قصه‌های کودکانه

خواندن قصه برای کودکان، افزون بر رشد خلاقیت و هوش‌اش، به ایجاد رابطه‌ای صمیمی میان کودک و والدین نیز کمک می‌کند.
در این بخش، مجموعه‌ای از قصه‌های ویژه‌ی کودکانه گردآوری شده است. این روایات ساده هستند و نثری شیرین و داستانی دارند. 
بیش‌تر این داستان‌ها برگرفته از پیک دانش‌آموز، افسانه‌های ازوپ  و داستان‌های فضل‌الله مهتدی هستند.
هم‌چنین در این بخش، داستان‌هایی برای آشنایی کودکان با زبانزدهای (ضرب‌المثل) زبان فارسی درنظر گرفته شده است تا کودکان به سبب این داستانک‌ها، با فرهنگ خود آشنا شوند.


خرید کتاب باکیفیت کودک


داستان یا قصه نثری است که روایتی تخیّلی در آن نقل می‌شود. قصّه معمولاً روایتی است از کارهای آدم‌ها که راست پنداشته می‌شود. 

در سایت کتابک بخوانید: سودمندی‌های خواندن داستان قبل از خواب برای کودکان

در هيچ عصری انسان بی‌نياز از داستان نخواهد شد، زيرا كه داستان‌ها در زندگی انسان‌ها دارای جنبه‌های پندآموز و عبرت انگيز هستند و درس زندگی و تجربه‌ی بهتر زيستن را به انسان می‌آموزند.

