مقاله
لیلا و لئون توی یک غلاف نخود نشستن و روی آبگیر شناور شدن. اون‌ها که دو تا کفشدوزک بودن، گرمای خورشید رو روی بال‌های قرمز خال‌خالی‌شون احساس می‌کردن.     دو تا اردک شناکنان...
به اردک‌ ها غذا بده، قصه صوتی
مقاله
تام و سام، دو اردک زردرنگ، در آبگیر توی بوستان زندگی می‌کردن. بعضی روزها پسرکی به نام امی به آبگیر می‌اومد و به تام و سام تکه‌های نون می‌داد. تام و سام شناکنان می‌چرخیدن و به این خوراکی‌های خیس، نوک...
کرم رو بگیر!، قصه صوتی
مقاله
کریسی بیرون مرغدونی راه می‌رفت و دونه‌هایی رو که جک کشاورز برای اون و مرغ‌های دیگه ریخته بود از زمین برمی‌چید. کریسی عاشق زندگی در مزرعه بود. هر چی که دلش می‌خواست اونجا بود: هر نوع دونه‌ای که دلش می...
آیرین شکمو، قصه صوتی
مقاله
آیرین هر روز یک ظرف پُر از بستنی می‌خورد. البته این که زیاد اشکالی نداشت؛ اشکال اینجا بود که آیرین تنها به خوردن بستنی راضی نمی‌شد. اون یک ظرف شکلات کاکائویی، یک آبنبات چوبی، یک پاکت سیب‌زمینی سرخ‌...
حباب جادویی، قصه صوتی
مقاله
امی و رمی دویدن لای علف‌های بلند. گربه‌ی سیاهی داشت اون‌ها رو دنبال می‌کرد. امی رو به دوستش فریاد زد: «بیا اینجا قایم بشیم!» اون‌ها پنهون شدن و صبر کردن تا گربه به دنبال کار خودش بره. رمی...
برای پسر باران علی عامه‌کن
خبر
پسر باران، که با ابرهای بهاری زاده شد، بر جنگل‌های گیلان بارید و رویید و سبز شد، اما نابهنگام، توفان مرگ درخت زندگی‌اش را شکست. ده سال از آن زمان می‌گذرد، چرخش فصل‌ها و دوباره در اسفندماه که ماه...
پیشی تازه، قصه صوتی
مقاله
مامان برای بریجت یک گربه خرید. – «اسم پیشی، ملوسکه و خیلی بازیگوشه. اگر چه خوشش نمیاد، باید اون رو هفته‌ای یک بار بشویی، و هر روز صبح باید بهش غذا بدی.» بریجت گفت: «باشه… باشه….» مامان به...
باز باران با ترانه در خاطره جمعی چند نسل از کودکان و بزرگسالان
مقاله
باز باران با ترانه شعر کودکانه، تا مرزهای یک خاطره جمعی به مناسبت صدو‌ده‌امین زادروز گلچین گیلانی (۱۱ دی ۱۲۸۸ در سبزه میدان رشت - ۲۹ آذر ۱۳۵۱ در لندن) باز باران، با ترانه...
جشن تولد، قصه صوتی
مقاله
ابیگل، ورونیکا و ناتالی به جشن تولد دوست‌شون کاتارین رفته بودند.اون‌ها با هم بازی کردند و کیک و بستنی خوردند. وقتی کاتارین هدیه‌های تولدش رو باز کرد، همهٔ روبان‌های هدیه‌ها رو به موهاش بست....
​کتاب و پرسشگری کودک
مقاله
نگاهی به سه‌گانه «والد، فرزند، کتاب» و پیوند آن با پرسشگری کودکان یک کودکان خواهان کشف جهان پیرامون خود هستند، از این رو ذهنی سرشار از پرسش دارند. آن‌ها به بخشی از پرسش‌های‌شان به کمک...
بچه گربه روی درخت، قصه صوتی
مقاله
رایلی دوست داشت گربه‌ها رو دنبال کنه. توی خونهٔ اون‌ها چهار تا گربه بود و رایلی همیشه دنبالشون می‌دوید و سعی می‌کرد دُمشون رو بکشه. مادر رایلی می‌گفت: «بسه دیگه رایلی، این کار رو نکن! با این کار...
رختخواب شلوغ، قصه صوتی
مقاله
جولی، پنج برادر و دو خواهر داشت. جولی خواهر و برادرهاش را خیلی دوست داشت، اما یک مشکلی بود: اون‌ها همه در یک رختخواب می‌خوابیدن. هر شب بعد از این که جولی موهای خرمایی‌رنگ بلندش رو شونه می‌کرد و دندون...
متن داستان و شعر خروس زری پیرهن پری احمد شاملو
مقاله
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود. یک گربه بود و یک طُرقه بود و یک خروس خوشگل و چاق و چله که ته جنگل، تو یک کلبه چوبی سه تایی با هم زندگی می‌کردند. گربه پالتو پوستی داشت. طرقه هم تن خودش یک...
 یکی از روزهای مامان عنکبوت، قصه صوتی
مقاله
مامان عنکبوت، رنگ سیاهی داشت و به تازگی شوهرش را از دست داده بود و حالا چهار بچه‌اش را تماشا می‌کرد. اون همهٔ چیزهایی را که یک مامان عنکبوت باید به بچه‌هاش بیاموزه،‏ به اون‌ها یاد داده بود: این که...
​۱۱ روش ساده‌ی خواندن، برای علاقه‌مند کردن نوپایان و خردسالان به کتاب
مقاله
کتاب‌خوانی پدر و مادر برای نوزاد، نوپا و خردسال، تأثیر شگرفی بر میزان علاقهٔ آن‌ها به کتاب‌خوانی می‌تواند داشته باشد، و آمادگی آن‌ها را برای خواندن مستقل در آیندهٔ نزدیک افزایش دهد. در این راستا، چند...
چهل تیکه، قصه صوتی
مقاله
اسباب‌بازی که گریگوری بیشتر از همه دوست داشت، یک زرافهٔ پارچه‌ای بود به اسم «چهل‌تیکه». هر جا که می‌رفت، چهل‌تیکه رو با خودش می‌برد. اگر گریگوری و خانواده‌اش برای خوردن غذا به غذاخوری شیک می‌رفتند،...
فک گرسنه، قصه صوتی
مقاله
در دوردست شمال، جایی که باد، نفس یخ‌آلودش رو بر زمین می‌دمید، پسر کوچکی به نام کیمو زندگی می‌کرد. اون و خونواده‌اش در یک ایگلو زندگی می‌کردن که از قطعات بریده‌شدهٔ برف یخ‌زده ساخته شده بود. اون‌ها...
ویولت گل‌گلی، قصه صوتی
مقاله
گونه‌های ویولت سرخ می‌شد. وقتی که کسی در بارهٔ چشم‌ها، لبخند، یا لپ‌های گوشتالود ویولت به او چیزی می‌گفت، سرخ می‌شد. گونه‌هاش مثل آتش، گل می‌انداخت و مژه‌هاش می‌لرزید. مامان ویولت برای اون یک...
لبخند نهنگ، قصه صوتی
مقاله
زیردریایی توی آب پایین و پایین و پایین‌تر رفت… اون قدر پایین که رنگ آب، آبی تیره شده بود… نزدیک به رنگ سیاه. سارا و چاد از پنجرهٔ زیردریایی بیرون رو نگاه کردند. سارا گفت: «بابا من که هیچی نمی‌تونم...
کودکان و زمان خواب، ترس‌ها و کابوس‌ها
مقاله
اگر کودکم از خوابیدن هراس دارد، واکنش من چگونه باید باشد؟ گوش کنید و درکش کنید کوشش کنید ترس کودک‌تان را درک کنید. هرگز او را مسخره نکنید، و یا ترسش را نادیده نگیرید. اطمینان‌بخشی بسیار...
چرا پیام‌های جنسی برای نوجوانان معضل به شمار می‌آیند؟
مقاله
«پیام جنسی»، فرستادن پیام‌ها، عکس‌ها و ویدئوهای آشکار جنسی با تلفن همراه، رایانه، یا هر وسیله دیجیتال دیگر است. پیام جنسی، عکس‌ها و ویدئوهایی هستند که برهنگی یا فعّالیت‌های جنسی یا شبیه‌سازی...
فرشته پدربزرگ؛ روایتی برای تمرینِ دیدن نیمه‌ی پر لیوان
مقاله
کتاب «فرشته پدربزرگ» داستانی معناگرا درباره مرگ و زندگی است. نخستین تصویر داستان، پدربزرگ بیماری را نشان می‌دهد که نوه‌اش به دیدن او رفته. پسر کوچک می‌گوید که پدربزرگ قصه گفتن را دوست دارد و هر...
نگاهی به داستان هویج پالتوپوش
مقاله
خیالی به قامت خورشید «بی تو این‌جا همه در حبس ابد تبعیدند سال‌ها، هجری و شمسی، همه بی‌خورشیدند» قیصر امین‌پور کتاب هویج پالتوپوش ، به نویسندگی «محمدهادی محمدی» و تصویرگری «مهسا منصوری...

پرسش و پاسخ