زیردسته‌بندی‌ها
۳ خردادماه ۱۳۹۹ برابر با ۲۳ می ۲۰۲۰ روز جهانی «اِلمر» است. اما امسال روز المر با سال‌های گذشته کمی تفاوت دارد. امسال به مناسبت این روز از درون خانه‌ها با این شخصیت دوست‌داشتنی کتاب‌های کودکان همراه می‌شویم.اگر چه امسال امکان جمع شدن دور یک‌دیگر را نداریم اما می‌توانیم حال و هوای خانه‌ها را رنگارنگ‌تر از همیشه سازیم و با انجام فعالیت‌های مشترک از راه دور در جشن جهانی المر سهیم باشیم. چه فرصتی بهتر از جشن المر تا با وجود فاصله‌ی فیزیکی با هم همراه شویم، دوستی‌ها را ارج بگذاریم، و نشان دهیم که نیروی زندگی، امید، همدلی و نوع‌دوستی از بیماری و تنهایی نیرومندتر است و می‌تواند فاصله‌ها را پشت سر بگذارد.
شنبه, ۲۴ خرداد
اندوه گاه سرزده به دیدارت می‌آید. اما اگر او را بپذیری، درمیابی که این مهمان ناخوانده آن‌چنان که به‌نظر می‌آید، بیگانه نیست...
شنبه, ۲۴ خرداد
بخش ابتدايی داستان رستم و اکوان ديو رو می‌بينیم و می‌شنويم. امیدواریم لذت ببرید. انیماتور: ابوالفضل قربانی (استودیو نگاه)  گوینده: زهرا ناظری
شنبه, ۲۴ خرداد
اگر شما به جشن تولد ده سالگی شاهزاده خانم دعوت می‌شدید و پولی برای خریدن هدیه نداشتید، چه‌کار می‌کردید؟خب، جک باهوش تصمیم گرفت کیک تولد شاهزاده خانم را بپزد. اما…
شنبه, ۲۴ خرداد
تا حالا شده چیزی را که خیلی دوست داشته‌اید وقتی کهنه یا خراب شده است، تعمیر کنید و آن را برای زمان بیش تری نگه داری کنید؟
شنبه, ۲۴ خرداد
آبی کوچولو گم شده و پسری بنام ویل او را در جنگل پیدا می کند و....
شنبه, ۲۴ خرداد
روباه در این فکر و نقشه بود تا خودش را با لک‌لک بتواند سرگرم کند. روباه همیشه به ظاهر عجیب لک‌لک می‌خندید.
شنبه, ۲۴ خرداد
مرغ ماهی‌خوار آهسته و با وقار در ساحل دریا راه می‌رفت و چشمش به آب زلال بود. گردن دراز و منقار نوک تیزش آماده بود تا لقمه‌ا‌ی را برای صبحانه‌اش قاپ بزند. درونِ آب زلال پُر از ماهی بود، اما آن روز مرغ ماهی‌خوار مشکل‌پسند شده بود.
چهارشنبه, ۲۱ خرداد
گرگ در یک مهمانی که با ولع بسیار گوشت خورده بود، استخوانی در گلویش گیر کرده‌بود. او نه می‌توانست استخوان را قورت بدهد و نه آن را از دهانش بیرون بیاورد، و همچنین نمی‌توانست چیزی بخورد. این وضعیّت برای گرگ حریص بسیار وحشتناک بود.
یکشنبه, ۱۸ خرداد
روزی روباه خوشه‌های رسیده‌ی انگوری را پیدا کرد که گرداگرد درخت دیگری پیچیده بود. دانه‌های انگورها بسیار آبدار بود. روباه هم که زیاد به انگورها نگاه کرده‌ و گرسنه بود، دهانش آب افتاده بود.
سه شنبه, ۱۳ خرداد
امروز صبح برای قدم زدن به جنگل رفتم. یک سبد برداشتم و دستکش‌های گرمی پوشیدم. هدفم جمع کردن چند بلوط و برگ درخت، و دیدن چند زاغ کبود، فنچ، و کبوتر بود. باد ملایمی می‌وزید، که بسیار برام خوشایند بود؛ هوا تمیز بود و من، بازدم خودم رو می‌دیدم. در گذر از کوره‌راهی که از میون درخت‌ها می‌گذشت، در خیال فرو رفتم، و به تعطیلات آینده – عید دلخواهم، هالووین- اندیشیدم.   به یک دسته از درخت‌ها رسیدم که سر به آسمون می‌ساییدن. درخت گردو، نارون، بلوط، و کاج.
شنبه, ۱۰ خرداد
روزی همه موش‌ها دور هم جمع شدند تا نقشه‌ای بکِشند و جان‌شان را از دست دشمن‌شان گربه، بتوانند آزاد کنند. موش‌ها آرزو داشتند دستِ‌کم راهی پیدا کنند تا هنگامی که گربه به آن‌ها نزدیک می‌شود، متوجه شوند و فرصت برای فرار داشته باشند. موش‌ها که همیشه از پنجه‌های گربه می‌ترسیدند و جرأت نمی‌کردند شب و روز از لانه‌شان بیرون بیایند، حتماً باید کاری می‌کردند.
شنبه, ۱۰ خرداد
ویکتوریا گل نرگس رو از همهٔ گل‌ها بیشتر دوست داشت. بهار که می‌شد، توی باغ، گل نرگس می‌رویید. به نظر ویکتوریا اینطور می‌اومد که گل نرگس شبیه یک شیپور زرد روشنه. پروانه‌های صورتی‌رنگ به سراغ گل‌ها می‌اومدن تا شهد اون‌ها رو بنوشن و گرده جمع کنن. زنبورعسل‌های درشت و پرمو، وزوزکنان از گلی به گل دیگه پر می‌کشیدن. ویکتوریا بوی دلپذیر گل‌های نرگس رو خیلی دوست داشت. وقتی باد می‌وزید، سر گل‌ها به پایین و بالا حرکت می‌کرد. برگ‌های تازهٔ درخت‌ها در باد موج می‌زد و صدای زمزمه‌ای از اون‌ها برمی‌خاست. ویکتوریا هر روز گل‌ها رو آب می‌داد تا زودتر بلند بشن. آفتاب، بر گلبرگ‌های لطیف نرگس بوسه می‌زد.
چهارشنبه, ۷ خرداد
کریسی بیرون مرغدونی راه می‌رفت و دونه‌هایی رو که جک کشاورز برای اون و مرغ‌های دیگه ریخته بود از زمین برمی‌چید. کریسی عاشق زندگی در مزرعه بود. هر چی که دلش می‌خواست اونجا بود: هر نوع دونه‌ای که دلش می‌خواست بخوره، زندگی در کنار مرغ‌های دیگه در مرغدونی، و امنیت در برابر حیوونای وحشی. تنها چیزی که از اون می‌خواستن این بود که روزی یک تخم بگذاره؛ که این هم کار سختی براش نبود. حتی بعضی روزها دو تا تخم می‌گذاشت.
چهارشنبه, ۷ خرداد
تام و سام، دو اردک زردرنگ، در آبگیر توی بوستان زندگی می‌کردن. بعضی روزها پسرکی به نام امی به آبگیر می‌اومد و به تام و سام تکه‌های نون می‌داد. تام و سام شناکنان می‌چرخیدن و به این خوراکی‌های خیس، نوک می‌زدن. گاهی هم سرشون رو زیر آب می‌کردن تا اگه ماهی از اون دور و بر رد می‌شه، بگیرن.
چهارشنبه, ۷ خرداد
لیلا و لئون توی یک غلاف نخود نشستن و روی آبگیر شناور شدن. اون‌ها که دو تا کفشدوزک بودن، گرمای خورشید رو روی بال‌های قرمز خال‌خالی‌شون احساس می‌کردن.     دو تا اردک شناکنان گذشتن. لیلا و لئون برای اون‌ها دست تکون دادن. اردک‌ها هم براشون «کواک» کردن و رد شدن. قورباغه‌ای از یک طرف آبگیر به طرف دیگه پرید. لیلا و لئون براش دست تکون دادن. قورباغه هم «غورغور» کرد و پرید لای بوته‌ها.
چهارشنبه, ۷ خرداد
گاو نری کنار نی‌زار آمد تا آب بخورد، پای‌اش سُر خورد و وقتی شلپی در آب افتاد، بچه‌قورباغه‌ی کم سن‌وسالی که در گل و لای نیزار بود، زیر پای او له شد.
چهارشنبه, ۷ خرداد
ما تصمیم داریم کتاب «آرش کماندار» را در «سه قسمت»  برایتان بلندخوانی کنیم.  آرش کماندار روایت تازه‌ای است از اسطوره  همیشه جاویدانِ آرش کمانگیر نویسنده: محمدهادی محمدی تصویرگر: ندا راستین‌مهر
شنبه, ۲۷ اردیبهشت
"بوسه هایی برای بابا" داستانی فانتزی و تصویری است که به موضوع خواباندن کودک با بازی و عشق پدرانه می پرازد. نویسنده: فرانسیس واتس برگردان: مینا پورشعبانی تصویرگر: دیوید لگ   
چهارشنبه, ۲۴ اردیبهشت
ما تصمیم داریم کتاب «آرش کماندار» را در «سه قسمت»  برایتان بلندخوانی کنیم.  آرش کماندار روایت تازه‌ای است از اسطوره  همیشه جاویدانِ آرش کمانگیر نویسنده: محمدهادی محمدی تصویرگر: ندا راستین‌مهر  
چهارشنبه, ۲۴ اردیبهشت
ما تصمیم داریم کتاب «آرش کماندار» را در«سه قسمت»  برایتان بلندخوانی کنیم.  آرش کماندار روایت تازه‌ای است از اسطوره  همیشه جاویدانِ آرش کمانگیر نویسنده: محمدهادی محمدی تصویرگر: ندا راستین‌مهر  
چهارشنبه, ۲۴ اردیبهشت
هر بهار در پارک پاندا یک نمایشگاه برگزار می‌شد. بستنی‌فروش‌ها بستنی‌های توت‌فرنگی، شکلات، و وانیل رو با قاشق‌های مخصوص توی قیف بستنی می‌گذاشتن. دستگاه‌های پشمک‌سازی می‌چرخیدن و شکر رو به کلاف‌های درهم‌پیچیده شیرین تبدیل می‌کردن. یک بادکنک‌فروش با بادکنک‌های رنگی، شکل حیوانات مختلف رو می‌ساخت، و همهٔ خرس‌های ساکن گریزلی‌ویل به نمایشگاه می‌اومدن تا هندوانه‌های آبدار، ذرت بودادهٔ کره‌ای، و عسل غلیظ و چسبناک بخورن. تری هم که یک خرس قهوه‌ای بود، توی پارک راه می‌رفت و به صدای نوازنده‌هایی که ساز می‌زدن گوش می‌داد و بچه‌هایی رو که در زمین بازی تاب می‌خوردن تماشا می‌کرد.
سه شنبه, ۱۶ اردیبهشت
هر روز صبح، بابای مری با ماشین قرمزرنگش به سرِ کار می‌رفت. بابا پیش از این که از گاراژ بیرون بیاد، می‌ایستاد و برای مری دست تکون می‌داد. مری هم برای پدرش دست تکون می‌داد و به داخل خونه برمی‌گشت.
یکشنبه, ۱۴ اردیبهشت
روز جهانی زمین از سال ۱۹۷۰، هرساله در تاریخ ۲۲ آوریل جشن گرفته می‌شود تا به هر یک از ما یادآوری کند که این زمین و اکوسیستم آن است که زندگی و معاش را برایمان فراهم می‌کند. قصه‌گو:مریم قاسم‌پور  
سه شنبه, ۹ اردیبهشت